| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
در راستای پست قبل امروز صبح موقع خروج از پارکینگ این عکس را از روح سرگردان دخترک کاپشن صورتی گرفتم .
باران می آمد و دخترک یک چتر صورتی هم دستش گرفته بود و زیر نیم- سقف جلوی در منتظر دوستش ایستاده بود .
برای اینکه به خودم هم ثابت بشود این یک روح سرگردان نیست و یک دختر بچه راست راسکی است از او پرسیدم : می خوای بری توی پارکینگ که خیس نشی ؟
حدس می زنید چه جوابی داد ؟
دخترک کاپشن صورتی هیچی نگفت و فقط نگاهم کرد ....
+ این مطلب ادامه ندارد . روی ادامه مطلب کلیک نکنید لطفا ....
چرا حرف گوش نمیدی عزیز من ؟
باور کن ادامه مطلب نداره
نمیدونم چرا اون لینک ادامه مطلب پاک نمیشه
شاید پدر و مادرش گفتن: "با غریبه ها حرف نزن!"
آقای اسحاقی! ولی من حدس می زنم شما این دختره رو یاد کسی یا چیزی یا موضوعی یا هر چیز دیگه ای میندازین که مات مات نگاهتون می کنه و هیچی نمیگه.
این رو به خاطر این میگم که برای خودم پیش اومده.
نمیدونم
شاید هم ناشنواست هم نمیتونه صحبت کنه؟؟؟؟
فکر نکنم
وووووووووووووووویی!
سلام
ماجرای دخترک کاپشن صورتی یواش یواش داره مرموز میشه
تازه یواش یواش ؟
من شبها از ترس با ایزی لایف می خوابم خواهر
این ادامه ی مطلب های بلاگ اسکای همین طور شده اند تازگی ها

چند شب پیش هم دلی همین دردسر رو داشت که ادامه ی مطلبش رو پاک کرده بود ولی هر کاری میکرد لینک ادامه ی مطلب حدف نمیشد!
حالا راستش را بگویید
چی نوشته بودید در ادامه ی مطلب که حذفش کردید؟!
کاش از چهره اش هم عکس گرفته بودید
شاید هم به قول مریم انصاری خانواده اش گفته اند که با غریبه ها حرف نزند!
میگویم چطور است با تدابیر خاص امنیتی این بار مهربان بهش بگوید " خاله جان..برو تو پارکینگ یا بیا این ور یا چه میدانم بزن تو سر من"! بلکه معمای مرموزمان حل شود!
جواب دخترک رو گذاشتم ادامه مطلب
بعد دیدم بی مزه میشه
اوردمش اینور
دیدم ادامه مطلب پاک نمیشه
چرا این عکسه واسه من باز نمیشه ؟ مردم از کنجکاوی ...
(((((((=
من شک ندارم اون یه روز همین طور هی نزدیک و نزدیک تر می شه. با یک صدای پس زمینه ی پیانو که مو رو سیخ می کنه. بعد تو شلیک می کنی. اما اون نمی میره و هی نزدیکتر می شه. چون تو خیلی سال پیش کشتیش! راستی عکسو باز کردم. ماشینه با یه مربع خالی! دخترکی تو عکس نیستا!
واقعا این همه زحمت فکری از یه دختر شیرازی بعیده
الان مملی فراگیان میاد می گه که حق با منه! که دختر کاپشن صورتی توهم یه قاتله که حالا وجدان درد گرفته!
بازهم با اوصحبت کنید.
چشم
بعید هم نیست بابک جان...
من که اونقدر به مقوله روح و ارواح و مسائل ماورائی علاقمندم..و البته نترس !!...که جای تو بودم تا حالا صدبار تهش رو درآورده بودم...و الان هم معلوم نبود توی دالون کدام جهان از جهانهای موازی در حال گرگم بهوا بازی بااین دخترک نازنین بودم..
برادر در این عکس که چیزی معلوم نیست!!! سرکارمان گذاشته ای؟ آن فلش صورتی به چه چیز اشاره دارد؟ به آن پنجره که جلویش میله میله می باشد؟!!!!!
عکس که کاملا مشخصه
شاید کامل باز نشده واسه شما
شاید نمیتونه حرف بزنه بابک...
فک نکنم
فکر کنم اولین باره که یه اتفاق واقعی رو میای میگی بعد ادامه دارمیشه و همه نظر میدن میگم حالا سعی کن کم کم باهاش حرف بزنی...یه شکلات خوشگل بگیر فردا سر راهت بهش بده یا یه مداد خوشگل یا هر چیزی که دختربچه ها خوششون بیاد....شاید حرف زد...داره جالب میشه ادامه بده
سمیرا جان
مثل اینکه تا مارو نبرن در شهر بی خیال نمیشی ها
من سر صبحی شکلات بدم دختر مردم ؟
ووووووووی چه ترسنااااااااک
خو برید جلو باش حرف بزنید یا انقد وایسید و نگاش کنید ببینید بابا ننه ای داره یا نه ...که اگه داشته باشه دیگه روح نیست
آذرنوش جان
حتی اگر روح هم باشه باز یه بابا و ننه ای داره
ارواح که از زیر بته عمل نمیان
به هرکول پوارو نیازمندیم
باز شد. باز چیزی ندیدم. اصلا روح ها که در عکس نمی افتند. می ترسم. یقین دارم که روح است این دخترک. همه آن روح را دیدند جز من. قدیم ها همه روح را نمی دید جز یکی.....
من یک اپتو متریست خوب می شناسم
معرفی کنم ؟
یک آدمی عزیز

نترس عزیزم
این ها همه توهمات این نویسنده جوگیریات است
شما آسوده باش
اعصاب خودش رو ناراحت نکن
یعنی واقعا شما آن چیز صورتی رنگ را نمی بینید ؟
بیشتر تلاش کنید جناب اسحاقی بلکم پرده از این راز برداشته شود
باور کنید شما می تونید
چشم
سلام
اینروزها زیاد شده اند این روح های سرگردان ...
آره ؟
میگم همشهری جان!
جریان خزه ی دیم و مدفن بی بی سکینه خاتون و اینا رو که میدونی ؟
میخوای بگم همون اقای مارگیر-جن گیر بیاد بلکه گره ای از کار گشوده بشه ؟!!!
والا این جریان رو نگفتم
ما بالا طالاقونیا زیاد خرافاتی نیستیم
خدای من
خدای خوب و مهربان
من رو می بخشین ، قول می دم بعد از نوشتن این پست برم دستامو بشورم و تازه کیبوردم رو هم می شورم و شاید دهنم رو هم شستم که یه وخت فکر نکنی من کافر هستم یا چی !
اما من احتمال می دم شما وختی داشتی آدم بزرگا رو می ساختی شبش خوب نخوابیدی ، یا مثلا با شیطون دعوات شده بوده اصاب مصاب نداشتی یا شایدم زبونم لال بهتون گِل چینی انداختن ...
آخه می دونی یکی از این آقا گنده هاااااا هست چن وخته من رو که می بینه هی بهم چپ چپ نیگا می کنه ، بعد راهشو کج می کنه از یه طرف دیگه می ره ... تازشم چارسال پارسالا ازم عکس هم گرفت بی ادب ، اصن نمی دونه با یه دختر کاپشن صورتیه متشخفِس چطوری رفتار کنه ...
یه وخت فکر نکنی دارم چقولیشو پیش تو میکنماااا .... نه ... من حتی اسمشم نمی دونم که ، ینی فقط یه بار شنیدم یکی از دوستاش صداش کرد " درکی " ... خدا جون ، درکی اسمه ؟ یا چی ؟
می دونم خودت بودی و دیدی ، امروز آقاهه با اون هیکل گنده اش منو تو پارکینگ دید ، ترسید . نزدیک بود غش کنه گنده بک ، یکی نیست بگه آخه دخترکاپشن صورتی هم ترس داره آقای گنده ه ه ه ...
خدای من
خدای خوب و مهربان
به آقا گندهه بگو از من نترسه ، من دوسش دارم ، نمی خورمش . بهش بگو فردا بیاد می خوام ازش بپرسم اسمش ینی چی ؟ اصن " درکی " اسمه یا چی ؟
خدا لعنتت کنه محمد
محشر بود این کامنت
خب دخترها رو مادر ها می ترسانند ... اون ها هم می ترسند....
شاید البته...
یه دختری هست صبح ها با من وامی ایسته سر ایستگاه
یعنی باورتون نمیشه سرش رو هم بلند نمی کنه که نگاه آدم ها کنه
فقط وقتی سرویس اش میاد و بوق می زنه سرش رو می کنه تو و داد می زنه که من رفتم(البته من نمی شنوم ها ، می بینم و حدس می زنم که این رو میگه) بعد در رو می بنده بدوون حتی یه نگاه می ره سوار سرویس می شه
یعنی به وضوح از آدمها می ترسه ...
یعنی یهو دیدید پس فردا با بابایی مامانی کسی اومد که این آقاهه من رو می ترسونه
موافقم
البته امیدوارم قسمت اخرش درست نباشه
دیروز راننده سرویسی که منو برد خونه ناشنوا بود و طبعا حرف زدنش هم خیلی نامفهوم. چون تنها مسافر من بودم با کلی بدبختی راهنمائی اش کردم تا مسیر رو درست بره. حالا ربط اینی که گفتم به ماجرای شما چیه؟ البته این یه احتمال هست: شاید اون دختر ناشنوا باشه!! فکر کنم بهتر باشه با دوستش (یعنی همسایه خودتون) صحبت کنید.
نمیدونم دوستش کیه اخه
از اتاق فرمان به من اطلاع دادن که نویسنده ی وبلاگ دخترک کاپشن صورتی تماس گرفته و گفته عنوان کامنت بالا ناقصه و باید اینطوری باشه :
" آخرین پست از وبلاگ مجموعه عرائض دخترک کاپشن صورتی "
خلاصه من مامور بودم و معذور
الانم می رم تو اتاق فرمان چون یه جلسه ی خیلی مهم دارم ... مزاحمم نشید لطفا
دخترها رو مادر ها می ترسانند ... اون ها هم می ترسند....

شاید البته...
یه دختری هست صبح ها با من وامی ایسته سر ایستگاه
یعنی باورتون نمیشه سرش رو هم بلند نمی کنه که نگاهی به آدم ها کنه
فقط وقتی سرویس اش میاد و بوق می زنه سرش رو می کنه تو و داد می زنه که من رفتم(البته من نمی شنوم ها ، می بینم و حدس می زنم که این رو میگه) بعد در رو می بنده بدوون حتی یه نگاه می ره سوار سرویس می شه
یعنی به وضوح از آدمها می ترسه ...
یعنی یهو دیدید دختر کاپشن صورتی پس فردا با بابایی مامانی کسی اومد که :این آقاهه من رو می ترسونه
اوا خو فضولی نمیذاره کلیک نکنیم !
میدونم
آدم بخیل رو جون به جونش کنی بخیله
حالا چیزی ازت کم می شد تو اون ادامه مطلب یه عکس پدر مادر دار از خانوم Zeta Jones می زدی که کلیک ما حروم نشه ... بخیــــــــــــــــــــــــــل
با این سلیقه ات
اقلا می گفتی مونیکا بلوچی
مملی فراگیان به سبیل نداشته اش می خنده صد سال سیاه حرف تو رو تایید کنه دختر شیرازی ...
خدا لعنتت کنه ممد یدک
خیلی باحال بود اون کامنتت
باحالی از خودتونه حاج آقا
ممد جان کامنت رو گفتم باحاله
تو چرا به خودت می گیری ؟
اما من اعتراف می کنم که با خود خودت بودم
البته حالا که دارم اعتراف می کنم بذار صادق باشم ... با خود خودت نبودم ، با ... با .... می دونی کیا ؟ می دونی من همیشه تو بیان منظورم ضعف داشتم ... ینی می خوام بگم ... ینی منظورم این بود که ... " درکت " رو گفتم کیا ، درکت رو گفتم که با حاله
خب برادر من لابد نمی بینم که می گویم.
اولش ندیدمش حالا که زوم کردم میبینم. یک دستی از دیوار بیرون مانده انگار. یا قمر بنی هاشم، آستینش صورتیست! یعنی...
آخر در این هوای سرد خاکستری پر همهمه تاریک بیرون حالا چطور به خانه بازگردم؟!
یا صاحب هول کمکم کن...
ینی این تخیلش تو حلق هر چی فراگه!
حالا من موندم با این تخیلش و این کامنتای درازش فقط اون وب نوشتنه سر دلش سنگینی می کرده؟!
شک ندارم می خواسته خودشو لوس کنه!
کلی خندیدم
ژولی جان
کلا وبلاگ نویس جماعت هر چند وقت به چند وقت از این ادا اطوار ها از خودشان در میاورند
و بعد مثل چی پشیمان می شوند
نمونه اش همین مملی
شب ها روناک بانو می بندتش به تخت
مملی هم از درد ننوشتن وبلاگ
تا صبح عربده می کشه از درد
اتفاقن روناک اولین کسی بود که بهم توپید بابت بستن وبلاگ آخه یکی از چیزهایی که واقعا حس کنجکاوی یه زن رو ارضا می کنه خوندن کامنت های وبلاگ همسرشه ... به خصوص کامنت های خصوصی

اصش یکی از دلایلی که وبلاگم رو بستم این بود که این سرگرمی رو از روناک بگیرم
خو نکنید این کارارو با ما،آدم مور مورش میشه
بهترین کار اینکه برید لپش و بکشید و بگید: بچه جوون برو دم خونه خودتون وگرنه دفعه بعد با ماشین از رووت رد میشم
بابک این دوتا پست منو یاد فیلم حلقه انداخت ( هردو ورژن ژاپنی و امریکایش)
خدایش هرچی بچه می بینم که موهاشون تو صورتشون ریخته یاد فیلم حلقه میافتم و میترسم
یادم نمیره سر سکانس نهایی اش که بچه از تلویزیون در میاد و به سمت هنرپیشه حرکت میکنه داشتم سکته میزدم، همش به خودم میگفتم من که انقدر تلویزیون می بینم، الان یکی از این ها در میاد و منو زهر ترک میکنه
خلاصه که اگه میخوای بیشتر بترسی برو فیلم حلقه رو ببین، مخصوصا ورژن ژاپنیش
دیدم این فیلم لامصب رو
میلاد جان
دوست تپل و نرم من
شما خودت ژانر وحشتی قربونت برم با اون هیکل اون ابروهای پر پشت . باور نداری یه نیگا به این عکس بنداز
http://s3.picofile.com/file/7581248488/26.jpg
اون هیکل شما جون می ده واسه دم تونل وحشت که یه تبر بگیری دستت و به عزیزان خیر مقدم بگی ... با صدای " یو هو ها ها ها ها ... "
پس به عمو ممد قلی قول بده دیگه از هیچی نترسی ، خب پسر عزیزم ... آورین قربونت برم
خدایی این لینکت از فیلم حلقه وحشتناک تر بود
ووووووی
خدا این میلاد رو نصیب دروازه ی جهنم هم نکنه
حالا ابرو و هیکلش هیچی
اون چشمهای خون گرفته شو بگید
ووووووی ووووووی
حالا اینا هیچی
کیک شکلاتی خوردنش با چای نبات رو بگید
اَیییییییی وَیییییییی
اره بعضیا مثل روحن


بابک لوس نشو دیگه بی مزه!!!!!!!!
مهربان خوبه؟منتظر آپش هستم...چرا نمینویسه؟
راستی آخر آذر آخر دنیا نباشه یه وخ!
ثنا جان
به مهربان گفتم پست بنویسه تا شما فحش بدتر ندادی به ما
چه قدر عالیه این پست ... مثل فیلم های عالی سینمای وحشت می مونه! ممنون بابک خان!
لایک به کامنت "آخرین پست از وبلاگ مجموعه عرائض دخترک کاپشن صورتی". خیلی خندیدم!
ممنون آقای جعفری نژاد!
حیف که کلاس دارم الان، نمی تونم درست و حسابی جواب جفتتون بدم
فقط اومدم حضورمو اعلام کنم فکر نکنید گذاشتم رفتم، به موقع اش سلام به هردوتون می رسونم
منظور از دو نفر در کامنت بالایی، محمد جعفری نژاد معروف ممد قلی و تیراژه معروف به تی تی بوده است.
منم بودم هیکلتو میدیدم هیچی نمیگفتم ! اینکه دیگه بنده خدا بچچه هست !
جناب بابک خان زهرمون ترکید. توو بحر پستتون بودم یهو صدای زنگ تلفنمون بلند شد و منم پریدم هوا
نکن برادر من نکن همچی. اینطور مینویسی نمیگی دختر مردم سکته میزنه
وای چه با مزه.خوبه عکسش رویت
شد،توهمات فانتزی گونهء کسانی
مانند این جانب برای چسباندن ِ
برچسب روح به این بنده خدارفع
شد..و دیگه اینکه کامنت جناب
جعفری نژاد هرررررررررررررررررر
داشت بسی ...و لینک میلاد
خان جان که یاد بازی چشم
ها انداخت منو....هی هی
هی..چه زوووووود گذشت
آقای جعفری نژاد دمتان
گرررررررررررم بسی
یاحق...
بابک امیدوارم همه اینها فقط خواب و رویا بوده باشه .
من واقعا طاقتش رو ندارم ، موضوع داره ترسناک میشه ...
جدی نگیر