| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
وقتی ساعت ۶ صبح سوار ماشین باشی و رهسپار شرکت
وقتی ۷ صبح بربری داغ و املت محشر عمو جهان توی یقلوی بشود صبحانه ات
وقتی ۵۰۰ کیلومتر بکوبی و بروی شرقی ترین شهر استان سمنان
وقتی ناهارت را بین کارگرهای سیبیلویی که چپ چپ نگاهت می کنند بخوری
وقتی دستگاه عجیب غریبی را تست کنی که تا به حال توی عمرت ندیده ای و کارگرها به چشم استاد بلامنازع و همه فن حریف نگاهت کنند
وقتی بعد از ۴ ساعت سرپا ایستادن ۵۰۰ کیلومتر برگردی اینبار توی تاریکی و با ۱۴۰ تا سرعت
وقتی ولوم ضبط روی ۵۰ باشد و شهرام شکوهی برایت چه چه بزند
وقتی ستاره ها بشوند چراغهای روشن و تا چشم کار می کند ظلمات باشد و جاده
وقتی سرت را بچسبانی به خنکای شیشه ماشین انگاری که دستی برای تب پیشانیت حوله خیس آورده باشد
وقتی تاریکی مطلق اتاق ماشین با زنگ موبایل تبدیل شود به روشنایی دلچسب
وقتی ساعت یازده و دوصفر مهربان در را با لبخند برایت باز کند و الویه پر از کالباس بزنی توی رگ
وقتی بعد از زدن دکمه انتشار این پست ٬ دکمه شات داون را بزنی و ولو شوی روی تخت
یعنی اینکه اگر خودمان را از تارهای عنکبوتی روزمرگی خلاص کنیم
و یکروز کاری آدم متفاوت باشد با روزهای مزخرف دیگرش
می شود تمام سختی ها و مشقت ها را تحمل کرد و درگوشی به خودت بگویی :
زندگی انقدرها هم بد نیست لامصب !
are , unghada ham bad nist , kheili gohe vali.
خوب واقعا نیست اینقدر ها هم سخت نیست اینهایی که شما گفتی که سخت نبود میخواهی من بگم؟
زندگی انقدرها هم بد نیست لامصب !
گاهی ...گداری بد نیست لامصب
گاهی هر چی داره تو چنته میذاره و رو میکنه
آره زندگی همیشه هم بد نیست.....
آره انقدرها هم بد نیست...
راستی میدونستی دوربینای جاده سمنان فعالن؟ چند روز دیگه خلافیتو با اس ام اس چک کن.شاید شانس بیاری و ثبت نشده باشه
زندگی خیلی هم خوبه!:دی
سلام
خسته نباشید جناب
یه روزهایی از ماموریت های گاه و بیگاه بیزار بودم ، الان دیگه نه ، بعضی وقتا جواب می ده
چه جالب...
همین امشب کلی نوشتم از همینایی که گفتی...
همین بهونه های کوچیک..
و اینکه اگه اونارو ببینم و خیلی چیزا رو بپذیرم ...زندگی میتونه بهترم باشه...لامصب...!
این آهنگه هم بدجوری.................................................
شرقی ترین شهر استان سمنان میشه کوجا؟
اره خداییش اگه تنوع باشه و ادمای دیگه بیییییب نکنن تو لحظاتت اونقدرا هم بد نیست. البته لحاظ کنین که نون و اب هم باید باشه ها،یه خونه ی چند هزار متری هم میخایم، یه ماشین خوب، یه حقوق توپ و یه ..................................................................
خوشحالم خوشحالم که این هفته برای من و خعلیای دیگه هفته ی کاری متفاوت هیجان انگیزی بوده

...
شهرام شکوهی ام کولاک کرده من آلبومشو میخوام لینکشو برام بذار پدری... باجه؟
ای قربان مهربان بروم من.
(فکر کنم جزو معدود دفعات انگشت شماریه که در عمر کامنت گذاری ام از این آیکون استفاده میکنم! الان هم واقعا آیکون دیگه ای نمیتونست حس و حالم رو نسبت به مهربان نازنینم بیان کنه)
منون بابک خان..به خاطر پست های اینچنینی..صداقت و سادگی ای در کلامتون هست به شدت این حس و حال رو پذیرفتنی میکنه..
و باعث میشه به زندگی و آدم ها و گرمی و روشنی امیدوارتر شم در این کولاک سردی که از روابط بی روح دیگران به زندگیم درز میکنه
ایشالا که همیشه حس و حالت همینطور خوب باشه کیامهر جان. آخ آخ سالادلاویه گفتی..... شهرام شکوهی گفتی....صورت تبدار تکیه به شیشه ی خنک گفتی.....
عالی بود.
همیشه زندگیت عالی باشه.....(لامصب رو نگفتما..جسارت نشد)
رسیدن بخیر...خسته نباشی....
امروز منم متفاوت شده...چون تا این ساعت بیدار موندم تا پاورپوینت کنفرانس پس فردا رو آماده کنم و فردا هم صبح تا شب شیفتم و نمیدونم کی میتونم بخوابم و اصلا بیدار میشم یا نه و اصلاً میتونم 12 ساعت با مریضای اخمو و غرغرو سر و کله بزنم و نَمیرم یا نه...یا اینکه میتونم به اعلامیهٔ همکار سی ساله م نگاه کنم و دلم نشکنه مثل امروز یا نه...
بازم زندگی رو دوست دارم با وجود همهٔ این خوابی که تو چشممه و میدونم که نمیتونم بخوابم!با وجود خیلی چیزا که هر روز بهمون میگذره و نمیشه کاریش کرد...
با چیزایی که نوشتی فهمیدم روز تو خیلی قشنگتر بوده پس بهش نگو لامصب....بگو شُکر
'وقتی سرت را بچسبانی به خنکای..'وقتی بند بند
زمین و زمان و جسم و روح بخواهند مذابهایشان
را برویت فوران کنند خنکای شیشه...یک سطل
آب سرد...تب وجود را خنک می کند...نه از آن
خنکهایی که با خبری بر سر مزاری..... باری
خداکند فردا همه چیز همان طور بشود که
سالها در آرزویش بودم....آرزویی که حتی
اگر ساعتی قبل از مرگ امانم دهند بی
قرار رسیدن آن لحظه ام...وفردا همان
روز است .............................
بامید مرگ انتظارم..................
یاحق...
خوش به حالت،
احتمالا من اگه بودم، آخر شب که میخواستم برم تو رختخواب کلی به خودم و کارم و زمین و زمان فحش میدادم که یه بار هم که کارم متفاوت شده باید انقدر سخت باشه و دیر تموم شه و .......
چقدر خوبه آدم دیدش به زندگی اش و تغییراتش و سختی هاش مثبت باشه.
راستی، بنظر من بهترین بخشش اونجایی بود و ساعت یازده مهربان در رو روت باز کرد. آدم اگر بدونه کسی منتظر بازگشتش به خونه است، روزش رو خیلی قشنگ تر به آخر میرسونه.
ماموریت همیشه هم خسته کننده نیست مثل وقتهایی که من میرم تهران دفتر مرکزی و یک عالمه ذوق میکنم از دیدن این همه خانوم وقتی برمیگردم تا چند روز روحیه دارم بعد یادم میاد تو این کارخونه مزخرف با محیط خشکش هستم و من تنها خانوم اینجام یکم سخته صحبت روزانه ات بازی استقلال و پرسپولیس باشه و قیمت خونه و زمین و .... این یعنی روزمرگی
در ضمن شما خیلی لطف کردین که تو این شرایط پست هم نوشتین فکر کنم از اثرات الویه مهربان بوده نه؟
چه عجب این داداش ما یکم مثبت به این زندگی نگاه کرد!!! به به اقای مهندس چقدر حال میده اون نگاها!!! اینکه فکر کنن تو خدایی دیگه!!! اقا یه بارم به این اقا رئیست بگو شمارو بفرسته اینورا مهربان رو هم بیار خودم نگش میدارم!!! دست گله مهربان بانو هم درد نکنه!! باید برم سالاد الویه درست کنم اینجوری که شما تعریف کردی!!!
خدا قوت مهندســــــــــــــــــ
نه انقدرها هم بد نیست ولی گاهی چنان میزاره تو کاست که دلت میخواد دست بندازی دور گردنش و انقدررررر فشار بدی تا خفه بشه
سلام برادر
خسته نباشی از یک روز پر از مشغله ...
1 شنبه هم من احوال شما رو داشتم ولی نه 1000 کیلومتر ...ناقابل 300 کیلومتر ...
به هر حال خسته نباشی استاد بلامنازع
خسته نباشید مرد ماموریت های گاهی طولانی و گاهی نه ...
روزت دیگه کاملا متفاوت بوداااااااا
من جیگر تموم اونایی که روزشون متاوت بوده... از همه مهم تر خودت
و جیگر این تیراژه بانوووووووو
آره منم همینطور
مخصوصا جیگر تیراژه بانو
خب خدا رو شکر که روز متفاوتی بوده که اخرشم اون جوری ازت استقبال شده.چه همسله مهلبونی هستا این مهلبان بانو.
جیگر تیراژه!
آقا شرق سمنان ینی کجا؟ چرا روشن سازی نمیکنید خب؟
شاهرود ک نیس ؟؟!! خسته نباشید...
دست مهربان بانو رو ماچ کنید کم اند کدبانو ها
الهام جان ! همون حوالی شاهرود
مگه چیه ؟
به سیندللا
مهلبونی از خودتونه
خب شاهرودولایت ماس خب! چیزیش نیس!خیلیم خوشگله!
زودتر می گفتی ما ناهارمون را با سیبیلوئا نمی خوردیم
یه اینجور وقتاییه که میشه قدر داشته ها رو بهتر دونست..وقتی یه نفر اونقدر برات ارزش قائله که منتظره برگشتنت می مونه و با لبخند درو به روت باز میکنه یعنی زندگی خوبه..قشنگه..
...اگه آدم به این خوبی و قشنگی..لحظه هارو ببینه و حس کنه و غرق شون بشه !!...واقعا زندگی به همین زیبایی هم میشه....
...اما خودمونیم ...اگه از سمنان یخورده اونورتر میشد و شب برنمیگشتی و به این قشنگی ختم بخیر نمیشد...بازم میشد ؟؟
یه چن تاییی از نوشته هاتون رو خوندم ... خوشمان آمد
قلم خوبی دارین یه جورایی روونه ... حالا نمیدونم همه از خوده یا جاهایی هم از نوشته های دیگه استفاده میکنید
ممنون بابت نوشته ها
ممنون
مهم نیست امروزت چطور گذشت مهم اینست که چه زیبا توصیف کردی اگر شوهر من بود .......... حالا که چنین بیان زیبایی از زندگی داری قانون جذب در کائنات همه خوبیها را برایت فراهم خواهد کرد انشاله ا
آقا ولایت ما هم هست شاهرود
خودمون که نبودیم اما بی سیبیل بودن از دوستان می گفتید می فرستادیمتون پیش اونا غذا بخورید