
چند روز پیش یکساعت قبل از افطار ، یکی از همسایه ها آش نذری آورده بود .
ابتدا به ساکن کلی دعایش کردیم
آش ٬ رنگ و بوی محشری داشت . پیاز و سیر و نعناع داغ و رشته های دراز داشت و بخار خوشبویی از آن ساطع می شد . ما هم گشنه و تشنه و با حسرت ٬ کعنهو این کودک های دست و صورت نشسته فیلم های لندن قدیم که دم شیشه رستوران ها می ایستادند و به غذاها نگاه می کردند و آب دهانشان را قورت می دادند ٬ قاشق بدست منتظر نشسته بودیم که اذان بگویند .
الله اکبر موذن از دهان مبارکش بیرون نیامده بود که ما قاشق اول را جویده و نجویده فرو بلعیدیم .
چشمتان روز بد نبیند . هر چه رنگ و ظاهر آش قشنگ بود و اشتها آور ٬ طعم و مزه اش دهشتناک بود و غیر قابل خوردن طوریکه نه تنها تا آخر ماه مبارک بلکم تا چند ماه دیگر بنده به شخصه نه تنها هوس آش نخواهم کرد بلکه از کنار آش فروشی هم نخواهم گذشت .
خدا از سر تقصیرات ما بگذرد
چون شما این بنده خدا را نمی شناسید گفتنش بلا اشکال است
درست است که می فرمایند الاعمالُ بالنیات و این بنده خدا هم نیتش بی شک خیر بوده است و بنده هم برایش دعا کردم که که به نذر و نیازش برسد اما خب برادر من ! همه که مثل ما نیستند که به روی خودشان نیاورند و نیت شما را ببینند . یکنفر هم پیدا می شود و فحشتان می دهد .
اصلا بخواهیم به این هم فکر نکنیم انصافا حرام کردن این همه نخود و لوبیا و سبزی و رشته و کشک که شک ندارم هر کس به این آش لب زده کللهم راهی سطل زباله اش کرده است کار درستی است ؟ خدا را خوش می آید ؟
نمی شد وقتی داشتید نذر می کردید یک چیزی نذر می کردید که تبحری در طبخش داشتید ؟
نمی شد وقتی آش را پختید یک امتحانی می کردید یا به کسی که روزه ندارد می گفتید امتحانش کند که خلایق اینطور اذیت نشوند ؟
الهی که اعتماد به نفستان توی حلقم
ولی جان امواتتان اگر می خواهید خیری به آنها برسد و دستی به پاس خیراتتان به آسمان برود دیگر آش نپزید لطفا ...
سعدی علیه الرحمه در گلستان حکایتی شیرین دارد که بی ارتباط به این ماجرا نیست :
ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همیخواند
صاحب دلی برو بگذشت . گفت ترا مشاهره ۱چندست؟ گفت : هیچ .
گفت پس این زحمت خود چندین چرا همیدهی؟ گفت از بهر خدای میخوانم.
گفت : از بهر خدای مخوان.
گر تو قرآن بدین نمط۲ خوانی ..... ببری رونق مسلمانی
۱ - ماهیانه و شهریه
۲ - روش
+ این پست تقدیم می شود به این خانوم عزیز
اول شدیم آیا ؟
دوووووم....
واااااااااااااااااااااااااای چقدر بده و

وحشتناک که آدم دلش روصابون
بزنه واسه یچیزی و وقتی بره
سر وقتش ببینه پوشالیه و
توش خالی..خب نیارن وقتی
نمیتونن خووووب درش بیارن
والااااا..خدا بهتون صبر بده
بابک خان جان و یه عرق
نعناع هم حتما بعدش
خوبه بخورین....والا بااین
آش پزوناشون
یاحق...
داداشم شما از کجا می دونی اصلا نذری داده شاید اون یه کاسه رو محض روی گل خودت درست کرده بوده و فرستاده بعدشم نشسته یه دل سیر بهت خندیده
فک کـــــــــــــن
..فکر کنم اینه "الاعمال..."
این خانوم اسم داره عزیزمن
من الان روزه ام اما از ذوق فشارم افتاده روزه ام رو باطل کنم حکمش چیه؟
مرسی مامانگار
الفش جا افتاده بود
اصلاح کردم
واااااااااااای
دقیقا ما هم ی همسایه داریم آش-آش!!:دی بی نهایت به سلیقه ی ما نمیاد!!!حتی بابام که هیچوقت غر نمی زنه و از همه مدل غذا راضیه!نتوونست اوونو بخوره:)))
فک کنم توو آش-ش یه سیرابی می ندازه با ی گوسفند درسته:)))))
و این پست بسیار قابل لمس بوود برای ما:دی
حکایت سعدی هم خیلی زیبا بود!مرسی
:گل
دانشجو که بودیم نهار رو از سلف دانشگاه می گرفتیم یه سری به خاطر نا هماهنگی به عمل آمده در تیم خرید ژتون یهو اومدیم خونه دیدیم بچه ها دو سری ژتون زیادی خریدن یعنی به عبارتی 16 تا ژتون ، از اونجایی که ژتون ها رو پس نمی گرفتن مجبور شدیم بریم غذا ها رو بگیریم از سلف . یه چی تو مایه های عدس پلو بود اما راستیتش اصلا شخصیت عدس پلو رو نداشت ، نه طعم داشت ، نه حتی 4 تا دونه کشمش درست و حسابی فقط تا دلتون بخواد گوشت چرخ کرده داشت که بوی دنبه می داد

هیچوقت یادم نمیره ، شب شهادت امام رضا بود ، غذاها رو چیدیم تو یه سینی بزرگ و گذاشتیم رو شونه ی مهدی دیلاق و فرستادیمش در خونه ی همسایه ها ، سفارشم کردیم به هر خونه بیشتر از یکی نده که به همـــــــــــــــــــــــــــــه برسه
بعد نشستیم تو تراس و یه دل سیر به همسایه هایی که با آب و تاب از نذری تقدیر و تشکر می کردن خندیدیم
بنده خدا همسایه بغلی می گفت : بابا کسی از دانشجو جماعت انتظار نذری نداره که ، ایشالا هر چی از خدا می خواین بهش برسین
...بابک عزیز...فکرمیکنی چرا میگن " آشپز "...چون کسی که بتونه آش رو خوب در بیاره..به مرحله قابل اطمینان رسیده و از پس بقیه غذاها هم برمیاد.....
...تنظیم میزان حبوبات با سبزی و رشته..کار آسونی نیست ...احتمالا رشته اش به نسبت زیاد شده..یا حبوباتش کم بوده ..یا سبزی کم داشته...یا پیاز داغش کم بوده و فلفل زرچوبه نزده...یا عدس نزده که مهمه در مزه آش...بهرحال آش برخلاف ظاهر ..پختنش حوصله و دقت میخواد..
مگه میشه با این شکل و شمایل مزه نداشته باشه؟
با نمکی ، فلفلی ، نمیشد مزه دارش کنی؟
آخی ، واقعا چقدر حیف باشه این همه برکت و زحمت و ریخت دور!
ولی من با این کاسه آش یه درس گرفتم : این مثل خیلی از آدما میمونه که ظاهر قشنگی دارن ولی باطن غیر قابل تحملی!
یه مرغ داشتیم بنده خدا کلی برامون فایده داشت و روزی یه تخم مرغ درشت برامون می ذاشت که البته خیلی وقتا سر اون یه تخم مرغ دعوا بود که سهم صبحونه ی کدوم یکی از ما هشت نفر بشه
بعد از اون قضیه ی نذری چند بار دیگه دانشگاه از اون عدس پلوهای کذایی بهمون داد ، ما هم چند تا قاشق می خوردیم و بقیه اش رو میریختم تو باغچه برای این مرغ بخت برگشته
نمی دونم چی تو این عدس پلو بود بنده خدا مرغه به یه ماه نکشید که فلج شد یه چند وقتی سینه خیز می رفت تا آخرش یه صبح غم انگیز پاییزی ما رو در غم دوریش سیاه پوش کرد
حالا همه بگین مرگ بر سلف دانشگاااااااه
ای بابا پس حسابی ضد حال خوردین که.
خب حتما ناشی بودن دیگه.
سلام اگه مایل به تبادل لینکی منو با نام
خرید عینک آفتابی
لینک کن و بهم خبر بده منم قول مردونه میدم سریع همون روز لینکت کنم ! ممنو ن که خوندیش
ممنونم داداش بابک عزیز که به یادم بودی
نمی دونم چجوری تشکر کنم
کلی خوشحالم کردی
برادر جعفری نژاد کامنت اخرتو خوندیم و ترکستندیم"این فعل کج و معوج و رفتم از رو دست تیراژه بنویسم که اینجور شد. با این فعل گفتنش
"
دقیقا پریشب یکی برای ما سوپ داد ولی خداییش رنگ و قیافه هم نداشت و ما همون اول یکم مزه کردیم بعد ریختیمش دور..
سلام اگر مایلی لینکت کنم
یه عینک آفتابی برام بفرست
قول مردونه میدم هم لینکت می کنم هم یه پستم رو بهت تقدیم می کنم
تند باش تا آخر ماه رمضون وقت داری
منون که دادیش ( عینک رو میگم )
قابل نداشت مریم
سلام
آش که خوبه
یه دفعه همسایه ما حلیم پخته بود با جو
فکر کن یه جای گندم توش جو ریخته بود
خدا نصیب گرگ بیابون نکنه
قابل شوما رو نداشت جزیره جان
ضمنن شوما خودت به قدر کفایت در سوتی دادن مهارت و استعداد داری لازم نیست پای بنده خدا تیراژه رو بکشی وسط
با اجازتون ما نیز یه همسایه داریم ترک میباشند (ازکدوم ترکا نمیدونم ) 5شنبه ها که میشه واسمون حلوا میاره

اونم چ حلوایییییییییییی
جاتون خالی حلوا از سمت در یه راست میره سمت سطل آشغال
فک کنم حلواشون محلیه که به مزاق(؟) ما خوش نمیاد بنده خداااااا
یه کاسه بده آش ، به فکر خودت باش
هرچی فک کردم یادم نیومد اون (؟) چطوری نوشته میشه
همش واسه خاطر روزه ستااااا وگرنه من بی سواد نیستمممممممممممم
کامنتای جناب جعفری نژاد!!عالی بوودن:)))))))))))
رووحموون شاد شد!خدا دلتون رو شاد کنه:)))
درست کردن آش بدمزه خودش یه هنره چون خیلی سخت نیست درست کردنش درهر صورت خدا نذرشو قبول کنه پس هروقت افطار اومدین حتمن برات آش درست میکنم
منم ازین بلاها زیاد سرم اومده...
بازم خدا شمارو خیر بده که واسش دعا کردی..
به برادر جعفری نژاد:
چی؟ من و سوتی؟ سوتی و من؟ اصن سوتی چی هست؟ همه میدونن این وصله ها به من نمیچسبه داداش. کلا ما یه همچین آدم تفلنی هستیم
جزی طفلنی نه طفلنی
سوتی دادم
طفلنی نه تفلنی
به یه بنده خدایی میگن سوره توحید رو تفسیر کن
میگه:نمیدونم خدا قلفو داده به احد، احد داده به صمد، صمد قلفو برده نیاورده، کفر احد رو در آورده
یعنی کیانا حتمن باید مینوشتم "تفلون"
این قدر قشنگ می نویسین که همین بار دومی که اومدم حیفم اومد لینک نباشین....چون می خوام همیشه بخونمتون...
البته بار اولی که اومدم مسابقه بود و نشد متنتون رو بخونم....
خوشحالم که جای خوبی اومدم...ممنون از نوشته هاتون
آخ گفتی..
چند شب پیش یکی از همسایه ها حلیم آورده بود برامون بوی دارچین و روغن روش داشت منو میکشت...
وقتی اومدیم بخوریم یعنی قاشق اولو با زور یه لیون آب دادم پایین...باقیشم هر کاریش کردم نشد بخورم...یعنی مزه کاه میداد ها..!!
خوووب نیتش مهم بوده بنده خدا

حالا چن بار که واسه شما آش بیاره دیگه سال بعد کامل یاد میگیره
اصلا این عکسو دیدم یهو ضعف کردم...
نکن این کارو با ملت شریف بلاگستان...
خدا رو خوش نمیاد...
واسه ما که همش آش خوشمزه میارن
حکایته جالب بود
از اول ماه رمضون دلم میخواست آش بپزم و به دو سه تا از همسایه ها بدم ولی از ترس همین فحش ها تا حالا عملی نشده
کامنت اول و دوم به قول جزیره برادر جعفری نژاد را خوندم مردم از خنده
بیچاره همسایه ها
طفلی مرغ
مرسی
و جواب شما به زهرا اونم خیلی خنده دار بود
مرسی،
تشکر کردم بابت اینکه کلی خندیدم و انرژی گرفتم
یادم رفت اینو بگم
و ب نظرشون بهترین رو درست کردن
خیلی ها به نظر خودشون دست پختشون خوب هر چند بقیه نمیتونن لب بزنن
باور کنید خودم دیدم قورمه سبزی درست میکنن اصلا نمیشه حتی برای رودر واسی خورد بعد خودشون چنان با لذت میخورن
اون بنده خدا هم لابد سلیقه غذاییش در همین حد بوده
در عوض ما یه همسایه داریم یه نوع اش محلی درست میکنه محشر فقط حیف سالی یه بار بیشتر نیست بعدم چون چاشنی مخصوص داره نمیشه یاد بگیریم درست کنیم
طاعات همتون قبول باشه
برای شفای این سه مریض امشب دعا کنید شاید از بستر بیماری خلاص شوند
http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1670854
وای بابک، این عکسی که گذاشته ای همون آشه؟ البته فکر نکنم. این عکس خیلی خیلی قشنگه. معلومه خوشمزه هم هست.
بنظر من هم وقتی پیاز داغ و مخلفات آش زیاد بوده، و خوش رنگ و بو؛ حیف شده که ریختیدش دور. قشنگ میشد اصلاحش کرد. بسته به اینکه اشکالش چی بوده.
حیف که یه عالمه غذای نیمه خورده تو یخچال داریم وگرنه دیدن این کاسهء آش آدم رو ترغیب میکنه به آش پختن :(
در ضمن،
چشم حبیب آقا. دعا میکنیم. از صمیم دل.
کاش این دعاها مثمرثمر باشه. طفلی ها به چیزی ورای دعا احتیاج دارند. البته اگر خدا بخواهد، هر چیزی شدنی است.
سلام دقیقا فهمیدم چی گفتید چون برای منم پیش اومده
اصولا با غذاهای نذری رابطه خوبی ندارم
چون بعد اون حتما حالم بد میشه
طاعاتتون قبول
تا حالا نشده چیزی برامون بیارن و تا اون حد بد باشه که دور بریزم
واقعا کسی که مهارتی در کاری ندارد نباید در آن کار وارد شود