جوگیریات

جوگیریات

بابک اسحاقی
جوگیریات

جوگیریات

بابک اسحاقی

حال تو ویرونه

وقتی ساعت ۶ صبح  سوار ماشین باشی و رهسپار شرکت 

وقتی ۷ صبح بربری داغ و املت محشر عمو جهان توی یقلوی بشود صبحانه ات  

وقتی ۵۰۰ کیلومتر بکوبی و بروی شرقی ترین شهر استان سمنان 

وقتی ناهارت را بین کارگرهای سیبیلویی که چپ چپ نگاهت می کنند بخوری 

وقتی دستگاه عجیب غریبی را تست کنی که تا به حال توی عمرت ندیده ای و کارگرها به چشم استاد بلامنازع و همه فن حریف نگاهت کنند  

وقتی بعد از ۴ ساعت سرپا ایستادن ۵۰۰ کیلومتر برگردی اینبار توی تاریکی و با ۱۴۰ تا سرعت 

وقتی ولوم ضبط روی ۵۰ باشد و شهرام شکوهی برایت چه چه بزند 

وقتی ستاره ها بشوند چراغهای روشن و تا چشم کار می کند ظلمات باشد و جاده  

وقتی سرت را بچسبانی به خنکای شیشه ماشین انگاری که دستی برای تب پیشانیت حوله خیس آورده باشد

وقتی تاریکی مطلق اتاق ماشین با زنگ موبایل تبدیل شود به روشنایی  دلچسب

وقتی ساعت یازده و دوصفر مهربان در را با لبخند برایت باز کند و الویه پر از کالباس بزنی توی رگ 

وقتی بعد از زدن دکمه انتشار این پست ٬ دکمه شات داون را بزنی  و ولو شوی روی تخت 

 

  

یعنی اینکه اگر خودمان را از تارهای عنکبوتی روزمرگی خلاص کنیم 

و یکروز کاری آدم متفاوت باشد با روزهای مزخرف دیگرش 

می شود تمام سختی ها و مشقت ها را تحمل کرد و درگوشی به خودت بگویی :

زندگی انقدرها هم بد نیست لامصب !   

 

 

 

نظرات 36 + ارسال نظر
arashmirza سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 00:00

are , unghada ham bad nist , kheili gohe vali.

رها سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 00:01 http://gahemehrbani.blogsky.com/

خوب واقعا نیست اینقدر ها هم سخت نیست اینهایی که شما گفتی که سخت نبود میخواهی من بگم؟

رها سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 00:02 http://02050.blogfa.com/

زندگی انقدرها هم بد نیست لامصب !
گاهی ...گداری بد نیست لامصب

رها سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 00:04 http://gahemehrbani.blogsky.com/

گاهی هر چی داره تو چنته میذاره و رو میکنه

بانو سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 00:07 http://banu.blogsky.com/

آره زندگی همیشه هم بد نیست.....

سیمین سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 00:16

آره انقدرها هم بد نیست...
راستی میدونستی دوربینای جاده سمنان فعالن؟ چند روز دیگه خلافیتو با اس ام اس چک کن.شاید شانس بیاری و ثبت نشده باشه

عاطی سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 00:17 http://pransesbanoo.blogfa.com/



زندگی خیلی هم خوبه!:دی

جعفری نژاد سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 00:17 http://www.jafarynejad.blogfa.com

سلام

خسته نباشید جناب

یه روزهایی از ماموریت های گاه و بیگاه بیزار بودم ، الان دیگه نه ، بعضی وقتا جواب می ده

فرشته سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 00:25 http://surusha.blogfa.com

چه جالب...
همین امشب کلی نوشتم از همینایی که گفتی...
همین بهونه های کوچیک..
و اینکه اگه اونارو ببینم و خیلی چیزا رو بپذیرم ...زندگی میتونه بهترم باشه...لامصب...!

فرشته سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 00:28 http://surusha.blogfa.com

این آهنگه هم بدجوری.................................................

جزیره سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 00:50

شرقی ترین شهر استان سمنان میشه کوجا؟


اره خداییش اگه تنوع باشه و ادمای دیگه بیییییب نکنن تو لحظاتت اونقدرا هم بد نیست. البته لحاظ کنین که نون و اب هم باید باشه ها،یه خونه ی چند هزار متری هم میخایم، یه ماشین خوب، یه حقوق توپ و یه ..................................................................

هیشکی! سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 00:54 http://hishkii.blogsky.com/

خوشحالم خوشحالم که این هفته برای من و خعلیای دیگه هفته ی کاری متفاوت هیجان انگیزی بوده

...

شهرام شکوهی ام کولاک کرده من آلبومشو میخوام لینکشو برام بذار پدری... باجه؟

تیراژه سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 01:30 http://tirajehnote.blogfa.com/

ای قربان مهربان بروم من.
(فکر کنم جزو معدود دفعات انگشت شماریه که در عمر کامنت گذاری ام از این آیکون استفاده میکنم! الان هم واقعا آیکون دیگه ای نمیتونست حس و حالم رو نسبت به مهربان نازنینم بیان کنه)

منون بابک خان..به خاطر پست های اینچنینی..صداقت و سادگی ای در کلامتون هست به شدت این حس و حال رو پذیرفتنی میکنه..
و باعث میشه به زندگی و آدم ها و گرمی و روشنی امیدوارتر شم در این کولاک سردی که از روابط بی روح دیگران به زندگیم درز میکنه

حرفخونه سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 01:49

ایشالا که همیشه حس و حالت همینطور خوب باشه کیامهر جان. آخ آخ سالادلاویه گفتی..... شهرام شکوهی گفتی....صورت تبدار تکیه به شیشه ی خنک گفتی.....
عالی بود.
همیشه زندگیت عالی باشه.....(لامصب رو نگفتما..جسارت نشد)

الهه سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 02:06 http://khooneyedel.blogsky.com/

رسیدن بخیر...خسته نباشی....
امروز منم متفاوت شده...چون تا این ساعت بیدار موندم تا پاورپوینت کنفرانس پس فردا رو آماده کنم و فردا هم صبح تا شب شیفتم و نمیدونم کی میتونم بخوابم و اصلا بیدار میشم یا نه و اصلاً میتونم 12 ساعت با مریضای اخمو و غرغرو سر و کله بزنم و نَمیرم یا نه...یا اینکه میتونم به اعلامیهٔ همکار سی ساله م نگاه کنم و دلم نشکنه مثل امروز یا نه...
بازم زندگی رو دوست دارم با وجود همهٔ این خوابی که تو چشممه و میدونم که نمیتونم بخوابم!با وجود خیلی چیزا که هر روز بهمون میگذره و نمیشه کاریش کرد...
با چیزایی که نوشتی فهمیدم روز تو خیلی قشنگتر بوده پس بهش نگو لامصب....بگو شُکر

آوا سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 02:07

'وقتی سرت را بچسبانی به خنکای..'وقتی بند بند
زمین و زمان و جسم و روح بخواهند مذابهایشان
را برویت فوران کنند خنکای شیشه...یک سطل
آب سرد...تب وجود را خنک می کند...نه از آن
خنکهایی که با خبری بر سر مزاری..... باری
خداکند فردا همه چیز همان طور بشود که
سالها در آرزویش بودم....آرزویی که حتی
اگر ساعتی قبل از مرگ امانم دهند بی
قرار رسیدن آن لحظه ام...وفردا همان
روز است .............................
بامید مرگ انتظارم..................
یاحق...

پروین سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 05:37

خوش به حالت،
احتمالا من اگه بودم، آخر شب که میخواستم برم تو رختخواب کلی به خودم و کارم و زمین و زمان فحش میدادم که یه بار هم که کارم متفاوت شده باید انقدر سخت باشه و دیر تموم شه و .......
چقدر خوبه آدم دیدش به زندگی اش و تغییراتش و سختی هاش مثبت باشه.

راستی، بنظر من بهترین بخشش اونجایی بود و ساعت یازده مهربان در رو روت باز کرد. آدم اگر بدونه کسی منتظر بازگشتش به خونه است، روزش رو خیلی قشنگ تر به آخر میرسونه.

افروز سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 07:43

ماموریت همیشه هم خسته کننده نیست مثل وقتهایی که من میرم تهران دفتر مرکزی و یک عالمه ذوق میکنم از دیدن این همه خانوم وقتی برمیگردم تا چند روز روحیه دارم بعد یادم میاد تو این کارخونه مزخرف با محیط خشکش هستم و من تنها خانوم اینجام یکم سخته صحبت روزانه ات بازی استقلال و پرسپولیس باشه و قیمت خونه و زمین و .... این یعنی روزمرگی
در ضمن شما خیلی لطف کردین که تو این شرایط پست هم نوشتین فکر کنم از اثرات الویه مهربان بوده نه؟

دختری از یک شهر دور سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 08:27 http://denizlove.blogsky.com/

چه عجب این داداش ما یکم مثبت به این زندگی نگاه کرد!!! به به اقای مهندس چقدر حال میده اون نگاها!!! اینکه فکر کنن تو خدایی دیگه!!! اقا یه بارم به این اقا رئیست بگو شمارو بفرسته اینورا مهربان رو هم بیار خودم نگش میدارم!!! دست گله مهربان بانو هم درد نکنه!! باید برم سالاد الویه درست کنم اینجوری که شما تعریف کردی!!!

na30b سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 08:46 http://www.fosil.blogsky.com/

خدا قوت مهندســــــــــــــــــ

سارا سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 08:58 http://www.takelarzan.blogsky.com

نه انقدرها هم بد نیست ولی گاهی چنان میزاره تو کاست که دلت میخواد دست بندازی دور گردنش و انقدررررر فشار بدی تا خفه بشه

مجید سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 09:06 http://asme1982.blogfa,com

سلام برادر
خسته نباشی از یک روز پر از مشغله ...
1 شنبه هم من احوال شما رو داشتم ولی نه 1000 کیلومتر ...ناقابل 300 کیلومتر ...
به هر حال خسته نباشی استاد بلامنازع

هاله بانو سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 09:22 http://halehsadeghi.blogsky.com

خسته نباشید مرد ماموریت های گاهی طولانی و گاهی نه ...

نسترن سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 09:39 http://mamichka.blogfa.com/

روزت دیگه کاملا متفاوت بوداااااااا

مهربان سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 09:56 http://mehrabanam.blogsky.com/

من جیگر تموم اونایی که روزشون متاوت بوده... از همه مهم تر خودت
و جیگر این تیراژه بانوووووووو

بابک سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 10:18

آره منم همینطور
مخصوصا جیگر تیراژه بانو

سیندرلا سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 12:09

خب خدا رو شکر که روز متفاوتی بوده که اخرشم اون جوری ازت استقبال شده.چه همسله مهلبونی هستا این مهلبان بانو.

الهام سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 12:23 http://sampad82.blogfa.com

جیگر تیراژه!
آقا شرق سمنان ینی کجا؟ چرا روشن سازی نمیکنید خب؟
شاهرود ک نیس ؟؟!! خسته نباشید...
دست مهربان بانو رو ماچ کنید کم اند کدبانو ها

بابک سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 12:42

الهام جان ! همون حوالی شاهرود
مگه چیه ؟

به سیندللا
مهلبونی از خودتونه

الهام سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 12:52

خب شاهرودولایت ماس خب! چیزیش نیس!خیلیم خوشگله!

بابک سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 13:15

زودتر می گفتی ما ناهارمون را با سیبیلوئا نمی خوردیم

سمیرا سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 13:15 http://nahavand.persianblog.ir

یه اینجور وقتاییه که میشه قدر داشته ها رو بهتر دونست..وقتی یه نفر اونقدر برات ارزش قائله که منتظره برگشتنت می مونه و با لبخند درو به روت باز میکنه یعنی زندگی خوبه..قشنگه..

مامانگار سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 13:24

...اگه آدم به این خوبی و قشنگی..لحظه هارو ببینه و حس کنه و غرق شون بشه !!...واقعا زندگی به همین زیبایی هم میشه....
...اما خودمونیم ...اگه از سمنان یخورده اونورتر میشد و شب برنمیگشتی و به این قشنگی ختم بخیر نمیشد...بازم میشد ؟؟

شکلاتی سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 15:36 http://www.cocoachocolate.blogfa.com

یه چن تاییی از نوشته هاتون رو خوندم ... خوشمان آمد

قلم خوبی دارین یه جورایی روونه ... حالا نمیدونم همه از خوده یا جاهایی هم از نوشته های دیگه استفاده میکنید


ممنون بابت نوشته ها

ممنون

نگار سه‌شنبه 22 آذر 1390 ساعت 15:58

مهم نیست امروزت چطور گذشت مهم اینست که چه زیبا توصیف کردی اگر شوهر من بود .......... حالا که چنین بیان زیبایی از زندگی داری قانون جذب در کائنات همه خوبیها را برایت فراهم خواهد کرد انشاله ا

سیروس چهارشنبه 23 آذر 1390 ساعت 02:45 http://www.khozaebal.persianblog.ir

آقا ولایت ما هم هست شاهرود
خودمون که نبودیم اما بی سیبیل بودن از دوستان می گفتید می فرستادیمتون پیش اونا غذا بخورید

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد