دلم یک دوست می خواهد
که اوقاتی که دلتنگم
بگوید : خانه را ول کن
بگو من کی ؟ کجا باشم ؟
نمی دانم چرا ولی هر وقت این شعر زیبا را می شنوم بی اختیار یاد عباس می افتم .
عباس وبلاگ " من چگوارا هستم " را می نوشت و این وبلاگ جزء اولین وبلاگ هایی بود که با هم ارتباط کامنتی داشتیم و بعد این ارتباط منجر شد به آشنایی من با محسن باقرلو و دوستی و دیدار و مقدمه ای بود بر واقعی شدن خیلی از دوستان مجازی . یادم هست همان سالها هم عباس برعکس محسن باقرلو خیلی کم می نوشت و بعد یکهو با یک پست در وبلاگش را بست . نوشته بود هر وقت برف بیاید دوباره می نویسم .
با اینکه با محسن رفت و آمد خانوادگی داشتیم اما تا مدتها عباس را ندیدم و آشنایی ما با او محدود بود به مطالبی که محسن از او می نوشت و از او با نام سید عباس گامبالو خطاب می کرد . اولین دیدار من و عباس در سفری بود که به شمال رفتیم . یازده نفر بودیم و عباس یکی از همسفران ما . کسی که
اگر قرار باشد عباس را با چند واژه معرفی کنم باید بگویم :
معرفت ، مرام ، رفاقت ، تعصب ، یکدندگی ،اطلاعات عمومی ، قلیان و لبخند
عباس خیلی به سید بودنش تعصب دارد و صد البته به مسلمان بودنش
عباس خیلی با معرفت است . از آن رفقایی که داشتن یکیشان برای پشتگرمی آدم کافیست
خیالت راحت است که با یک زنگ یا یک اسمس هر کاری ، بی اغراق می گویم هرکار و کمکی از دستش بر بیاید انجام می دهد . عباس نمونه یک مرد فداکار است . کسی که عمر و زندگی و سلامتیش را فدای خوشحالی و رفاه خانواده اش می کند . عباس گاهی هم به شدت یکدنده می شود . یکدنده مثبت ، نه یکدنده لج درآر . حرفش دو تا نمی شود . پای حرفش هست و تا جان دارد از آن دفاع می کند . گاهی هم که اشتباه می کند این لجبازی هایش موقعیت های کمدی می سازد .
عباس منبع کامل اطلاعات عمومی است . اهل مطالعه و کتاب . نام تمام پایتخت های دنیا را از حفظ بلد است و در زمینه تاریخ و جغرافیا یک کتاب سخنگو به حساب می آید . یکجور ویکیپدیای ناطق غیر دیجیتال و تپل ...
عباس یکی از معدود دوستان صمیمی من است که تمام پست های جوگیریات را خوانده و این حس خوبی به من می دهد و هر از چندگاهی راهنمایی های مفیدی به من می دهد اگرچه خیلی اوقات هم با هم در مورد یک موضوع هم نظر نیستیم .
عباس علیرغم ظاهر تنومندش شدیدا بیش فعال و اکتیو است . انقدر بگویم که در فوتبال و دویدن و نفس کم نیاوردن پوز همه دوستان و آشنایانی را که می شناسم به خاک می مالد .
عباس یکی از عزیز ترین رفقای من است. کسی که به خاطر آشنایی با او خودم را مدیون وبلاگ و دنیای مجازی می دانم . کسی که هیچ وقت از همصحبتی و رفاقت با او سیر نمی شوم بس که مرد است و با مرام و معرفت . کسی که هر وقت دیده ام لبخند روی لبش بوده و سرشارم کرده از حس های خوب و انرژی مثبت .
دومین نامه بهمن ماه را برای سید عباس موسوی نوشتم .
رفیقی که خیلی خیلی به داشتنش می بالم
و همیشه با باریدن برف امیدوارم که دوباره نوشته هایش را بخوانم ..
چقد خوبن دوستای این مدلی ....دوستی تون پایدار باشه ایشالا همیشه
اکثر مواقع با هم همنظر نیستید و با اینحال چنین رفاقتی؟خیلیه ها!
ممنون زهرای عزیز
این همنظر نبودن در مسائل مهم و کلیدی نیست مطمئنا
که اگر اینطور باشه قطعا دو نفر نمیتونن خیلی رفقایی خوبی باشند
در مسائل کوچیک مثل تیم محبوب فوتبال منظورم بود
زنده باشن.. تنشون سالم دلشون شاد ... رفاقتتون ماندگار
نمیدونم چرا
ولی همیشه بیشتر از اینکه یه دوست این مدلی خوب مثل جناب موسوی داشته باشم دوست دارم خودم یه دوست اینطوری باشم، و متاسفانه نیستم!
خب واقعا اینطور رفیق بودن کار سختیه
دیگه کم کم داشتم از خوندن نامه دومتون ناامید می شدما! کی آپ کردید؟ البته حق می دم بهتون... امروز روز هفتگ شما بود... دو پست در یه روز... امیدوارم این انرژیتون مستدام باشه... و همین طور این دوستی خوب...
ممنون پیرامید
چون پست اول رو ساعت 12 گذاشته بودم
این پست هم ساعت 12 شد تا بیفته برای دوم بهمن
اتفاقا صفاتی که به ایشون نسبت دادید خیلی از ظاهر و قیافه شون مشخصه!!
رفاقتتون مانا و پایدار...
نامه بعدی برای کیه؟
حدس میزنم از أعضای خانواده تون باشه
ممنون
هنوز فکر نکردم صبا
معمولا پنجشنبه ها از درنگذشته ها می نویسم
ولی بهمن امسال می خوام پنجشنبه که مصادف است با شب جمعه از دوستان و عزیزانی بنویسم که در قید حیات نیستند
شاید از شیرزاد نوشتم
ایشالا تنتون سالم باشه و دوستیتون پایدار
ممنون و ارادت
فک کردم اولیش واسه مهربان باشه!

هرچند شاید لازم نبود! اما جالب می شد! دور همی می خوندیم !
راستی شما ای همه ایده دارید وایبر برای بچه های وبلاگی هم چیز جالبیه ها!!!
اتفاقا یک گروه وایبری هم داریم برای بچه های وبلاگی
عالی بود. طبق معمول لذت بردم از خوندن نوشته تون.
فقط تو پاراگراف سه تا مونده به آخر همون پاراگرافی که با این جمله شروع میشه،
عباس علیرغم ظاهر تنومندش...
آخرهای پاراگراف مس شناسم فکر کنم می بشناسم وده.
حیف نوشته های زیبای شماست که اشتباه داشته باشه.
البته ببخشید که جسارت کردم.
پایدار باشید.
اختیار دارید
اصلاحش می کنم
ممنون
خوش به حال ات که چنین دوستان خوبی داری. دوست خوب و همدل واقعاً از نعمت های بزرگ خداست
این آقا از قیافه اش و نگاهش مهربونی میریزه ... همونی که شما نوشتی ... بعضی آدمها موج اشون مثبته ... به چهره اشون که نگاه کنی میتونی بفهمی چقدر میشه بهشون تکیه داد ...
درست می فرمایید
زنده باشن ایشون ، پایدار باشه این رفاقت ... واقعا کمیابن همچین آدمایی ، همچین رفقایی .
واقعا کمیابن
باز این حسودی که تا یه چیزی مییینه دلش میخواد اومد.
منم میخوااااااام
الان یه ماه دیگه میشه یه سال که من اومدم این شهر جدید
هنوز هیچی دوست ندارم.
من دوست میخواااااااااام
فقط نمیدونم چرا حوصله آدمارو ندارم فک کنم آدمام دیگه حوصله منو ندارن
دوستیهاتون مستدام.
ممنون برامون نوشتین. کاشکی زودتر برف بیاد.
ایشالا که دوستای خوب پیدا کنی
عباس یه دونست ...تکرار نداره
دقیقا
سلام/ وقت بخیر/ هم نامه اول و هم نامه دومتان خیلی خیلی جالب بود و .. شعر اول نامه به عباس از کیه؟ شاعرش کیه؟
ممنون
شعر از سعید صاحب علم است
با این توصیفاتی که تو گفتی اون شعر دقیقا برازنده شون هست. خودِ خودِ اون دوست هستن...
چه حیف که وقتی من اومدم ایشون وبلاگشون رو بسته بودن.
پاینده باشن که این چنین دوست با ارزشی هستن. دوستی هاتون پایدار و همیشگی
ممنون دلی جان
منم با اینکه ندیدمشون ولی همیشه حس خوبی بهشون داشتم...خیلی خوبن اینجور دوستها...خدا برای هم نگهتون داره...عمر جناب موسوی هم دراز باد...این بهمن نوشته هاتونم خوندنیه ها
ممنون سمیرا
اهه،اینکه نامه نبود!
بعد هم برای یادآوری بگم،اصولا توپولو ها ، همزمان شیرینی و نمک رو با هم دارن،این باعث میشه آدمهای دیگه دربرابر دوستی و مهربونیهاشون هنگ کنن
راستی درمورد دستپختشون ننوشتین...یعنی ممکنه ایشون با این وجنات و سکنات دستپخت خوبی نداشته باشن؟
والا از آشپزیش بی خبرم
ولی احتمالا آشپزی مامانش خیلی خوب باشه
آرزو میکنم دوباره برف بیاید
ایشالا
بعضیا ازشون همین جور مهربونی سرریز میشه.
مثلا صدای شما..
مثلا نگاه آقای سید عباس..
ان شاالله رحمن همیشه سلامت و خندون باشن.
ممنون خورشید
با خصوصیاتی ک از ایشون برشمردین آدم ب زندگی امیدوار میشه در این زمانه ای ک...
رفاقتتان مانا
ممنون
دقیقا عباس از همون رفقاست
بعضی ادمارو خدا یه دونه ازش درست کرده بعدا کلا قالبشو گم کرده
حالا میتونه حکایت ایشون باشه.
تعبیر جالبی بود
برقرار باشه این رفاقت. من همیشه این مدل رفاقت ها رو مثال می زنم با دوره ی ریاست جمهوری. آخه منم با یکی از دوستام 12 ساله دوستم. برای همینه بهش می گم من و تو سه تا دوره ی ریاست جمهوری دوستیم.
وقتی می گید شیرزاد یاد دوستم غزل می افتم که باور مرگش برام سخت بود. خیلی سخت
خدا همه رفتگان رو رحمت کنه
خدا رحمتشون کنه
دوستیتون پایدار و زنده باد سید عباس موسوی
آدم حس خوبی میگیره وقتی میبینه تکلیفش با دیگران مشخصه و نقش بازی نمیکنه همینیه که هست و صد البته چه بهتر با ویژگیهای خوب شناخته بشه .
دقیقا
سید عباس الماسه، جواهراته
این چهار خط شعر خیلی خوبه!
کمن آدم هایی از این دست. خدا کنه که تکثیر بشن...
امیدوارم با اولین برف بعد از این، دوباره نوشتن رو شروع کنند.
خدا حفظشون کنن جناب موسوی عزیز رو دوستی تون مدام و پایدار انشآلله:-)


بابک خان واقعا یه نفر افتاده به همه نظر ها منفی میده یا من اینطور فکر میکنم عجیبه واقعا ؟؟!
ممنون نورا
لطف لطف لطف تو واقعا عزیزی بابک و چون خودت خوبی همه رو اینجوری میبینی ... بابک بی اغراق جزو زلال ترین انسانهایی هستی که تو عمرم دیدم
اختیار داری عباس جان
سلام
آدم لذت میبره از این همه رفاقت و مرام ...پایدار و پاینده باد رفاقت تان ...
ارادت آقای بازاری
چقدر خوبه که تو تونستی این یه دونه ها رو پیدا کنی و باهاشون رفاقت کنی....
ممنون