ر وزی که قرار شد مهربان وبلاگ درست کند ٬ هیچ تصوری از اینکه چه می خواهد بنویسد و چطور می نویسد نداشتم .
طی هشت سال دوستی ٬ من و مهربان بارها برای هم نامه نوشتیم .
مخصوصاْ روزهایی که توی سمنان دانشجو بودم
یا روزهای سخت آموزشی پادگان ثامن الائمه مشهد
تنها چیزی که کمک می کرد دوری از مهربان را تحمل کنم نامه نوشتن برای او بود ...
.
من و مهربان خیلی کم هم را می دیدیم .
رابطه ما مخصوصاْ سالهای اول دوستی بیشتر تلفنی بود تا دیداری
خب من یک دانشجوی پول تو جیبی بگیر بودم و تلفن راه دور هم هزینه اش زیاد بود .
پس برای هم نامه می نوشتیم .
دو تا سر رسید داشتیم که هر روز تویش می نوشتیم و وقتی همدیگر را می دیدیم سر رسیدها را عوض می کردیم .
مهربان همیشه خلاصه و مفید می نوشت توی چند خط
ولی من طولانی می نوشتم و چند صفحه ای
آخر سر هم سر همین موضوع با هم بحثمان شد و دیگر ننوشتیم
شاید یکروزی چند تا از نامه ها را اینجا نوشتم تا دور هم بخوانیم نامه های کیامهر عاشق را
امروز که این پست مهربان را خواندم یاد آن روزها افتادم
همانروزهایی که تنها کانال ارتباطی ما نوشتن بود
راستش مهربان دوست ندارد که به وبلاگش لینک بدهم .
شاید اصلا فردا صبح که بیدار بشود و اینجا را بخواند دلخور هم بشود
مطمئناْ وبلاگ آنقدر که برای من مهم و حیاتی است برای او نیست
و انقدر ها هم برایش وقت نمی گذارد
البته وقت هم ندارد که بگذارد طفلک
هم سر کار می رود
هم درس و پروژه دانشگاه دارد
و هم کارهای خانه هست
پس انتظار بیخودی هم باید باشد که مثل من باشد و خودش را درگیر کند .
طی این چند وقت که مهربان دارد می نویسد خیلی از دوستان حتماْ وبلاگش را خوانده اند
اما به عنوان همسر وظیفه خودم می دانم لااقل یکبار معرفیش کنم .
در هر حال ظاهر و باطن ٬مهربان بانوی ما مدتیست که دارد سطرهای سپید را می نویسد .
پی نوشت :
امروز توی شرکت سرگرم کار بودم که الهه زنگ زد و گفت وبلاگش توی بلاگ اسکای حذف شده است . اول فکر کردم اشتباه می کند اما درست می گفت .
راست راستکی وبلاگ انگار دود شده بود و رفته بود هوا
راستش دلم خیلی سوخت
این چند روز خیلی زحمت کشیده بود الهه برای خانه جدیدش توی بلاگ اسکای
یک طوری در و دیوار را درست کرده بود که آدم حس غریبی نکند .
همان قالب و همان آهنگ را دوباره پیدا کرده بود تا دلش برای دلکده پرشین تنگ نشود.
بعد هم رفته بود چند تا از پستهایی که دوستشان داشت را جمع کرده بود و با خودش آورده بود و دانه دانه چیده بود توی خانه جدید .
کلی آدم را هم لینک کرده بود .
حالا خودتان را بگذارید جای او که وقتی می آید و کلیک می کند روی اسم خانه جدید ٬ می بیند بالکل همه چیز رفته به باد فنا .
اینهمه از این بلاگ اسکای تعریف کردید و پز دادید که اینطور است و آنطور
مشتری مدار است و قطعی ندارد و فلان است و بهمان
همین اول کاری حسابی ته دلمان را خالی کرد .
من اگه به چشم خودم نمی دیدم باور نمی کردم
آدم دوست دارد صدایش را دو رگه کند و به سبک بدمن های فیلمفارسی تو دماغی بگوید :
اسکای اسکای که می گفتید این بود ؟
جان امواتت یک وقت هوس نکنی با ما از این شوخی خرکی ها بکنی ها بلاگ اسکای جان !
شاید باورت نشه ولی فکر کنم ده دیقه ای داشتم به عکسه نگاه میکردم ....اونقدر حرف توش بود که میشد بدون شرح باشه و برا خودش یه پست حسابی باشه.
وقتی کلمات رو مهربانانه و عاشقانه با تمام احساست میریزی رو کاغذ و میره میرسه به دست محبوب و معشوق و چشم های اونو به عشق بازی دعوت میکنه ، شاید این زیباترین لحظه باشه
....
خدایی نگاه کن چجوری محکم بغلش کرده توی کلمات
عکس قشنگی بود و شما هم خیلی قشنگ توصیفش کردی
مرسی از حضورت روشنک
بابت اول شدن در صفحه دوم سه تا بسته ادامس موزی جایزه میخوام
چشم
ورژن مجازیش رو پیدا کنم برات می فرستم
کیامهر جان عشق مثل یه درخت میمونه که باید حسابی بهش رسید تا روز به روز ریشه هاش محکم تر بشه.
و این یاد اوری روز های خوب و عشقولانه ای که داشتین باعث قویتر و شدن و تازه نگه داشتن احساساتتون میشه.
با تمام وجودم براتون هزار تا ارزوی خوب میکنم
مرسی و متقابلا برات روزهای خوش و بی غمی آرزو می کنم خواهر
من پایه تر بودم البته
سلام ، ای بمیره این اینترنت ما ف کلی کامنت نوشتم پرید
بمیره الهی که بشینی یه کم درس بخونی
تو کامنتی که پرید نوشتم ، انتظار داشتم وقتی مهربان وبلاگ میزد معرفی میکردی وبلاگشو اما الان متوجه شدم زیاد دوس نداره ... خوشبحالش ، امیدوارم هیچ وقت به این دنیای کثیف مجازی وابسته نشه ...
امیدوارم سالهای سال ، با خوبی و خوشی و تنی سالم و سلامت کنار هم زندگی کنین و هیچ وقت هیچ غم و غصه تو زندگیتون نباشه ...
مرسی مملی
خیلی کامنتای آلن باحال بود....
آلن جان تیزی رو قلاف کن...من راضی به خون و خونریزی نیستم والا...خودم دمار از روزگار هرچی نامرده درمیارم!اینقدر مینویسم تا چشمشون درآد!
کامنتهای آلن همیشه خوبن
چه حس غربی
اونوقت کبوترم داشتین که نامهاتونو ببره .راستی برادر مجنون ما به روز شدیم
نه نداشتیم متاسفانه
احتمالا اگه داشتیم کفتر باز هم می شدیم
ته دلمونو خالی نکن لطفا. یعنی اینقدر از بکاپ گرفتن و این کوفت و زهرمارها بدم میاد.
جددا اسکای اسکای که می گفتید این بود ؟
من هیچوقت بک آپ نمی گیرم. اما وبلاگمو دوست دارم. صبحها قبل از شستن دست و روم اول دکمه ی پی سی رو میزنم که تا من برم و برگردم ویندوز بالا بیاد. حالا فک کن یه روز بیای ببینی وبلاگت دود شده رفته هوااااا
واقعا وحشتناکه
پیشنهاد می کنم که یه بکاپ بگیری از پستهات
چقدر کلمات اینگلیسیو فارسی نوشتم
اه اه . خداییش معادل فارسی شو نمی دونم. نه که تازه از اونور آب برگشتم( آیکن پینوووووووووکیوووووووو)
والا معادل بکاپ میشه نسخه پشتیبان
ولی من همون بکاپ رو ترجیح میدم
وبلاگ مهربان بانو یتان را از همان ب بسم الله که شروع کردند ، خوانده ام ! انصافا خوب هم می نویسند و کاش وقت و حوصله ی بیشتری برای دنیای مجازی داشتند.
برای دلکده هم دلم گرفت . الهه بانو از آن کمیاب های دورانند. با قلبی از جنس زر ناب.
ممنون از لطفت نیمه جدی عزیز
عکس فوق العادست ! یعنی چیزی تو مایه های محشر!
منم دوستش دارم
چقدر من زلالی نوشته های شمارو دوست دارم.شادیتان مستدام
مرسی فرناز عزیز
راستی من این عکسو دیده بودم اما هیچ جا اینقدر به دلم ننشسته بود.
منم واقعا به دلم نشست
البته ندیده بودمش
سلام خوبی؟
تو سررسید نوشتن که خیلی خوبه.حالا اون سررسید ها رو نگه داشتین...؟؟
من قبلا ÷ست ایشون رو خوندم.انصافا قلم زیبای دارن.همیشه خوشبخت باشین...
بله هاله
هنوز نگهشون داشتیم
سلام. پست مهربان خانوم عالی بود.
- حیف شد مهربان خانوم گفتن :پست نامه رو فراموش کن.
داریم رایزنی می کنیم تا مجوز چاپش رو بگیریم
ما که نگفته هم مهربان بانو را می خوانیم ولی این تریژ نامه نگاری ها هم باحاله ها یکی دوتاشو بذار ببینیم! به نظرم عکس بنداز و بذار نوستالژیک تره!
فکر بدی نیست
سلام
راستی شما هم با اون خط ابداعی مینوشتید؟
عجب خطی اختراع کرده بودیم
درباره بلاگ اسکای هم باید بگم تا شما
بروبچ پرشین بیایید اینجا خیلی خوب بود
نمیدونم چکارش کردید که اونم قاطی کرده
حالا واسه من ادعای بلاگریت می کنی ؟
یادش به خیر کورش
یادته چه بلایی سرمون اومد برای اختراع اون خط ؟
ای روزگار...

حالا هی از خاطرات عشقولانتون تعریف کنیدا
ماهایی که از این تصاویر ذهنی نداریم چیکار کنیم برادر
ولی جالب بود!بنظرم اون موقع ها با وجودیکه ارتباطها محدود بود و دسترسی به تلفن و موبایل و غیره نبود ولی دل آدما بهم نزدیکتر بود.
از شخصیت پویای مهربان خوشم میاد
مرسی سیمین جان
ما منتظریم که وبلاگ بسازیا
اصلا ترس به دلت راه نده
شدیدا حمایتت می کنیم
باور نمیکنی که مجبور شدم صدام رو بندازم تو دماغم و به سبک بدمن های فیلم فارسی جمله قرمزت رو بخونم تا دقیقن حست رو ردیابم!
دمت گرم
حالا من دارم تصور می کنم تو با اون صدا چه شکلی شدی
بخاطر اونروزها بهتون حسودی میکنم
برا مهربان آرزوی سلامتی وبه تو تبریک برای داشتنش
و برا الهه هم متاسفم
و برا تو تو بلاگ اسکای نگران
چندتا حس بهم دست داد یهو باخوندن این مطالب
پس خیلی احساساتی هستید لابد
ایده سررسید خیلی جالب بود. دوست دارم ( از شدت فضولی ) که یکی از آن نامه هایت را بخوانم.
سطرهای سپید را هم تقریبا از ابتدا خوانده ام و هر روز دنبال می کنم. راستی ایده وبلاگ زدن مهربان از تو بود؟
وبلاگ زدن که ایده نیست دیگه
ولی من اصرار کردم خیلی
سلام

چه جالب که اون موقع وسیله ارتباطی عشاق نامه بوده
خیلی هیجان انگیزه منتظر نامه بودن یا مثلا کشف و ضبط نامه ها توسط والدین
یا شایدم واسه نسل من جالب باشه
ممنون بابت معرفی وبلاگ
تمنا می کنم
ولی همچین قدیمی هام نبود این ماجرا ها
مال هفت هشت سال پیش بود
همش واسه ما بد آموزی دارید
نامه چیه دوستی چیه عه!!!
برم ببینم خانم چی نوشته اینجوری یاد جوونی افتادی
کم پیدایی ماهی خانوم
...عکس محشرررره !...خیلللللللی...خیییییلی...
...جریان اون سررسیدها هم ابتکار خیلی قشنگی بوده...
کلن فکرکنم دلیل طویل شدن دوستی تون و منجر به ازدواج شدنش...همین ارتباط تنگاتنگ روحی-احساسی تون بوده...یه شناخت عمیق ازهم که نه خستگی ونه رنجش و جدایی دراون جایی نداشته...
برای شما دومرغ عشق ...بهترینها رو ازته دل میخوام...
ممنونم مامانگار
مرسی از دعای شما
سلاممممم کیامهر
آخی...
به نظر من هر چقدر هم تکنولوژی بیاد نامه یه چیز دیگه ست..
من هنوز نامه های دوستان دوران دانشجویی رو دارم..
یا حتی نامه هایی که به همسرم می نویسم من الان هم گاهی نامه می نویسم..برام یه حس جالب داره..
(البته نه لزوما عاشقانه گاهی در برگیرنده خشم ازدهاست)
دوست دارم یکی از اون اژدها نوشت هاتو بخونم
سلام...


دارم فکر مینم چی بگم!!!
خوب زمونای قدیم وقتی نبودیم ما!!(اینو گفتم احساس بزرگی کنی!!)راههای ارتباطی کمی وجود داشت و به نظرم عشقها به خاطر همین پایدارتر بودن فکر کنم!!
اما نتونستم رزهای عاشقانه شما رو به پست مهربان بانو ربط بدم!!!
به به پس بلاگ اسکای هم مغرور شد رفت پی کارش
اینکه با خوندن پست مهربان یاد اونروزها افتادم به معنی مرتبط بودن محتوای این پست نبود
منظورم خود نوشتن بود
همون نوع و همون زبان نامه هایی که برام می نوشت
کامنتا رو داری به چه ترتیبی جواب میدی؟از وسط به دو طرف؟
یعنی ما اینجا گلاب به روتون ضرطه از خودمان ساطع کنیم هم شما خبردار میشی ها
دقت کردین ؟
بله...مدیر روابط عمومی باید در جمیع احوال حواسش به رییسش باشه
چوبکاری می فرمایید
اسکای اسکای ک میگفتین این بود؟؟؟؟:دی باز صد رحمت ب پرشین بلاگ!!! والــــــــــّــــــــــا!!!!
قصد داشتم بلاگفارو طلاق بدم بیام اسکای!! فقط ب خاطر اسمایلای باحالی ک داره!!! شانس آوردم پس.....!!! :دی
ایشالا که همشون درست بشن کللهم
فراری شدی که
برو رد کارت بچه
چقدر خوب بود تو اینجا نبودی حبیب
درووووووووووووووووووووووووووووووووووووود
خوبه باز شما سر رسید رد و بدل میکردین..
زمان ما که این امکانات نبود ما نامه هامونو یا میبستیم به پای مرغ همسایه با سر دم کفتر باغیایی پارک سر کوچمون...
آی ججونی یادت به خیر...
مرغ همسایه غاز نبود احتمالا؟
دلمان برای تنها نامه ی عاشقانه ای که سالها پیش گرفتیم و کلی ذوق کردیم تنگ شد! یادش به خیر مدت ها آن نامه را در جیبم می گذاشتم و هیچ وقت از خودم دورش نمی کردم...!! اما دیگر کسی ما را آنقدر نخواست که دلش بخواهد برایمان یک خط چیز بنویسد!!! به هر حال یاد آن نامه به خیر
خواهر تو که جیگر ما رو آتیش زدی
می خوای یه بازی بذاریم همه برات نامه عاشقانه بنویسن؟
واااااااااااااااااای منم دلم نامه خواست ولی خب من هیچوقت از خودم برای کسی دست خط و ردو نشون نذاشتم
ولی هیچی مثل نامه نمیشه حتی الان که دیگه انقدر تکنولوژی پیشرفت کرده و میشه ایمیل زد ولی نامه یه هیجان دیگه ای داره با بوی عطر مورد نظر
تا حالا چند بار می خواستم به بلاگ ایشئن سر بزنم اما یادم میرفت الان دیگه حتما میرم
بالاخره هر خوبی یه بدی هم داره دیگه چه پرشین باشه چه بلاگفا باشه چه اسکای باید تحمل کرد
واقعا نامه های کاغذی حس و حال بهتری دارند
بابت محبتت به سطر های سپید هم ممنون
سلام
اگر به دنبال فرد مناسبی برای ازدواج هستی و کسی رو در اطرافت نداری و معیارهای خاص خودت رو داری به موسسه همسان گزینی با 11 سال سابقه و بیش از 2000 عضو درسراسر ایران زنگ بزن اونجا با هر سلیقه ای میتونی کیس دلخواهتو پیدا کنی ساعت 3 تا 7 عصر
02166569489
همسان گزینی ؟
ای بابا! خدا از برادری کمتان نکند... از ما که گذشته است...
چی کشیده این مهربان
برای امروز معذرت کلی کار سرم ریخته بود
سلام.داداش دیگه یادی از ما نمیکنی...مثلا ما هم کیا بیایی داشتیماااا.
مهربان شما مدتی که دیگه فقط مهربان شما نیست مهربان من هم هست و خیلی های دیگه.
مشکل نامه رو یک زمانی من هم داشتم فقط معکوس شما. من دست به نوشتن داشتم و دهها صفحه می نوشتم و در نهایت چند خط نصیبم می شد. .. یادش بخیر دیگه فقط برای خودم می نویسم و ...
دیدی گفتم جام خوبه؟؟ من می اومدم می دیدم وبم نیست می مردم
۹۰
الان داره پخش میشه...
یه سلام و حال شوما چطور شبانگاهی..
کامنت مهربان بانو:
(عکست عالیه عزیزم
آخر کار خودتو کردی
به هر حال ممنون
ولی پست نامه رو فراموش کن
امکان نداره )
الان این وضعیت دلخوریشونه ؟! اصلآ شباهتی به دلخوری نداره!!!
تازه کیا جون، باید بری محترمانه ازش درخواست کنی معرفیت هم بکنه شما میخوای معرفیش کنی؟؟؟!!!! ( بهنام مدافع حقوق زنان میشود!)
سلام / اول کلام بعدآ سلام!!!!
ممنونم عزیزم.
خونه جدیدت هم مبارک دادا...
دمت گرم.
سلام به همسر مهربانت برسان...
(گل)
چه جالب اینایی که تعریف کردی یاده ۷ ۸ سال پیشه خودم افتادم...
اون زمان ها ما هم واسه خودمون بی یار و اینا نبودیم...ما هم سر رسید سر رسید برای هم سیاه می کردیم.... و چقدر نوشته های دوتامون دوست داشتنی بود.....
مهربان خیلی قشنگ می نویسه... شما همینطور....
من که کلی از خوندنه نوشته هاتون لذت بردم...!
مهربان بسیار زیبا مینویسد . باید بگویم چه روزگار خوبی داشتید که سالها نامه هایش را خواندید
امیدوارم بلاگ اسکای با شما از این شوخی ها نکند
تا 100 بیاید همتی !
۹۸ بریم به یاد مستشار !
اشتباه محاسباتی شد !
بالایی 99 بود
100 رنددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد