
-
سال سوم دبیرستان یه دبیر فیزیک داشتیم که اسمش یادم نیست
تو آمریکا درس خونده بود
قدش کوتاه بود و یه زخم بزرگ روی صورتش داشت
یادمه اولین باری که وارد کلاس شد اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد زخم روی صورتش بود
اما دیدن آقای دبیر
یعنی دیدن مدام و مداومش سر کلاس
اخلاق خیلی خوبش و شیوه درس دادنش باعث شد که دیگه اون زخم رو نبینیم
آخرهای سال دیگه اصلا متوجه اون زخم بزرگ و زشت هم نمی شدیم .
معمولا همه آدما روی سر و صورت و دست و بدنشون زخمهایی دارن
خود من روی صورتم جای سه تا زخم دارم که هر کدومشون مال یه خاطره است
این زخمها انقدر عادی و طبیعی شدند که شاید اصلا متوجهشون نمیشم
احتمالا وقتی یه نفر هم منو برای اولین بار ببینه این زخم ها براش پر رنگ تر و معلوم تر هستن نسبت به کسانی که مدتهاست منو میشناسن و میبینن
مثلا احتمالا مهربان اصلا متوجه این زخمها روی صورت من نمیشه
گاهی وقتها که توی آینه به خودم نگاه می کنم یاد خاطره اون زخم میفتم
یه زخم روی گونه راستم هست مال پنج سالگی
ما جزء اولین ساکنان شهرک اندیشه بودیم
پدرم برای تدریس رفته بود مدرسه
برف شدیدی اومده بود
از اون برفایی که همه چی و همه جا رو تعطیل می کنه
به مادرم اصرار کردم که منو بذاره روی تاقچه کنار پنجره تا برف رو تماشا کنم
خوب یادمه که داشت خونه رو جارو برقی می کشید
پام سر خورد و با صورت افتادم زمین و صورتم غرق خون شد
توی اون برف و سرما
نه ماشینی اون اطراف بود که تا جایی بریم و نه تلفن داشتیم که از کسی کمک بخوایم
یکی از همسایه ها که سر کار نرفته بود منو تا درمونگاه برد
و صورتم رو بخیه زدند .
یه جای بخیه هم روی پیشونیمه که مال هشت - نه سالگیه
قبلا زیر موهام بود و معلوم نبود
ولی حالا چند ساله که به خاطر پیشروی پیشانی ( شاید کم پشت شدن جلوی موها )
هویدا شده
داشتیم خونه تکونی می کردیم
مادر رختخواب ها رو پهن کرده بود وسط خونه
و من و مریم و نرگس داشتیم روی تخت فنری بالا پایین می پریدیم
زیادی بالا پریدم و با سر رفتم تو تاقچه
اونروز هم مادرم کلی گریه کرد تا به بیمارستان رسیدیم
اونروز هم گریه نکردم .
یه جای زخم هم کنار ابروی سمت راستم هست
مال دوران دانشجویی و عاشقیت
همون جریان تصادف که داستانش رو براتون اینجا گفتم .
اصولا پشت هر زخمی یه خاطره هست
زخمهای روی صورت ٬ تا آخر عمر با ما هستند و ما رو یاد خاطره های اون زخم میندازند
جاشون هست ولی درد ندارند
اما هیچکس متوجه زخمهایی که توی دل آدمها هست نمیشه
با اینکه همیشه درد می کنن
خاطرات زخمی رو شاید بشه یه روزی فراموش کرد
اما زخم خاطره ها هیچ وقت خوب شدنی نیست .
پی نوشت :
تولدت مبارک پنگوئن
-
و با کمی تاخیر تولدت مبارک آقای دکتر
زخم خاطره...خوب میشه..اما جاش میمونه...واسه همینه که بهش میگن خاطره!
امان از زخم هایی که رو قلب آدم میمونه...لامصب جاش با هیچی نمیره...حتی جراحی پلاستیک زمان!
همه متن یه طرف ، دو جمله آخر یه طرف
وای ..
این جمله های آخر فوق العادس !
سلام...


دلارام درست میگه اون دوخط آخر یا بهتره بگم پارگراف آخر محشره کلی حرف داره :
اصولا پشت هر زخمی یه خاطره هست
زخمهای روی صورت ٬ تا آخر عمر با ما هستند و ما رو یاد خاطره های اون زخم میندازند
جاشون هست ولی درد ندارند
اما هیچکس متوجه زخمهایی که توی دل آدمها هست نمیشه
با اینکه همیشه درد می کنن
خاطرات زخمی رو شاید بشه یه روزی فراموش کرد
اما زخم خاطره ها هیچ وقت خوب شدنی نیست .
اینا الان میشه یه پارگراف دیگه؟
دیدین وقتی یه زخمی رو بدنتونه و هر وقت بهش دست می زنین می سوزه ولی بازم ادامه می دین و این سوزش و یه جورایی دوست دارین
زخم ها هم اگه به عشق ربط داشته باشن من ترجیح می دم هیجوقت خوب نشن
آره هر زخمی خاطره ای داره
زخم دل چطور؟؟
میشه خاطره ی زخم دل رو تعریف کرد برای کسی؟؟
نمیشه
باید بمونه همون تو و بپوسه
تا واسه خودش جوش بگیره و جاش رو هم کسی نمیبینه تا بفهمه چه خاطره ای پشت این زخم هست
دلم گرفته بود چه خوب که پستت رو خوندم تا چشمام بارونی تر شن
راستی کیامهر کانل 20tv موقع اذان همون ربنای قشنگ استاد شجریان رو پخش میکنه خیلی وقت بود میخواستم بهت بگم
من که این 10 روز نشده چشمام پر اشک نشه با گوش دادن بهش
ببخشید تولد پنگوئن هم مبارک
هر زخمی را خاطره ای هست
و هر تاولی را مخاطره ای
نه خوب شدنی نیست ... نیست ... نیست ...
کاش خاطره هاش خوب باشه ....
خاطرات زخمی رو شاید بشه یه روزی فراموش کرد
اما زخم خاطره ها هیچ وقت خوب شدنی نیست .
همه ی اینا رو گفتیم..ولی..
گاهی همین زخمها بهانه ی خوبی میشن واسه اینکه پرستارای مهربونی کنارمون داشته باشیم..نه؟!
اینجور جاهاست که میتونیم بگیم..زنده باد زخم!!!
زنده باد زخم !
منطقی نیست
یه کم خودآزارانه است
ولی بعید نیست
گاهی وقتها کیف هم داره تیراژه
بعضی از این زخمها نه تنها جاشون میمونه بلکه روز به روز بدتر و وخیمتر و دردناکتر هم میشن
اونقدر دردناک که دیگه نمیتونی در مقابل اون درد طاقت بیاری و از پا میفتی
با این زخمها باید چیکار کرد؟
زخمهایی که تمام وجود آدمو میگیره و همه جای زندگی ریشه میدوونه
اکجای زندگی و کجای خاطرات باید جای این زخمو پیدا کنی و قطعش کنی وقتی تمام زندگیت و وجودتو گرفته؟
وقتی خاطرات زخم به دل میزنن،جاشون هیچوقت خوب نمیشه...هی تازه و تازه تر میشه....با هر حرفی...هر نگاهی...هر صدایی...هر آهنگی..هر......
همیشه هم یکی پیدا میشه که بیاد و نمک بپاشه رو اون زخم....همیشه چیزی هست که اون زخمو انگولک کنه....لعنت به زخمایی که هیچوقت سر نمیبندن.......
چه عجب الهه بانو
بله جناب کیامهر..منطقی نیست...واسه همین گفتم گاهی..فقط گاهی...!
یه زخم رو پیشونی رو هیچوقت یادم نمیره
یه جای دیگه یه زخم دیگه به دلمو خیلی
سپردمش به بادِ فراموشیا اما لعنتیو
یادم نمیره که نمیره.....زخم ِ دل بَد
زخمیه ها......امادوس ندارم هی
شکاف روشکاف بیارموعمیقترش
کنم.میگن قدرت صوت هیچوقت
ازبین نمیره.لعنتی ضجه هامو
سپردم به باد.می دونم که یه
روزبخاطر ِاون قدرت ِصوته هم
که شده صداشو به گوش ِ
خودت که سهله به گوش ِ
خدا هم میرسونه.اونوقته
که زخم دلمو خداااااااهم
می بینه.من بخشیدمت
خدامیبخشدت؟اونوقتم
نمیتونم دل زخمیتو....
اینجوری نبودما........
اینجوری شدم........
اینجوری شد که این
اینجوری شدم......
زخم ِخاطره ها چیز ِ
خوبیو که پشتش
داره یه آلارمه..یه
ترس.....یه زنگ
خطر.اماکاشکی
میشد یه ضماد
هم واسه این
زخمه پیداکرد
زخمیکه حتی
گذرزمان هم
واسش ش
کااااری ی
نیست...
یاحق...
بعضی زخمها همیشه تازه میمونن .. متاسفانه این زخمها جسمی نیستن .. روح ادمه که اگه زخمی بشه خیلی سخت خوب میشه یا شایدم...
من یه زخم تو سرم دارم که برای روز ازاد سازی خرمشهر
اون بالایی منم
این می تونه ایدهء یه بازی وبلاگی هم باشه ها !
که هر کی از جای بزرگترین زخمش عکس بگیره بفرسته !
البت مثلن طفلی آرش روش نمیشه توو این بازی شرکت کنه !!!
خیلی وخت پیش یه فیلم هالیوودی دیدم ... فک کنم اسلحه مرگبار یک بود ... که یه پلیس زن با یه پلیس مرد بر حسب اتفاق و خسته از ماموریت اون روزشون شب رفتن خونهء پلیس مرده ! بعد نمی دونم چی شد که با هم کل انداختن سر زخمهایی که توی ماموریتهای مختلف برداشتن ... اول از زخمای دست و صورت و سر شروو کردن و کم کم کار به جاهای باریک کشید و لخت شدن ! بعدشم که می تونی حدس بزنی دیگه ؟!! چیز شد دیگه ! یعنی چیز کردن ! یعنی چیزشون چیز شد !!
راستی زخمهای ریاکارانه یادت رفته
همونایی که روی پیشونی حضرات بجای رد مهر و نماز و سجده های طویل المدت و ...... اینجور دکوناست و کلی پول دادن براش تا این پینه رو بچسبونن رو پیشونیاشون.
خیلی جالبه ها یارو ۳۵ سالش هم نیست همچین چیزی روی پیشونیشه ؛ اونوخت بابای من هفتادوچندی سالشه نمارش هم قضا نشده هیچوخت ؛ ازین مهرهای QC.ok روی پیشونیش نیست.
بدترین زخم همینه دادا! که توی چشم همه هست
ولی طرف به هیچ ورش هم نیست که مردم چی میگن
چون خرمرادو سوارن.
زخم دل آتیش زیر خاکستره
با هر نسیمی شعله می زنه...
آره محسن ولی اگه بازیٍ بزرگترین حفره رو راه بندازی مطمئنن اول میشی.
لینکت توی گودر اومد بالا
با ذوق اومدم گفتم شاید واسه سیصدمین پست بلاگ اسکاییت چیزی نوشتی ولی خبری نبود ... شایدم نوشتی و پاک کردی ... هوم ؟
این عکسه چه هماهنگی داره با عنوانت.
زخمای دل , هر چند نگاهشون که کنی طعم تلخی بیارن توی وجودت , اما .... همیشه با تواند و دلت نمیخواد ازشون جداشی ...
چون به ازای هر کدوم از این زخمهاست که کلی تجربیات مهم زندگیت رو به دست آوردی . چون هر کدوم از این زخمهاست که یادآور یه آدم مهم توی زندگیست که زخم دل , کار هر کسی نیست و فقط اونی میتونه به دلت زخم بزنه که یه روزی یه جایی برات خیلی خیلی خیلی مهم بوده ... پس این زخمها برای همیشه مهمند و ارزشمند ...
«هیچکس متوجه زخمهایی که توی دل آدمها هست نمیشه
با اینکه همیشه درد می کنن »
iهمه چیز رو کامل گفتی ...
می خواستم بگم اون زخم دلی که همیشه آزار می ده ادم رو دیگه زخم نیست یه جراحت عمیقه که جاش پر نمیشه هیچ وقت ....
فقط میشه آرزو کرد ... کاش جای هیچ زخمی رو جسم و جون هیشکی نمونه...
آره واقعا پشت هر زخمی یه خاطرهست ...
من که یه جا سالم تـــو بدنم نیست ، پره از آثار زخم !!
ناخنم که از چهارسالگی دو تیکهست !
صورتم کلی زخم داره ! یادش بخیر ، تـــو دبستان قلدر بودم و هر دفعه که دعوا میکردم یه جای صورتم زخم بر میداشت ! مامانم کلی نفرین و فحش نثارم میکرد
و چون اصولا از بچگی پارکور کار میکردم دست و پام ...
مثل همیشه عالی و تاثیر گذار...
منم از این زخم ها دارم...
اما خوبه یه خط رو صورتت نداری که یادت بندازه خواهرت قاشق رو پرت کرده طرفت...
تولد پنگوئن و آقای دکتر هم مبارک...
زخم ها همشون خاطره می شن؛ دیگه مثه اولش دردناک نمی مونن. هممون هم اینو خوب می دونیم.
روزی به پسرم دست و پاش زخمی شده بود گفتم:
مردی به ریش و سبیل نیست بلکه به تعداد زخمهایی که دارند مردند
من زخم رو صورتم زیاد مشخص نیست ولی!
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.
چقدرم به اون تاقچه هه علاقه داشتی یا شایدم اون تاقچه به تو علاقه داشته !
عجب آتیش پاره ای بودیا !!!!
منم یه جای شکستگی روو پیشونیم دارم که مال ِ حدودا ً دو سالگیمه ! بابا یدی پاشو دراز کرده بوده و منم یهو بی هوا می دواَم و میام و پام به پاش گیر می کنه و پیشونیم می خوره به لبه ی میز ! و همون اول یه پَس گردنی از بابا یدی می خورم و بعدم بغلم می کنه و با هول و وَلا منو می رسونه بیمارستان ! آخه خیلی دوستم داشت ! یادش بخیر...
زخمای دل نباید دیده بشن ، نمی دونم چرا و چه حکمتیه ولی باید پنهون بمونن و گرنه مثل ِ سایر ِ زخم ها دیده می شدن و توو چشم بودن ! امان ازین زخم های دردناک ِ پنهان ، زخم هایی که باید تا اخر ِ عمر با دردشون بسازی و آه بکشی !
منم یه خال رو صورتم هست ،البته زخم بود که تبدیل به خال شد،واسه زمان بچه گی که الان خیلی عادی شده.
راستی کیامهر ممنون بابت پی نوشت، خیلی خوشحالم کردی