X
تبلیغات
نماشا
رایتل

نو زاده

سه‌شنبه 15 اردیبهشت 1394 ساعت 21:40

تا چند روز دیگر من برای بار دوم پدر می شوم .

هرچند دیگر بی تجربه نیستیم اما نگرانی ها درست مثل دو سال پیش به قوت خود باقیست .

من و مهربان دیگر نمی توانیم تمام هم و غممان را معطوف به نوزادمان کنیم .

مانی هم هست و نگرانیم که با ورود این موجود جدید چه برخوردی خواهد کرد .

نگرانی از احتمال بستری شدنش در بیمارستان

نگرانی از ضبط و ربط کردن همزمان دو کودک 

دو نوع پوشک

دو نوع شیر خشک

و دو نوع توجه و مراقبت متفاوت 

نگرانی از اینکه با دو تا بچه کوچک سفر رفتن و مهمانی رفتن چقدر مشکل می شود

نگرانی از اینکه تنظیم خواب و بیداری و غذا دادن و عوض کردن جایشان چقدر کار دشواریست

و یک عالمه نگرانی دیگر

اما در کنار این همه نگرانی تصاویر لذتبخشی گوشه ذهنم می آیند و می روند

اینکه دوباره یک نی نی کوچک را توی بغلم می خوابانم

اینکه مانی او را داداشی صدا می کند

اینکه دوباره برای مرحله به مرحله رشد کردنش

برای تکان خوردنش

لبخند زدنش

چهار دست و پا راه رفتن و قدم برداشتن و حرف زدنش لحظه بشماریم

اینها شاید از دور سخت باشند اما اگر در بطن ماجرا باشید فقط لذت هایش یادتان می ماند


یکروز چشم باز می کنم و می بینم با دو تا پسرم که قدشان از من بلند تر است داریم می رویم استخر

چقدر بابا بودن خوب است ...


منتظر باشید

همین روزهاست که عکس پسر جدیدمان را اینجا ببینید .

تاریخ دقیق و اسم او هم مخفی بماند برای افزایش تعلیق و هیجان داستان





نظرات (31)
سه‌شنبه 15 اردیبهشت 1394 ساعت 22:10
من خیلی هیجان زده و خوشحالم..
باور کنید اندازه ی به دنیا اومدن سپهر واسه مانی و داداشش ذوق دارم..
عزیزای دلم..
قربون برم من فسقله ها رو..
به خوشی ان شاالله بیاد کوچولو..
خدا بزرگه..


چه کیفی بکنن و مانی و داداش.. آخ جانمی
سه‌شنبه 15 اردیبهشت 1394 ساعت 22:10
ای جانمممم من قربون این آقا پسرای گلمون بشم که تصور با هم بزرگ شدنشونم کلی ذوق داره از داداشی صدا کردن مانی جانممم تا شوخی ها و خنده ها و شیطنتاشون چقدر این پست حس خوبی داشت:-) دیگه تا اومدن فرشته کوچولومون چیزی نمونده و ما همه مشتاق دیدن صورت ماهش و دیدن لحظه لحظه بزرگ شدنش هستیم
مثل اینکه بلاخره این فرشته کوچولو ما اردیبهشتی شده اون پست کاره خودشو کرد دیگه:-)
راستی بابک خان حتما از صحنه ای که مانی خوشگلم نی نی رو میبینه فیلم بگیرین بی شک فیلم بی نظیری میشه هرچند که 100% شمام قصدشو داشتین
سه‌شنبه 15 اردیبهشت 1394 ساعت 22:13
ای جاااانممم... انشالله که نی نی و مامانش هر دو سلامت خواهند بود...
این نگرانیها هم طبیعیه دیگه...تصور یک نی نیِ دیگه آدم رو ذوق زده میکنه...
بی صبرااااانه منتظر به دنیا اومدن داداش مانی هستیم.
الهی که همیشه شاد باشید.
سه‌شنبه 15 اردیبهشت 1394 ساعت 22:38
این نزدیک بودن سن هاشون عالیه. همبازی و همزبون همدیگه میشن.
فداش بشم که نی نی جدیدمون میخواد بیاااااااد
قربون جفتشون بشم
بی صبرانه منتظر اومدنشم
سه‌شنبه 15 اردیبهشت 1394 ساعت 23:18
عه پس تولدش خیلی نزدیکه
آره پسر داشتن خیلی خوبه بخصوص دوتا اونم از نوع زلزله ش
امیدواریم برا نی نی جدید هم بنویسید
به همون اندازه که برا مانی جان نوشتید
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 ساعت 00:16
تبریک زیاد
قدمش پر برکت باشه
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 ساعت 00:20
ایشالله قدم این شازده کوچولو مبارک باشه و اینقدر با خودش حس های خوب بیاره که اصلا سختی هاش رو احساس نکنین
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 ساعت 00:36
سلام شب به خیر.
خیلی برای شما و مهربان جون خوشحالم. براتون دعا میکنم که همه چیز دقیقا همان طور که می خواهید پیش بیاد. خدا بزرگه. به خدا توکل کنید ، می دونم که شما و مهربان جون از پس همه چی بر میایید.
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 ساعت 07:55
واقعا خیلی هیجان انگیزه! سختی ها زود میگذرن و شیرینی ها می مونن.
انشاالله به سلامتی متولد بشه.
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 ساعت 08:12
الاهی خوش قدم باشه برای مامانی و بابایی و داداش مانی خوشگلش
ایشالا همیشه شاد و خوشحال باشید در کنار عزیزانتون
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 ساعت 08:32
بسیار عالی...قدمش پیشاپیش مبارک باشه...بچه های دوم خیلی راحت تر از اولیها نگهداری میشن، آخه دیگه شما با تجربه محسوب میشین و حتما با آرامش و علم بیشتری با مسایل کوچولوی جدید روبرو خواهید شد...
منتظر عکس نی نی هستیم
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 ساعت 09:45
سلام آقا بابک
بهت تبریک میگم چقدر زود میگذره زمان
انگار همین دیروز بود مچین خبری رو در مورد اقا مانی میدادی امیدوارم همیشه خوش و خرم باشین
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 ساعت 11:18
ایشالا که به سلامتی نی نی کوچولو دنیا بیاد و مانی و نی نی زیر سایه ی شما و مهربان بانو بزرگ بشن
راستش رو بخواین دلم برای مانی میسوزه. آخه خواهی نخواهی با اومدن نی نی بزرگ به چشم میاد و به طبع خیلی زودتر از سنش باید بزرگ بشه. چون بزرگتره باید عاقل تر باشه. چون بزرگتره باید صبورتر باشه. چون بزرگتره باید سنگ زیرین آسیاب بشه.
هعی امان از تجربه. منم بچه ارشد خانواده ام و تقریبا همسن مانی بودم که خواهر بزرگتر شدم.
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 ساعت 12:39
وااااای فقط چند روز دیگه؟ خدایا شکرت
ما شدیداً منتظر ِ عکس و اسم هستیم...
داشتم فک میکردم بخاطر فاصله ی سنی ِ کمشون وقتی بزرگ میشن بهترین رفیق ِ همدیگه میشن... و همینطور رفیق ِ بابا بابک :دی
خونواده ی چهار نفرتون همیشه شاد باشه.
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 ساعت 14:10
خدا نگهدار هر 4نفرتون باشه بی صبرانه منتظر دیدنشم
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 ساعت 15:44
سلام
نگرانی های قسمت اول رو بی خیال شید و بچسبید به دلخوشیهای پایانی.
بابایی و مامانی ما تا پلک زدند دیدند ما شدیم این قند ونبات هایی که هستیم.
واسه اون یه روز چشم بازکردن و کیف کردنتون هم یه پلک زدن کفایت می کنه.
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 ساعت 16:19
آقای اسحاقی عزیز، برای شما و خانواده تون بهترین آرزوها رو دارم، انشاالله همه چیز به خیر و خوشی باشه براتون
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 ساعت 20:01
به سلامتی بابک جان/ پیشاپیش تبریک من را پذیرا باش
پنج‌شنبه 17 اردیبهشت 1394 ساعت 01:13
سلام،

مبارکه قدمشون انشاالله
پنج‌شنبه 17 اردیبهشت 1394 ساعت 01:38
نگرانی بازی ذهن است وگرنه امورات در زمان خودشون انجام میشوند و لحظه ها زندگی .شما به استقبال نگرانی نمی روی
به استقبال یک پسر خوردنی خواهی رفت.
منتظر پست شیرین رونمایی از نی نی خواهم بود.
امیدوارم در لحظۀ موعود هم خودش سلامت باشه هم مامی جان.
شما و مانی عزیز هم همینطور.
زندگی 4 نفره تان شیرین باد .
البته در جوار مامان ناهید نازنین.
پنج‌شنبه 17 اردیبهشت 1394 ساعت 02:58
خیلی زود میگذره و میبینی یه روز دست نوه ت رو گرفتی و داری میبریشون پارک.
کاش مانی رو از پوشک میگرفتین،براتون اسون تر میشد.
امیدوارم این بار دیگه نی نی زردی نگیره ک گرفتار بیمارستان شی.
پنج‌شنبه 17 اردیبهشت 1394 ساعت 06:59
الهی قدمش مبارک باشد. قربون مانی عزیزم بشم که داداش بزرگتر میشه. قربون هر چهارتاتون
پنج‌شنبه 17 اردیبهشت 1394 ساعت 09:18
اصلاً همین که شما بر خلاف جریان آب شنا کردید و تو این نفسای تک فرزندی تصمیم گرفتید 2 تا بچه نزدیک به هم داشته باشید خودش موجی از انرژی به خانواده تون تزریق می کنه و سختی ها رو تبدیل به آب خوردن!!
مرحبا به این شجاعت و شهامت زن و شوهری

از ته دل بهتون تبریک میگم و مطمئنم فرشته کوچولو که به دنیا بیاد با خودش دنیا دنیا خوشی و سرمستی میاره.
پنج‌شنبه 17 اردیبهشت 1394 ساعت 11:59
امیدوارم لبخند از رو صورت چهارتاییتون هیچ وقت پاک نشه
پنج‌شنبه 17 اردیبهشت 1394 ساعت 13:22
نگرانی طبیعی است
انشالا که مهربان عزیزمان به سلامتی این روزها رو طی میکنه داداش خوبم
ما که منتظریم و امیدوار به سلامتی هر چهار تای شما عزیزان
پنج‌شنبه 17 اردیبهشت 1394 ساعت 14:40
سلام

به سلامتی جناب اسحاقی عزیز،فعلا تبریک مقدماتی من رو بپذیرید...

سلامت و شاد باشید
پنج‌شنبه 17 اردیبهشت 1394 ساعت 17:37
یکروز چشم باز می کنم و می بینم با دو تا پسرم که قدشان از من بلند تر است داریم می رویم استخر

چقدر بابا بودن خوب است ...


چقدر به دل نشست
چقدر...
پنج‌شنبه 17 اردیبهشت 1394 ساعت 22:02
انشالله به سلامتی به دنیا بیاد نی نی جدید
سالم و سلامت باشه..
.
شاد باشید در کنار هم جناب اسحاقی عزیز
جمعه 18 اردیبهشت 1394 ساعت 10:33
چه ابراز احساسات قشنگ وملموسی خوش قدم خوش روزی افتخار آفرین باشه انشالا با ناز پدر ومادر بزرگ شن
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 ساعت 03:30
ای جانم ، مهربان توو روز تولدش برای همه ی ما یه سورپرایز عالی داره ! چقدر هوا بهاریه و زندگی قشنگ
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 ساعت 03:34
فقط تو رو خدا قدشون بلند تر از پدرشون نشه لطفا ! من همینطوریش هم هر وقت کنارت می ایستم و نگاهت میکنم آرتروز گردن میگیرم چه برسه به بعدها که هم من پیرتر میشم و هم مانی و نیما از شما بلند تر !!! اوممممم ، فهمیدم !! چهارپایه میذارم زیر پام
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد