جوگیریات

جوگیریات

بابک اسحاقی
جوگیریات

جوگیریات

بابک اسحاقی

زخم خاطرات و خاطرات زخمی

 -

سال سوم دبیرستان یه دبیر فیزیک داشتیم که اسمش یادم نیست 

تو آمریکا درس خونده بود 

قدش کوتاه بود و یه زخم بزرگ روی صورتش داشت

یادمه اولین باری که وارد کلاس شد اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد زخم روی صورتش بود 

اما دیدن آقای دبیر  

یعنی دیدن مدام و مداومش سر کلاس 

اخلاق خیلی خوبش و شیوه درس دادنش باعث شد که دیگه اون زخم رو نبینیم  

آخرهای سال دیگه اصلا متوجه اون زخم بزرگ و زشت هم نمی شدیم . 

 

معمولا همه آدما روی سر و صورت و دست و بدنشون زخمهایی دارن 

خود من روی صورتم جای سه تا زخم دارم که هر کدومشون مال یه خاطره است 

این زخمها انقدر عادی و طبیعی شدند که شاید اصلا متوجهشون نمیشم 

احتمالا وقتی یه نفر هم منو برای اولین بار ببینه این زخم ها براش پر رنگ تر و معلوم تر هستن نسبت به کسانی که مدتهاست منو میشناسن و میبینن 

مثلا احتمالا مهربان اصلا متوجه این زخمها روی صورت من نمیشه  

 

گاهی وقتها که توی آینه به خودم نگاه می کنم یاد خاطره اون زخم میفتم   

یه زخم روی گونه راستم هست مال پنج سالگی 

ما جزء اولین ساکنان شهرک اندیشه بودیم 

پدرم برای تدریس رفته بود مدرسه 

برف شدیدی اومده بود 

از اون برفایی که همه چی و همه جا رو تعطیل می کنه 

به مادرم اصرار کردم که منو بذاره روی تاقچه کنار پنجره تا برف رو تماشا کنم 

خوب یادمه که داشت خونه رو جارو برقی می کشید 

پام سر خورد و با صورت افتادم زمین و صورتم غرق خون شد 

توی اون برف و سرما 

نه ماشینی اون اطراف بود که تا جایی بریم و نه تلفن داشتیم که از کسی کمک بخوایم 

یکی از همسایه ها که سر کار نرفته بود منو تا درمونگاه برد  

و صورتم رو بخیه زدند . 

یه جای بخیه هم روی پیشونیمه که مال هشت - نه سالگیه 

قبلا زیر موهام بود و معلوم نبود 

ولی حالا چند ساله که به خاطر پیشروی پیشانی ( شاید کم پشت شدن جلوی موها ) 

هویدا شده  

داشتیم خونه تکونی می کردیم 

مادر رختخواب ها رو پهن کرده بود وسط خونه 

و من و مریم و نرگس داشتیم روی تخت فنری بالا پایین می پریدیم 

زیادی بالا پریدم و با سر رفتم تو تاقچه 

اونروز هم مادرم کلی گریه کرد تا به بیمارستان رسیدیم 

اونروز هم گریه نکردم . 

 

یه جای زخم هم کنار ابروی سمت راستم هست 

مال دوران دانشجویی و عاشقیت 

همون جریان تصادف که داستانش رو براتون اینجا گفتم  . 

 

اصولا پشت هر زخمی یه خاطره هست 

زخمهای روی صورت ٬ تا آخر عمر با ما هستند و ما رو یاد خاطره های اون زخم میندازند 

جاشون هست ولی درد ندارند 

اما هیچکس متوجه زخمهایی که توی دل آدمها هست نمیشه 

با اینکه همیشه درد می کنن 

 

خاطرات زخمی رو شاید بشه یه روزی فراموش کرد 

اما زخم خاطره ها هیچ وقت خوب شدنی نیست .  

 

  

 

 

پی نوشت : 

تولدت مبارک پنگوئن    

-

و با کمی تاخیر تولدت مبارک آقای دکتر 

 

 

 

نظرات 43 + ارسال نظر
تیراژه جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 00:38 http://tirajehnote.blogfa.com

زخم خاطره...خوب میشه..اما جاش میمونه...واسه همینه که بهش میگن خاطره!

تیراژه جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 00:43 http://tirajehnote.blogfa.com

امان از زخم هایی که رو قلب آدم میمونه...لامصب جاش با هیچی نمیره...حتی جراحی پلاستیک زمان!

دلارام جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 00:43 http://delaramam.blogsky.com

همه متن یه طرف ، دو جمله آخر یه طرف

هاله جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 00:59 http://www.assman.blogsky.com

وای ..
این جمله های آخر فوق العادس !

سلام...
دلارام درست میگه اون دوخط آخر یا بهتره بگم پارگراف آخر محشره کلی حرف داره :
اصولا پشت هر زخمی یه خاطره هست

زخمهای روی صورت ٬ تا آخر عمر با ما هستند و ما رو یاد خاطره های اون زخم میندازند

جاشون هست ولی درد ندارند

اما هیچکس متوجه زخمهایی که توی دل آدمها هست نمیشه

با اینکه همیشه درد می کنن



خاطرات زخمی رو شاید بشه یه روزی فراموش کرد

اما زخم خاطره ها هیچ وقت خوب شدنی نیست .

اینا الان میشه یه پارگراف دیگه؟

رها خانوم جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 01:14 http://ruzhaayebaaraani.persinblog.ir

دیدین وقتی یه زخمی رو بدنتونه و هر وقت بهش دست می زنین می سوزه ولی بازم ادامه می دین و این سوزش و یه جورایی دوست دارین
زخم ها هم اگه به عشق ربط داشته باشن من ترجیح می دم هیجوقت خوب نشن

پونه جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 01:29 http://jojo-bijor.mihanblog.com

آره هر زخمی خاطره ای داره
زخم دل چطور؟؟
میشه خاطره ی زخم دل رو تعریف کرد برای کسی؟؟
نمیشه
باید بمونه همون تو و بپوسه
تا واسه خودش جوش بگیره و جاش رو هم کسی نمیبینه تا بفهمه چه خاطره ای پشت این زخم هست
دلم گرفته بود چه خوب که پستت رو خوندم تا چشمام بارونی تر شن

پونه جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 01:33 http://jojo-bijor.mihanblog.com

راستی کیامهر کانل 20tv موقع اذان همون ربنای قشنگ استاد شجریان رو پخش میکنه خیلی وقت بود میخواستم بهت بگم
من که این 10 روز نشده چشمام پر اشک نشه با گوش دادن بهش

پونه جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 01:34 http://jojo-bijor.mihanblog.com

ببخشید تولد پنگوئن هم مبارک

عموآرش جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 01:36

هر زخمی را خاطره ای هست
و هر تاولی را مخاطره ای

محسن باقرلو جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 01:49

نه خوب شدنی نیست ... نیست ... نیست ...

کیانا جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 02:01 http://www.semi-burntgeneration.blogsky.com

کاش خاطره هاش خوب باشه ....

امی جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 02:09 http://weineurope.blogsky.com

خاطرات زخمی رو شاید بشه یه روزی فراموش کرد
اما زخم خاطره ها هیچ وقت خوب شدنی نیست .

تیراژه جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 02:11 http://tirajehnote.blogfa.com

همه ی اینا رو گفتیم..ولی..
گاهی همین زخمها بهانه ی خوبی میشن واسه اینکه پرستارای مهربونی کنارمون داشته باشیم..نه؟!
اینجور جاهاست که میتونیم بگیم..زنده باد زخم!!!

کیامهر جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 02:17

زنده باد زخم !
منطقی نیست
یه کم خودآزارانه است
ولی بعید نیست
گاهی وقتها کیف هم داره تیراژه

مریم همسفر شیرزاد جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 02:19

بعضی از این زخمها نه تنها جاشون میمونه بلکه روز به روز بدتر و وخیمتر و دردناکتر هم میشن
اونقدر دردناک که دیگه نمیتونی در مقابل اون درد طاقت بیاری و از پا میفتی
با این زخمها باید چیکار کرد؟
زخمهایی که تمام وجود آدمو میگیره و همه جای زندگی ریشه میدوونه
اکجای زندگی و کجای خاطرات باید جای این زخمو پیدا کنی و قطعش کنی وقتی تمام زندگیت و وجودتو گرفته؟

الهه جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 02:26 http://khooneyedel.blogsky.com/

وقتی خاطرات زخم به دل میزنن،جاشون هیچوقت خوب نمیشه...هی تازه و تازه تر میشه....با هر حرفی...هر نگاهی...هر صدایی...هر آهنگی..هر......
همیشه هم یکی پیدا میشه که بیاد و نمک بپاشه رو اون زخم....همیشه چیزی هست که اون زخمو انگولک کنه....لعنت به زخمایی که هیچوقت سر نمیبندن.......

دخترک زبون دراز جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 02:29

چه عجب الهه بانو

تیراژه جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 02:31 http://tirajehnote.blogfa.com

بله جناب کیامهر..منطقی نیست...واسه همین گفتم گاهی..فقط گاهی...!

آوا جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 02:33

یه زخم رو پیشونی رو هیچوقت یادم نمیره
یه جای دیگه یه زخم دیگه به دلمو خیلی
سپردمش به بادِ فراموشیا اما لعنتیو
یادم نمیره که نمیره.....زخم ِ دل بَد
زخمیه ها......امادوس ندارم هی
شکاف روشکاف بیارموعمیقترش
کنم.میگن قدرت صوت هیچوقت
ازبین نمیره.لعنتی ضجه هامو
سپردم به باد.می دونم که یه
روزبخاطر ِاون قدرت ِصوته هم
که شده صداشو به گوش ِ
خودت که سهله به گوش ِ
خدا هم میرسونه.اونوقته
که زخم دلمو خداااااااهم
می بینه.من بخشیدمت
خدامیبخشدت؟اونوقتم
نمیتونم دل زخمیتو....
اینجوری نبودما........
اینجوری شدم........
اینجوری شد که این
اینجوری شدم......
زخم ِخاطره ها چیز ِ
خوبیو که پشتش
داره یه آلارمه..یه
ترس.....یه زنگ
خطر.اماکاشکی
میشد یه ضماد
هم واسه این
زخمه پیداکرد
زخمیکه حتی
گذرزمان هم
واسش ش
کااااری ی
نیست...
یاحق...

ماهنوش جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 03:43 http://bottom-of-my-heart.persianblog.ir/

بعضی زخمها همیشه تازه میمونن .. متاسفانه این زخمها جسمی نیستن .. روح ادمه که اگه زخمی بشه خیلی سخت خوب میشه یا شایدم...

[ بدون نام ] جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 10:01

من یه زخم تو سرم دارم که برای روز ازاد سازی خرمشهر

ارش پیرزاده جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 10:02

اون بالایی منم

محسن باقرلو جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 11:23

این می تونه ایدهء یه بازی وبلاگی هم باشه ها !
که هر کی از جای بزرگترین زخمش عکس بگیره بفرسته !
البت مثلن طفلی آرش روش نمیشه توو این بازی شرکت کنه !!!

محسن باقرلو جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 11:29

خیلی وخت پیش یه فیلم هالیوودی دیدم ... فک کنم اسلحه مرگبار یک بود ... که یه پلیس زن با یه پلیس مرد بر حسب اتفاق و خسته از ماموریت اون روزشون شب رفتن خونهء پلیس مرده ! بعد نمی دونم چی شد که با هم کل انداختن سر زخمهایی که توی ماموریتهای مختلف برداشتن ... اول از زخمای دست و صورت و سر شروو کردن و کم کم کار به جاهای باریک کشید و لخت شدن ! بعدشم که می تونی حدس بزنی دیگه ؟!! چیز شد دیگه ! یعنی چیز کردن ! یعنی چیزشون چیز شد !!

آرش جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 11:31

راستی زخمهای ریاکارانه یادت رفته
همونایی که روی پیشونی حضرات بجای رد مهر و نماز و سجده های طویل المدت و ...... اینجور دکوناست و کلی پول دادن براش تا این پینه رو بچسبونن رو پیشونیاشون.
خیلی جالبه ها یارو ۳۵ سالش هم نیست همچین چیزی روی پیشونیشه ؛ اونوخت بابای من هفتادوچندی سالشه نمارش هم قضا نشده هیچوخت ؛ ازین مهرهای QC.ok روی پیشونیش نیست.
بدترین زخم همینه دادا! که توی چشم همه هست
ولی طرف به هیچ ورش هم نیست که مردم چی میگن
چون خرمرادو سوارن.

آناهیتا جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 11:31 http://www.a-n-a-a-r-i-a.blogsky.com

زخم دل آتیش زیر خاکستره
با هر نسیمی شعله می زنه...

آرش جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 11:32

آره محسن ولی اگه بازیٍ بزرگترین حفره رو راه بندازی مطمئنن اول میشی.

محسن باقرلو جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 12:45

لینکت توی گودر اومد بالا
با ذوق اومدم گفتم شاید واسه سیصدمین پست بلاگ اسکاییت چیزی نوشتی ولی خبری نبود ... شایدم نوشتی و پاک کردی ... هوم ؟

آرزو جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 12:49 http://anahita718.persianblog.ir/

این عکسه چه هماهنگی داره با عنوانت.

سهبا جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 14:24

زخمای دل , هر چند نگاهشون که کنی طعم تلخی بیارن توی وجودت , اما .... همیشه با تواند و دلت نمیخواد ازشون جداشی ...
چون به ازای هر کدوم از این زخمهاست که کلی تجربیات مهم زندگیت رو به دست آوردی . چون هر کدوم از این زخمهاست که یادآور یه آدم مهم توی زندگیست که زخم دل , کار هر کسی نیست و فقط اونی میتونه به دلت زخم بزنه که یه روزی یه جایی برات خیلی خیلی خیلی مهم بوده ... پس این زخمها برای همیشه مهمند و ارزشمند ...

عاطفه جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 14:55

«هیچکس متوجه زخمهایی که توی دل آدمها هست نمیشه
با اینکه همیشه درد می کنن »

دوست جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 15:13

iهمه چیز رو کامل گفتی ...
می خواستم بگم اون زخم دلی که همیشه آزار می ده ادم رو دیگه زخم نیست یه جراحت عمیقه که جاش پر نمیشه هیچ وقت ....

نیمه جدی جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 16:56 http://nimejedi.blogsky.com

فقط میشه آرزو کرد ... کاش جای هیچ زخمی رو جسم و جون هیشکی نمونه...

پا ب هوا ! جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 17:23 http://foshar.blogfa.com/

آره واقعا پشت هر زخمی یه خاطره‌ست ...
من که یه جا سالم تـــو بدنم نیست ، پره از آثار زخم !!
ناخنم که از چهارسالگی دو تیکه‌ست !
صورتم کلی زخم داره ! یادش بخیر ، تـــو دبستان قلدر بودم و هر دفعه که دعوا می‌کردم یه جای صورتم زخم بر می‌داشت ! مامانم کلی نفرین و فحش نثارم می‌کرد
و چون اصولا از بچگی پارکور کار می‌کردم دست و پام ...

آذرنوش جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 18:10 http://azar-noosh.blogfa.com

مثل همیشه عالی و تاثیر گذار...

دختری از یک شهر دور جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 20:17 http://denizlove.blogsky.com/

منم از این زخم ها دارم...
اما خوبه یه خط رو صورتت نداری که یادت بندازه خواهرت قاشق رو پرت کرده طرفت...

دختری از یک شهر دور جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 20:20 http://denizlove.blogsky.com/

تولد پنگوئن و آقای دکتر هم مبارک...

مریم جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 23:18 http://mazhomoozh.blogfa.com

زخم ها همشون خاطره می شن؛ دیگه مثه اولش دردناک نمی مونن. هممون هم اینو خوب می دونیم.

داود (خورشید نامه) جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 23:42 http://poooramini.persianblog.ir

روزی به پسرم دست و پاش زخمی شده بود گفتم:
مردی به ریش و سبیل نیست بلکه به تعداد زخمهایی که دارند مردند

منِ هیچکس شنبه 22 مرداد 1390 ساعت 00:01 http://sarvesahi.blogsky.com

من زخم رو صورتم زیاد مشخص نیست ولی!

فلوت زن شنبه 22 مرداد 1390 ساعت 00:43 http://flutezan.blogsky.com

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.

عجب آتیش پاره ای بودیا !!!! چقدرم به اون تاقچه هه علاقه داشتی یا شایدم اون تاقچه به تو علاقه داشته !
منم یه جای شکستگی روو پیشونیم دارم که مال ِ حدودا ً دو سالگیمه ! بابا یدی پاشو دراز کرده بوده و منم یهو بی هوا می دواَم و میام و پام به پاش گیر می کنه و پیشونیم می خوره به لبه ی میز ! و همون اول یه پَس گردنی از بابا یدی می خورم و بعدم بغلم می کنه و با هول و وَلا منو می رسونه بیمارستان ! آخه خیلی دوستم داشت ! یادش بخیر...

زخمای دل نباید دیده بشن ، نمی دونم چرا و چه حکمتیه ولی باید پنهون بمونن و گرنه مثل ِ سایر ِ زخم ها دیده می شدن و توو چشم بودن ! امان ازین زخم های دردناک ِ پنهان ، زخم هایی که باید تا اخر ِ عمر با دردشون بسازی و آه بکشی !

پنگوئن شنبه 22 مرداد 1390 ساعت 08:52 http://pangoan2.blogfa.com

منم یه خال رو صورتم هست ،‌البته زخم بود که تبدیل به خال شد،واسه زمان بچه گی که الان خیلی عادی شده.

راستی کیامهر ممنون بابت پی نوشت، خیلی خوشحالم کردی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد