جوگیریات

جوگیریات

بابک اسحاقی
جوگیریات

جوگیریات

بابک اسحاقی

از بهر خدای مپز !!!

 

 

 

 

چند روز پیش یکساعت قبل از افطار ، یکی از همسایه ها آش نذری آورده بود . 

ابتدا به ساکن کلی دعایش کردیم  

آش ٬ رنگ و بوی محشری داشت . پیاز و سیر و نعناع داغ و رشته های دراز داشت و بخار خوشبویی از آن ساطع می شد . ما هم گشنه و تشنه و با حسرت ٬ کعنهو این کودک های دست و صورت نشسته فیلم های لندن قدیم که دم شیشه رستوران ها می ایستادند و به غذاها نگاه می کردند و آب دهانشان را قورت می دادند ٬ قاشق بدست منتظر نشسته بودیم که اذان بگویند .  

الله اکبر موذن از دهان مبارکش بیرون نیامده بود  که ما قاشق اول را جویده و نجویده فرو بلعیدیم . 

چشمتان روز بد نبیند . هر چه رنگ و ظاهر آش قشنگ بود و اشتها آور ٬ طعم و مزه اش دهشتناک بود و غیر قابل خوردن طوریکه نه تنها تا آخر ماه مبارک بلکم تا چند ماه دیگر بنده به شخصه نه تنها هوس آش نخواهم کرد بلکه  از کنار آش فروشی هم نخواهم گذشت .

خدا از سر تقصیرات ما بگذرد  

چون شما این بنده خدا را نمی شناسید گفتنش بلا اشکال است  

درست است که می فرمایند الاعمالُ بالنیات و این بنده خدا هم نیتش بی شک خیر بوده است و بنده هم برایش دعا کردم که که به نذر و نیازش برسد اما خب برادر من ! همه که مثل ما نیستند که به روی خودشان نیاورند و نیت شما را ببینند . یکنفر هم پیدا می شود و  فحشتان می دهد . 

اصلا بخواهیم به این هم فکر نکنیم انصافا حرام کردن این همه نخود و لوبیا و سبزی و رشته و کشک که شک ندارم هر کس به این آش لب زده کللهم راهی سطل زباله اش کرده است کار درستی است ؟ خدا را خوش می آید ؟ 

نمی شد وقتی داشتید نذر می کردید یک چیزی نذر می کردید که تبحری در طبخش داشتید ؟ 

نمی شد وقتی آش را پختید یک امتحانی می کردید یا به کسی که روزه ندارد می گفتید امتحانش کند که خلایق اینطور اذیت نشوند ؟ 

الهی که اعتماد به نفستان توی حلقم  

ولی جان امواتتان اگر می خواهید خیری به آنها برسد و دستی به پاس خیراتتان به آسمان برود دیگر آش نپزید لطفا  ...  

 

 

 

سعدی علیه الرحمه در گلستان حکایتی شیرین دارد که بی ارتباط به این ماجرا نیست : 

 

ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی‌خواند  

صاحب دلی برو بگذشت . گفت ترا مشاهره ۱چندست؟  گفت : هیچ .  

گفت پس این زحمت خود چندین چرا همی‌دهی؟ گفت از بهر خدای می‌خوانم.  

گفت : از بهر خدای مخوان. 

 

 

گر تو قرآن بدین نمط۲ خوانی ..... ببری رونق مسلمانی 

  

 

۱ - ماهیانه و شهریه 

۲ - روش

  

 

 

 

 

+ این پست تقدیم می شود به این خانوم عزیز

 

 

نظرات 46 + ارسال نظر
جعفری نژاد شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 12:56

اول شدیم آیا ؟

مریم نگار شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:00

دوووووم....

آوا شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:02

واااااااااااااااااااااااااای چقدر بده و
وحشتناک که آدم دلش روصابون
بزنه واسه یچیزی و وقتی بره
سر وقتش ببینه پوشالیه و
توش خالی..خب نیارن وقتی
نمیتونن خووووب درش بیارن
والااااا..خدا بهتون صبر بده
بابک خان جان و یه عرق
نعناع هم حتما بعدش
خوبه بخورین....والا بااین
آش پزوناشون
یاحق...

جعفری نژاد شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:03

داداشم شما از کجا می دونی اصلا نذری داده شاید اون یه کاسه رو محض روی گل خودت درست کرده بوده و فرستاده بعدشم نشسته یه دل سیر بهت خندیده

فک کـــــــــــــن

مریم نگار شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:04

..فکر کنم اینه "الاعمال..."

مریم شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:05 http://najvaye-tanhai.blogsky.com

این خانوم اسم داره عزیزمن
من الان روزه ام اما از ذوق فشارم افتاده روزه ام رو باطل کنم حکمش چیه؟

بابک شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:07

مرسی مامانگار
الفش جا افتاده بود
اصلاح کردم

عاطی شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:11 http://www-blogfa.blogsky.com/


واااااااااااای

دقیقا ما هم ی همسایه داریم آش-آش!!:دی بی نهایت به سلیقه ی ما نمیاد!!!حتی بابام که هیچوقت غر نمی زنه و از همه مدل غذا راضیه!نتوونست اوونو بخوره:)))
فک کنم توو آش-ش یه سیرابی می ندازه با ی گوسفند درسته:)))))

و این پست بسیار قابل لمس بوود برای ما:دی

حکایت سعدی هم خیلی زیبا بود!مرسی

:گل

جعفری نژاد شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:11

دانشجو که بودیم نهار رو از سلف دانشگاه می گرفتیم یه سری به خاطر نا هماهنگی به عمل آمده در تیم خرید ژتون یهو اومدیم خونه دیدیم بچه ها دو سری ژتون زیادی خریدن یعنی به عبارتی 16 تا ژتون ، از اونجایی که ژتون ها رو پس نمی گرفتن مجبور شدیم بریم غذا ها رو بگیریم از سلف . یه چی تو مایه های عدس پلو بود اما راستیتش اصلا شخصیت عدس پلو رو نداشت ، نه طعم داشت ، نه حتی 4 تا دونه کشمش درست و حسابی فقط تا دلتون بخواد گوشت چرخ کرده داشت که بوی دنبه می داد
هیچوقت یادم نمیره ، شب شهادت امام رضا بود ، غذاها رو چیدیم تو یه سینی بزرگ و گذاشتیم رو شونه ی مهدی دیلاق و فرستادیمش در خونه ی همسایه ها ، سفارشم کردیم به هر خونه بیشتر از یکی نده که به همـــــــــــــــــــــــــــــه برسه
بعد نشستیم تو تراس و یه دل سیر به همسایه هایی که با آب و تاب از نذری تقدیر و تشکر می کردن خندیدیم
بنده خدا همسایه بغلی می گفت : بابا کسی از دانشجو جماعت انتظار نذری نداره که ، ایشالا هر چی از خدا می خواین بهش برسین

مریم نگار شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:11 http://zanbil-m.persianblog.ir/

...بابک عزیز...فکرمیکنی چرا میگن " آشپز "...چون کسی که بتونه آش رو خوب در بیاره..به مرحله قابل اطمینان رسیده و از پس بقیه غذاها هم برمیاد.....
...تنظیم میزان حبوبات با سبزی و رشته..کار آسونی نیست ...احتمالا رشته اش به نسبت زیاد شده..یا حبوباتش کم بوده ..یا سبزی کم داشته...یا پیاز داغش کم بوده و فلفل زرچوبه نزده...یا عدس نزده که مهمه در مزه آش...بهرحال آش برخلاف ظاهر ..پختنش حوصله و دقت میخواد..

سمیرا شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:11

مگه میشه با این شکل و شمایل مزه نداشته باشه؟
با نمکی ، فلفلی ، نمیشد مزه دارش کنی؟
آخی ، واقعا چقدر حیف باشه این همه برکت و زحمت و ریخت دور!
ولی من با این کاسه آش یه درس گرفتم : این مثل خیلی از آدما میمونه که ظاهر قشنگی دارن ولی باطن غیر قابل تحملی!

جعفری نژاد شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:15

یه مرغ داشتیم بنده خدا کلی برامون فایده داشت و روزی یه تخم مرغ درشت برامون می ذاشت که البته خیلی وقتا سر اون یه تخم مرغ دعوا بود که سهم صبحونه ی کدوم یکی از ما هشت نفر بشه

بعد از اون قضیه ی نذری چند بار دیگه دانشگاه از اون عدس پلوهای کذایی بهمون داد ، ما هم چند تا قاشق می خوردیم و بقیه اش رو میریختم تو باغچه برای این مرغ بخت برگشته

نمی دونم چی تو این عدس پلو بود بنده خدا مرغه به یه ماه نکشید که فلج شد یه چند وقتی سینه خیز می رفت تا آخرش یه صبح غم انگیز پاییزی ما رو در غم دوریش سیاه پوش کرد

حالا همه بگین مرگ بر سلف دانشگاااااااه

سیندرلا شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:19 http://cinderellla.blogsky.com/

ای بابا پس حسابی ضد حال خوردین که.
خب حتما ناشی بودن دیگه.

زهرا شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:20 http://glasses-model.mihanblog.com/

سلام اگه مایل به تبادل لینکی منو با نام
خرید عینک آفتابی
لینک کن و بهم خبر بده منم قول مردونه میدم سریع همون روز لینکت کنم ! ممنو ن که خوندیش

مریم شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:23 http://najvaye-tanhai.blogsky.com

ممنونم داداش بابک عزیز که به یادم بودی
نمی دونم چجوری تشکر کنم
کلی خوشحالم کردی

جزیره شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:26

برادر جعفری نژاد کامنت اخرتو خوندیم و ترکستندیم"این فعل کج و معوج و رفتم از رو دست تیراژه بنویسم که اینجور شد. با این فعل گفتنش"

سایلنت شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:29 http://no-aros.blogfa.com/

دقیقا پریشب یکی برای ما سوپ داد ولی خداییش رنگ و قیافه هم نداشت و ما همون اول یکم مزه کردیم بعد ریختیمش دور..

از بابک به زهرا شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:30

سلام اگر مایلی لینکت کنم
یه عینک آفتابی برام بفرست
قول مردونه میدم هم لینکت می کنم هم یه پستم رو بهت تقدیم می کنم
تند باش تا آخر ماه رمضون وقت داری
منون که دادیش ( عینک رو میگم )

بابک شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:32

قابل نداشت مریم

ملیکا شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:35 http://schaman.blogfa.com/

سلام
آش که خوبه
یه دفعه همسایه ما حلیم پخته بود با جو
فکر کن یه جای گندم توش جو ریخته بود
خدا نصیب گرگ بیابون نکنه

جعفری نژاد شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:36

قابل شوما رو نداشت جزیره جان

ضمنن شوما خودت به قدر کفایت در سوتی دادن مهارت و استعداد داری لازم نیست پای بنده خدا تیراژه رو بکشی وسط

کیانا شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:46

با اجازتون ما نیز یه همسایه داریم ترک میباشند (ازکدوم ترکا نمیدونم ) 5شنبه ها که میشه واسمون حلوا میاره
اونم چ حلوایییییییییییی
جاتون خالی حلوا از سمت در یه راست میره سمت سطل آشغال

فک کنم حلواشون محلیه که به مزاق(؟) ما خوش نمیاد بنده خداااااا

م . ح . م . د شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:48

یه کاسه بده آش ، به فکر خودت باش

کیانا شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:49

هرچی فک کردم یادم نیومد اون (؟) چطوری نوشته میشه
همش واسه خاطر روزه ستااااا وگرنه من بی سواد نیستمممممممممممم

عاطی شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:52 http://www-blogfa.blogsky.com/


کامنتای جناب جعفری نژاد!!عالی بوودن:)))))))))))

رووحموون شاد شد!خدا دلتون رو شاد کنه:)))

افروز شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 13:55

درست کردن آش بدمزه خودش یه هنره چون خیلی سخت نیست درست کردنش درهر صورت خدا نذرشو قبول کنه پس هروقت افطار اومدین حتمن برات آش درست میکنم

بانوی اُردی بهشت شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 14:10 http://zem-zeme.blogsky.com




منم ازین بلاها زیاد سرم اومده...
بازم خدا شمارو خیر بده که واسش دعا کردی..



جزیره شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 14:21

به برادر جعفری نژاد:
چی؟ من و سوتی؟ سوتی و من؟ اصن سوتی چی هست؟ همه میدونن این وصله ها به من نمیچسبه داداش. کلا ما یه همچین آدم تفلنی هستیم

کیانا شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 14:29

جزی طفلنی نه طفلنی

کیانا شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 14:30

سوتی دادم
طفلنی نه تفلنی

مریم شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 14:35 http://najvaye-tanhai.blogsky.com

به یه بنده خدایی میگن سوره توحید رو تفسیر کن
میگه:نمیدونم خدا قلفو داده به احد، احد داده به صمد، صمد قلفو برده نیاورده، کفر احد رو در آورده

جزیره شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 14:44

طِفلن؟
یعنی کیانا حتمن باید مینوشتم "تفلون"

این قدر قشنگ می نویسین که همین بار دومی که اومدم حیفم اومد لینک نباشین....چون می خوام همیشه بخونمتون...

البته بار اولی که اومدم مسابقه بود و نشد متنتون رو بخونم....
خوشحالم که جای خوبی اومدم...ممنون از نوشته هاتون

فرشته شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 16:06 http://houdsa.blogfa.com

آخ گفتی..

چند شب پیش یکی از همسایه ها حلیم آورده بود برامون بوی دارچین و روغن روش داشت منو میکشت...

وقتی اومدیم بخوریم یعنی قاشق اولو با زور یه لیون آب دادم پایین...باقیشم هر کاریش کردم نشد بخورم...یعنی مزه کاه میداد ها..!!

رعنا شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 16:29 http://rahna.blogsky.com

خوووب نیتش مهم بوده بنده خدا
حالا چن بار که واسه شما آش بیاره دیگه سال بعد کامل یاد میگیره

خانم یک هفتم... شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 16:34 http://www.shesh-haftom.blogfa.com

اصلا این عکسو دیدم یهو ضعف کردم...

نکن این کارو با ملت شریف بلاگستان...
خدا رو خوش نمیاد...

آذرنوش شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 16:45 http://azar-noosh.blogsky.com

واسه ما که همش آش خوشمزه میارن

حکایته جالب بود

فروغ شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 17:18 http://raddepahayam.blogfa.com/

از اول ماه رمضون دلم میخواست آش بپزم و به دو سه تا از همسایه ها بدم ولی از ترس همین فحش ها تا حالا عملی نشده

سپیده شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 18:59

کامنت اول و دوم به قول جزیره برادر جعفری نژاد را خوندم مردم از خنده
بیچاره همسایه ها
طفلی مرغ
مرسی
و جواب شما به زهرا اونم خیلی خنده دار بود
مرسی،
تشکر کردم بابت اینکه کلی خندیدم و انرژی گرفتم

سپیده شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 19:05

یادم رفت اینو بگم
خیلی ها به نظر خودشون دست پختشون خوب هر چند بقیه نمیتونن لب بزنن
باور کنید خودم دیدم قورمه سبزی درست میکنن اصلا نمیشه حتی برای رودر واسی خورد بعد خودشون چنان با لذت میخورنو ب نظرشون بهترین رو درست کردن
اون بنده خدا هم لابد سلیقه غذاییش در همین حد بوده

عارفه شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 20:31

در عوض ما یه همسایه داریم یه نوع اش محلی درست میکنه محشر فقط حیف سالی یه بار بیشتر نیست بعدم چون چاشنی مخصوص داره نمیشه یاد بگیریم درست کنیم

حبیب شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 21:04 http://www.artooon.ir


طاعات همتون قبول باشه

برای شفای این سه مریض امشب دعا کنید شاید از بستر بیماری خلاص شوند

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1670854

پروین شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 21:21

وای بابک، این عکسی که گذاشته ای همون آشه؟ البته فکر نکنم. این عکس خیلی خیلی قشنگه. معلومه خوشمزه هم هست.
بنظر من هم وقتی پیاز داغ و مخلفات آش زیاد بوده، و خوش رنگ و بو؛ حیف شده که ریختیدش دور. قشنگ میشد اصلاحش کرد. بسته به اینکه اشکالش چی بوده.
حیف که یه عالمه غذای نیمه خورده تو یخچال داریم وگرنه دیدن این کاسهء آش آدم رو ترغیب میکنه به آش پختن :(

پروین شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 21:24

در ضمن،
چشم حبیب آقا. دعا میکنیم. از صمیم دل.
کاش این دعاها مثمرثمر باشه. طفلی ها به چیزی ورای دعا احتیاج دارند. البته اگر خدا بخواهد، هر چیزی شدنی است.

یلدا نگار شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 22:35 http://yaldanegar.persianblog.ir/

سلام دقیقا فهمیدم چی گفتید چون برای منم پیش اومده
اصولا با غذاهای نذری رابطه خوبی ندارم
چون بعد اون حتما حالم بد میشه
طاعاتتون قبول

نیره شنبه 21 مرداد 1391 ساعت 23:55

تا حالا نشده چیزی برامون بیارن و تا اون حد بد باشه که دور بریزم
واقعا کسی که مهارتی در کاری ندارد نباید در آن کار وارد شود

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد