ارتباط بین آدمها مقوله غریبیست
گاهی بی آنکه بخواهی و بدانی طوری دل هایمان به هم گره می خورد که ...
مهم نیست به جای این سه نقطه چی بنویسیم
مهم اینه که اینو تا وقتی که اون آدم کنارمون هست درک نمی کنیم .
-
-
محسن چقدر قشنگ گفته که :
کاش یکروزی بیاید که برای اهالی این خاک ٬ راه رسیدن به آرامش و پیشرفت و رفاه و شادی و خوشبختی و سعادت و امنیت و آزادی از فرودگاه نگذرد ...
روز دوشنبه وقتی این بازی کلید خورد خبری شنیدم که به شدت ناراحتم کرد
اگر قولش را نداده بودم این بازی را نمی گذاشتم
دل آرام ...
دل آرام عزیز داره از پیش ما میره
داره میره اونور آبها تا یه زندگی تازه شروع کنه
شاید باید براش خوشحال باشیم که البته هستیم
اما نمی دونم چرا وقتی به این فکر می کنم که امشب ٬ آخرین شبیست که دل آرام زیر سقف آسمون این کشور نشسته و پیش ماست ناخودآگاه گریه ام می گیره
اینا رو امشب نباید می گفتم اما نتونستم که نگم
دل آرام برای من یه خواهر کوچولوی مهربونه و یه رفیق با معرفت
که اگه بینمون هزار سال نوری هم فاصله بیفته چیزی از این احساسم کم نمیشه
اما چه کنم که وقتی به رفتنش فکر می کنم
اشکم درمیاد و دلم تنگ میشه ...
برات بهترین روزها و ساعت ها و ثانیه ها رو آرزو می کنم خواهر کوچولوی مهربون
و بی صبرانه منتظر اون هواپیمایی هستم که دوباره تو رو برمی گردونه پیش ما
-
سفرت بی خطر و دلت همیشه آرام
این پست با همه ملحقات شاد و غمگینش
با همه خنده ها و اشکهایش تقدیم می شود به :
-
+ عکس باباها رو در ادامه پست ببینید ...
خیلی خیلی متشکرم از همه دوستانی که تو این بازی شرکت کردند
و عذرخواهی می کنم اگر وقت بازی کم بود
دوست داشتم امشب که دل آرام هست حتما رونمایی بشه .
ممکنه کیفیت بعضی عکسها مطلوب نباشه
اگر روی عکسها راست کلیک کرده و ذخیره کنید میتونید عکسها رو با کیفیت بهتری ببینید .
برای باز شدن همه عکسها صبور باشید ...
شماره ۱
عکس بابای شیرزاد
-
برای روح بزرگ شیرزاد عزیز فاتحه ای بفرستید لطفا
شماره ۲
عکس بابای تیام
-
این عکس آقا علیمراد بابای تیام است . سمت چپ ۲۷ سالگی و سمت راست ۵۲ سالگی
شماره ۳
-
عکس بابای آذرنوش
-
آقا خداداد بابای آذرنوش
ببینید آذرنوش با چه مشقتی داره به دوربین نگاه می کنه
-
شماره ۴
عکس بابای دنیز
-
این عکس آقا حبیب بابای دنیز است رفیق شفیق خودم ...
شماره ۵
عکس بابای فرشته
-
عکس سمت چپ مربوط به ۳۸ سالگی و سمت راست ۵۰ سالگی آقا فرهاد بابای فرشته است .
شماره ۶
عکس بابای نیما
-
-
این هم عکس پدر و مادر نیما
شماره ۷
عکس بابای سهبا
-
عکس سهبا و پدرش
شماره ۸
عکس بابای محمد
-
عکس بالا مربوط است به ۱۸ سال پیش و عکس پایین ۱۸ روز پیش
شماره ۹
عکس بابای دلارام
-
شماره ۱۰
عکس بابای پونه
-
پونه و مامان و باباش . پونه عینهو الان ستایشه
خدا رحمت کنه پدر پونه رو ... یه فاتحه براشون بفرستید لطفا
شماره ۱۱
عکس بابای فاطمه
-
این عکس آقا علیرضا بابای فاطمه و این خانوم کوچولو یاسمین خانوم برادر زاده فاطمه است .
شماره ۱۲
عکس بابای داود
-
این عکس آقای محمد پور امینی بابای داود است . عکس مربوط است به جشن روز کارگر در سال ۵۴ و تو این عکس ۲۵ ساله هستند .
-
تو این عکس داود رو در کنار پدرش می بینید .
-
-
این عکس مربوط است به بهمن ۸۷ درست هفت ماه قبل از فوت بابای داود
-
-
برای شادی روح بابای داود فاتحه بفرستید ...
شماره ۱۳
عکس بابای شادی
-
عکس امیر آقا بابای شادی
شماره ۱۴
عکس بابای عاطی
-
این عکس آقا عبدالرضا است . عکس سمت چپ ۱۵ سالگی و سمت راست ۵۰ سالگی
شماره ۱۵
عکس بابای بیتا
-
شماره ۱۶
عکس بابای سیندرلا
-
شماره ۱۷
عکس بابای بابک
-
این عکس من و باباست ۳۱ سال پیش که من روی دوش بابایم نشسته ام
-
و در این عکس دوباره من روی دوش بابایم نشسته ام
کاش می شد یک عکس دیگه اینجوری هم داشته باشم
۳۰ سال بعد دوباره روی دوش بابای عزیزم ...
-
این عکس مامان و باباست ۲۸ سال پیش
-
و این عکس دوباره بابا و مامان ۳ سال پیش
شماره ۱۸
عکس بابای عادل
-
عکس سمت راست بابای ۶۶ ساله و عادل ۳۲ ساله
عکس سمت چپ بابای ۳۷ ساله و عادل یکساله
شماره ۱۹
عکس بابای میثا
-
عکس سمت چپ مربوط به ۳۱ سالگی و عکس سمت راست برای ۶۰ سالگی بابای میثاست .
شماره ۲۰
عکس بابای مهربان
-
عکس آقا ولی و راحله خانوم پدر و مادر مهربان ... سال ۵۷ پارک دانشجو
-
اینهم عکس الان آقا ولی
برای شادی روح مادر عزیز مهربان فاتحه بفرستید لطفا ...
شماره ۲۱
عکس بابای هیشکی
-
عکسهای علی آقا بابای هیشکی ...
شماره ۲۲
عکس بابای کاپو
-
اسم بابای کاپو آقا محمد است ...
شماره ۲۳
عکس بابای پروین خانوم
-
- -
-
سمت راست پروین خانوم و سمت چپ خواهر ایشون
-
این هم پدر و مادر پروین خانوم
شماره ۲۴
عکس بابای صالی
-
شماره ۲۵
عکس بابای سمیرا
-
اسم بابای سمیرا آقا رضاست . عکس سمت چپ مربوط به سمیرای ۵ ساله و بابای ۲۷ ساله
و عکس سمت راست عکس آقا رضا در ۵۴ سالگیه
شماره ۲۶
عکس بابای حسین
-
شماره ۲۷
عکس بابای وانیا
-
عکس های دیروز و امروز آقا نصرالله بابای وانیا
شماره ۲۸
عکس بابای خورشید
-
شماره ۲۹
عکس بابای الناز
-
شماره ۳۰
عکس بابای محسن
-
شماره ۳۱
عکس بابای مریم
-
شماره ۳۲
عکس بابای مهرداد
-
عکس آقا مسعود بابای مهرداد
شماره ۳۳
عکس بابای نیمه جدی
-
شماره ۳۴
عکس بابای مهیاس
-
اسم بابای مهیاس جعفر است . عکس سمت چپ در ۳۵ سالگی و سمت راست ۵۰ سالگی
شماره ۳۵
-
عکس بابای آرش ناجی
-
دو بابا در یک قاب ... اصغر آقا بابای آرش ٬ آرش و تارا دخترش
شماره ۳۶
عکس بابای هاله بانو
-
عکس های اصغر آقا و زری خانوم پدر و مادر هاله بعد از سالها
شماره ۳۷
عکس بابای آلن
-
آقا محمد حسین سال ۵۳
-
سال ۸۹
شماره ۳۸
عکس بابای آرش پیرزاده
-
خانواده آرش در سال ۵۶
-
این هم عکس حالای این خانواده
شماره ۳۹
عکس بابای آوا
-
شماره ۴۰
عکس بابای مریم شیرزاد
-
شماره ۴۱
عکس بابای رگبار
-
سال ۶۵ بابای ۳۵ ساله و آقا رگبار ۱۰ ساله و خواهرش
-
سال ۸۹ بابای ۶۴ ساله و فرزندان همان دو تا کوچولوی عکس قبل
شماره ۴۲
عکس بابای گل گیسو
-
شماره ۴۳
عکس بابای سبا
-
عزیز آقا بابای سبا سال ۵۱
-
این هم عکس عزیز آقا در سال ۸۹
شماره ۴۴
عکس بابای محمد رضا
-
این عکس آقا قاسم است پسر عموی سبا که به رحمت خدا رفته
برای روح بزرگش فاتحه ای بفرستید ...
شماره ۴۵
عکس مامان و بابای آناهیتا
-
-
استاد سعادت و بانو
شماره ۴۶
عکس بابای میلاد
-
توجه داشته باشید که میلاد با اینکه هنوز وبلاگ نزده این اولین عکسیه که ازش دیده میشه ...
شماره ۴۷
عکس بابای محدثه
-
-
شماره ۴۸
عکس بابای الهام
-
-
شماره ۴۹
عکس بابای بهنام
-
بهنام و باباش آقا محمد
-
بهنام وداییش احمد آقا
-
بهنام و مامانش هاله بانو
شماره ۵۰
دو عکس از بابای محمد
-
شماره ۵۱
عکس بابای الف
-
-
شماره ۵۲
عکس بابای مامان عارفه
-
ایشالا خدا همه عزیزان رفته رو بیامرزه
و به همه پدر ها و مادرها سلامتی و طول عمر بده
ایشالا که قدرشون رو بدونیم .
ممنونم که مثل همیشه همراه بودید و با معرفت
معذرت می خوام از دوستانی که عکس یادگاری از باباهاشون نداشتند و نتونستند شرکت کنن
معذرت می خوام از کسانی که با دیدن عکسها غصه دار شدند
معذرت می خوام از کسانی که دوست داشتند بازی کنند ولی به هر دلیلی نتونستند
و معذرت می خوام از مهدیه و جزیره ٬ نازی و نگار
امیدوارم کم و کاستی و ایرادهای این بازی رو به بزرگیتون ببخشید
به خاطر ایده این بازی از مهربان ٬ محسن باقرلو و آقا بزرگ ممنونم
اگر عمری بود یه روزی بازی عکس پدر بزرگها و مادر بزرگها رو هم برگزار می کنیم ...
+ آهنگ این پست کار مشترکی است از احسان خواجه امیری و بابایش ایرج
سلام یه حرفی تو گلوم مونده که اگه نگم ..می میرم../ راسش هرکاری می کردم که برای این پست کامنت بذارم نمی شد../
اون شبی که این پست رو نمایی می شد../ من با پدرم بحثم شده بود../ خیلی از دستش شاکی بودم../ نمی خوام قضیه رو لوثش کنم ولی همین عکسا باعث شد که من به خودم بیام../ اوه..چقد هم گریه کردم../
مرسی از شما و مرسی از بچه هایی که تو این بازی شرکت کردن../
احتمالا کامنتم دوتایی شد../
سلام علیکم
به به علیک سلام
ازاین ورا؟؟؟؟
حال و احوالت میزونه؟
سلام دل آرامم
خوبی؟
گزارش لحظه ای بده نگران نشیم
این دل آرامه؟!!!
صدا و سیمای جمهوری نمیدونم چه کوفتیٍٍ مالزی ؟
از بلاد کفر کامنت گذاشته؟
ای جاااااااااااااااانم
سلاممم دل آرام جان !
سلام دل آرام جان خوبی؟
اوه
من سلام یادم رفت!!
سلام دل آرام جانم
یعنی الان من هم باید بگم سلام دل ارام؟
البته اومده بودم بگم سلام بابک ولی دیدم زشته سنت شکنی کنم به هرحال از ساعت 10 تا 13 هرکی اومده فقط گفته سلام دل ارام .
سلام آقا بابک
ممنونم.......
دیشب اتفاقی برام افتاد که مدیون خدا و شماو پدرم و این بازی وبلاگی ام که واسم برکت داشت...برکت یه دعا..
آدرس وب جدیدمه...
نوشتم چی به سرم گذشت.....
سلام بابک جان
بازیت عالی بود
خودت میدونی دو هفته ای هست که وقت سر خاروندن هم ندارم
واسه همین نتونستم شرکت کنم
اما دستت درد نکنه
امروز داشتم کامنتها رو میخوندم دیدم از زمانیکه دیگه من واسه کسی کامنت نمیذارم و سربه سر کسی نمیذارم چه امنیتی حاکم شده تو بلاگستان
دعا کنید مشکلاتم تموم نشه وگرنه جنجال دوباره به بلاگستان خواهم آمد
دوستتون دارم.
بخاطر مشکلاتم خسته ام خسته ....
امیدوارم دلارام عزیز هرجا که هست سلامت و دلش شاد باشه
از رفتنش خیلی ناراحت شدم.خدا به همرات خواهری
بابک جان ببخشید من از اینجا برای اطلاع رسانی استفاده کردم

هنوز وقت نکردم دودقیقه بشینم چیزی بنویسم !
شرمندتونم
راستیییییییییییییییییی برای همه چی ممنون . هم از خودت هم از مریمم هم از هیشکی جونم
خوبم آرش خان مرسی برای اون شعر قشنگ
آره تیراژه صدا و سیمای کوفتی مالزی
به حبیب و علیرضا وآذرنوش و جزیره و آنا خوشگلم هم سلام
من برم تا صابخونه پرتم نکرده بیرون
بابک جان
من هم متاسفانه دیر فهمیدم
به هر حال شاید بد نباشه خود تو و بقیه بچه ها هم برین یه تسلیتی بگین.
http://upload.iranvij.ir/images_shahrivar/13163888213.jpg
سلام دل آرام
خوشحالم که به سلامت رسیدی
یعنی الان جدی جدی تو خارجی ؟
خوش به حالت
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.
دستت درد نکنه بابک !
چه بازی ِ خوبی ! چه عکسای قشنگی !
یه لذت همراه با یه غم ِ عمیق همراهم بود !
به خاطر رفتن ِ دل آرام هم سخت متاثر و دلتنگ شدم. براش آرزوی موفقیت می کنم.
و اینکه
روح ِ تمام ِ عزیزان ِ از دست رفته شاد.
یه میل دستم رسیده ، یه قسمتی ش نوشته که :
کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده ...میگه : آره
میگم : بریزمش دور ؟
میگه : نه بزار تو یخچال بابات میاد میخوره !!!!سلامتی همه باباها....
*سلامتی پدرایی که:شب خوابشون نمی بره و از غصه ی قسطای عقب افتاده تا صبح راه میرن.
که غرورشون اجازه نمی ده وقتی توی خیابون می مونن از کسی پول قرض بگیرن ولی وقتی زنشون یه کم اخم می کنه با اون همه ریش و سیبیل کرخت،نازشون رو می کشن و هی برای یه لبخندشون ادا درمیارن و لوس بازی می کنن.
که:وقتی برا خانواده شون اتفاقی میفته،ادای محکم بودن در میارن و به همه روحیه میدن ولی خودشون وقتی تنها میشن،آروم آروم اشک میریزن.
وقتی که بچشون گیر میده یه چیز بخر و پول ندارن میگن فردا برات میخرم و آروم تو خودشون خرد می شن.
*به سلامتی همه باباهایی که
رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه...
خیلی زیبا بود آلن مرسی
دمت گرم آلن جان....ممنونم
آخی!
مرسی کابوی!
رمز کارت بابای من شماره شناسنامه اش نیست ولی من میدونم چیه
از بس از کارتشو خالی کردم تو حسابم همه رو خوووب حفظ شدم
سلامتی بابای خودم و همه ی بابای مهربون و زحمت کش
سلام
کار جالبی بود
همه باباها رو دیدیم!
هر چند بهتر بود توضیحی در مورد هر بابا می دادی
اما خودش کار زیبایی بود!
پست جالبی هست
فقط گریه کردم با عکسای این پست
هر کاری کردم نتونستم جلوی این اشکارو حتی تو اداره بگیرم...
چقدر راحته پیر شدن
چه قدر زود میگذره...
چه قدر پدر و مادرها شکسته شدن...
چه قدر زود از دست میدیمشون..
خیلی دلم گرفت جوگیریات عزیز...
اون روز که گفتی این بازی رو می خوای راه بندازی هیچ حس خاصی بهش نداشتم اما امروز برام تداعی خیلی از خاطرات شد و غصه دار شدم که هیچ عکس جوانی پدرم نداشتم که تو این بازی شرکت کنم و همه عکس ها ی بابای مال دوران پیری و خستگی هاش است
موفق باشی
سلام
دیدن این همه عکس خیلی قشنگ بود .
بهترین دوستم اسمش دلارا بود،اونم جمعه رفت اونطرف آبها!... چه جالب کلا...
چرا آپ که میکنید تو لینکدونیم نشون نمیده؟ :|
سلام ببخشید من دیر اومدم اما همه ش دلم پیش این بازی بود..کلی ذوق کردم که عکس باباجونمو دیدم..وای چقدر همه باباها دوست داشتنی بودن..چقدر نگاها مهربون بود و چقدر بغض کردم واسه موهای سیاهی که سفید شدن به پای ما..خداکنه لیاقت همه محبتهاشون رو داشته باشیم...خدا همه پدر و مادرهای مهربون رو حفظ کنه و روح اونایی رو که پر کشیدن شاد کنه
دست شمام درد نکنه بابک خان کیامهر نشان..واقعا بازی خاطره انگیزی بود..بیشتر بچه ها شبیه باباهاشونن ...چه باباهای باکلاسی ...چه نگاههای گرمی...
منم واسه رفتن دلارام دلتنگ شدم..کاش روزی برسد که ایران جایی برای برگشتن باشد...
این پست رو چندین بار دیدم ولی الان تازه فرصت کردم کامنت بذارم.
واقعا ایده نابی بود. ممنون.
سلامممممممممممم. عجب اقداماتی دارینا
سر بزنین به ما