X
تبلیغات
رایتل

شوک ...

شنبه 11 دی 1389 ساعت 11:15

 

 

 

 

 ... I'm shocked  

 

 

 

ویکی لیکس افشا می کند ...

شنبه 11 دی 1389 ساعت 00:02

  

آدم بعضی وقتها با دیدن یک تصویر یا شنیدن یک خبر واقعا شوکه می شود . 

چطور می شود باور کرد ؟ 

آدمی که از نزدیک می شناسی  

آدمی که دوستش داری  

آدمی که مثل برادر می ماند برایت  

یکهو اینطور تو زرد از آب دربیاید ...

 

 

 

 


ادامه مطلب ...

سه تبریک برای سه گل

پنج‌شنبه 9 دی 1389 ساعت 01:24

 

امروز سالروز تولد سه دوست است .  

 


۱- مسی ته تغاری   

 

مهسا از معدود آدمهایی است که روز تولدش نه تنها حس خوبی به او نمی دهد 

بلکه غمگینش نیز می کند . 

۹ دی ماه هم روز تولد اوست  

هم سالگرد فوت برادرش 

من مانده ام امروز را به مهسا تبریک بگویم یا تسلیت  

تولدت مبارک مهسا 

 

و بیشتر بنویس لطفاْ    

 

 

 

  

 


۲- وانیا  

 

وانیا را به تازگی شناخته ام 

با احساس است و زیبا می نویسد 

برای فردای حافظه اش می نویسد . 

خوب هم می نویسد انصافاْ 

 

تولدت مبارک وانیا ی عزیز   

 

  

 


۳- استاد سعادت 

 

از قدیمی های رادیوست 

صدابردار قدیمی با کوله باری از خاطرات شیرین و شنیدنی 

سالهای سال با بزرگان صدای ایران زندگی کرده و صدایشان را ثبت کرده است

مرحوم عاملی - منوچهر نوذری و .... 

استاد محمود سعادت یک دنیا حرف دارد توی دلش و یک عالمه صدای قشنگ توی خاطراتش 

ولی دیگر نخواهد نوشت... 

 

تولدت مبارک بابا محمود 

 

و چه حیف که دیگر نخواهی نوشت 

و چه خوب که دیگر نخواهی نوشت 

تو برای این مجازستان ناپاک  

زیادی پاک بودی ... 

 

  

  

 

اینجا یه جشن تولد برگزار شده  

شما هم دوست داشتین بیاین (فقط دست خالی نیاین )

به شب نشینی خرچنگ های مردابی

چهارشنبه 8 دی 1389 ساعت 00:14

 

 

هم سن و سالهای من حتماْ این قصه یادشونه :   

 

توی یه برکه قشنگ  

ماهی ها به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی می کردند . 

یه خرچنگ مهربون هم توی این برکه زندگی می کرد . 

ماهی ها خرچنگ رو خیلی دوست داشتند . 

تا اینکه یکروز مسیر رودخونه بسته شد و آب برکه کم 

برکه هر روز خشک تر و خشک تر می شد و ماهی ها نگران تر 

با هم نشستند به مشورت که چیکار کنیم ؟ چیکار نکنیم ؟ 

اگه وضع همینطور ادامه پیدا کنه 

همه ما از گرسنگی و خشکسالی می میریم  

تا اینکه سر و کله یه پلیکان مهربون پیدا شد  

پلیکان گفت :  

ماهی کوچولوها 

اصلا نگران نباشید . من وقتی داشتم میومدم اینجا توی راه یه آبگیر بزرگ دیدم 

خیلی دور نیست 

من می تونم شما ها رو ٬تو دهنم نگه دارم و پرواز کنیم و برسیم به اون آبگیر 

 

ماهی ها خوشحال شدند و قبول کردند . 

پلیکان ماهی ها رو چند تا چند تا تو دهنش سوار می کرد و پرواز می کرد به سمت آبگیر 

می رفت و دوباره بر می گشت و چند تا ماهی دیگه با خودش می برد . 

 

وقتی همه ماهی ها رو به آبگیر برد برگشت تا ببینه ماهی دیگه ای نمونده ؟ 

خرچنگ گفت : 

ای پلیکان عزیز ! منم ببر پیش دوستام 

من اینجا تنهایی نمی تونم زندگی کنم .  

پلیکان گفت: 

آخه تو خیلی سنگینی من نمی تونم تو رو با خودم ببرم .  

از خرچنگ اصرار و از پلیکان انکار تا بالاخره راضی شد و خرچنگ رو سوار کرد . 

و چون خرچنگ بزرگ بود و توی دهنش جا نمی شد رو گردن پلیکان سوار شد . 

 

پرواز که کردند خرچنگ از اون بالا تیغ ماهی ها رو دید که تو صحرا ریخته بود  

و فهمید که آبگیری در کار نیست و همه اون حرفها دروغ بوده و وعده و وعید . 

حساب کار دستش اومد و فهمید پلیکان نامرد چه بلایی سر دوستاش آورده  

 

پس چنگ هاش رو قلاب کرد دور گردن پلیکان و انقدر فشار داد تا خفه شد . 

و با هم سقوط کردن وسط صحرا ... 

 

این حکایت ٬خیلی شبیه حال و روز این سالهای ماست  

چیزی که می خواستیم و چیزی که شدیم 

 

فقط حیف که یه خرچنگ پیدا نمیشه که ...  

 

پی نوشت : 

عنوان ربطی به پست نداشت . 

 

 

آزادی فقط آزادی

سه‌شنبه 7 دی 1389 ساعت 12:55

اس ام اس اومده برام به این شرح :  

در سفر رئیس جمهور به استان شما انتظار دارید  

به کدام مشکل استان رسیدگی شود ؟ 

(تنها ۱ مورد ذکر کنید ) 

لطفا پاسخ خود را تا ساعت ۱۳ مورخ ۷/۱۰/۸۹ به ۶۰۰۰۶۶۷۸ ارسال نمایید . 

مرکز سنجش افکار ایران 

 

چون فقط به یک مورد باید اشاره می کردیم 

جواب دادم  : 

آزادی   

 

آزادی که چیز خوبیه  

ولی نهایتا اونایی که فکر می کنن چیز خوبی نیست  

دو تا کشیده می زنن تو گوشمون . ما هم میگیم : 

منظورمون  مسافرکش های خط کرج - آزادی بوده 

 

 

 

 

 

شما که دلتون پاکه  

شما که مهربونید 

شما که خدا دوستتون داره 

لطف کنید برای این بنده خدا دعا کنید تا شفا پیدا کنه . 

 

رویای برفی

سه‌شنبه 7 دی 1389 ساعت 08:34

معمولا چیز زیادی از خوابهایم یادم نمی ماند .   

ولی چند شب است که دارم خوابهای برفی می بینم . 

جزئیاتش یادم نیست اما یک چیزهای کلی و مبهم یادم مانده است . 

چند شب پیش خواب دیدم که  توی حیاط مدرسه بچگی هایمان برف آمده  

و بچه ها دارند برف بازی می کنند .   

دو - سه شب پیش هم خواب دیدم رفته ایم طالقان  

و من توی یک کلبه بالای یک تپه پر از برف نشسته ام . 

خیلی خواب با کلاسی بود انصافا 

روی یکی از این صندلی هایی که تکان تکان می خورند لم داده بودم و داشتم چایی می خوردم 

و از پنجره کلبه٬ بیرون را تماشا می کردم . 

بیرون کلبه داشت برف می بارید ... 

الان که دارم فکر می کنم احتمالا موسیقی متن هم داشته این خواب  

سریال ژاپنی از سرزمین شمالی را یادتان هست  ؟   

 

اما عجیب ترین خواب برفی را دیشب دیدم . 

از سر کار که برگشتم شدیداْ گلو درد داشتم  

نمی دانم دکتر مهربان چه قرصی به خوردمان داد که چهار چرخمان رفت هوا  

و از ساعت ۹ دیشب تا ۷ صبح خواب بودم . 

دیشب خواب دیدم من و مهربان  توی یک دشت برفی داریم راه می رویم  

داشتیم حرف می زدیم و راه می رفتیم . 

مهربان داشت از سرما می لرزید و خیلی سردش شده بود  

اما من اصلا سردم نبود حتی وقتی برفها را با دست بر می داشتم احساس سرما نمی کردم . 

راستش یک مقدار ترسناک بود  

یعنی الان که نگاه میکنم یک مقدار ترسناک به نظر می رسد . 

یکبار که برگشتم و به پشت سرمان نگاه کردم  

فقط جای پای مهربان روی برفها مانده بود ...

 

  

 

 

برنده شدیم ٬ولی خوشحال ؟؟؟ نه !!!

دوشنبه 6 دی 1389 ساعت 01:08

 

انتخابات فصل پاییز وب گپ به پایان رسید .  
 

جوگیریات به عنوان بهترین وبلاگ فصل  

و کرگدن به عنوان بهترین رویداد وبلاگی شناخته شدند .

 

اتفاقاتی که حین برگزاری این بازی وبلاگی رخ داد انقدر تلخ و ناراحت کننده بود که الان بجای خوشحال بودن بیشتر احساس سهل و ممتنع دارم . 

در مورد این اتفاقات اطلاعات کاملی ندارم و هیچ علاقه ای هم به این حاشیه ها ندارم .   

 

 

از وحید هماتاش به خاطر زحماتی که طی این چند روز کشید بی اندازه ممنونم ...  

 

دست همه دوستانی که محبت کردند و از جوگیریات حمایت نمودند می بوسم  

و محبتشان را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد . 

 

فهرست دوستانی که به جوگیریات رای دادند را اینجا ببینید . 

 

 

 

 

 

شروع شد ...

شنبه 4 دی 1389 ساعت 00:02

 

 

 

انتخابات شروع شد . 

ضمن تشکر از همه دوستانی که طی این چند روز محبت کردند و به هر شکل ممکن از ما حمایت نمودند ٬ خواهشمندیم تشریف ببرند اینجا و رای خودشون رو توی صندوق ها بریزند . 

 

چند نکته : 

  

۱- با توجه به اینکه شعار ما وبلاگ نویسی پاک بود و به این شعار ایمان داریم 

لطفا کسی رو تخریب نکنید و فقط در انتخابات شرکت کنید .  

از همین لحظه هیچ گونه تبلیغاتی صورت نخواهیم داد و این وبلاگ  ان شاء الله صبح دوشنبه به روز خواهد شد .

 

۲- دوستانی که وبلاگ دارند حتما اسم و آدرس وبلاگ و دوستانی که وبلاگ ندارند  

حتما اسم و ایمیل خودشون رو بنویسند . در غیر اینصورت رای شما باطل خواهد بود . 

 

۳- کامننتهای شما در وبلاگ وب گپ تاییدی خواهد بود و تایید آن زمان می برد . پس عجول نباشید لطفا ...  

 

 

حرف آخر : 

 

برای حمایت از وبلاگ نویسی پاک به پای صندوق های رای رفته و ... 

 

به جوگیریات(کیامهر باستانی ) کاندید بهترین وبلاگ فصل  

 

و  کرگدن (محسن باقرلو ) کاندید بهترین رویداد وبلاگی فصل  

 

رای خواهیم داد . 

 

دومین و آخرین پست تبلیغاتی

جمعه 3 دی 1389 ساعت 05:30

   

 

 

 

با توجه به اینکه ساعت ۲۴ امشب (جمعه ۳/۱۰/۸۹ ) رای گیری شروع میشه 

سعی می کنیم در این پست  

تمام سوالاتی که ممکنه در مورد این انتخابات داشته باشید پاسخ بدهیم . 

 

 

پس ادامه مطلب رو ملاحظه بفرمایید ...

 

 

 


ادامه مطلب ...

اتاق گپ جوگیریات

جمعه 3 دی 1389 ساعت 03:39

اتاق گپ جوگیریات به درخواست دوستان مجددا راه اندازی گردید . 

این اتاق گپ ٬ فضایی متفاوت با قبل دارد

ولی متاسفانه تایپ فارسی مقدور نیست و بایستی فینگیلیش تایپ کنید . 

این اتاق گپ بصورت آزمایشی راه اندازی شده و به مدت ۱۰ روز برقرار خواهد بود . 

  

دوستان توجه داشته باشند : 

کلیه نوشته های اتاق عمومی ثبت می شود  .  

مطالبی که به هر دلیل دوست ندارید عمومی باشد در آن ننویسید .

 

 

( تعداد کل: 1504 )
<<    1       ...       147       148       149       150       151    >>