X
تبلیغات
نماشا
رایتل

sleepy mexican

یکشنبه 2 فروردین 1394 ساعت 03:40

این حال و هوای سوت و کور بلاگستان در ایام نوروز را قبلا هم دیده بودم

در همان سال های اوج و پر رفت و آمد وبلاگ ها هم نوروز که می آمد بلاگستان شبیه ابر شهری مثل تهران می شد که تمام ساکنانش رفته اند سفر . خلوت و تمیز و بی سر و صدا و دلچسب

به امید اینکه بعد از سیزده به در دوباره رونق و شلوغی و رفت و آمد بر می گردد




اما امسال داستان فرق دارد انگار

دیگر اینجا شبیه آن ابر شهری نیست که ساکنانش به سفر رفته اند که هوایی تازه کنند و دماغشان چاق بشود و برگردند

حالا بلاگستان شبیه شهرهای متروکه غرب وحشی شده است

چیزی مشابه دیزی تاون کارتون لوک بی باک

که مردم برای یافتن طلا آمدند و شهری بزرگ ساختند پر از ولوله و شلوغی و دعوا و خنده

و یکروز غریبه ای فریاد کشید که در جایی دیگر طلا پیدا شده و به چشم بر هم زدنی تمام ساکنان شهر وسایلشان را جمع کردند و کوچیدند و رفتند .


درست شبیه شهرهای متروکه فیلمهای وسترن

که باد و خاک در کوچه های شهر می وزد

و بوته های خار وسط خیابان قل می خورند

و جز صدای هو هو باد و زوزه سگی ولگرد چیزی نمی شنوی

و هیچ جنبنده ای هم نمی بینی


من هم لابد همان مکزیکی خواب آلوی معروف هستم که کلاهش را کشیده روی دماغش

و درست جلوی در کافه بزرگ شهر تکیه داده به دیوار چوبی

و دارد چرت می زند

نه اینکه دلم نخواهد بروم

کمر درد نمی گذارد

فعلا همینجا می خوابم و خواب روزها و شبهایی رو می بینم

که این کافه لحظه ای خوابش نمی برد

و تا صبح صدای قهقهه و شادی و خنده شهر را پر می کرد ...



نظرات (22)
یکشنبه 2 فروردین 1394 ساعت 03:42
آآآآآآآآآآآآآآآآه...
پاسخ:
یکشنبه 2 فروردین 1394 ساعت 04:25
ای بابا

چقد غمگین نوشتین
پاسخ:
ببخشید
یکشنبه 2 فروردین 1394 ساعت 13:36
سلام سال نو مبارک.
امیدوارم که حالتون هر چه زود تر بهتر شود و بیشتر بنوسید. اما بدون درد کمر.
پاسخ:
ممنون سارا
یکشنبه 2 فروردین 1394 ساعت 14:40
سلام آقا بابک ...
اگه تو اون مکزیکی هستی ...
من میشم اون آدم تنها که به شهر وارد میشه ...
http://s4.picofile.com/file/8178530876/the_bad.wmv.html
اصولا صحنه ورود کلینت ایستوود قشنگه ... ولی صحنه ورود شخصیت بد فیلم بیشتر به دل آدم میشینه بخاطر موزیکش ...
پاسخ:
خوب بد زشت
ایشالا که خوب قصه باشیم
یکشنبه 2 فروردین 1394 ساعت 14:40
عیدتم مبارک :)
پاسخ:
مرسی
یکشنبه 2 فروردین 1394 ساعت 15:20
آفرین بهترین تشبیهی که می شد ازین فضا کرد همینه. در هر حال سال نوتون مبارک . امیدوارم بی کمردرد و باقی دردها بگذرونین سال جدید رو.
پاسخ:
ممنون فاطمه جان
عیدت مبارک
یکشنبه 2 فروردین 1394 ساعت 15:22
سال نو مبارک
من همین جا رو دوست دارم،نه شبکه های بی هویت اجتماعی جدید که هرکسی دلش خواست سرک بکشه تو زندگی آدم. وبلاگ یه بو و حس و حال خوبی داره.
پاسخ:
منم حس وبلاگ رو بیشتر دوست دارم
حتی همین حالا
یکشنبه 2 فروردین 1394 ساعت 17:10
چقدر خوشگل بود این عکس و این متن..

عیدتون مبارک آقای اسحاقی جان.
پاسخ:
ممنون خورشید عزیز
عید تو هم مبارک
یکشنبه 2 فروردین 1394 ساعت 17:51
عیدتون مبارک♥امیدوادم هر چه زودتر خوب بشین
پاسخ:
ارادت
یکشنبه 2 فروردین 1394 ساعت 19:32
چقدر دلم گرفت
تو این شهر متروک هنوزم کسانی هستند که سرک میکشند وکرنه آمار بازدید امروز شما بخاطر چیه
پاسخ:
لطف داری دوستم
یکشنبه 2 فروردین 1394 ساعت 20:39
تازه گرم شده

بعد از سال 88 از رونق افتاد ...

متوکاربامول با دو سرنگ دو طرفه رو الان زدم منم
پاسخ:
سلام رفیق
کمرت رو عمل کردی ؟
یکشنبه 2 فروردین 1394 ساعت 20:42
من که همچنان پابرجام.. هرکس من هستم.. حتی با یک پست. مرسی چراغ روشن وبلاگستان
پاسخ:
ارادت
زنده باشید و برقرار
یکشنبه 2 فروردین 1394 ساعت 21:53
سلام
سال نو مبارک آرزو می کنم سالی پر از سلامتی ، شادی و خوشخبتی رو در کنار همسر و فرزندانتون در پیش رو داشته باشید
پیروز باشید و سربلند
پاسخ:
ممنون خزر عزیز
همچنین
دوشنبه 3 فروردین 1394 ساعت 00:59
چه تعبیر جالبی!
پاسخ:
ارادت
دوشنبه 3 فروردین 1394 ساعت 01:08
عیدتون مبارک
اگه میدونستین من روزی چندبار اینجا رو رفرش میکنم، این پست غمناک رو نمیذاشتین!
پاسخ:
مرسی زینب
هرچی فکر می کنم یه پست حال خوب کن بنویسم چیزی به ذهنم نمیرسه
ولی یه ایده مشتی واسه بعد تعطیلات دارم
اگر قسمت بشه و بچه ها یاری کنن خیلی باحال میشه
دوشنبه 3 فروردین 1394 ساعت 01:16
ای بابا...
باز خوبه شما هنوز پابر جا هستید... انشالله کمر دردتون هم خیلی زود برطرف بشه و هر روز ما رومهمون نوشته هاتون کنید.
سال نو مبارک .
پاسخ:
سال نو شما هم مبارک بشرای عزیز
آقا رایمون رو از قول من ببوسید
دوشنبه 3 فروردین 1394 ساعت 01:30
من هم هنوز قدم می زنم در این شهر، بیدارم و منتظر جنبنده ای که نشان زندگی داشته باشد.

نوروزتان مبارک.
پاسخ:
ارادت
دوشنبه 3 فروردین 1394 ساعت 03:19
ببین پسر این شهر هنوز یه شهردار داره که حواسش جمع همه چی هست پس، نباس دل نگرون بشیم اصلش اینکه این شهر متروکه به صد تا از این مترو و پول ها می ارزه آره جیمی کوچیکه اینجوریاس
راستی اسم شهردارش هم بابک اسحاقی... درسته الان یه کم ناخوش احوال اما دوباره سر پا میشه و شهر رو شلوغ میکنه و پر رونق دیدم که میگما... اون چپق منو بده لعنتی، حواست کجاست جیمی کوچیکه...
پاسخ:
دوشنبه 3 فروردین 1394 ساعت 10:36
و من این مهاجرت رو زمانی خیلی خوب درک کردم که چند ساعت مونده به سال تحویل اس ام اس هام سریع و بی دردسر ارسال می شد و مثل باقی سال ها جون به لب نشدم..
سال نوی شما مبارک. سلامتی و آرامش رو براتون آرزومندم.
پاسخ:
چهارشنبه 5 فروردین 1394 ساعت 06:58
ای بابا ....
افسردگی ناشی از کمر درد نگرفتی که ایشالا؟
سال نوت مبارک
شنبه 8 فروردین 1394 ساعت 23:39
سال نوتون با کلی تاخیر مبارک باشه، امیدوارم همیشه در کنار خانواده و عزیزانتون شاد و سلامت باشین
اتفاقا این چند روز که فرصت کامنت گذاشتن نداشتم، اما وبلاگ ها رو خیلی کوتاه چک میکردم، اینکه اینجا پست های جدید نوشته میشه خیلی خیلی برام خوشایند بود و حس خوبی میداد
امیدوارم زودتر کمردردتون هم خوب بشه
یکشنبه 9 فروردین 1394 ساعت 18:28
واسه منکه هیچوقت شبیهشهرمتروکه
نمیشه...اما تشبیه شماواقعاجالببود.
شایدم دوس ندارم بخودم بقبولونم
که این جوری شده...من که کماکان
مشتری قدیمی تموم ِ کافه وبلاگ
های این شهرهستم.فقط کامنت
گذاریم کمترشده........صدسال
قداست و خوشیای اینجا رو
به دیکرشبکه های اجتماعی
نمیدم...انشالله بزودی زود
سلامتی حاااااصل بشه و
مجددا نوروزتون مبارک
یاحق...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد