ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
س ال ۶۸ درست وقتی داشتم امتحانات ثلث سوم رو می دادم
داییم فوت کرد .
وقتی خبر رو شنیدم خیلی گریه کردم و زار زدم و به خودم قول دادم که تا عمر دارم نخندم .
از یه بچه ۱۰ ساله چه انتظاری دارید ؟
پدر و مادر و دو تا خواهر هام رفتند طالقان برای مراسم دایی
ولی من موندم تا باقی امتحانهام رو بدم
رفتم خونه یکی از دوستام به اسم مجتبی
با همون حال گریون و دلتنگ بهش گفتم : مجتبی تا عمر دارم دیگه نمی خندم ...
جاتون خالی همون شب یه فیلم کمدی نشون داد و انقدر خندیدم و خندیدم که باور نمی کنید .
تو عمرم انقدر نخندیده بودم ...
دیروز هم یه همچین حسی داشتم
فکر می کردم که حالا حالا ها حالم خوب نخواهد شد
ولی گلاب به روتون الان انقدر خوشحالم که انگاری به کره خر تیتاب داده باشی
موافقید بسه؟
فکرش رو بکنید یه تازه وارد وقتی بیاد و بخونه اینجا رو
یه کسی که ماها رو نمی شناسه
بعد بره پستهای مرثیه وار ما رو بخونه
اون عکس سیاه سفیده که محسن ساکش رو دوششه و همچین عین کرگدن داره تو دوربین نگاه می کنه رو ببینه ممکنه پیش خودش فکر کنه یه نفر مرده که ما اینطوری عزا گرفتیم...
خب مگه چه اتفاقی افتاده که ناراحت باشیم ؟
یه دوست خوب ٬ دیگه نمی نویسه
اما نمرده که
بابا زنده است
من خودم امروز باهاش حرف زدم
حالش هم خوب بود به خدا
اصلا حال من هم خوب شد با شنیدن صداش
قرار نیست دیگه وبلاگ کرگدن به روز بشه
این ناراحت کننده هست ولی عزاداری نداره بچه ها
محسن میاد به ما سر میزنه برامون کامنت میذاره
پستهامون رو میخونه و مثل همیشه هوای همه ما رو داره
خدا رو چه دیدی ؟
شاید یه روزی
یه جایی رفتید و توی یه وبلاگ عکس یه آدم کچل رو دیدید که
یه پست دلی نوشته که برای دلتون آشناست .
از اون پست های جیگر درآر
در حضور جناب گندم
ماتحت پاره کن
از وسط به دو قسمت مساوی
با رسم شکل و نمودار
به جای اصلا نوشته اصلن
حتما رو نوشته حتمن
بچه رو نوشته بچچه
و اونجاست که می فهمید خودشه
خود خود کله گندش
محسن حس و حال و اعصاب نوشتن نداره
این که عزا نداره
هرچند با شیوه رفتن و خداحافظی کردنش موافق نیستم
اما این خداحافظی اصلا به معنی این نیست که دیگه نخواهد نوشت
معنیش اینه که دیگه اینجا نمی نویسه
فعلا نمی نویسه
به اسم کرگدن نمی نویسه
نه اینکه دیگه هیچ وقت نمی نویسه
من هر روز صبح میرم وبلاگش و بهش صبح به خیر میگم
که بدونه
ما خودش رو دوست داریم
حتی اگه ننویسه
حتی اگه کرگدن هیچ وقت به روز نشه ...
شما هم اگه موافقید ؟ بسم الله
پی نوشت ۱: در ضمن برای تلطیف فضا ویکی لیکس رو حتما بخونید ...
پی نوشت ۲:هنوز هم تولدت مبارک سپیده
خدا رو شکر همه چیز به وضعیت عادی برگشت
امیدوارم که برگرده
خدا رو شکر
سلام
وای واقعا ایشون دیگه نمینویسن؟
باعث تاسفه
اما حق با شماست
حتی اگه ننویسن هم از یاد نمیرن
راستی جناب گندم چیه؟
وای من درگیر امتحنا بودم اومدم اینجا یکم دلم باز بشه که...
جناب گندم ؟
ایشون یکی از دوستان قدیمی هستند که دوست دارن ناشناس بمونن
حالا سر فرصت برات تعریف می کنم
خیلی پست خوبی بود کیامهر
عالی و بهموقع
البته بغضم گرفت با خوندنش...
ولی بغض تلخی نبود...
راستش یه چیزی ته دلم روشنه و مطمئنم که برمیگرده...
به نظرم...
هیچی ولش کن!
اون پست ویکیلیکس هم فوقالعاده است
همونطور که اونجا هم گفتم اگه بتونی ادامهش بدی خیلی خوبه
مرسی پرند
که تو این روزا
نه اصلا همیشه
هوای منو داری
ویکی لیکس هم ایده خوبیه
شاید ادامه دادم
البته الان کلی نقشه دارم که نمی دونم کدومش رو عملی کنم
کرگدن جان . مطمئن باش اونی که دچار تضاد شه نگاهش مشکل داره . چون تو همونی هستی که بچه ها یه گوشه ای از خوبیهاشو گفتن ، اینو منی که خیلی وقت نیست اومدم اینجا خوب فهمیدم . مثل شما مثل همون درخته که هرچه بارش بیشتره سربه زیرتره . اولین دعای امشبم الا ن موقع اذان خوشی و سرحالی توئه . آمین .
دستت درد نکنه عاطی
حرف دل مارو گفتی
ذست شما درد نکنه.یه نفر باید دل ما رو قرص می کرد تو این وضعیت.مرسی مرسی
خواهش تمنا
ای رکورد دار گینس در فیلی شدن در سومین پست
ای مدرس دوره های فیلی شدن در ۶۰ ثانیه
حالا من مرده از صبح تا حالا کجا بودم ....
خدا نکنه
شما رو سر ما بودی
رو چشم ما بودی
فک کنم یه کاری کنیم به گریه کردن بیافتن برگردن
کارش از گریه گذشتست قربون ایده ات برم
مرسی کیا !

دستت درست کیا !
"آففرین " کیا !
خدا یه دونه کیامهر به آدم بده و یه دونه حمید دیگه بقیه ش حله !
.
.
.
یه رفیق به تمام معنایی کیامهر !
امیدوارم تکثیر شی
یا واگیر دار
یا یه چیزی تو این مایه ها !
...
یا از وسط دو شقه
به دو قسمت مساوی ؟
سلام مهندس باحال چه طورید؟ این نوشته های شما واقعا معرکست
درست میگید این شهر شما و محسن که بالا سرش نباشید مثل شهر بی کلانتر میمونه
یاد جوگیر پالاس به خیر چقدر با اون پست ها خندیدم
منتظرتون هستم روی هردو بلاگم
پوریا پژوم (نسکافه ی قدیمی)
به روی چشم
کیامهر میشه یه خواهشی ازت بکنم؟؟
بفرمایید
خوشحالم. خوبید الان؟! هر دو تون؟!
به مرحمت شما بله
سلام.خیلی خوب بود...انرژی گرفتم...
خدا رو شکر
منم واسش یه چیزی نوشتم
دستتون درد نکنه
واقعا خوب گفتی!
اره عزاداری نداره، ولی خب...
کاش برگرده...
ایشالا که بر میگرده پارسا جان
ای مرد ...
ای رفیق ...
ای قیصر روزگار ....
داشتن تو یکی واسه همه بسه تو این دنیا ....
قربونت برم
چوب نزن داداش
حتما خواهیم رفت و صبح بخیر خواهیم گفت
خالی نبند
تو که اینترنت نداری تو شرکت باقالی
ما هم اسکایی شدیم
چشم اسکای روشن
چی بگم...
مدتی هر وبی میرم نظرات دوستان رو می خونم بعد می بینم هر چی من می خواستم بگم بقیه گفتن
در اخر من هم باید حرف تکراری بزنم که ..
واسه همین با تائید نظر بقیه من هم به دسته موافقین با مخالفین می پیوندم
ولی اصلا ازین حالت خوشم نمیاد
ولی مثل اینکه چاره ای نیست
من هم مثل بقیه از رفتن کرگدن ناراحتم
بابا من تازه پست حمایتی نوشتم
پس دیگه تو حیاط خونه کی جمع شیم چای قندپهلو بخوریم....
و مثل بقیه امیدوارم برگرده. هر چه زودتر...
ایشالا
من واقعا دپرس شدم از این کارش ولی امیدوارم اونم مارو به اندازه ی ما دوست داشته باشه و برگرده...
حتما بر میگرده سحر
این دو پست آخریت و نوع نگاهت را دوست داشتم. یک جور آب بر روی آتش بود. یک جور حرف های ناگفته ای که کرگدن باید می زد و تو از دل اون گفتی
مرسی
قربونت برم
منم جنس صداتو دوست دارم
سلام.اصلا نمیتونستم براش تو کامنت دونی اونم تو یه پست خدافظی کامنت بذارم.به خودشون هم گفتم منتظر هستیم که لینکشون تو لینک دونی تو همین نزدیکی بیاد اون بالا .و مثل همیشه جز اولین ها باشه...
از شما هم ممنون بابت این پست خوبتون....
مرسی هاله جان
هر چقد بگممممم چه قد خوب بود پستت کیامهر کم ه...واقعا لذت بردم حالا شدین همون کیامهر...
راستش من با اینکه شاید مثه شماها از خواننده های قدیمیه کرگدن نبودم اما واقعا ناراحت شدمممم
خدا کنه اگه بازم نوشت ما رو از خوندن نوشته هاش محروم نکنه
ایشالا که بازم می نویسه
قبول باید بکینم که ما ادمیم و مثه همه ادم ها به همه چی عادت میکنیم!
خیلی وختا شده میگیم اخر خطییییم و تمام!بعد دو روز بعدش همه چی میاد سر جاشو ما هم!
بازم میگم دس مریزاد داری با این روحیه ای که دادی کیامهر با این پست جون دارت
مرسی بازیگوش جان
شما لطف داری
عالی بود . والله . حرف حساب جواب نداره همینه جانِ کیامهر .
دستت ممنون . من خیلی وخت نیس که با این جماعت بلاگستانیتون که بسیار گل و ماه میباشن و یکی از یکی بهتر آشنا شدم . اولش با دختر آبان آشنا بودم و چن بار وبش رفتم ازونجا رفتم وب حمید(ابر چند ضلعی) خیلی از مملی پک هاش خوشم اومت واسه همین بیشتر وختا میخوندمش حتی اگه وخ نمیشد کامنت بزارم واسش . به کرگدن سر زده بودم یکی دوبار ولی پیگیرِ وبشون نبودم تا شب یلدا با اون بازی صداها که ایده ی فوق العاده ای بود . صدای همه ی بچه ها رو دانلود کردم وااااای که چندین و چند بار هر کدومشو گوش دادم . بعد ازون خواستم همیشه وبشو بخونم چه با کامنت چه بدون کامنت چون کسی که انقد دوستاش واسش مهمن که دوس داره به هر نحو و شکلی شده حتی بدون دیدار و با ضبط صدا میخواد اونا رو دور هم جمع کنه و کلی خاطره خوب واسشون به جا بزاره واقعا ارزش خونده شدن داره . خداییشم خوندم . ولی اا شانس بدم تا خواستم بیام و بخوام که یکی اا دوستاتون باشم (با اجازه) آقای کرگدن گذاش رف . نمیدونم واقعا چی میتونم بگم . ولی هیچ اصراری ندارم واسه برگشتش درسته که نمیشه گفت دوری از دوستاش حالشو بهتر میکنه ولی مطمئنن حالشون خوب نیست و میزون نیستن وگرنه کیه که نخواد پیش رفیقاش باشه ؟ از همون ضبط صداها و این حرفا بود که به وب تو . هیشکی . امیر علی خان . اله . زنجبیل . مذابها . آلن . سر زدم و خوندمشون . نمیگم همه مطالب وبو خوندم ولی هر مطلبی که نظرمو جلب میکرد میخوندم واسه یه سریاشونم کامنت گذاشتم . خلاصه خیلی خوشحال بودم ازینکه شماها رو پیدا کرده بودم و خیلی دوس داشتم باهاتون دوست باشم ولی خب رسید به اینجاش .
نمیدونم دیگه . فقط آرزو میکنم آقای کرگدن که تنها تنها سفر نمیکنه همیشه سالم و سلامت و سبز و پایدار باشن .
اووووووو . چقده حرفیدما
مطمئن باش که محسن بر میگرده
شما همین الان هم دوست مایی
فکر می کنید دوستی یعنی چی ؟
همینکه دلمون برای هم میطپه
همینکه از غصه هم غصه دار و از شادی هم خوشحال میشیم یعنی دوستی
ایشالا برای پست شب عید صداتون رو بفرستید
من الان فحش دادم پاک کن
شما فحشاتونم برای ما عزیزه
حالا تعریف کردم پررو نشیا
احترام زیادی واستون قایلم.واقعیتش چند روزی نت نبودم و بعد که اومدم دیدم فایلای صوتی همه روی وبلاگ کرگدنه!دلم رو خوش کرده بودم واسه ÷ست عید که اینجوری شد!درسته این کارم کرگدن به شما سپرده اما دوست داشتم بهانه ای بشاد امیدی باشد برای بازگشت محسن عزییز
بازی شب عید حتما برگزار میشه
ایشالا تو وبلاگ جدید محسن باقرلو
قربون تو آدم با شعور چیز فهم.
اوه خدای من این عالیه کیا داشتم میدونستم پسر ... (منظور پسرخاله ست ) اینجا شده بود یه تنگای تاریک و خفقان اور ... مرسی ناجی وبلاگ دوستت داریم
شرمنده می فرمایید
داداش ما هم دلمون واست تنگیده
با زبون خوش میایی خونمون یا بیام به زور بیارمت؟
با زبون خوش دعوت می کنید یا خودمون بیایم ؟
اون داشتم اون وسط کامنت من چه میکنه ؟!! .. عجب هاااااااااااا
خوشحالم محسن اینجاست
منم همینطور
مرسی که هنوز ام تولد منه
مرسی که امروز بدنیا اومدی
جناب کورش تمدن وسط کامنتهای من چه میکنه ؟
خودشو ناراحت نکن
همیشه خیلی زود دیر میشه
وقتی هستن قدر نمیدونیم وقتی دیگه نیستن تو سرمون میزنیم...
روزگار عجیبی ست
الان که دارم اینو مینویسم ۲۴ ساعت از زمانی که این کامنت رو گذاشتی گذشته
و خوشحالم که الان حالت خوبه
موافقم
چیزهایی که برامون عزیزند با رفتنشونه که قدرشون رو می فهمیم
مرررررررررررررررسی کیامهر.. مرسی به خاطر این پست..
ناقابل بود
کاملا موافقم
میخواستم با همین بهونه به یه نکته ی جالبی اشاره کنم و یه پست بزارم
شاید به زودی این کارو کردم
دست شما درد نکنه
حتما اینکار رو بکنید
سلام به همه.
ساعت 12:33
هوا سرده.
مرسی خانوم کارشناس
کیا
امروز بعد از چند سال
اولین روزی بود که وختی از شرکت رسیدم خونه
کامپیوترو روشن نکردم ! ...
باورت میشه ؟
رفتم گرفتم خوابیدم ...
الان یهو از خواب پریدم
مث این معتادایی که وخت تزریقشون رسیده باشه ...
یا رمانتیک ترش مث مادرایی که نصفه شب
به هوای شیر دادن نوزادشون از خواب میپپرن ...
قربون دلت برم الهی
محسن قول بده با خودت و به خاطر حرفی که زدی رو دروایسی نکنی
و هر وقت دلت خواست دوباره بنویسی
سلام
اون شب که پست طنز رو خوندم خیلی خندیدم ولی صبحش که وبلاگ شما رو باز کردم منم همراه شما خیلی شوکه شدم آخه برام عجیب بود یکی که ۱۰ساله وبلاگ مینویسه و اینهمه محبوبه یهویی تعطیل کنه و بره اما الان با خوندن این پست و کامنتهاش یه خورده قضیه واسم روشن تر شد...
ایشالا که یه روز با وبلاگ جدید برمیگردن...منم وبلاگ زیاد عوض کردم!
خوش باشی
زنده باشی شکیبا جان
ایشالا که بر میگردن
حتما بر میگردن
چندسال قبل یکی از عزیزامو از دست دادم.بمعنای واقعی تا۲-۳ ماه اصلا نخندیدم.۲سال بعدش ۲۲تا از عزیزامو از دست دادم(نه در زلزله ای مث بم!)یه شوک بدبود.خیلییییی وقته اینجاهام.بین وبلاگاتون میچرخم اما کم کامنت گذاشتم.راستش بسته شدن ۲تا از وبلاگا ناراحتم کرد.بخصوص این آخریه(ololon)اما بدترش خوندن کامنتا بود که دیشب اشکمو در آوردویاد اونوقتا افتادم.اما صبح که بیدار شدم دیدم بابا خداروشکر همشون سالمن و سرحال.حالا هرجاهستن خداکنه دلاشون خوش باشه وتنشون سالم...پست خوبی بود..ممنون ازشما...
امیدوارم هیچکدوماتون بخصوص تک تک اعضای وبلاگستان غم نبینن و همیشه بخندن..از ته ته دلشون...
یاحق...
ممنون از لطفتون
واسه عزیزایی که از دست دادید واقعا متاسفم
خدا رحمتشون کنه
در مورد رفتن دوستان هم متاسفانه با وجود تلخ بودنش
یه درس بزرگ بود برای همه
برای ما اینکه چقدر راحت و ساده ممکنه چیزهای ساده و دوست داشتنی که جلوی چشممون هستند ممکنه فردا که چشم باز می کنیم دیگه نداشته باشیمشون
پس قدرشون رو بدونیم
و برای خود این عزیزان یادآور اینکه چقدر دوست داشتنی هستند و چقدر عزیزند بین بچه ها
مرسی که سر زدی
و لطفا بیشتر کامنت بذارین
حرفهاتون قوت قلب بود و انرژی داد به من
زنده باشید ایشالا
وای خدای من یعنی تصور کن کرگدن داره بچه شو شیرمیده!!!
خوبی کیامهر؟ صبحت بخیر
مرسی سمیرا جان
خداییش تصویر خنده داریه
ولی شما به قسمت نوستالژیکش نگاه کن
سلام کیامهر . صبحت بخیر . برای چند لحظه ای قدم بر چشم ما می گذارید برادر عزیز ؟
حتما خدمت می رسیم
شرمنده نفرمایید
سلام..خوبی؟!!!!!!!!!!!!
مخلصیم
دیگه کامنت دونی را نبند برادر خیلی آدمو دپرس میکنه ،خوش به حال کرگدن که دوستی به خوبی تو داره آدم بهتون حسودیش میشه
به روی چشم
دیگه تکرار نمیشه
سلام رفیق (عین این کمونیستها)!!!!!
علیک برادر ( عین این مذهبی ها )
سلام...صبح بخیر...لطفاً دیگه کامنتدونی رو نبند برادر خفه خون گرفتیم...کیامهر دلمون این روزا به بودن تو قرصه برادر...و اینکه محسن بیاد و کامنتی بذاره و از حالش با خبر بشیم...تو یه موقع فکر رفتن به سرت نزنه خواهشاً...
به روی چشم
هیچ جا نمیریم همینجا هستیم
اینو که هستم ولی نامردی نکنیم که فراموش شه ها!
مرده و قولش
سلام کیامهر.
با این پستت کلی مارو خندوندی ! ازون خنده هایی که وسط اشک و گریه یهو می شینه رو لبات !
مرسی کیامهر که همیشه با حرفات و پست هات روحیه می دی به بچه ها ! مرسی که هستی و بچه هارو دلداری می دی بعد از رفتن کرگدن ! امیدوارم کرگدن دوباره دلش برای اینجا تنگ بشه ،انقدر تنگ بشه که طاقت نیاره و برگرده و بازم بنویسه ! آدمی که سالها دلتنگساشو با نوشتن سبک کرده چطور می تونه قلم رو زمین بزاره و دست از نوشتن بکشه ! مثل نقاشی که یهو تصمیم بگیره نقاشی نکشه ! مثل موسیقیدانی که یهو تصمیم بگیره دیگه سازش رو بزاره کنار و مثل ....
اینجوری روح آدم به شدت احساس خفگی می کنه !
کرگدن بر می گرده ! من مطمئنم ! و این بار با انرژی بیشتر !
مرسی کیامهر ! مرسی .
منم امیدوارم برگرده
بهتر از همیشه
ایشالا برمی گرده
ممنون کیامهر.
زمان خیلی از دردا رو با خودش میبره و خیلی مسائل رو حل میکنه
ما همه با هم هستیم
کرگدن هم همیشه هست با همه ما
ایشالا
با نوشته هات خندودیم مرسی
قابل نداشت
سلام
جاشون همیشه سبز خواهد ماند!!