X
تبلیغات
پیکوفایل

آش پشت پا

جمعه 12 خرداد 1391 ساعت 23:34

من از استخوان توی غذا متنفرم  

یعنی وقتی استخوان توی غذا هست ترجیح می دهم نخورم یا با بی میلی می خورم 

بچه که بودیم مامان که آبگوشت می پخت من از ترس بودن استخوان ریز توی کوبیده اش  

هیچ وقت به کوبیده لب نمی زدم و فقط تیرید آبگوشت را می خوردم 

هنوز هم همینطور است . 

 

یادم هست یکبار خیلی خیلی کوچک بودم مثلا شش - هفت ساله 

و با بابا و یکی از دوستانش که او هم پسری همسن و سال من داشت رفتیم جاده چالوس 

موقع سفارش غذا که شد پسر دوست بابایم گفت کوبیده می خورد 

از من هم پرسیدند که چی می خوری و من از ترس بودن استخوان توی کوبیده گفتم که گرسنه نیستم و هیچی نمی خورم .

چه می دانستم منظورشان کباب کوبیده است 

آخه ما یکنوع بیشتر کباب نخورده بودیم و اصلا چه می دانستیم کباب هم انواع دارد 

تصورم از کوبیده همان گوشت کوبیده آبگوشت بود نه کباب کوبیده 

به هر حال آنروز من با وجود اینکه خیلی گرسنه بودم 

در نتیجه همین تصور غلط ٬ کباب خوردن آنها را تماشا کردم و حسرت خوردم حسابی و با وجود اینکه بچه بودم انقدر مغرور بودم که سر حرفم بایستم و لب به غذا نزنم .

 

تورا به خدا نخندید ها 

اما من وقتی بچه بودم فکر می کردم آش پشت پا یک ارتباطی به پشت پا دارد 

مثلا یک تکه از گوشت یا استخوان پشت پای گاو و گوسفند را تویش می ریزند 

یا مثلا مواد اولیه اش را با پشت پا آماده  و له و لورده می کنند . 

 

در هر صورت این آش پشت پای مامان ناهید است  

و البته ارتباطی هم با پشت پای هیچکس ندارد . 

دست آبجی مریم درد نکند  

دلتان نخواهد خیلی هم خوشمزه بود ... 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات (177)
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 22:02
بابک خان رنگین کمانی دلمان تنگ شده است به خدا....
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 21:45
همین تغییر هدر هم خودش خیلی خوبه. و چه تغییر خوبی. رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتت .....

ما منتظر پست جدید هم هستیم نیز!
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 21:25
سام=سلام سلام سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 21:20
سام
اون خط زیر اسم وبلاگ یعنی چه؟ها؟
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 19:57
سلام
این رنگین کمونه واقعیه ؟ چقدر خوشگله
چه هیجانی داره این رنگها ... این هدر ... این جمله ...
یه امیدی توشه که خیلی دوستداشتنیه ...
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 19:25
ای جانم رنگین کمون...

مرسی..
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 18:45
من خاموش اینقدررررر خوشحالم از این برگشتن بقیه چه ذوقی دارن
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 18:38
سلام اخوی
رسیدن بخیر
خواستم بگم جات واقعن خالی بود بابک خان
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 18:08
تیراژه برا اینکه من دسمال کاغذی بدم دست ِ میلاد، اول باید آدرس ِ وبش رو داشته باشم و چون میلاد بیخانمانه همون بهتر که آیکون ِ بی نوایانش رو بذاره:)))))
بعدشم اینکه چقد دوس دارم این تیکه از کامنتت رو
"میتونه اشاره به انگشت ها و تایپ کردنشون داشته باشه و واژه هایی که پشت هم ردیف میشوند تا هر بار رنگی دیگر از زندگی و افکار رو با نوشتن روی صفحه ی وبلاگ تصویر کنن."
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 17:32
..انگار همه دارن ثانیه شماری میکنن تا بابک خان بیان...و بنویسن...
...امیدوارم فردا صبح تو شرکت...پست جدید بخونیم ازتون بابک خان..
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 16:44
هنوز درگیر معنای هدر هستم
"رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتم"
میتونه اشاره به انگشت ها و تایپ کردنشون داشته باشه و واژه هایی که پشت هم ردیف میشوند تا هر بار رنگی دیگر از زندگی و افکار رو با نوشتن روی صفحه ی وبلاگ تصویر کنن.
یا اشاره به خود زندگی..که مثل نور از منشور وجودمان عبور میکند و هر چه باشیم همان است که "به دست میاوریم"..
یا شاید همان پاداش صبوری در باران که خودتان در جواب یکی از کامنتها گفتید...

و چه طیفهای رنگی جالبی...مخصوصا آبی نیلی اش...

ولی من هنوز فکر مشغوله
"جوگیریات....رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتم.."
کاش پستی با همین تیتر بنویسید ..
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 16:40
کافه=کافی
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 16:39
تازه تیراژه چقدرم این حس و حال با ایکون های من موقع خوردن چای یا کافه میچسبه؟
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 16:19
چپ دست بانو
شما یه لطفی به من بکن
یه دستمال کاغذی بده به میلاد خان!
حس و حساسیتمون بمونه برای بعد که فعلا حالم از ایکون های میلاد داره.....!!!
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 16:17
عموجون رنگین کمون کی بهم میدی که قولشو دادی بهم ؟
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 16:15
من رنگین کمون میخواهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
(آیکون بچه لوس و ننور که پاشو کرده تو یک کفش میگه رنگگین کمون میخواهد تازه دماغشم داره با استین لباسش پاک میکنه، قابل توجه تیراژه)
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 16:12
تیراژه، فک می کردم فقط من رو اون پست حساسیت بیش از اندازه دارم ... نگو شما هم آرررره ه ه ه :))))
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 16:07
ای جانم هدرررررررر
ای جانم برداشته شدن پست آخر
اینقدر ذوق زده شدم نتونستم صبر کنم
ای جانم پستی که هنوز نوشته نشده
یعنی پست جدید چی میتونه باشه؟
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 15:56
بچه ها ساکت آقا معلم داره میاد:)))))
داره صدای پاش میاد!!!:))))
یاد درسی تو کتابای ابتدایی افتادم که روزای هر هفته یه رنگی داشتن! عین ِ رنگین کمون!
راستی جمعه چه رنگی بود ؟!!!!!!
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 14:19
آقای جوگیریات شما کجایی؟مسافرها به سلامتی اومدن؟
دلتان برای وبلاگستان تنگ نشد؟
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 12:32
ما نیز!
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 06:47
ما نیز!
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 05:02
کامنت طودی و مخصوصا اون خط آخرش چقدر دلنشین بود..
پروین بانو ما هم مثل شما امیدواریم که این عمارت بیشتر از 4طبقه نشه برعکس همیشه که آسمونخراش شدن کامنتهای اینجا خراش میداد تنهایی ها و روزمرگیمونو
هر چند که اگر به گفتن دلتنگی ها بود این عمارت تا کنون لایه ی ازن رو هم خراش داده بود!!
اما خیلی ها در سکوت انتظار میکشند..و ما نیز!!!
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 04:05

هـــــــــورااااااا یعنی همه اش 20 ساعت دیگه مونده که شنبه بشه!!!
چه چشم هایی که منتظرن این شنبه برسه!
و این جمعه ایی که خودش به خودی خود کش دار هست،چه کشی بیـــــاد امروز!

امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 03:50
:)
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 02:58
میدونی بابک خان جان.....دلمون فقط خوشه که
زدی سردر اینجاکه چندروز نیستم...همش این
روزا یاد اونروزایی میفتم که شهریار بلاگستان
یه مدتی رفته بودن و..وای چه اوضاعی بود..
همه بهم ریخته بودیم....یادم نیس اصلا اون
موقع روشن بودم یا خاموش....اما کپ کرده
بودیم وهمش منتظر بازگشت.....میدونی
بابک خان جان.....آخه خیلی بد فصلیه...
سرمازده اینجاهاروهمشو داغون کرده...
سیل اومده و طوفان..طوفان بدیه..از دور
هی چشم زدیم به چراغ این خونه امـــا
خاموش..............خب خوبه بازم امید
برگشتتون هست بالاخره سرما هم
میره..سرماهم میره..برگرد بابک خان
جان..روشن کن چراغ رو..بزن زنگ رو
بزن که خیلیا چشم به راهن......باور
کن خیلیاچشم به راهن..خیلیا......
خیلیا تو این سرماپشت این درتو راه
مونده ن.............................
یاحق...
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 02:03
بفرمائید ... بفرمائید... منزل خودتونه.
آقا بابک
خداییش نذارین دیگه از چهار طبقه این عمارت بره بالاتر
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 02:01
این هم برای اینکه دوستان عزیز تشریف ببرن طبقهء چهارم!
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 02:00
سه روز دیگه از چار شنبدا .... میکنه به حسااااب شنبه.
هوراااااا
اندکی صبر
امتیاز: 0 0
جمعه 2 تیر 1391 ساعت 01:59
ما هم تو صف ایستاده ایم به عشق دیدن رنگین کمان!
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 1 تیر 1391 ساعت 22:28
رنگین کمان چیه میلاد
بابا خود بارون رو عشقه
ما خود بابک خان رو میخوایم نه بارون نه رنگین کمان
دماغوی کوچولوی تپل

میگم حالا نزول اجلال یا اجلاس یا هر چی دیگه
مهم اینه که بلکه ام یه معجزه ای بشه بیاد و این سردی و تاریکی بلاگستان بره
ولی یه چی بگم بین خودمون بمونه بچه ها
من حدس میزنم ایشان یعنی همان بابک خان کیا شاه در حال ترک اینترنت به طور فشرده هستند
و هیچ هم به دوستان وبلاگیشان که معتاد نوشته های او هستند توجهی ندارند
اینترنت نیست و مشکل داره بهونه اس آقا
من شکایتم رو به کی ببرم آخه؟
صبر تا کی
مگه حرف یه روز دو روزه؟
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 1 تیر 1391 ساعت 21:20
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 1 تیر 1391 ساعت 16:33
ماهم از این رنگین کمونا که گفتید می خواهیم !! (آیکون یه بچه لوس تپل که دماغشم اویزونه)
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 1 تیر 1391 ساعت 13:27
عاشق گریختن نتواند که دست شوق
هرجا که میرود متعلق به دامن ست...

بالاخره میای بابک خان...
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 1 تیر 1391 ساعت 12:25
سلام آقای اسحاقی نگران شدیم بخدا ... این سکوت یه دلیلی داره ... نمیدونم چرا اما احساس میکنم دلیلش خستگی نیست ... نمیدونم شاید هم اشتباه می کنم ...اما حس می کنم شما با این سکوت یه حرفیو می خواید بگید ..یه حرفی که ماها نشنیدیم ...شاید لابه لای پستاتون قبلا گفتید اما ما متوجه نشدیم ... احساس می کنم دلیل موجهی دارید براش .. در هر صورت به خواسته تون احترام میذاریم ... و منتظر میمونیم ...
الان کامنتای قبلیو خوندم ... یعنی یه چیز خوب در انتظارمونه ... ایشالا ...
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 31 خرداد 1391 ساعت 20:28
چشم...اینهمه انتظار میارزه به دیدن رنگین کمون...

هستیم اینجا...تو فقط خوب باش.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 31 خرداد 1391 ساعت 18:55
من داشتم از نگرانی میمردم بعد نمیتونستم نظر هم بزارم که اومدم دیدم تو کامنتها گفتن چون نظرات رو بستید نباید نظر گذاشت و اینا
بعد حالا پر رویی کردم یه نظر گذاشتم ولی باز هر روز میومدم سر میزدم و میرفتم
بعد
امروز که اومدم دیدم کامنت فرشته رو جواب دادید یه ذره از نگرانیم کم شد
بعد یه ذره دوباره پر رویی کردم نظر گذاشتم
بعد الان آیکون این بچه ها که میدون بعد میرسن به مامانشون تند تند شروع میکنن به حرف زدن
بعد من الان او شکلی ام

به خدا دلم تنگ شد همین قیافه ای هم الان من
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 31 خرداد 1391 ساعت 18:18
خسته شدم اینقدر صبر کردم
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 31 خرداد 1391 ساعت 14:05
رنگین کمون سهم کسیه که تا آخر زیر بارون می ایسته..
درست میگی
رنگین کمونی که میگی اونقدر برامون عزیز هست که حتی تو دل کویر هم به انتظار بارون باشیم
که بعد زیر بارون خیس خیس چشم انتظار رنگین کمان بمونیم..
درست میگی بابک جان
منتظر میمونیم
این کامنتهای چشم انتظارانه فقط نجواهای دل ها و چشم های منتظره..
وگرنه چشم به راهیم و در این چشم به راهی هیچ شکوه ای نیست
که همه پای دل مانده ایم...
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 31 خرداد 1391 ساعت 14:01
فرشته جانم
هر روز آمدنمون که سهله
روزی چندین و چندبار اومدنمون هم سهله..
حس و حالمون رو بگو وقتی که میایم و میبینیم خبری نیست...
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 31 خرداد 1391 ساعت 12:20
میگم مدیونی اگه یه درصد فک کنی ما هر روزمیایم اینجاها...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میگن رنگین کمون پاداش کسیه که تا اخرش زیر بارون می ایسته
شما که اینهمه صبر کردی
سه روز دیگه هم صبر کن
تا رنگین کمون رو ببینی
چهارشنبه 31 خرداد 1391 ساعت 10:17
یعنی اینجوری پیش بره دیگه کم کم باید خودم یوزر پسوردتو بگیرم ازت اون چند کلمه رو حذف کنم!!!!
والا به قرآن خیلی رو اعصابه!!!!!!
اصن ی پیشنهاد!!
اون پست منفور رو حذف کنین همین پست بمونه صفحه اول، انشالله هر وقت عشقتون کشید آپ کنین! هوم؟!!
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 30 خرداد 1391 ساعت 21:48
خط شش و هفت
اصلاح میکنم:
نایب السلطنه!
جای!
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 30 خرداد 1391 ساعت 21:15
مریم جان؟
نزول اجلاس؟!
یا نزول اجلال؟
نکنه منظورت اجلاس سران کشورهای اسلام بوده؟!
البته کیاشاه هم به نوعی یکی از سران محسوب میشن!
ولی با توجه به خصوصیات فردی ایشان و همچنین آرشمیرزا (نائل السلطنه ی گرامیشان!) در اسلامی بودن حکومتشان جتای شک است!
ولی به هر حال ما نیز مثل شما بی صبرانه منتظر نزول اجلال/ اجلاسشان هستیم!!
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 30 خرداد 1391 ساعت 20:59
سلاااااااااااام
کیاشاه باستانی
عزیز دل بلاگستان...نور چشم بلاگرها...
کی نزول اجلاس می فرمایین قربان؟؟؟
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 30 خرداد 1391 ساعت 16:31
چرا آپ نمیکنید؟
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 30 خرداد 1391 ساعت 15:35
فقط یه سوال
الان جواب این کامنت ها
همچنان معدود کامتتهایی که ازتان در وبلاگ های دیگر میخوانیم را
با کدام فن آوری ثبت مینمایید قربان؟!
بعد با اون فن آوری محترم
آپ کردن میسر نیست آیا؟!

سوال پیش اومده دیگه! چه کنم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از شرکت جواب میدم
واقعا مقدور نیست
ایشالا هفته دیگه
سه‌شنبه 30 خرداد 1391 ساعت 15:32

سلام

خبر آمد خبری در راه است...
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 30 خرداد 1391 ساعت 10:35
معنی چند روز رو هم فهمیدیم!!!
اقلکن می نوشتین چند هفته (بلا ب دور!!!!)
یا می نوشتین ی مدت!!!!
آدم تکلیفش با خودش مشخص میشد!!!!!!
چند روز یعنی چی آخه!!!!!!!!!!!!!!!
دهه ه ه ه ه !!!!
آیکون یک عدد دختر معترض به غیبت طولانی مدت شما!!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مریم جان اینترنتم قطعه ( خونه )
ایشالا هفته بعد درست میشه
سه‌شنبه 30 خرداد 1391 ساعت 10:30
هو هوووووووووووو....
دااااااالی ی ی ی ی !!!!!
امتیاز: 0 0
( تعداد کل: 177 )
   1       2       3       4    >>
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد