جوگیریات

جوگیریات

بابک اسحاقی
جوگیریات

جوگیریات

بابک اسحاقی

گاهی به ما نگاه کن

 

 

خدایا پایین پایت را نگاه کن :  

-

 

- 

با دقت نگاه کن ...  

-

 

 بیشتر ...  

-

 

بازهم بیشتر ...  

-

 

 بازهم بیشتر ...  

-

باز هم ...  

-

 

و بازهم بیشتر...  

-

 

- 

بازهم نگاه کن . نترس  زمین نمیفتی ...  

-

 

بازهم ...  

-

 

و باز هم بیشتر نگاه کن . چیزی نمونده ...  

-

 

- 

فقط یه کم مونده. نگاه کن

 من اینجام خدا ... 

-

 

 

خدا وکیلی یادت بود ؟ 

 

 

نظرات 46 + ارسال نظر
مهیاس شنبه 21 آبان 1390 ساعت 23:28

eyval

هاله بانو شنبه 21 آبان 1390 ساعت 23:29 http://halehsadeghi.blogsky.com/

دوم؟؟؟؟

آذرنوش شنبه 21 آبان 1390 ساعت 23:30 http://azar-noosh.blogfa.com

سوم

آذرنوش شنبه 21 آبان 1390 ساعت 23:31 http://azar-noosh.blogfa.com

خدا وکیلی یادش نبود...

هاله بانو شنبه 21 آبان 1390 ساعت 23:31 http://halehsadeghi.blogsky.com/

عمرا اگه یادش باشه
سرش حسابی شلوغه به جون خودم

مریم شنبه 21 آبان 1390 ساعت 23:32 http://najvaye-tanhai.blogfa.com

استغفرالله ربی و اتوب الیه

مهیاس شنبه 21 آبان 1390 ساعت 23:32

avaaaaaaal shulululululu lililililili das das gher gher o0o0o0oo00o

عاطفه شنبه 21 آبان 1390 ساعت 23:38 http://hayatedustan.blogfa.com/

چه توقعاتی داری شوما دادا:)
وقتی بچه بودم از مامانم میپرسیدم که دنیا به این بزرگی خدا چه جوری میتونه همه رو ببینیه و این همه صدا رو بشنوه- مامان حلقه شو نشونم میداد و میگفت تو تودیدن زوایای این انگشتر مشکل داری؟ همه جاشو راحت میبینی دیگه نه؟ دنیا هم برا خدا به اندازه ی همین حلقه اس!

نینا شنبه 21 آبان 1390 ساعت 23:40

ریز میبینتت آقای اسحاقی
کلا من گاهی فکر میکنم ما عددی نیستیم

نسترن شنبه 21 آبان 1390 ساعت 23:47 http://mamichka.blogfa.com/

گاهی وقت فکر می کنم ما رو نمی بینه..
یا شایدم خودشو زده به ندیدن

فرگل شنبه 21 آبان 1390 ساعت 23:47

تصاویر جالبی بود ادم میفهمه چقدر دنیای کوچیکه
فکر نکنم خدایی وجود داشته باشه اگر بود این همه ظلم در حق بنده هاش میشه چرا هیچکاری نمیکنه همیشه برام سواله چرا قبلنا تا یه چی میشد خدا سریع یه سیلی ،طوفانی چیزی میفرستاد الان با این همه ظللم چرا هیچکاری نمیکنه ؟

حک شنبه 21 آبان 1390 ساعت 23:48

سلام آقا
من معمولا به چیزهای بیخود و الکی زیاد دقت بخرج می دهم. ایشالا که الان اشتباه کنم
ولی
به نظرم می رسد که در عکس یکی مانده به آخر، تصویر خانه ی شما در کادر نیست و دوربین دارد کمی اینورتر را نشان می دهد (با توجه به مقایسه دو عکس آخر)
شاید هم خدا یه لحظه حواسش رفت به خانه همسایه و دخترش که قبلا ذکر خیرشان بوود.
هان؟

نسترن شنبه 21 آبان 1390 ساعت 23:49 http://mamichka.blogfa.com/

خدااااااااااا
این که می گویی من از رگ گردن به شما نزدیکترم در حد درک و فهم من نیست...
یه دقیقه بیا پایین و بغلم کن

ارش پیرزاده شنبه 21 آبان 1390 ساعت 23:50

بابک
دقیقتر شو
نه ....
ریز بین تر
دنبال علتها بگرد گیرش میاری

فرشته شنبه 21 آبان 1390 ساعت 23:57 http://surusha.blogfa.com

ایول...

محسن باقرلو یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 00:17

خلاقانه بود ... مث همیشه ...
مرسی ... مث همیشه ...

مامانگار یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 00:23

سلام....
...خب دیگه از روی نقشه هوایی آدرس خونتون لو رفت...
...ما سالی تقریبا دوسه بار از کرج رد میشیم....
...این نقشه رو اینبار با خودمون برمیداریم..
...سوژه قشنگی بود...

محشر بوووود

بهنام یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 01:12 http://www.delnevesht2011.blogfa.com

داداش دمت گرم آدرس خیلی دقیق بود!
واحد چند رو بزنم؟! درو باز کن دیگه خب!

تیراژه یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 01:52 http://tirajehnote.blogfa.com/

احتمالا به خاطر صدایی که انفجار انبار مهمات پادگان ملارد ایجاد کرده, محض دلخوشی شما هم که شده چند لحظه حواسش پرت شده و یه نگاه انداخته اون طرفا..
حالا کار مهمی باهاش داشتین یا فقط دلتون براش تنگ شده؟

آوا یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 01:55

حواسم هست و می میرم
حوااااااااااااااست نیست
کنارت اوج می گیرم
حواااااااست نیست
حوااااست نیست
حواست نیست
...............
یا حق...

دل آرام یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 07:02 http://delaramam.blogsky.com/

این جمله آخرت کشت منو
" من اینجام خدا "

بغض کردم باهاش

معلومه که یادشه ، مگه میشه بنده به این خوبی رو فراموش کرده باشه ؟ مگه میشه آدمهای دل شیشه ای رو نبینه ؟ مگه میشه ...

افروز یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 09:04

دستت درد نکنه بابک جان کی برسیم خدمتتون ؟
خدا انقدر بزرگه که تورا همیشه و تو هر فاصله ای می بینه فکر کنم فقط باید صداش کنی اون از خودت بیشتر دوستت داره

فاطمه یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 09:15

سلام
می دونم که شوخی می کنید
اما دلم خواست بگم با اینکه همیشه خواننده خاموشتون بودم

..
خدانیاره اون روزی رو که نظرش رو برای لحظه ای از ما بگیره....
این حرف آ.خو.ند. بازی نیست
حرف دلمه بهش اطمینان دارم

در پناه خدا

Chap dast یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 09:16 http://chapdastam.blogsky.com/

اول این که عاشق ایده های ناب و خلاقانه تم... برا نوشتن پستات !!! :دی
دومن این که محال ِ آدمی مث تورو نبینه...
تو بهتر نگاه کن !
البته خدا هم باید حواسشو بیشتر جم کنه و تورو بهتر ببینه ... واااالا...
خدا ببین: این بابک ِ... از یادت نبر ی موقع !

سمیه.حسابدارتمام وقت یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 09:25

سلام ...
پیشنهاد میکنم این مسیر رو حالا شما طی کن ، از همون فلش قرمز آخر بگیر وبرو بالا ...

محبوب یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 10:22 http://mahboobgharib.blogsky.com

یه جوری بود بابک ... یه جوری... یه جوری که من اشک اومد تو چشمام....
من می گم انگار خدا تموم ِ این گربه نشینان رو یادش نیست... یادش رفته ... کاش همه مون با هم صداش کنیم ... شاید یادش اومد... شاید صدامون رو شنید... البته من مطمئنم که می شنوه

مذاب ها یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 10:27 http://mozabha.blogsky.com

میگم آقا کیامهر یجورایی انگار نزد خدا رد گم کنی زدی ! تصویر آخرو یجورایی ..... جل الخالق

جزیره یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 10:34

خدایا! گاهی، نگاهی حتی اشتباهی. سخت محتاجیم...

سیندرلا یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 11:08 http://zozooooo.blogfa.com/

قطعا" یادشه.شک نکن.

برای دخترم یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 11:24 http://BARAYEDOKHTARAM.BLOGFA.COM

خیلی خوشم اومد ...

آرشمیرزا یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 11:39




نعم! یا ایـٌها العَـبد الخاطی القاطی اللباتی(۱) انَ ریمـِمبر

یو واضحاً(۲) الآیت بهُوالآیت أمس ینفَجــِر ُ التّرقّجات فی

الحوالی البـیتک المصوّر(۳) بسَبَب السِقط البَشمَک و

البیلیـَک (۴) کأنتم لا یَغافَلوا من النظافة کانّهُ من الایمانِ

خیلی(۵)هل کَم الثَمَن و القیمة الکاس ِ الواجبیّة (۶)




آری این بنده ی خاطی و قاطی پاتی (۱) تو را کاملن یادم هست(۲) نشان به آن نشان که دیروز ترقه ای ترکاندیم حوالی همین آدرس مصور (۳) تا پشم و پیلی ات بریزد(۴) تا از نظافتی که خیلی نشانه ی ایمان است غافل نباشی.(۵)آیا براستی مگر یک کاسه واجبی چقدر هزینه بر می دارد(۶)

سمیرا یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 11:44 http://nahavand.persianblog.ir

هم قصه نانموده داند...هم نامه نانوشته خواند... یه وقتهایی که از همه جا در می مونی چنان به دادت میرسه که خودتم باورت نمیشه..فقط باید باورش کرد

شازده کوچولو یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 11:46 http://www.shazdehkocholo.blogsky.com

میشه آدرس خونه مارو هم به خدا بدی بابک جان؟

پنگوئن یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 11:55 http://pangoan2.blogfa.com

دم همه بچه کرجی ها گرم
با اون انفجار اگه خدا یادشم مونده بود،الان کلن از یادش رفته

عارفه یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 12:12

خدا جون سر راه خونه بابک اینا این ورم نگاه کن لفطن
خیلی این پستتون خلاقانه بود

الهام یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 12:19 http://sampad82.blogfa.com

چقد کامنت آرش خان میرزا خنده بود!
بضی چیزا رو نمیخواد ببینه...

سحر یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 12:26 http://dayzad.blogsky.com/

سلام
اعتراف میکنم ایده جالبی داشت اما بعد از خوندنش دلگیر شدم.
ی پیشنهاد: حالا برعکسشم انجام بده یعنی از خونه تون به طرف بالا برو و ببین تو اصلا یادت بود که....!؟؟؟
خدا هوای همه رو داره داداشم! شک نکن!!!

مستان یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 13:30

خیلی جالب بود شدیداً هیجان زده شدم با اینکه همیشه خودم اینکارو انجام میدم.
اما به قول سحر بالعکشو اگه انجام میدی تازه میفهمی خدا چقدر بزرگه و چه دنیای بزرگی داره تازه این که فقط زمینو نشون میده اگه میشد بالاتر رفت تا کهکشان ها رو دید تازه حس می کنیم که از کوچکترین ذره ها کوچکتریم و این تنها نتیجه ای که داره اینه که خدا چقدر بزرگه. و بزرگیش اونجا برامون محرز میشه که صدای همه رو میشنوه.
من همیشه فکر می کنم که فکر کردن به عظمت خدا مثل همین موضوع شاید برای خدا از هزاران رکعت نماز سرسری بالاتر باشه. شاید، نمی دونم

تلاش یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 14:17 http://hadafbozorgman.blogfa.com/

مگه میشه یادش بره؟!
این ما هستیم که یادمون می ره خدا کجاست..

فسیل یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 14:30 http://www.fosil.blogsky.com/

حتما میبینتت اما الان که بهش یاداوری کردی مطمئنا دیگه یادش نمیره

طاعون زدگی یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 15:32 http://atr-e-kafoor.persianblog.ir

اگه خدا حواسش نبود
اینقده عشق تو دلتون نبود

نازنین زینب یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 15:51 http://zendegikon.blogsky.com

خیلی جالب بود

داود(خورشید نامه) یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 18:05

بزرگ باشیم می بیند

سمیرا مامان دل آرام یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 19:21

با اینکه من همیشه دیر میرسم
ولی خلاصه میام
یه چیزی چند وقت پیش خوندم بابک جان و
اینو هر روز با خودم تکرار میکنم
من و خدا هر روز صبح فراموش میکنیم!
"او" خطا های من را و "من "لطف او را!!!!








رگبار دوشنبه 23 آبان 1390 ساعت 11:53 http://www.ragbarha.blogfa.com

حالا آدرس رو به خدا دادی . میشه به مام بدی بیایم مهمونی؟!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد