ارتباط بین آدمها مقوله غریبیست
گاهی بی آنکه بخواهی و بدانی طوری دل هایمان به هم گره می خورد که ...
مهم نیست به جای این سه نقطه چی بنویسیم
مهم اینه که اینو تا وقتی که اون آدم کنارمون هست درک نمی کنیم .
-
-
محسن چقدر قشنگ گفته که :
کاش یکروزی بیاید که برای اهالی این خاک ٬ راه رسیدن به آرامش و پیشرفت و رفاه و شادی و خوشبختی و سعادت و امنیت و آزادی از فرودگاه نگذرد ...
روز دوشنبه وقتی این بازی کلید خورد خبری شنیدم که به شدت ناراحتم کرد
اگر قولش را نداده بودم این بازی را نمی گذاشتم
دل آرام ...
دل آرام عزیز داره از پیش ما میره
داره میره اونور آبها تا یه زندگی تازه شروع کنه
شاید باید براش خوشحال باشیم که البته هستیم
اما نمی دونم چرا وقتی به این فکر می کنم که امشب ٬ آخرین شبیست که دل آرام زیر سقف آسمون این کشور نشسته و پیش ماست ناخودآگاه گریه ام می گیره
اینا رو امشب نباید می گفتم اما نتونستم که نگم
دل آرام برای من یه خواهر کوچولوی مهربونه و یه رفیق با معرفت
که اگه بینمون هزار سال نوری هم فاصله بیفته چیزی از این احساسم کم نمیشه
اما چه کنم که وقتی به رفتنش فکر می کنم
اشکم درمیاد و دلم تنگ میشه ...
برات بهترین روزها و ساعت ها و ثانیه ها رو آرزو می کنم خواهر کوچولوی مهربون
و بی صبرانه منتظر اون هواپیمایی هستم که دوباره تو رو برمی گردونه پیش ما
-
سفرت بی خطر و دلت همیشه آرام
این پست با همه ملحقات شاد و غمگینش
با همه خنده ها و اشکهایش تقدیم می شود به :
-
+ عکس باباها رو در ادامه پست ببینید ...
خیلی خیلی متشکرم از همه دوستانی که تو این بازی شرکت کردند
و عذرخواهی می کنم اگر وقت بازی کم بود
دوست داشتم امشب که دل آرام هست حتما رونمایی بشه .
ممکنه کیفیت بعضی عکسها مطلوب نباشه
اگر روی عکسها راست کلیک کرده و ذخیره کنید میتونید عکسها رو با کیفیت بهتری ببینید .
برای باز شدن همه عکسها صبور باشید ...
شماره ۱
عکس بابای شیرزاد
-
برای روح بزرگ شیرزاد عزیز فاتحه ای بفرستید لطفا
شماره ۲
عکس بابای تیام
-
این عکس آقا علیمراد بابای تیام است . سمت چپ ۲۷ سالگی و سمت راست ۵۲ سالگی
شماره ۳
-
عکس بابای آذرنوش
-
آقا خداداد بابای آذرنوش
ببینید آذرنوش با چه مشقتی داره به دوربین نگاه می کنه
-
شماره ۴
عکس بابای دنیز
-
این عکس آقا حبیب بابای دنیز است رفیق شفیق خودم ...
شماره ۵
عکس بابای فرشته
-
عکس سمت چپ مربوط به ۳۸ سالگی و سمت راست ۵۰ سالگی آقا فرهاد بابای فرشته است .
شماره ۶
عکس بابای نیما
-
-
این هم عکس پدر و مادر نیما
شماره ۷
عکس بابای سهبا
-
عکس سهبا و پدرش
شماره ۸
عکس بابای محمد
-
عکس بالا مربوط است به ۱۸ سال پیش و عکس پایین ۱۸ روز پیش
شماره ۹
عکس بابای دلارام
-
شماره ۱۰
عکس بابای پونه
-
پونه و مامان و باباش . پونه عینهو الان ستایشه
خدا رحمت کنه پدر پونه رو ... یه فاتحه براشون بفرستید لطفا
شماره ۱۱
عکس بابای فاطمه
-
این عکس آقا علیرضا بابای فاطمه و این خانوم کوچولو یاسمین خانوم برادر زاده فاطمه است .
شماره ۱۲
عکس بابای داود
-
این عکس آقای محمد پور امینی بابای داود است . عکس مربوط است به جشن روز کارگر در سال ۵۴ و تو این عکس ۲۵ ساله هستند .
-
تو این عکس داود رو در کنار پدرش می بینید .
-
-
این عکس مربوط است به بهمن ۸۷ درست هفت ماه قبل از فوت بابای داود
-
-
برای شادی روح بابای داود فاتحه بفرستید ...
شماره ۱۳
عکس بابای شادی
-
عکس امیر آقا بابای شادی
شماره ۱۴
عکس بابای عاطی
-
این عکس آقا عبدالرضا است . عکس سمت چپ ۱۵ سالگی و سمت راست ۵۰ سالگی
شماره ۱۵
عکس بابای بیتا
-
شماره ۱۶
عکس بابای سیندرلا
-
شماره ۱۷
عکس بابای بابک
-
این عکس من و باباست ۳۱ سال پیش که من روی دوش بابایم نشسته ام
-
و در این عکس دوباره من روی دوش بابایم نشسته ام
کاش می شد یک عکس دیگه اینجوری هم داشته باشم
۳۰ سال بعد دوباره روی دوش بابای عزیزم ...
-
این عکس مامان و باباست ۲۸ سال پیش
-
و این عکس دوباره بابا و مامان ۳ سال پیش
شماره ۱۸
عکس بابای عادل
-
عکس سمت راست بابای ۶۶ ساله و عادل ۳۲ ساله
عکس سمت چپ بابای ۳۷ ساله و عادل یکساله
شماره ۱۹
عکس بابای میثا
-
عکس سمت چپ مربوط به ۳۱ سالگی و عکس سمت راست برای ۶۰ سالگی بابای میثاست .
شماره ۲۰
عکس بابای مهربان
-
عکس آقا ولی و راحله خانوم پدر و مادر مهربان ... سال ۵۷ پارک دانشجو
-
اینهم عکس الان آقا ولی
برای شادی روح مادر عزیز مهربان فاتحه بفرستید لطفا ...
شماره ۲۱
عکس بابای هیشکی
-
عکسهای علی آقا بابای هیشکی ...
شماره ۲۲
عکس بابای کاپو
-
اسم بابای کاپو آقا محمد است ...
شماره ۲۳
عکس بابای پروین خانوم
-
- -
-
سمت راست پروین خانوم و سمت چپ خواهر ایشون
-
این هم پدر و مادر پروین خانوم
شماره ۲۴
عکس بابای صالی
-
شماره ۲۵
عکس بابای سمیرا
-
اسم بابای سمیرا آقا رضاست . عکس سمت چپ مربوط به سمیرای ۵ ساله و بابای ۲۷ ساله
و عکس سمت راست عکس آقا رضا در ۵۴ سالگیه
شماره ۲۶
عکس بابای حسین
-
شماره ۲۷
عکس بابای وانیا
-
عکس های دیروز و امروز آقا نصرالله بابای وانیا
شماره ۲۸
عکس بابای خورشید
-
شماره ۲۹
عکس بابای الناز
-
شماره ۳۰
عکس بابای محسن
-
شماره ۳۱
عکس بابای مریم
-
شماره ۳۲
عکس بابای مهرداد
-
عکس آقا مسعود بابای مهرداد
شماره ۳۳
عکس بابای نیمه جدی
-
شماره ۳۴
عکس بابای مهیاس
-
اسم بابای مهیاس جعفر است . عکس سمت چپ در ۳۵ سالگی و سمت راست ۵۰ سالگی
شماره ۳۵
-
عکس بابای آرش ناجی
-
دو بابا در یک قاب ... اصغر آقا بابای آرش ٬ آرش و تارا دخترش
شماره ۳۶
عکس بابای هاله بانو
-
عکس های اصغر آقا و زری خانوم پدر و مادر هاله بعد از سالها
شماره ۳۷
عکس بابای آلن
-
آقا محمد حسین سال ۵۳
-
سال ۸۹
شماره ۳۸
عکس بابای آرش پیرزاده
-
خانواده آرش در سال ۵۶
-
این هم عکس حالای این خانواده
شماره ۳۹
عکس بابای آوا
-
شماره ۴۰
عکس بابای مریم شیرزاد
-
شماره ۴۱
عکس بابای رگبار
-
سال ۶۵ بابای ۳۵ ساله و آقا رگبار ۱۰ ساله و خواهرش
-
سال ۸۹ بابای ۶۴ ساله و فرزندان همان دو تا کوچولوی عکس قبل
شماره ۴۲
عکس بابای گل گیسو
-
شماره ۴۳
عکس بابای سبا
-
عزیز آقا بابای سبا سال ۵۱
-
این هم عکس عزیز آقا در سال ۸۹
شماره ۴۴
عکس بابای محمد رضا
-
این عکس آقا قاسم است پسر عموی سبا که به رحمت خدا رفته
برای روح بزرگش فاتحه ای بفرستید ...
شماره ۴۵
عکس مامان و بابای آناهیتا
-
-
استاد سعادت و بانو
شماره ۴۶
عکس بابای میلاد
-
توجه داشته باشید که میلاد با اینکه هنوز وبلاگ نزده این اولین عکسیه که ازش دیده میشه ...
شماره ۴۷
عکس بابای محدثه
-
-
شماره ۴۸
عکس بابای الهام
-
-
شماره ۴۹
عکس بابای بهنام
-
بهنام و باباش آقا محمد
-
بهنام وداییش احمد آقا
-
بهنام و مامانش هاله بانو
شماره ۵۰
دو عکس از بابای محمد
-
شماره ۵۱
عکس بابای الف
-
-
شماره ۵۲
عکس بابای مامان عارفه
-
ایشالا خدا همه عزیزان رفته رو بیامرزه
و به همه پدر ها و مادرها سلامتی و طول عمر بده
ایشالا که قدرشون رو بدونیم .
ممنونم که مثل همیشه همراه بودید و با معرفت
معذرت می خوام از دوستانی که عکس یادگاری از باباهاشون نداشتند و نتونستند شرکت کنن
معذرت می خوام از کسانی که با دیدن عکسها غصه دار شدند
معذرت می خوام از کسانی که دوست داشتند بازی کنند ولی به هر دلیلی نتونستند
و معذرت می خوام از مهدیه و جزیره ٬ نازی و نگار
امیدوارم کم و کاستی و ایرادهای این بازی رو به بزرگیتون ببخشید
به خاطر ایده این بازی از مهربان ٬ محسن باقرلو و آقا بزرگ ممنونم
اگر عمری بود یه روزی بازی عکس پدر بزرگها و مادر بزرگها رو هم برگزار می کنیم ...
+ آهنگ این پست کار مشترکی است از احسان خواجه امیری و بابایش ایرج
بابک جان یه دنیا ممنون بابت زحمتایی که میکشی تا خاطره سازی کنی تا حال و هوامونو عوض کنی تا دستای رفاقتماها رو به هم گره بزنی دمت گرم. خدا شیرزاد عزیز و مادر مهربان و... رو رحمت کنه و زنده ها رو برامون حفظ کنه.
...
من هرچی گشتم عکس تکی با پدرم پیدا نکردم اما پدرم یه آلبوم عکس تکی با ماشیناش داره !!! این اولین ماشینیه که خریده بوده.
...
دل آرام عزیزمم به خود خدا می سپارم خوش به حالت دلی خوش به حالت..موفق باشی قربونت بشم
آقای اسحاقی خسته نباشید به خاطر زحماتتون و وقتی که گذاشتین
وقت هایی می شه که نادون می شم قدر نشناسی می کنم و زحمت ها و فداکاری های بابام رو فراموش می کنم.این بازی تلنگری بود برای من.می ترسم از روزی که با دیدن عکس بابام حسرت بخورم...
*عکس ِ بااااابای من کجاس اون یکی؟*
**امشب اینجا آروم ِ آرومه...امشب
خیلیا چشاشون این جابازه و منتظر
دیدن فرزنداشونن.........امشب
خیلیا اینجاااااان که اومدن بگن:
جور زمااااااااااانه مهرتو از دل
جدااااااااااااا نکرد...مارا به
زیر سنگ ِجفا بیوفانکرد
امشب اینجا غرق نور
مهر و محبت بهترین
بابااااااهای دنیاس
خداکنه هیییییچ
فرزندی...هیچ
فرزندی،شرم
رو توچشمای
باباش به هر
عنواااااانی
نبینه.خدا
کنه.خدا
کنه....
یاحق...
اولین باره می خونمتون
جالب و دوست داشتنی؟
دوست جدید قبول می شه؟؟؟
سلام اول باره می خونمتون
زیبا و دلنشین
دوست جدیدم پذیرفته می شه؟؟
ممنون بابک عزیز
خیلی زحمت کشیدی
ممنون از همه بچه ها
دلم طاقت نیاورد که صبر کنم و ...
دلم هم از رفتن دلارام گرفت و هم از رد شدن روزگار از چهره پر مهر پدرها
خدا به همراهت دلارام جان میفهمم رفتنت رو امیدوارم همیشه دلت شاد و سلامت باشی
خدایم به همه باباهای این بچه ها اگر که هستند سلامتی بده
بابا شدن شما آقا بابک
مرسی مرسی
دست همه تون درد نکنه
کلی خندیدم به عکسه مهیاس ، چطور ایستاده بوده نی نی کوچولو
مامان آناهیتا هم چشمو گرفته !
پدره شما خیلی شبیه شوهر خالۀ مامان من هستن آقا کیامهر

البته خب پدره شما الان جوون تر هستن
عکسشون رو که دیدم یاده چند سال پیش افتادم و چهرۀ همین عموی ( بهش میگیم عمو ) عزیزه خودمون
به مامانم هم گفتم بیاد عکس رو ببینه
..
احساس خوبی بود
همه پدرها عزیزن دستت درد نکنه بابک جان کل دیروز را پای کامپیوتر منتظر وصل شدن وایرلس بودم اما انگار قسمت نبود
خدا همه پدرهای رفته را بیامرزه و بقیه را هم حفظ کنه تو کار بزرگی کردی با این کارت شاید ارزش واقعی اش سالهای بعد بییشتر معلوم میشه
دلم می خواست دلتنگی این سالهایم را برای پدرم که عشق بزرگ زندگیم بود و هست با این بازی بگویم اما باید عکسش را از البوم مادر بر میداشتم که امکانش نبود.این روزها دلش مثل چینی بند زده میماند.دیشب از عصر باهاتان بودم و هی بغض بود که می امد و می رفت........شاید بتوانم در سالگرد امسالش بنویسم که چه شد که من تا اخر دنیا حسرت خداحافظی از پدرم را با خود بدوش می کشم.
این بازی از بهترین کارهایت بود بابک جان.....برای همه ی حاضران دعا کردم و بر رفتگان هم...........محسن راست می گوید بابک تو معرکه ای پسر.......مرحبا به شیری که خوردی.خواستم بدانید که وقتی اینجا دور همین یک مادر از پشت مانیتور نگاهتان می کند و با هزاران ارزو برای تک تکتان دعا می کند که شادیتان..دور همی تان پایدار باشد.عزیزان دوست داشتنی من.....
من دوباره عکس ها رو دیدم دستت درد نکنه .....
قبلن اینجوری شنیده بودم که: بابا یعنی آدم ، حضرت آدم و ما بچه ها اگه بابا نیستیم یعنی هابیل شایدم قابیل.
الان ، فقط دلم واسه بابام تنگ شده.
ممنون بابک عزیز واسه ثبت باباها یا در واقع واسه تثبیت خودمون در سالهای آینده.
چقدر غم دارند....چقدر درد دارند....
من صبح بیدار شدم و فکر کردم این بازی شاید مثلا بازی های دیگه پر از شوخی بشه....
اما الان فقط دارم گریه می کنم با اینکه شاید اکثرشون رو نشناسم...اما دارم برای غریبه های آشنا هم گریه می کنم...هر چی فکر کردم که الان برای بابک اسحاقی چی بنویسم به نتیجه ای نرسیدم...........گفتم شرح حال لحظه ی خودم رو بنویسم.......
چقدر همه ی این آدم های عکس های خاک خورده رو دوست دارم...........................................
:(((((((
دلم برا بابا مامانم تنگ شد، یه زنگی بهشون بزنم!
دلم برا بابا مامانم تنگ شد، یه زنگی بهشون بزنم!
بابک اسحاقی کاش در عکس اول که بابا تو رو روی دوشش گذاشته بود تو هم در عکس دوم عکسی می گرفتی و اینبار خودت بابا رو روی دوشت می گذاشتی....
ناراحتم که نتونستم شرکت کنم ولی با دیدن عکس ها غمی تو دلم نشست که بدجور دلگیرم کرد
زیبا بود
قربان مارو شرمنده میکنین هی.
تو این چند روز رومون نمیشد کامنت بزاریم با اون معذرت خواهیه شما، ما اب شدیم.
راستی اهنگ وبت باز نشد. اگه اسم اهنگو بگی ماهم میتونیم با گوش دادنش لذت ببریم
ما باز اوومدیم باباهارو دید بزنیم!:دی
چرا دل آدم یجووری می شه؟از عکس اول!بعدش ادامه می دی!می رسی ب بابای خودت!حالت بدتر می شه!بعد همین طوری ادامه میدی!
حالا کامنتدوونی و صحبتای بچه ها!
چ حس قشنگیه ه ه ه ه !
خیلی واقعن تشکر!
..منم متاسفانه عکسی از پدرم در دسترس نداشتم...و فرصت کم نگذاشت بفرستم..
...اما حس معرکه ای داشت این بازی...
...چهره هایی که هریک غبار سالها درد و رنج روشون نشسته..و هرکدوم محور و عشق یه خونه و خونواده ان...
...خدا همه رو بسلامت نگه داره...
...ممنون کیامهر(بابک)..از زحمتهای همشگیت برای نزدیکی دل بچه ها...
...و خداحافظت دلارام نازنین...دلت گرم باشه و محکم ...هدفت بزرگه...موفق باشی...
ببخشید بی ربطه اما خب چیکار کنم ؟!
هرجا سخن از فحش خواهر مادر است ، نام استاد آمار ما میدرخشد !
و هرجا سخن از خ...ی است ، نام دخترای کلاس ما میدرخشد !
این کامنت صرفن جهت خالی شدن از عصبانیت ، به مناسبت بیرون انداختن منو یکی دیگه از کلاس بود !
و این هم بدرقه ی راه دلآرام عزیز :
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم
پرده برانداختی کار به اتمام رفت
ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت
سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت
مشعلهای برفروخت پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت
عارف مجموع را در پس دیوار صبر
طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چون برود خام رفت
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت
همت سعدی به عشق میل نکردی ولی
می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت
سعدی علیه الرحمه.
عالی بود آرش خان.دلارام جون امیدوارم همیشه موفق باشی انقد تو وبلاگ الهه . خودش باش خداحافظی کردم وکامنت طولانی دادم دیگه نمیدونستم اینجا چی باید بگم فقط اینکه امیدوارم همیشه تو زندگیش شاد وموفق باشه
محمد مگه سر کلاس چه کار کردی؟
واییی عالی بود.....من اولین بازی بود که شرکت کردم
اما آقا.............چرا عکس اون روزای بابای من نبود تو عکسا...
برای دل آرام هر جای دنیا که هست آرزوی بهترین ها رو دارم...
و ممنون به خاطر این بازی قشنگ...
خیلی عالی و زیبا بود...برای همه آرزوی خوبی و سلامتی
سلام
عالی بود
من که سیر نمیشم از این عکسا
کسی از دل آرام خبر نداره؟
به سلامت رسید؟
یعنی کسی از دل آرام خبر داره؟
قاط زدم ب خدا
دیشب که پای این عکسا زار زدم امروز هم.....
این بازی تلنگر بود
برای من که شوک بود!
انگار عادت کردیم به بودنشون
احساس نمی کنیم یه وقت میاد که نیستن
فکرش عذابم میده
خدا به همه ی بچه هایی که والدینشون کنارشون نیستن، صبر بده...خیلی سخته
آقا!ما اوومدیم این عکسارو ب خوونواده نشوون بدیم!کباب شدیم!:(((((((((((((((((
همه می گن این چ عکسیه از بابا گذاشتی؟
خو من چ می دوونم عکسا کجاست؟!
:(((((
خسته نباشی بابک جان...عالی بود...
روح همه باباهایی که نیستن شاد...
تن همه اونایی که سایه اشون رو سر ماست سلامت...
دلم میخواست شرکت میکردم...اما نمیشد...
خب واقعا چیزی نمیتونم بگم بابک عزیز که حق مطلب رو بیان کرده باشه
می دونم خیلی زحمت کشیدی واقعا خسته نباشی . فصل خوبی بود . بارها و بارها عکسها رو بالا پایین کردم . راستش باعث شدی من با این کارت توجهی دوباره بکنم به این سالهایی که از جوانی بابام رفت و من چندان اون جوری که باید قدردانش نبودم .
ممنونم . آّنگی رو هم گذاشتی دارم می شنوم . کلا عالی بود . سبب خیری شد که وبلاگت رو هم ببینم و مشتری شم .
فعلا
سلام.وااااای محشر شده.
دستتون درد نکنه آقا بابک
خیلی زحمت کشیدین.
خیلی قشنگ شده
روح گذشگتگان هم شاد
پست قشنگی بود
تا الان سکوت کرده بودم!
ولی فوق العاده بود!
مرسی که بالاخره سکوت را شکستی محدثه خانم
واقعن بمبی بود برای خودش!!!
بوووووووووووووووووومممممممممم!!!
اینم صداش!!!
اومدم یه ابراز احساساته مجدد به باباها بکنم برم.

آمدم و عکس ها را یک بار دیگر نگاه کردم. آدم از دیدنشان سیر نمی شود.
خدا همهء مامان باباهای خوب رو زیر سایهء مهر و عطوفت خودش بگیره.
سلام بابک
بالای عکس ۴۴ نوشتی عکس بابای محمد رضا
زیر عکس۴۴نوشتی پسرعموی سبا !
ربطه ای هست یا اشتباه تایپی ...چون عکس ۴۳ مربوط به سباست
سومین عکس پدر داود!معرکه ست!!!!!!
چقد مهربوون و خووب!!!!!
خدا رحمتشوون کنه!
بنظرم بهترین عکسه!!!!
سلام داود جان
ممنون از دقتت
آقا قاسم پسر عموی سباست
و تو همین سنی که می بینید فوت کرده
سبا دوست داشت که عکسش تو بازی باشه
منم گذاشتم
اسم پسر آقا قاسم هم محمد رضاست
اشتباه تایپی نداره
خب من حرفم نمیاد-
سلام آقا . چه میشه گفت به جز خسته نباشید ودستت درد نکنه..یعنی واقعا عالی بود هرچند یه چند تایی از عکسا برای من باز نشد.
آره مهربان جان بابای من غم عالم تو کمرش و درد عالم تو دلشه....
سلام...
اولش که گفتیین باز ی دارید خوشحال بودم ولی وقتی دیدم بازی چیه ناراحت شدم ولی وقتی عکس ها رو دیدم نه عکس ها محشر بودند ! خدا سایه همه پدر مادرا رو بالا سربچه هاشون نگه داره همه بچه ها دلشون شاد باشه
پدر بزرگ من متولد سال ۱۱هستند این عکسشونم با مامانم تو دهه ۵۰ گرفتند خدا واسه ما نگهشون داره
ولی سری بعد یه بازی بذارید عکس های مادرانمان رو بفرستیم هرچند که مادران همیشه جووان هستند اصلا تکون نمیخورند
ممنون و خسته نباشید آقا بابک
اصلا هر چی محسن هست حرفای خوب و باحال می زنه این خاصیت محسن هاست.

این همه نظرات زیادن چطوری وقت می کنی به همشون سربزنی نمیدونم
همیشه شاد و موفق باشین.و زیر سایه پدر
سلام یه حرفی تو گلوم مونده که اگه نگم ..می میرم../ راسش هرکاری می کردم که برای این پست کامنت بذارم نمی شد../
اون شبی که این پست رو نمایی می شد../ من با پدرم بحثم شده بود../ خیلی از دستش شاکی بودم../ نمی خوام قضیه رو لوثش کنم ولی همین عکسا باعث شد که من به خودم بیام../ اوه..چقد هم گریه کردم../
مرسی از شما و مرسی از بچه هایی که تو این بازی شرکت کردن../