X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

اوس اسمال نوشت(۴)

چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت 21:17

ساعت ۶ عصر است و بچه های کارگاه ناهارشان را ساعت ۱۲ خورده اند . از ساعت ۸ صبح هم روپا بوده اند . هوای کارگاه کمی سرد شده و خستگی و سرما و گرسنگی مزید بر علت . این ساعت ها معمولا کسی حرف نمی زند . از شوخی و خنده خبری نیست و فقط صدای دستگاهها شنیده می شود . همه لحظه شماری می کنند بروند خانه و بخوابند برای یک راند دیگر کار فردا . همین موقع یک پدر آمرزیده ای در را باز کرد و با یک مشما پیراشکی داغ وارد شد . انگار ما معدنچی های محبوس شیلی باشیم و پدرآمرزیده ی پیراشکی به دست گروه امداد . آقا مهدی هم با یک سینی چای داغ سر رسید و بزممان جور شد . وای که پیراشکی داغ چقدر خوشمزه است . من اگر روزی پیامبر می شدم به پیروانم وعده بهشتی با درختان پیراشکی داغ می دادم . همین ها را به بچه ها هم گفتم . که احتمالا آن دنیا به بهشتی ها پیراشکی داغ می دهند بس که خوشمزه است و به اهالی جهنم پیراشکی سرد بس که کیف نمی دهد خوردنش . این را البته کسی که داغش را خورده باشد درک خواهد کرد .

 اوس اسمال در حالیکه یک نصفه پیراشکی را گاز می زد گفت : غصه جهنمیا رو نخور شوما . پیراشکی هاشون رو میذارن رو آتیش داغ میشه .

و نصفه دیگر پیراشکی داغی را که  توی دستش بود انداخت بالا .

نظرات (3)
چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت 23:05
پیراشکی داغ نوش جونتون. اوس اسمال خیلی باهوشه آفرین بهش
چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت 23:40
عجب پاسخ باحالی !
پنج‌شنبه 10 دی 1394 ساعت 09:57
چه خووووووب،نوش جونتون
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد