امروز روز عجیب و غریبی بود .
یک عالمه اتفاقات جالب و خبرهای عجیب و غریب شنیدم که بد ندیدم شما هم بدانید .
جز یک خبر تقریبا ناراحت کننده ٬ خوشبختانه همه اتفاقات دیگر خوب و دلخوشکن بود
چیزی که توی این روزهای غم انگیز کمتر همزمان پیش می آید .
خبر اول اینکه :
آهای خانمهایی که سنتان کمی بالا رفته است و احساس می کنید که روی دست بابایتان
مانده اید و شاهزاده سفید پوش دیگر هیچ وقت پیدایش نمی شود . بدانید و آگاه باشید که یکی از باسابقه ترین ترشیدگان بلاگستان دارد به خانه بخت می رود و در این بلبشو بازار بی شوهری توانسته یک شوهری برای خودش دست و پا کند . هررررررررر
جدای از شوخی خیلی خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم که هاله بانو ی عزیز دارد ازدواج
می کند و وقتی امروز زنگ زد و پشت تلفن جیغ کشید من اول فکر کردم که خدای نکرده اتفاق بدی برایش افتاده است . اما بعد متوجه شدم که چند شب پیش خواستگار داشته اند و قرار است نیمه شعبان شیرینی بخورند به همین دلیل دارند ازخوشحالی جیغ می کشند .
بر خلاف تصورم ، شاه داماد نه تنها کور و کچل و فلج نیستند بلکه پولدار هم هستند و از همه مهمتر وبلاگ هم دارند .
از صمیم قلب برای هاله بانوی عزیز و همسر ایشون (نمی دونم اجازه دارم اسمشون رو بگم ؟ ) آرزوی خوشبختی و سعادت دارم .
باور کنید هیچ خبری نمی توانست مثل این ٬ اول صبحی حالم را خوب کند .
پس خانم های مجرد بلاگستان ! نا امید نباشید .
رونوشت : نینا - فرزانه - روشنک - جزیره و ...
خبر دوم اینکه :
از چند وقت پیش متوجه شدم که هر وقت مهربان با هلیا تلفنی صحبت می کند یا خیلی آرام و یواشکی حرف می زنند و یا اینکه می رود توی یک اتاق تا من نشنوم . راستش را بخواهید کمی مشکوک شده بودم و چند باری هم از مهربان سوال کردم که جواب درست و حسابی نگرفتم .
القصه امروز خیلی اتفاقی به ذهنم خطور کرد که به کورش تمدن یکدستی بزنم و برایش پیامک زدم که : شنیدم داری بابا میشی باقالی ! تبریک میگم
و درکمال تعجب کورش جواب داد که : مرسی بابک ! خیلی حس فوق العاده ایه
اول فکر کردم به جای اینکه ما ایشان را سر کار بگذاریم ایشان ما را اسکول کرده اند اما وقتی زنگ زدم دیدم قضیه صحت دارد . آقا کورش تمدن تا چند وقت دیگر بابای یک دختر کاکل زری می شوند و بنده هم عمو خواهم شد .
از صمیم قلب این پیشامد خیر را به کورش و هلیای عزیز تبریک میگم و امیدوارم که تولد این کودک برای خانواده اش پر از خیر و سلامتی و برکت باشه ...
هلیا ! باور کن مهربان چیزی به من نگفت . من خودم شانسی فهمیدم ...
خبر سوم اینکه :
بالاخره بعد از پیگیری های فراوان و مستمر بچه های بلاگستان ٬ میلاد عزیز
مخاطب همیشگی کامنتدانی ها و گذارنده کامنتهای بلند بالا ٬ وبلاگ ساخت و قرار است فردا شب به مناسبت نیمه شعبان اولین پستش را بنویسد .
به شخصه برای من افتخاری بود که در کلیه مراحل ساخت وبلاگ ٬انتخاب اسم و آدرس و حتی قالب وبلاگ و ساخت هدر با ایشان همکاری داشته باشم و قرار است اولین کامنت وبلاگ هم توسط بنده گذاشته شود . به امید خدا فردا شب آدرس وبلاگ میلاد را برایتان می گذارم .
خبر چهارم اینکه :
یادتان هست چند وقت پیش خدمتتان عرض کردم که یک بنده خدای روانی با آیدی eshaghi.babak می رود و با بچه ها چت می کند ؟ خوشبختانه با کمک اطلاعات مردمی و همیاری دوستان عزیزم در سایبر تک توانستیم آیدی واقعی ایشان و مرکز مخابراتی وی را کشف کرده و به امید خدا دراولین فرصت ماتحتش را پاره خواهیم کرد و مادرش را به عزایش خواهیم نشاند . پس منتظر اخبار تکمیلی طی روزها آتی باشید .
هم شما عزیزان
و هم تو دوست عزیز ماتحت پاره
خبر پنجم اینکه :
نمی دونم این خبر خوشحال کننده است یا ناراحت کننده . قاعدتا باید با شنیدنش خوشحال باشم ولی چه کنم که دلم بدجور می گیره ...
آرش پیرزاده عزیز بالاخره تونست بعد از چند سال کارهای مهاجرت به کانادا رو تموم کنه و دیشب زنگ زد و خبر داد که نهایتا سه تا چهار ماه دیگه برای همیشه از ایران میرن ...
می دونم باید خوشحال باشم از اینکه دوست عزیزم توی یک کشور دیگه و فارغ از خیلی محدودیت ها و مشکلات ٬ زندگی مطمئنا بهتری خواهد داشت و هانای عزیزم در محیط بهتری بزرگ میشه ٬ تحصیل می کنه و ازدواج خواهد کرد .
ولی چه کنم که دلم می گیره و اشک چشمهام سرازیر میشه وقتی به نبودنشون فکر می کنم
به اینکه دیگه پنجشنبه ها دور هم جمع نخواهیم شد و بازی نخواهیم کرد و هانا برایمان شیرین زبانی نمی کند .
در مورد رفتن آرش و مهناز و هانا ٬ حرف زیاد دارم که مفصل توی یک پست خواهم نوشت .
عجالتا به همین اکتفا کنید ...
+ موضوع بندی thirteen's lies ( دروغ های سیزده ) موضوع بندی جدیدی است که اگر یادم بماند از این به بعد سیزدهم هر ماه خواهم نوشت ...
وبلاگتون عالیه عالی
من هم به هاله بانو تبریک می گم امیدوارم دستش رو سر همه دختران مجرد وبلاگستان بکشه همه روان شالله تا پایان خانه بخت بفرستد!
به ْآقا کوروش و خانومش هم تبریک فروان عرض می شود البته به بابک عزیز هم دست مریزاد می گویم بابت این مه هوش و ذکاوت....
فکر کنم بیشتر از همه تیراژه از وبلاگ زدن میلا خوشحال میشه... مورودتان به دنیای مجازی موبارک میلاد جان...
امیدوارم ارش عزیز به مهاجرت هم هم چنان بنویسه در این سرا ..و بلاگستان را تنها نگذارد با دوستان مجازیش....
موفق باشید همگی..
تبریک .......
هم به هاله بانو،
هم به آقا کوروش،
هم به آقا میلاد،
هم به خودتون.
امیدوارم آقای پیرزاده، مهناز خانم و هانا جان زندگی خوبی رو کنار هم داشته باشن.
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااَ
ایششششششششششالله خوشبخت شی رفیق. شوهرشو ما میشناسی؟خب بگو دیگه ما میمیریم از فضولی

وااااااااااااااااااااااااااااااااای بابک، وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااَ
هالهههههههههههههههههههههههه تبریک میگممممممممم.
هاله خیلی خوشحالم شدم ایشالله خوشبخت شی عزیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییزم
هلیا عزیییییییییییییییییییییییییییییییزم تبریک میگم
کوروش به تو هم تبریک میگم. یعنی اینقده این دوتا خبرو شنیدم خوشحال شدم که دوس دارم گریه کنم از شدت خوشحالی.وای خدایا شکرت
خیلی ممنون بابک که گفتی
بعدا واسه اینکه اسممو نوشته بودی و نامحسوس بم تیکه انداخته بودی حالتو میگیرم ولی فعلا کلی خوشحالم.
حالا برم خبرا دیگه تو بخونم
برای هاله بانوی عزیز آرزوی بهترین ها رو دارم
از رفتن آقا آرش هم ناراحت شدم
بچه ها تو رو خدا پست رو تا آخرش بخونید
اینجوری من عذاب وجدان می گیرم
اینا همش دروووووووووووغ بود؟
قیافه ی من در حین خوندن پست>> :X
قیافه ی من بعد از خوندن آخر پست >> :|
وا
چرا تبریک میگن مگه دروغ ۱۳ نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کاش اول عنوانو می خوندم !! حیف اون جیغ های خوشحالی که زدم :)))
ینی واقعا دلم میخواست علم اینقدر پیشرفت میکرد که از همین فاصله میتونستم با بیل بزنم تو سر اونی که اولین بار دروغ های 13 رو اختراع کرد
البته وقتی این همه خواننده ی ساده لوح دارین
شما دروغ نگی من بگم؟
پرچانه من از شما و بیل حمایت می کنم !
یعنی اینا همه دروغ بوووووووووووووووووووووووووووووود؟!!؟؟؟!؟؟؟؟؟؟؟!؟!؟؟!؟؟!
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااَ ،بابکککککککککک.....
دوس دارم موهای سرتو با موچین بکَنَم بابک اسحاقی
الان راس گفتی یا دروغ گفتی؟
یه طومار واسه اون سه تا مورد نوشتم و پاک کردم. اصلا نوشتن هیچی میدونی چقدر خوشحال شدم بابت دوتا خبر لوس
من هم از جنبش بیل حمایت میکنم

خدا رو شکر میکنم که کیانا خواب بود و خدا رو شکر میکنم که شماره هلیا رو نداشتم و امیدوارم هردوتا اس ام اسو بخونه کیانا
و اینکه یه روزی تلافیشو از سرت در میاریم
بعد دوتا خبر "نقطه ش" جاموند. اینو گفتم که بگم اون لوس برمیگرده به تو
یعنی آی من الان دارم حرص میخورم. آی حرص میخورم.
جزیره تو دست به جنبشت خوبه ! برو جلو ما همگی با بیل حمایتت می کنیمم !
جنبش موچین هم باید جالب باشه
جزیره جان !
شما یکی حقته
دیشب نوشته بودی پستت رو نخوندم و فقط آخرش که فایل حمید بود ر و گوش کردم
خب اگه الانم می رفتی آخر این پست رو می خوندی اینطوری ضایع نمی شدی عزیزم
دلم خنک شد
اتفاقا هاله جان جنبش های جالبتری هم هست مثلا "جنبش انبر""ایکونش هم که میدونین به چه سازمانی برمیگرده دیگه؟!"
میتونیم با انبر ناخناشو بکشیم.البته چون تعداد موهای سر بیشتر از 20تا ناخنه رو همون جنبش موچین کار میکنیم
جناب اسحاقی
من با خیلی از خطوط اشک ریختم
این چه کاریه آخه؟
ولی خدایی دروغ بود اینا؟
آرش پیرزاده از ایران نمیره؟ هلیا نی نی نداره؟
وایییییییییییییییی خدا از دست تو بابک ککککک خدا کچلت کنههههه تازه دیدم ...اعصابم خورده از بس حس بیخودی گرفتم واسه این پستتت بابکککککککک
به جان خودم قبلی که کمنت دونی رو وا کنم فهمستم دروغ 13 بوده
جناب اسحاقی
یه سوال
به چه دلیل اسم من جزو اون عزیزانی که رونوشت اولین خبردروغینتون رو دریافت میکنند نیست؟
من که از اول اون دورغای سیزده رو خونده بودن جزیره و هاله تقصیر خودتونه که نخونده میرین سر اصل مطلب...
عجب تیکه ای جزیره بهت انداخت!!!! هرررررررررررررررر
من بودم یه فکر میکردم به حال خودم جزیره
میگن بعضی جمله ها هرچند دروغ انرژیشون بالاست....
یهو دیدین همه این موارد بالا درست از آب در اوومد
بابک تو هیچی نگوآآآآآآ
. با احساسات 11 نفر انلاین بازی کردی. اصن به اخر که رسیدم نزدیک بود سکته کنم. قلبم درد گرفته الان. تو میدونی با خوندن گزینه ی 1 من چـــــقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــَدر امیدوار شده بودم؟!:دی
:دی
نمیدونی که. نمیدونی
پری جان!
سعی کن مامان،سعی کن
:دی
اون هرررررررر به کی برمیگشت؟سعی کن جوابت "بابک" باشه
تیراژه جان
شما امید به شوهر دادنت هست
ولی اونایی که اسم بردم امیدی بهشون نیست
یعنی این همه جمله بندی کردیم واسه تبریک و اینا کشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک.
یعنی کماکان ناامید باشیم از آمدن شاهزاده سفید پوش!!!!!!!!!!! بابا نقطه های امید تازه داشت در وجودمان روشن میشد. کورشان کردید خوووووووووووووو
جزیره نظرت در مورد جنبش رنده چیه ؟؟ هیجانشم بیشتره
پری فروختی ما رو ؟؟:دی پری دلت میاد ؟؟
یعنی چی الان؟تو مارو سرکار گذاشتی بابک
فکر کن چقدر خوشحال شدم که کوروش داره بابا میشه و آقای پیرزاده می تونن تو این شرایط افتضاح که انقدر مهاجرت بعنوان یک ایرانی سخت شده مهاجرت کنن
امان از دست تو
الهی مثه بلاگفا، بلاگ اسکای این پستتو حذف کنه تا دیگه نگی امیدی به ما نیست. بعدشم حالا نه اونایی که مزدوج شدن خیلی راضی ان.ایش"ایکون ضرب المثلی که توش این جملات باشه: گربه-دست-گوشت-پیف پیف"
این سه نقطه ی آخر رونوشت شامل یه گروه عظیمی از عزیزان بلاگستان میشه ..یکی دو تا که نیستیم
خیلی نامردین آقای اسحاقی نمی دونین وقتی آخرشو خوندم چه شکلی شدم
رنده؟
من تا حالا نشنیده بودم.باش چیکار میکنن اونوخت.
هاله!!!تو خیلی خشنیا :دی
هررررررررررررررررر

خب من هم تو قرعه کشی بانک یه ماشین برنده شدم
جدا با خوندن چند تا کامنت اول پهلوهام از شدت حنده درد گرفتن
خورشید عزیز
مزاح کردم
باید تا تهش می خوندی
به بابا خیلی خیلی سلام برسون
جزیره با رنده, رنده می کنن دیگه
میگما، حالا که مهربان جون و هلیا خانم با هم درمورد بچه صحبت نمیکردن، پس راجع به چی صحبت میکرن؟؟
یکی طلبت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
"تیراژه جان

شما امید به شوهر دادنت هست
ولی اونایی که اسم بردم امیدی بهشون نیست "
راست میگین؟
حالا اون داماد خوشبخت کی هست؟!!
ولی خودمونیم من اگه جای بابک بودم کلی میخندیدم که اینجور دوستام رفتن سرکار(یعنی همین الان دارم میخندم که چه جوری خودم رفتم سرکار).یعنی همینجور هررررررررر هرررررررررررر(ولی این دلیل نمیشه به فکر تلافی نباشم برای این حرکت ناجوانمردانه ی احساسات ضایع کنت
.
البته جسارت نباشه من اگه جای بابک میبودم به مثلا: جزیره و تیراژه و هاله و اینا میخندیدم نه بقیه دوستان. برای بقیه ی دوستان :خجالت بکش بابک
نه 5 تا طلبتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت آق بابک!!!
تیراژه!!!!!!
" بزاری بهد تو دلت اینو"
:داشته باشی.
نکن، اونجوری ذوق نکن.عیبه.پشت سرت میگن:چه مشتاق:دی. ادم همه ی احساساتشو که نباید صادقانه نشون بده. الان باید بعد از راست میگین اینو"
بعدشم مدیونی اگه کسی رو انتخاب کنی که داداش نداشته باشه.فهمیدی:دی
هاله جان اون رنده که نشدنیه خاهر.شما به همون انبر و موچین فک کن.
البته خب از قدیم گفتن:بخشش از بزرگانه. بیا ببخشیمش. جوونی کرده. نیتش خیر بوده،میخواستی مثلا ماها رو خوشحال کنه.اره ،اینجوری فک کن تا یادت بره چقدر سوختیم:دی
جزیره آخه تو چرا اسنقدر ساده لوحی خواهر
اسنقدر =اینقدر
ینی همینقدر دیگه
سلاممم
من کلی احساسات قلمبه شده رو حالا چه کار کنم خوب..
جدا که بابک خان..واقعا که
میدونی بیشتر چرا باورم شد چون دیشب تا صبح خواب برو بچه های بلاگستان مخصوصا کوروش خان رو میدیدم..
از همین جا به کوروش خان تمدن هم سلام عرض می کنم چند وقتیه کم پیدا شدن..
خوبه نرفتم وبلاگشون ابراز احساسات کنم برا خودم
نصیب جان!!!!
خب بگو زود باور.
بگو زود باور نه اینکه میگی ساده لوح:دی
ای بابا،من میدونم نیت سوء نداری تو ولی خب چرا میزنی ادمو با اسفالت یکی میکنی.
چیکار کنیم بس ساده ایم ما. به خدا. یعنی یه وضی ما ساده ایم:دی
جزیره دقت کردی عنوان رو خارجکی نوشتن که دوستان خجسته ای مثل من و شما و یه عده دیگه (:دی) اصلا چپ چپ هم نگاش نکنن ؟ آخه چقد بازی با احساسات ؟:))