X
تبلیغات
نماشا
رایتل

شماره سی : برای شما

پنج‌شنبه 30 بهمن 1393 ساعت 23:59


بهمن ماه سال 93 هم به پایان رسید و خوشحالم که این ماه هم تونستم هر روز بنویسم .

حدس میزنم بعضی از دوستانم انتظار داشتند که پستی هم برای اونها نوشته بشه

امیدوارم از اینکه این اتفاق نیفتاده دلخور نباشند و بتونم بعدا جبران کنم


سی ُمین پست بهمن را تقدیم می کنم به همه دوستان خوبم که جوگیریات رو می خونند

دوستانی که انقدر تعدادشان زیاد هست که نمی شود توی یک پست از همه آنها نام برد

چه برسد به اینکه برای تک تکشان پست بنویسم .

در آخر درخواست می کنم اگر که خواننده این بیست و نه پست بهمن ماه بوده اید 

شماره پستی را که بیشتر از همه به دلتان نشسته و از آن خوشتان آمده توی کامنتها بنویسید .

ممنونم که مطالب بهمن ماه را تحمل کردید و همراهم بودید ...



نظرات (50)
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 00:29
مررررررررررررسی که برای ما مینویسی بابک

+باورت میشه توی ذهنم بود که چه خوب میشه پست آخر رو رو به همه مخاطب ها بنویسی؟! پستت رو که دیدم گل از گلم شکفت
پاسخ:
ممنون دلی عزیز
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 00:30
ممنون از شما که همیشه هستید

چشم، یه نگاهی بندازم بهترینشون رو میگم
پاسخ:
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 00:30
اولللل
آخ جوون داشتم حساب میکردم ببینم امروز چندم که پست 30ام چی شد دوباره که صفحه رو باز کردم دیدم تاریخ پست همون 19 دقیقه است که باز کردم:-):-)
مرسییی بابک خان به خاطر تمام تک تک این روزها و برای تک تک پست ها که خوندنشون خیلی خیلی لذت بخش بود ولی واقعا چقدر زود گذشت !!! گذر سریع ماه ها منو عجیب به وحشت میندازه:-( دلم برای این هر روز خوندنتون تنگ میشه هرچند که شما تقریبا هر روز مینویسین اما خوب اینکه مطمعنم امشب یه پست جدید داریم خودش کلی ذوق زدگی واسم داره بازم مرسی برای تمام این حس و حال خوب
پاسخ:
ممنون نورا خانم عزیز
ایشالا که در توانم باشه که مداوم بنویسم
البته هر شب که نه ولی مداوم
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 00:34
همه پست ها خوب بود. اصلا کار خیلی جذابی بود این مدلی نوشتن. هر شب با ذوق بیشتری اومدم برای خوندن.
پست "صمد دایی" حاوی خبر خوبی بود و اون هم دیدار مجدد سید عسلی... این که احساس کردم تونستی قبل از سفر رفتنش و دور از جون قبل از سفر همیشگی رفتنش باهاش عکس بندازی و هم صحبت بشی خیلی برام دلنشین بود.

میدونم این رو نپرسیدی اما دلم میخواد این رو هم بگم که پستی که برای خانم انصاری نوشتی به شدت غافلگیرم کرد...
پاسخ:

غافلگیر خوب یا بد ؟
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 00:37
پست 21 اقای ایازی و قصاب مهربون رو دوس داشتم
پاسخ:
ممنون
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 00:54
راستش من اکثرا سر کار بودم و وقت نکردم همه ی پستها رو بخونم ولی شماره نوزده : برای آوا بدجوری به من چسبید. واقعا لذت بردم از این همه مرام و معرفت ایشون و همون موقع هم گفتم بدجوری چسبید. بازم برا شادی و سلامتی ایشون و همسرشون دعا می کنم و
یه خسته نباشید حسابی به شما بابت این همه خلاقیت و انرژی و حوصله ای که برای این وبلاگ میذارید
پاسخ:
سلام و ممنون
ببخشید اگر پست های این ماه حوصله ت رو سر برد
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 01:03
سلاملکم سلاملکم

پستای بهمن معرکه بودن آقای اسحاقی..
همه شون..تک تک..از مهر و دوستی و صمیمیت سرشار بودن.
من واقعا احساس می کنم که با شما و جوگیریات و بقیه ی دوستا صمیمی تر شدیم..
این خیلی قشنگه که به یاد هم باشیم.
این خیلی قشنگه که از همدیگه و از مهربونی و دوستی بگیم.
محشرات بودن همه ی پستا..
اما خب نمایانه که من اون جمله های پر از مهربونی و لطفی که برای من نوشتین و کامنتای رفقا رو خیلی دوست دارم..

اما به جز اون..
پست پروین خانومو خیلی دوست داشتم.
یه بغضی داشت اصلا..
کامنتاشون که گفتن یه روز میان ایران و برای شما آش جو کنار میذارن..
الان که بهش فکر می کنم بغضم گرفته.
من به خودم قول دادم اگه یه روز مامان پروینمون برگشتن ایران.. حتما برن پیششون و براشون گلدون حسن یوسف ببرم.
پاسخ:
لطف داری خورشید عزیز
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 01:05
همچین بغض گرفته گلومو..
من جوگیریاتو خیلی دوست دارم.
همه ی رفقای اینجا عزیزن.. خیلی..
خدا حفظ کنه شما و دوستان رو..
و پایدار باشه ان شاالله این رفاقتا.
پاسخ:
ایشالا که برقرار باشی و این دوستی ها هم پایدار باشند
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 01:20
به سلامتی :دی

حس خوبیه همه عددا نارنجی شن^_^
تقریبن خوندم پستارو!کاملن نه:دی(ی همچین خواننده ی صادقی هستم:دی)

هرکدوم زیبایی خودشو داشت(آیکون کسی ک واسه ش سخته بره انتخاب کنه و عدد بگه:دی)

خلاصه ک خیلی خووبی شما:گل ل ل ل ل
پاسخ:
لطف داری عاطی عزیز
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 02:00
سلام. با عرض خسته نباشید. ناردونه و مریم انصاری رو دوست داشتم. با تشکر فراوان
پاسخ:
ارادت
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 03:15
خدا قوت و خسته نباشی
راستش من یکی که اصلا دوست نداشتم بهمن ماه تمام بشه. به نامه هات عادت کرده بودم و مشتاق که نامه ی بعدی برای کیه
خیلی سخته انتخاب . چون همه شون دلنشین بودن. ولی توو ذهن من قرعه به نامه اول افتاد
پاسخ:
لطف داری سکوت عزیز
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 03:52
الان همه بزور در این پست حا شده ایم و فشار زیاد است ویک عدد آرشمیرزا لازمیم که بسراید در وصف فیشار لشکر چپانده شده , لشکر گول خورده.همش وعده همش وعید.لاکن شاعرمان هم تب فراق دارد و این سیاهی لشکر را ابروی پرپشت یار می بیند .بیا و درستش کن. مرض دارم اکنون ؟بلی. به یاد کل کل های قدیم افتاده ام وهوسش را کرده ام؟بلی.صداقتم شما را کشته ؟خوبست.

ما پست علیرضا جان و خانم انصاری را متفاوت و رضایت بخش اعلام می داریم .پست بمانی و سید عسلی را عزیز دل می نامیم و باقی را محترم و خوب ونیکو .

قربان شما.
پاسخ:

ممنون گلنار جان
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 08:33
سلام ....همه پست ها را با بغض خوندم ...بیشتر از همه آقای صادقیانی .پروین خانم ...افروز و علیرضا ...:

پست محشر هم فقط ۳۰ چون منم جز اوناییم که بهم تقدیم شده ...آیکون اعتماد به نفس
پاسخ:

مرسی دوست خوبم
سلامت باشی و لبت همیشه به خنده ایشالا
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 08:50
سلام.
راستش به نظرم هر کدوم حس و حال خودشون رو داشتن. انتخاب سخته.
منم قراره این ماه بنویسم! دوست داشتم این نامه ها رو. بخصوص واسه من خواننده هیجان انگیز بود :)
فقط دوست دارم بدونم خواهرزاده ی علیرضا بهتر شده؟
پاسخ:
ممنون زهرا
اتفاقا دیدم که تو وبلاگت شروع کردی به نوشتن برای دوستانت
فکر کنم بهترین فایده اش این باشه که آدم های دوست داشتنی زندگیت رو یکبار دیگه مرور می کنی
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 09:51
سلام
پست شماره 9 خیلی من رو به وجد آورد و پست شماره10...
پاسخ:
ممنون
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 10:25
ای وای... دونه ی انارم چرا یادم نبود؟
اون که عزیز دل منه..
اون پستم خیلی دوست داشتم.
پاسخ:
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 10:51
آقای ایازی بسیار زیبا بود

موفق باشید
پاسخ:
ممنون عزیز
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 12:01
بابا همه روزه پست نویس ! بابا مردم مدار!
به عقیده من این بهترین پستت بود دلیلش هم این بود که من جز پست مربوط به خورشید بقیه رو نخوندم
پاسخ:
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 12:07
اینکه تو ممکن است چیزهایی بنویسی که من دوست ندارم یا به دلیل طولانی بودن حال ندارم بخوانمشان یا همیجوری سلیقه ای حال میکنم نخوانم ! اصلا و ابدا اثبات نمی کند که انها بد هستند و تو نویسنده خوبی نیستی ( ایکون احترام متقابل در سطح گفتگوی تمدنها )
راستی تو انتقاد پذیر هستی یانه ؟ اگر نباشی چی؟ من که کلید ارسال را زدم
پاسخ:
خب کامنتها تاییدیه و اگر انتقاد واقعی بکنی احتمالا تاییدش نمیکنم
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 12:07
سلام
نکته جالبی که در پستهای بهمن بچشم من اومد قرابت دوستهاتون با پدرتون بود. اکثر این ادمها در حیات و فوت پدر همراه ما بوده اند. کش من هم بتونم همچین رابطهای با بچه هام دشته باشم.وجود فرزندی مثل شما بهترین ثمره عمر هست.
پاسخ:
لطف داری کیانای عزیز
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 12:44
8 و 11 و 17 رو دوست داشتم. خیلی خوبه قبل از عید خونه تکونی بشه و گرد و غبارها برن. تا جایی که من دستگیرم شده مثل اینکه در دو مورد این اتفاق افتاده. خدا رو شکر.
پست 15 که مربوط به آقا کیوان بود هم خیلی دل نشین بود.
پاسخ:
لطف داری
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 13:02
اسفندتون سرشار از بوی بهار.
بهمن رفت اما یاد دوستان از ذهن نمیره.
همه ی پستهای این ماه خوب بود. من با خوندنشون با خیلی ها آشنا شدم. به وبلاگ هاشون سر زدم و خیلی چیزها یاد گرفتم.
با آرزوی سلامتی و شادی برای همه مخصوصا شما و خانوادتون.
پاسخ:
ارادت الهام جان
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 13:10
سلام بابک عزیز
پست بیست و یک رو خیلی دوست داشتم البته دروغ نگم همه ی پستها رو فرصت نکردم بخونم ولی پست آقای ایازی رو بخاطر عکس پدرت خوندم عکسی که انگار یکجایی توی البوم قدیمیه بابا یکنفر شبیه ش رو دیدم
خدا رحمت کنه بابا حشمت رو
پاسخ:
ممنون فاطمه
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 13:45
سلام. پستاتون فوق العاده بودن. مخصوصا اون آقای قصاب دوران خدمت و اون آقای آرایشگر دوران دبیرستان.
پاسخ:
ممنون دوستم
ممد آقا قصاب رو یادمه ولی منظورت رو از آرایشگر دوران دبیرستان متوجه نشدم
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 14:37
سلام
همه پست هاتون خیلی خوب بودند. من شماره 7 و 17 رو بیشتر دوست داشتم.مرسی
پاسخ:
ارادت
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 15:32
شماره 6،ممد آقا قصاب
شماره 15،آقا کیوان
این دو تا خیلی حس خوبی داشتن،وقتی بخونی که در همین نزدیکی از لحاظ زمانی البته مردمان خوب و مهربانی هستند که میشه به محبتهاشون اعتما کرد،خیلی خوشحال کننده است...این دو تا پست شما رو از همه بیشتر دوست داشتم،و در ضمن شماره 13 رو هم خیلی دوست داشتم بخوونم که ...
پاسخ:
ممنون رها
آدم های خوب خیلی زیادند واقعا
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 19:31
من پست 21 آقای ایازی رو خیلی دوست داشتم :)
پاسخ:
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 20:12
اول خواستم بگم پست ناردونه بعد هر کدوم کامنتا رو که میخوندم اسم افراد دیگه ای به ذهنم می رسید
دوست داشتم همه شونو!! خسته نباشیدواقعا عالی بود


مخصوصا پست شماره 30 رو، نه به این دلیل که خودم هم جز اون بقیه دوستان بودمبه این دلیل که موضوعش رو از قبل حدس زده بودم
پاسخ:
ممنون آرزو
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 21:45
سلام، مرسی بابت اینکه سی روز تمام وقت گذاشتین،
بین پست ها، پست مریم انصاری و خورشید خانم
پاسخ:
ارادت
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 21:46
من هم پست سید عسلی رو خیلی دوست داشتم و خیلی دوست دارم سرگذشت زندگیشون رو بدونم...
پست آقای ایازی...
پست ناردونه. رو هم دوست داشتم...
پست خانم انصاری رو هم ایضا چون فهمیدم که دلتون دریاییه و بزرگوارید...
در کل ایده ی قشنگی بود این کار ...خسته نباشید .

* اعتراف میکنم که وقتی گفتید میخواهید نامه بنویسید انتظار داشتم مخاطب هر پست خود اون شخص باشه مستقیم .
پاسخ:
ممنون بشرای عزیز
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 21:58
دستت درد نکند
الهی که جمع خوبمان همیشه برقرار باشد
همهء پست ها خوب بودند اما پست شمارهء 25، بخاطر مرثیهء زیبایی که استاد فرجی برای پدرت سروده بود از همه بیشتر به دل من نشست
باز هم ممنون از این همه وقتی که برای اینجا میگذاری و امکان این دورهمی های قشنگ را مهیا میکنی
پاسخ:
ممنون پروین خانم
ایشالا که همیشه برقرار باشه این جمع و این رفاقت ها
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 21:58
سلام بابک جان
اینکه ما از کدوم پست بیشتر خوشمان آمده یک امر سلیقه ایه ولی من میخوام یه چیز و بگم و اون اینه که تمام پستهات حاکی از مهر بوده و محبت و این بزرگترین موردی است که من مشاهده کردم.
پاسخ:
ممنون سمیرا خانم عزیز
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 22:08
خورشید جان عزیز دلم خدا من را نبخشد که بغض به گلوی تو دختر مهربان و دوست داشتنی آوردم.
دعا کن برای زندگی به ایران بیایم عزیز دلم. یعنی دعا کن اوضاع کشورمان جوری بشود که کسانی که به اکراه و یا بنا به دلایل مختلف از ایران رفته اند بتوانند و با طیب خاطر بخواهند که به ایران بازگردند. آن وقت بهت قول میدهم که خانه ام پاتوقت بشود در تهران و دور از خانوادهء محترم و عزیز خودت
اما وقتی که دفعهء بعد به تهران بیایم حتماً حتماً بهت میگویم ک قرار میگذاریم هم را ببینیم دخترک عزیز دل
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 22:19
اوایل بهمن دوست عزیزی گفت فکر میکنه یکی از پست های بهمن ماه برای من باشه ولی من در جوابش گفتم دلیلی نداره بابک اسحاقی بخواد برای من پست بنویسه ولی درست چند روز مونده به کنکورم و زمانی که نیاز به کلی حس خوب برای مقابله با استرس هام داشتم یه روز صبح زود از خواب که بیدار شدم دیدم همون دوست چند تا مسیج داده که دیدی حق با من بود !!؟
راستش تو اون یکی دو روز هر وقت میخواستم تمرکز داشته باشم و آرامش پیدا کنم قبلش یکبار کل اون پست و کامنت هاش رو میخوندم و خب داشتن این همه دوست فوق العاده خیلی حس بی نظیری داشت و داره .
حیف که در جواب این همه لطف فقط میتونم بگم ممنون
ممنون
ممنون
هم از شما جناب اسحاقی
و همه ی دوستان نازنینم
پاسخ:
قربانت علیرضای عزیز
وظیفه بود و خوشحالم که از این پست حس خوب گرفتی
این دوست عزیز شما هم احتمالا با ارواح ارتباط داره
چون واقعا از قبل همچین تصمیمی نداشتم و همه پست ها جز چند تا رو همون شب می نوشتم
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 22:31
پست نیما کلی خاطره داشت
کلی حس خوب
کلی لبخند
پاسخ:
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 22:43
من یه تشکر ویژه بدهکارم
به خانم گلنار عزیز
ایشون یجورایی همیشه یار دوازدهم دانه های ریز حرف بودند!
پس مرسی بخاطر لطفی که همیشه به دانه ها داشتید
و همینطور به خود من :)
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 22:50
سلام
خسته نباشید
من پست شماره ی 1 و پستی که راجع به آوا نوشته بودید رو خیلی دوست داشتم.
اما کلا خوب بودن.
پاسخ:
ممنون
جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 22:55
من پست آقای بوف رو دوس داشتم
پاسخ:
شنبه 2 اسفند 1393 ساعت 00:53
ممنون به خاطر اینهمه حس خوب
برعکس بیشتر دوستان من تک تک پست ها رو خوندم
و بیشترین نامه ای که رو دوست داشتم به حاجی بمانی و ناردونه بود چون خیلی حس عجیبی بود که برای کسی که از این دنیا رفته و برای کسی که قراره به این دنیا بیاد نامه ای نوشته بشه...
بهمن 93 عالی بود.خسته نباشید...
پاسخ:
ممنون از شما بهار عزیز
شنبه 2 اسفند 1393 ساعت 12:42
بابک دیدی وقتی از یه هنرمند میپرسن از کدوم کارهایی که انجام دادی بیشتر خوشت میاد؟ اونم جواب میده همه ی کارام مثل بچه هام می مونن و انتخاب برام سخته
حالا حکایت ما شده....
تمام پستهای بهمن ماه زیبا و دلنشین وهمه از روی دل مهربونت نوشته شده بود.
بطوری که اگه چشمامون بارونی کرد یالبخندی به لبمون آورد هم از ته دلمون بود.
حرفی که از دل برآید لاجرم بردل نشیند....
ممنونم که باز همه مون رو دوباره دور هم جمع کردی و مثل یه قصه گوی مهربون داستان زندگی آدمهای نیک روزگار رو برامون تعریف کردی.
دست مریزاد شهریار بلاگستان...
شنبه 2 اسفند 1393 ساعت 13:49
من پست نیما -به یاد حاجی بمانی-آقای بوف بیشتر خوشم اومد
شنبه 2 اسفند 1393 ساعت 14:16
پستهای حاجی بمانی، ممدآقای قصاب و آقای سید عباس موسوی به من خیلی چسبید.

خسته نباشید
شنبه 2 اسفند 1393 ساعت 16:05
همه پستات عالی بودن جناب اسحاقی ولی من پست شماره 3 برای شیرزاد ُ بیشتر دوس داشتم...
با اینکه هیچ شناختی از ایشون ندارم و تقریبا بعد از فوت ایشون من خواننده وبلاگ شما شدم ولی اون پست هم ناراحتم کرد هم دوسش داشتم.
شنبه 2 اسفند 1393 ساعت 16:50
علیرضا جان ,من هر از گاهی جدآ میای تو ذهنم و به یادتم خلاصه یعنی قطعآ از دانه های ریز حرف مهمتری .
ممنونم از لطفت و امیدوارم نتیجۀ کنکورت کلی انرژی خوب بهت ببخشه و امیدوار و پر از شوق زندگی کنی.
دیدن کامنت هات لبخند اورد.
برقرار باشی.
یکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت 00:08
پست 13
یکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت 00:30
سلام بابک عزیز ! دوست خوب ! پایه ! وفادار به عهد ! هر روز آپ کن ! کارای سخت سخت کن !
! you rocked it man !
من خودم پستهای ناردونه ( چون خودم نیومده عاشقشم ) خورشید ( چون واقعا معرکه است این دختر ) ، پست راجع به فک کنم برادر شوهر عمه تون ( که خیلی قابل احترامن ایشون و همرزمانشون ) سیبیل آقای ایازی ( یعنی اون پستو عکسشو خیلی دوس داشتم هم بابک نوجوون رو هم بابای جوون سیبیلوی خوش اخلاقتو هم آقای ایازی با اون سیبیل جالب و صورت خندون ) پست آقا کیوان ( چون هم رشته تو هستم و میدونم وقتی با سواد دانشگاه میری تو صنعت چقدددر احتیاج به چنین کسی داری و من متاسفانه نداشتمش و خیلی فشار بهم اومد تا یادبگیرم چجوری تو این صنعت مردونه و با آدمای گاها بنی هندلی ( حتی تحصیل کرده هاشون ) باید دووم بیارم ) رو دوس داشتم . یعنی اینا بیشتر تو خاطرم مونده و پست شیرزاد که خیلی غمگینم کرد که چرا وقتی بود نمیشناختمش . ببخشید چقد پر حرفی کردم
ممنون که هر روز ماه نوشتی . چقدر کار دشواریه هر روز نوشتن و خوب نوشتن . ممنون ممنون ممنون
یکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت 00:31
آهان اون آقای قصاب دوران سربازیت هم خیلی دوس داشتم و سید عسلی رو . خوب رسما بگم همه شو دیگه
یکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت 00:37
راستی منتظر قصه صمد دایی هم میمونم . فک نکنی یادمون میره
یکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت 15:53
خسته نباشید ،کار خیلی زیبایی کردید ،آدم وقتی از افراد دوست داشتنی زنگیش یادی میکنه خودشم حس خوبی پیدا میکنه فکر کنم شما هم تا یه مدتی به خاطر حرکت باحال بهمن ماهتون خوشحال باشید
هرچند من هیچکدوم از این افراد رو نمیشناسم اما چون از نوشته ها که لذت بردم فکر کردم نم میتونم نظرمو بگم
من پست های شماره 6 و3 بیشتر دوست داشتم
سه‌شنبه 5 اسفند 1393 ساعت 01:28
ایده ی خوب جالب و نابی بود نوشتن این سلسله پست ها. همه شون به یک اندازه خوب و دلنشین بودن. من همه رو دوست داشتم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد