X
تبلیغات
رایتل

سطرهای سپید مهربان

دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 01:16

ر وزی که قرار شد مهربان وبلاگ درست کند ٬ هیچ تصوری از اینکه چه می خواهد بنویسد و چطور می نویسد نداشتم . 

طی هشت سال دوستی ٬ من و مهربان بارها برای هم نامه نوشتیم . 

مخصوصاْ روزهایی که توی سمنان دانشجو بودم 

یا روزهای سخت آموزشی پادگان ثامن الائمه مشهد  

تنها چیزی که کمک می کرد دوری از مهربان را تحمل کنم نامه نوشتن برای او بود ...  

 

.

 

 

 

من و مهربان خیلی کم هم را می دیدیم .  

رابطه ما مخصوصاْ سالهای اول دوستی بیشتر تلفنی بود تا دیداری  

 

خب من یک دانشجوی پول تو جیبی بگیر بودم و تلفن راه دور هم هزینه اش زیاد بود . 

پس برای هم نامه می نوشتیم . 

دو تا سر رسید داشتیم که هر روز تویش می نوشتیم و وقتی همدیگر را می دیدیم سر رسیدها را عوض می کردیم . 

مهربان همیشه خلاصه و مفید می نوشت توی چند خط  

ولی من طولانی می نوشتم و چند صفحه ای   

آخر سر هم سر همین موضوع با هم بحثمان شد و دیگر ننوشتیم  

شاید یکروزی چند تا از نامه ها را اینجا نوشتم تا دور هم بخوانیم نامه های کیامهر عاشق را 

 

امروز که این پست مهربان را خواندم یاد آن روزها افتادم  

همانروزهایی که تنها کانال ارتباطی ما نوشتن بود

راستش مهربان دوست ندارد که به وبلاگش لینک بدهم . 

شاید اصلا فردا صبح که بیدار بشود و اینجا را بخواند دلخور هم بشود  

مطمئناْ وبلاگ آنقدر که برای من مهم و حیاتی است برای او نیست  

و انقدر ها هم برایش وقت نمی گذارد  

البته وقت هم ندارد که بگذارد طفلک  

هم سر کار می رود  

هم درس و پروژه دانشگاه دارد  

و هم کارهای خانه هست  

پس انتظار بیخودی هم باید باشد که مثل من باشد و خودش را درگیر کند . 

طی این چند وقت که مهربان دارد می نویسد خیلی از دوستان حتماْ وبلاگش را خوانده اند 

اما به عنوان همسر وظیفه خودم می دانم لااقل یکبار معرفیش کنم . 

در هر حال ظاهر و باطن ٬مهربان بانوی ما مدتیست که دارد سطرهای سپید را می نویسد . 

 

 

پی نوشت :

 امروز توی شرکت سرگرم کار بودم که الهه زنگ زد و گفت وبلاگش توی بلاگ اسکای حذف شده است . اول فکر کردم اشتباه می کند اما درست می گفت . 

راست راستکی وبلاگ انگار دود شده بود و رفته بود هوا

راستش دلم خیلی سوخت 

این چند روز خیلی زحمت کشیده بود الهه برای خانه جدیدش توی بلاگ اسکای 

یک طوری در و دیوار را درست کرده بود که آدم حس غریبی نکند . 

همان قالب و همان آهنگ را دوباره پیدا کرده بود تا دلش برای دلکده پرشین تنگ نشود.  

بعد هم رفته بود چند تا از پستهایی که دوستشان داشت را جمع کرده بود و با خودش آورده بود و دانه دانه چیده بود توی خانه جدید . 

کلی آدم را هم لینک کرده بود . 

حالا خودتان را بگذارید جای او  که وقتی می آید و کلیک می کند روی اسم خانه جدید ٬ می بیند بالکل همه چیز رفته به باد فنا .  

اینهمه از این بلاگ اسکای تعریف کردید و پز دادید که اینطور است و آنطور   

مشتری مدار است و قطعی ندارد و فلان است و بهمان  

همین اول کاری حسابی ته دلمان را خالی کرد . 

من اگه به چشم خودم نمی دیدم باور نمی کردم  

آدم دوست دارد صدایش را دو رگه کند و به سبک بدمن های فیلمفارسی تو دماغی بگوید : 

اسکای اسکای که می گفتید این بود ؟  

 

جان امواتت یک وقت هوس نکنی با ما از این شوخی خرکی ها بکنی ها بلاگ اسکای جان !

 

نظرات (107)
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 01:32
چه جالب
عجب ارتباط باحالی داشتین با هم
بله بانو را مطالعه کردیم لذت هم بردیم بهشون گفتیم خلاصه این پست جدید نیست برای ما!!!!
ای وای الهه ناز چی به سرش اومده؟
حتما اشتباه شده
یعنی چی؟
می خواین با هم هجرت کنیم یه جا دیگه؟
پاسخ:
نه آناهیتا
هجرت چیه ؟
همینجا خوبه
فقط نمی دونم چرا اینجوری شد امروز
بنده خدا الهه ذوقش کور شود با این حرکت بلاگ اسکای
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 01:59
سمنان...مشاهیر...سعدی...۱۷ شهریور
خونه های شقایق...پارک سیمرغ
هیچوقت فک نمیکردم که واسه
روزای دانشجوییم دلتنگ بشم
هیچوقت فک نمی کردم که
دلتنگ سمنان بشم اما این
پست شما....
یادش بخیر..
یاحق...
پاسخ:
وای وای وای
چه روزایی بود
یادشون به خیر
اضافه کن به لیستت
پارک سنگی
بازار و نون شیرمال
میدان معلم
فروشگاه رفاه
چهارصد دستگاه
و ...
منو بردی به اون سالها
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 02:00
نمیشه چیزی بی عیب باشه
حتما یه جای کار باید بلنگه
این قانون طبیعته!!

سطر های سپیدو خوندم خیلی صادقانه بود البته اینو باید به خودش بگم نه شما!
اما خواستم بگم با حس نوشتن هر دوتون تو این زمینه هم حسی کردم
پاسخ:
ممنون دختر ایرونی
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 02:07
نامه نگاری کلا لذت داره کیامهر...میدونم خودت چقدر عاشق نامه گرفتنی...و چه قشنگ بودن اون روزا..حیف که قطع کردین ای کار لذت بخش رو...
اتفاقا مهربان عالی مینویسه...کم وقت میذاره ولی با همین وقت کم عالیه نوشتارش...نرم و روون و دلیه...حیفه ننویسه...
پاسخ:
امیدوارم بیشتر و بهتر بنویسه
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 02:13
مرسی که از این بلای آسمانی و اسکایی که سرم اومد نوشتی!پای تلفن هم بهت گفتم یه حس خاصی دارم یادته؟اینقدر کند و کاو کردم تو وجودم که بالاخره فهمیدم چیه!مبارزه!!!کلا از به مبارزه طلبیده شدن خوشم میاد انگار!به قول تو این اتفاق میتونست یه ماه دیگه یا یه ماه قبل بیفته و وحشتناک میشد اونوقت....الان هم ناامید و ناراحت نیستم...دوباره درستش میکنم...ولی این دفعه پستهامو با خودم نمیارم!میخوام خونه ی جدید اسباب جدید داشته باشه...
امروز خیلی کمکم کردی تو تحمل این شوک...یه دنیا ممنونتم...مررررسی
پاسخ:
خوبه این حس مبارزه جویانه
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 02:31
چه جالب! نامه!! حس عجیبی بهم دست میده از فکر کردن به همچین رابطه ای! حتما جالبه!
ایشالا که این اتفاق برای هیچ کدوم از دوستان نیافته!
۰۹۵۱۳
پاسخ:
ایشالا
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 03:20
اینو یادم رفت بگم!انتخاب عکست فوق العادست!
داری به ساعت کامنت نگاه میکنی؟نمیدونم نیمه شبه یا نیمه صبح!۳:۲۰...لینکها رو دوباره گذاشتم تو وبلاگم..حس میکنم چشمام داره از حدقه درمیاد!
پاسخ:
واقعا عکس به پست میاد
من کلا در انتخاب عکس خوش شانسم
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 03:37

مهربان خوب مینویسد .. نامه هایش هم احتمالن عالی بوده است ..
پاسخ:
مطمئنا عالی بوده است
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:09
سلام.نامه خیلی خوبه.یه حس دیگه ای داره.
پاسخ:
واقعا حس خوبی داره
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 07:53
سلام.............ایا زیباتر از عشق هم وجود دارد؟ با اطمینان می گویم نه.......فرقی نمی کند میان که و که یا که و چه....مهم درخششی است که قلبت را روشن می کند و نسیمی که روحت را نوازش می کند.خیلی خیلی حظ بردم از عاشقیتت پسر.........انتخاب عکست هم مایه ی تحسین است.
پاسخ:
ممنونم خانوم زائر
براتون سلامتی و خوشی آرزو می کنم
که بیاید و با کامنتااتون به من انرژی بدید
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 08:02
نامه نگاری خیلی کیف داره .. حیف که الان ایمیل و ... جای اونو گرفته ...
برای همین چیزاست که دارم سختی رفتن به وردپرس رو به جون میخرم و میرم اونجا دیگه ....

خیلی حس بدیه ... میتونم کاملا حال الهه رو درک کنم
پاسخ:
من زیاد از فضای وردپرس خوشم نمیاد
نمی دونم چرا
کامنت گذاشتن خیلی سخته خداییش تو وردپرس
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 08:29
سلام ...
منم همیشه موافق همین امر نامه نگاری هستم .. حتی تو این روزگارم سعی میکنم واسه کسائی که عزیزن برام نامه بنویسم ... حالا به شکل امروزیش که میشه ایمیل ....
و ایضا اینکه ما قبلا بازدید های لازمه رو از وبلاگ مهربان بانو انجام دادیم ....
نثر روون و نوشته های جذابی دارند ....
پاسخ:
لطف شما مستدام برادر
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 08:45
سلام . کاشکی این رسم نامه نگاری هیچوقت کمرنگ نمیشد . حس قشنگیه وقتی در رو باز میکنی و می بینی یه نامه داری از یه عزیز ، بخصوص وقتی که دلتنگ باشی و تنها !
مهربان هم در کنار شما که باشه معلومه که نوشته هاش چقدر قشنگه .
پاسخ:
وواقعا حس قشنگیه دیدن پستچی و باز کردن نامه کاغذی
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 08:46
طفلک آبجی الهه!
پاسخ:
فعلا که از ما حالش بهتره
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 08:46
من هم تجربه نامه نگاری 4 ساله داشتم ... دقیقا به همون دلایلی که تو گفتی و هنوز هم عاشق نامه نوشتنم و اینکه نامه دریافت کنم ... تو و مهربان را عشق است و اینکه دلم براتون خیلی خیلی تنگ شده
پاسخ:
منم همینطور محبوب
پس کی میای دختر ؟
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 08:48
الهی من بگردم چه روزهای پر تب و تاب بی ریایی داشتید تو و مهربانت مطلب قبلیت رو که میخوندم و با این پستت مقایسه میکنم تفاوت رابطه ها رو یادم میندازه. اما کیامهر همون ترس و لرزها همون دیدارهای گاه به گاه و همون دلتنگی ها چقدر هم دوست داشتنی تر بودند.
وبلاگ مهربان رو هم مدتی است که میخونم . موفق باشید هردوی شما
پاسخ:
مرسی رها
مرسی که سر می زنی
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 08:52
سلام خوبید چه خوبه که وبلاگ مهربان را معرفی کردین
پاسخ:
یه کم دیر شده برای معرفی
ولی خوشحالم از اینکه مهربان هم می نویسه
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 09:03
میدونید خیلی همیشه دوسداشتم بدونم مهربان وب دارن یا نه ولی اتفاقی چن روز پیش وبشونو دیدم کلی ذوق زده شدم تازه میخواسم شمارو هم توبیخ کنما که هیچ وقت ندیدم بگید مهربان مینویسه یا کم گفتیدکه من متوجه نشدم
بعدم حتما یه نامتونو بذارید خوشحال میشیم بخونیم
پاسخ:
حتما یه روز اینکار رو می کنم
منظورم نامه است
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 09:17
پس الان وختی یکی دو پاراگراف واسمون می نویسه داره لطف میکنه ؟!
در کل خوبه که بنویسه ... امیدوارم ادامه بده چون انصافن قلم خوبی داره و البته نگاه خوبتری ...
پاسخ:
مرسی محسن جان
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 09:17
گفتی نامه یاد نامه های سربازی م افتادم ...
پاسخ:
دوست دارم بخونم نامه هاتو
غزل هات که محشرند
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 09:18
ضمنن دفعه آخرت باشه پشت سر بلاگ اسکای ما صدا کلفت می کنیا !!
پاسخ:

چشم استاد اعظم
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 09:19
چقدر اون پست خانومت قشنگ بود...تبریک میگم...خیلی مشتاقم زودتر یکی از همون دست نوشته های قدیمیو رونمایی کنی
پاسخ:
مرسی زن ذلیل
حتما اینکار رو می کنم
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 09:38
سلام
من یه پیشنهاد دارم واسه اونایی که دارن جای وبلاگشون رو عوض می کنن
اگر وبلاگ رو بیارن داخل wordpress می تونن تمام مطالب وبلاگ قبلی شونو هم منتقل کنند
من از بلاگفا رفتم اونجا
می گردم روش انتقال از پرشین بلاگ رو هم پیدا می کنم می گم .
پاسخ:
فکر نمی کنم روشی برای انتقال به بلاگ اسکای وجود داشته باشه
اگر هم باشه مدیران بلاگ اسکای بلد نیستن
خودشون اینطور گفتن
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 09:41
راستی دایی کیامهر یادت رفته از ببعی تون برامون بنویسی ها! عجب دایی هستی شما
در ضمن دوست ببعی هم میتونی بیای ببینی. اسمش رو هم بهمون نگفتی
پاسخ:
حتما رها
ایشالا در اولین فرصت
اسمش هم گذاشتند رادین
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 09:45
از بلاگفا به وورد پرس :
http://blog.iranizi.com/learning/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%B3/


از کلیه وبلاگ ها به ووردپرس:
http://پرشین-بلاگ.iranictnews.ir/T_108044_____%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%D9%88%D8%B7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%B3.htm

تقریبن هر دو لینک یه چیزی میگه
اونی که در مورد بلاگفا هست بیشتر و بهتر توضیح داده فقط یه چند تا چیز کوچیکش واسه بقیه سرویس ها فرق داره


ووردپرس خیلی سرویس خوبی ارائه می ده
و یه چیز دیگه اه کسی خواست ایجاد وبلاگ کنه و نتونست به من بگه براش این کارو می کنم
پاسخ:
مرسی مانا
امیدوارم مجبور نشم از اینجا هم اسباب کشی کنم
ولی اگر مجبور بشم
احتمالا میرم به وردپرس
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 09:53
کجای کاری کیامهر خان که ما ایشون رو لینک هم کردیم رففففف
بی تعارف بگم قلم شیوایی داره که کاملا از احساسات لطیف یه مهربان خبر میده
میگم منم تا حدودی کارای مهربان رو میکنم اما وبلاگ همه زندگیمه چه گلی به سرم بگیرم خوبه؟
پاسخ:
والا من نمی دونم
فقط برای آقاتون آرزوی صبر دارم
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 09:55
در مورد نامه نوشتن هم باید بگم خیلی خیلی دوس دارشتم و دارم اما ...انگار واقعا نامه نویسی دورش سر اومده...
منم یه دفتر دارم که یه زمانی برای بهترین و صمیمی ترین دوستم مینوشتم توش و اونم داشت!خاطره هااااااس تو این دو تا دفتر ....هییییی روزگار
پاسخ:
واقعا این خاطره ها چقدر عزیزند
و چقدر حیف که دوره اشون سر اومده
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 10:07
سلام
رفتم پیش مهربان شما
براش نوشتم بلاگت یه جوریه با اینکه شناختی ازش ندارم اما احساس کردم مثل خودش مهربونه (من به حس هام خیلی اعتماد دارم) و البته نوشتم که یه کمی بهش حسودیم شد ... دلیلش رو خودم هم نمی دونم ولی خوشحالم از آشنایی و خوشحال تر شدم وقتی دیدم جز لینکهات هستم و ممنون
پاسخ:
منم دلیل حسادتت رو نفهمیدم
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 10:36
گفتی هشت سال عاشقی ، یاد هشت سال دفاع مقدس افتادم!!!
پاسخ:
ای گوله نمک
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 10:38
عاشق نامه دادن و گرفتنم...ما هم داشتیم از این روزا..
مهربان رو هم میخونیم و دوست داریم قلمشو...

همه اشون یکین...هرروز یه بازی در میارن.
پاسخ:
ممنونم فرشته عزیز
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 10:42
آخی چه ناز و عشقولانه:)
پاسخ:
خوبی عاطفه ؟
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 10:46
سلام...
چه قدر عشقولانه بود...
وبلاگ مهربان رو قبلا خونده بودم و می دونستم همسر شماهستند! ان شاء الله به پای هم پیر شید
خیلی زیبا بود کیامهر جان!
موفق باشید...
پاسخ:
ممنونم سارا
چقدر کیف کردم از دیدن تولد بازی توی لینکهاتون
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 11:08
عکست عالیه عزیزم


آخر کار خودتو کردی
به هر حال ممنون
ولی پست نامه رو فراموش کن
امکان نداره
پاسخ:
مرسی مهربان جان
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 11:09
سلام کیامهر جان
اگه بگم با خوندن این پستت شدیداً باهاش همزاد پنداری کردم دروغ نگفتم ! ... آخه من و علیرضا هم مدتیه از هم دوریم ... اونقدر دوریم که هرچند ماه یک بار فقط می تونیم همدیگه رو ببینیم و به قول تو ارتباطمون خلاصه شده توی تماسهای تلفنی و اس ام اس ... تازه علیرضا هم سربازه حالا ! ... وای می دونم چی کشیدی مهربان جون ! خیلی سخته ...
پاسخ:
اینروزا خیلی زود می گذرند و فقط خاطره های خوبش باقی می مونه
خوشبخت باشی رها بانوی عزیز
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 11:09
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام.
آخی ! باید روزای پر خاطره ای باشه و خیلی هم شیرین !
خدارو شکر که الان کنار همین و می تونین کلی به اون روزا فکر کنین و گاهی بخندیدن و گاهی گریه کنین البته اشک شوق !
مهربان بانو هم واقعاً دست به قلم خوبی داره !
طفلکی الهه ! آخه چرا این بلاگ اسکای اینجوری با دل مهربون و احساسات قشنگ این دختر بازی می کنه ؟!!!! دیشب گفتم هیچ خبری از الهه نیست توو هیچ وبلاگی ، نگو همش زیر سر این بلاگ اسکای !
پاسخ:
مرسی از حضور خوب و همیشه ات حنانه
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 11:11
سلام
بیشتر از خود نامه ، اون انتظار رسیدنش دوست داشتنی بود . چه دورانی داشتید ... چه دورانی داشتیم ...
پاسخ:
یادش به خیر
دوران خوبی بود واقعا
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 11:13
سلامی دوباره محض رفع دلتنگی و ابراز همدردی و این جورچیزها خدمت داداش کیای خودمون . خوبی آقا ؟
پاسخ:
دربست مخلصیم خواهر
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 11:13
نامه نگاری هم منو یاده اونوقتا میندازه که داداشم سرباز بود ! من اون موقع یک بچه دبستانی بودم ! همیشه واسه داداشم نامه می نوشتم به اضافه ی کارت پستال و اینا واسش میفرستادم ! ... دوستاش فکر میکردن دوست دخترش واسش نامه مینویسه و سر به سرش میذاشتن !
پاسخ:
چه قشنگ
شما سربازی نرفتی
منم تو سربازی نامه ای نگرفتم
ولی مطمئنم برادرت یک دنیا خوشحال می شده از او نامه ها
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 11:24
نامه خیلی خوبه. منم مثه تو نوشتنم طولانی بود و همراهم مثه مهربان خلاصه نویس. اینطوری خداییش ادم حس می کنه در حقش اجحاف شده. نه؟ اتفاقن همین چند روزه دارم نامه های قدیمی رو مرور می کنم. چه حس ماندگاری دارن این نامه های کاغذی.راستی تولد همه ی دوستاتون مبارک
پاسخ:
حس اجحاف ؟؟
درسته
آدم انتظار داره طرفش هم مثل خودش وقت و انرژی بذاره
ولی خب آدما با هم فرق می کنند
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 11:30
سلام
چه خوب که بالاخره مهربان عزیز هم وبلاگ دار شد.حتما مزاحمش میشم.
خوندن اون نامه ها یه سرگرمیه شیرین و جالبه الان.خیلی خوبه که نگهشون داشتین.

دقیقا امروز صبح هر کاری میکردم وبلاگم باز نمیشد یه کم دیگه طول میکشید حال الهه جون رو پیدا میکردم!(:

ایشالا که هیچوقت این اتفاق نمیافته.
پاسخ:
ایشالا که پای هیچ مومنی به کلانتری و پاسگاه نیفته و وبلاگش فنا نشه
این دعای آپدیت شده امروزی بود
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 11:51
خونه جدید مبارک کیامهر... خبر ندادی؟
پاسخ:
سرم شلوغ بود نگار
ولی اطلاع رسانی کردم
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 12:01

البته اگه این شوخی رو هم باهات کرد خیلی جدی نگیر
به هر حال شتریه که دم خونه همه میشینه!
پاسخ:
والا من تحمل این شوخیا رو ندارم
قلبم ضعیفه
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 12:03
چه جالب !! سر رسید ها رو عوض می کردین .. !

مهربان خانم هم واقعا قشنگ می نویسن ... :)
پاسخ:
مرسی الهام
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 12:14
دلم واسه نامه های دوستام تنگ شده چقدر ذوق میکردم وقتی پستچی در خونه رو میزد....
لعنت به این موبایل ،ایمیل......
من نامه میخااااااااااااام
پاسخ:
واقعا حس و حالی که توی نامه های کاغذی بود وصف نشدنی و تکرار ناپذیره
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 12:21
سلام کیا خان ! وقتی صح خوندم یاد چند نامه ی عاشقانه افتادم که نوشتم کلی نوستالژیک بود و خاطراتی زنده کرد !

خوشحالیم که بانو باستانی نیز مینویسد ! همیشه عشقولانتون مستدام و پایدار باشه ! زت زیاد لوتی !
پاسخ:
ای نوستالژیک
ای نامه عاشقانه نویس
خودت مستدام
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 12:37
آخ امان از این نامه نگاریها من که کاغذهای زرد و قرمز و سبز می خریدم و تو اونها می نوشتم الان که فکر می کنم خنده ام میگیره چه روزگاری بود کیامهر.....
در مورد وبلاگ مهربان هم باید بگم ما قبل از تو وبلاگش را پیدا کردیم برادر من همیشه وبلاگ مهربان را فقط به خاطر خودش میخونم نه به صرف مهربان بانو بودن کیامهر و انصافا عالی می نویسن..
میخوای یه کوچ کنی بیای پرشین؟دیگه آخرش چند تا کامنت قورت میداد بدبخت به اندازه بلاگ اسکای خوش اشتها نبود
پاسخ:

آره والا جدا خوش اشتهاست
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 12:37
قیصصصصصصصصصصصصصصصر !
کجایی که اسکای آب منگل ، وبلاگ خواهرمون الهه رو پوکوند.
حیف بار آخر که رفتم پابوس ، قسم خوردم که دس به تیزی نزنم. و گرنه حالیش می کردم نامردو.
پاسخ:

خیلی باحالی آلن
رو دست نداری
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 12:39
وبلاگ مهربان بانو رو هم می خونیم و لذت می بریم.

واسه الهه هم واقعن دلم سوخت.
من اگه جای اون بودم شاید کللن بی خیال وبلاگ و دنیای مجازی و اینترنت و کامپیوتر و ... میشدم.
ولی الهه ثابت کرد که دختر قوی ای هستش. جددن دمش گرم.
پاسخ:
ممنون از لطفت
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 12:45
سلام کیامهر عزیز
دعوتی به مذابها.
پاسخ:
خدمت می رسیم
دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 12:52
خیلی وقت ِ که دورادور می شناسم می خونمتون
اما همیشه در سکوت
اما این منو یاد یه چیز خیلی خوب انداخت
یه نامه
متشکرم که خیلی وقت ها خیلی چیزا رو یادم آوردی
خانم هم صادقانه و ساده می نویسند
خوش به حالتون
چه نامه هایی گرفتین
پاسخ:
مرسی نسرین جان
( تعداد کل: 107 )
   1       2       3    >>
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد