-
عادت زخمدرد
پنجشنبه 11 آبان 1391 00:00
ت قریبا هشت هفته پیش در راه رفتن به شرکت یک نیسان آبی رنگ توی شلوغی و ترافیک زد به گلگیر عقب ماشینم . از آنجا که همیشه به رانندگانی که تصادف می کنند و باعث ترافیک می شوند فحش های بی تربیتی می دهم و البته برای رسیدن به شرکت هم عجله داشتم در کل توقف ما سه دقیقه بیشتر طول نکشید ... خیلی متمدنانه با هم سلام و علیک کردیم و...
-
دوست داشتن
چهارشنبه 10 آبان 1391 09:00
دوست داشتن یعنی اینکه ... شب باشه و ما پیش هم خوابیده باشیم و تو از صدای خُر و پف من کلافه بشی و بالشم رو تکون بدی و من بازم خُر و پف کنم و تو بیدار بشی و بدخواب بشی و پتو رو بندازی رو دوشت و بری تو یه اتاق دیگه بخوابی و من تو خواب دستمو دراز کنم تو جای خالی تو و پیدات نکنم و وحشت کنم که مبادا اینکه تو چهار ساله که...
-
کافه رگبار
سهشنبه 9 آبان 1391 16:56
وبلاگ کافه رگبار توسط یک فیل بی ناموس تر مال شد . به همین راحتی ... ابدا نمی توانم خودم را یک لحظه به جای او بگذارم و تصور کنم چهار سال خاطره ام به دلیل حماقت یک نرم افزار بیشعور که مثلا به فلان کلمه آلرژی دارد ٬فنا شده و به هوا رفته است . به هرحال آقای رگبار وبلاگ جدیدی ساخته اند و از این به بعد در یک کافه جدید از...
-
آقا براتعلی مرزانی(قسمت آخر )
دوشنبه 8 آبان 1391 22:26
اولین و البته سخت ترین کار توجیه خود آقا براتعلی بود ... قبول نمی کرد کلاهش رو از سرش دربیاره . نمی دونید چقدر طول کشید تا قانع بشه که هیچ کارمندی کلاه شاپو روی سرش نمی گذاره . می پرسید : عیب نداری ؟ می گفتم : چه عیبی داره حاجی ؟ اینروزا که کسی کلاه سرش نمیذاره .. و آقا براتعلی با خنده می گفت : سر خودش نمیذاره آما سر...
-
آقا براتعلی مرزانی(قسمت دوم )
یکشنبه 7 آبان 1391 22:03
عید اون سال آخرین سالی بود که آقا براتعلی برای ما چایی می آورد . قرار بود آخر تابستون ٬ بازنشسته بشه . همه سعی می کردند هواش رو داشته باشند و شدیدا از اینکه دیگه نمی دیدیمش ناراحت بودیم . پیرمرد با همه اخلاقهای خوب و بدش آدمی بود که نبودنش احساس می شد و جای خالیش آدم رو ناراحت می کرد . همه بچه ها چه اونهایی که دوستش...
-
آقا براتعلی مرزانی ( قسمت اول )
شنبه 6 آبان 1391 23:44
اسم کاملش براتعلی مرزانی بود اما هرکس به یک اسمی صداش می کرد . یکی می گفت آقا برات یکی می گفت آقا براتعلی یکی هم صداش می کرد آقای مرزانی و البته از پیرارسال که از حج عمره برگشت بعضی ها هم صداش می کردن حاجی از اون پیرمردای مهربون توی فیلم ها نبود که ریش سفید و عینک بزرگ دارن و همیشه لبخند روی لبشون هست . آقای مرزانی...
-
عقل که نباشد ...
جمعه 5 آبان 1391 23:15
روزی که اسی به شرکت ما آمد دقیق یادم هست . همکارم سعید معرفش بود . پدر اسی یک پیرمرد روستایی زحمتکش اهل شمال بود . پیرمرد ، بنای خانه ای بود که پدر سعید داشت توی ییلاقشان می ساخت . سعید یک کارمند معمولی توی شرکت ما بود ولی برای همشهری هایش همین که توی تهران کار می کرد کافی بود . پدر اسی می آید پیش سعید و ملتمسانه از...
-
این مرد کیست ؟
پنجشنبه 4 آبان 1391 00:00
بدون شک همه شما صدای این مرد را شنیده اید اما شاید کمتر کسی نام او را بداند . از خیلی ها پرسیده بودم که آیا اسم این مرد را می دانند اما هیچ وقت جواب درستی عایدم نشد امروز خیلی اتفاقی یکهو یاد او افتادم و با یک جستجوی مختصر در گوگل نامش را فهمیدم . آیا کسی نام این مرد را می داند ؟ بدون شک همه شما صدای دوست داشتنی این...
-
ممنونم آرش ناجی
چهارشنبه 3 آبان 1391 08:27
اگر یادتان باشد در مورد لذت عکاسی با دوربین یاشیکای قدیمی مان چند پست مفصل خاطره بازی نوشتم و توضیح دادم که مهدی صالحی لعنت الله علیه با دزدیدن آن دوربین یاشیکای قدیمی چه داغی بر دلم گذاشت ... جای شما خالی پریشب با بچه ها دور هم شام خوردیم . آرش ناجی دیرتر از بقیه رسید و یک بسته توی دستش بود و بدون هیچ مقدمه ای آن را...
-
دفتر بیمه خانوم شجاعی اینا
سهشنبه 2 آبان 1391 16:02
قابل توجه کلیه دارندگان خودرو ٬ مهندسین ٬ پزشکان ٬ صاحبان مشاغل ٬ بیماران و از همه مهمتر ! دختر ترشیده ها اگر صاحب خودرو هستید و از وارد شدن خسارت به ماشینتان نگرانید ... اگر به عنوان یک مهندس برای انجام صحیح پروژه ها و به عنوان پزشک برای درمان بیماران خود نیاز به تضمین مسئولیت خود دارید . اگر دنبال بیمه درمانی مناسبی...
-
بچه پرروی لب ورچیده ...
سهشنبه 2 آبان 1391 01:19
این عکس مال تابستان سال ۶۴ است که من شش ساله بودم ... عمه ام تازه عروس شده بود و داشتیم می رفتیم مشهد . بابا یک رنوی سبز رنگ تر و تمیز داشت که توی آن سالهای جنگ ،ماشینی بود برای خودش . ماشینی که با تمام کوچکی اش ( البته از نظر من در آن سالها اصلا کوچک نبود ) چهارتا آدم بزرگ و سه تا بچه جغله را توی خودش جا داد و تا...
-
مصاحبه با هانا پیرزاده 2
دوشنبه 1 آبان 1391 00:06
جای شما خالی هفته پیش سفر شمال بودیم . میزبان از فرنگ برگشته عزیزمان آزاده خانم دوباره سنگ تمام گذاشتند و دو سه روزی در کنار دوستان خوشی کردیم ... امروز که داشتم عکس ها را نگاه می کردم دیدم نوشتن یک سفرنامه تصویری می شود تکرار مکررات چرا که همسفران همان دوستان سفر اردیبهشت ماه بودند و جایی که مستقر بودیم هم همان ویلای...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 مهر 1391 11:56
یک : اولین بخش از رادی و گفتگو مصاحبه ای بود با کودک فهیم شما پیشنهاد می کنید برای قسمت بعدی رادیو گفتگو با چه کسی مصاحبه کنیم ؟ دو : آدم بعضی وقتها دلش برای دستخط بعضی ها تنگ می شود . مثل جزیره ... مثل فرشته ... یک وبلاگ نویس چه درست و چه غلط وقتی خداحافظی می کند باید به نظر او احترام گذاشت . امیدوارم یکروزی دوباره...
-
تلخند های چهره افیونی
شنبه 29 مهر 1391 23:20
یک : دوباره پشت چراغ قرمز ایستاده ام . بازی هر روزه من اینست که به چهره آدم های اکثرا خسته و در حال برگشتن از کار نگاه می کنم و داستانهایشان را تصور می کنم . اما امروز حواسم جای دیگریست . چراغ یکی دو باری سبز و سرخ می شود و ثانیه های سه رقمی مجبورم می کنند ماشین را خاموش کنم . سر و صدایی از لاین مخالف مرا به خودم می...
-
معصومیت از دست رفته
جمعه 28 مهر 1391 23:37
مدتها بود که معصومه خودش را برای شنیدن این پیشنهاد آماده کرده بود . اینکه چطور رفتار کند که نه حمل بر سبک بودن و از خدا خواسته بودنش بشود و نه اینکه آنچنان گارد بگیرد و رو ترش کند که بهنام کلا پشیمان بشود . مدتها بود که روی تک تک جملاتی که باید در پاسخ به پیشنهاد بهنام می داد فکر کرده بود . از دوستانش که ازدواج کرده...
-
ماندن خودمان را چله نشسته ایم !!! نه رفتن تو را ....
پنجشنبه 27 مهر 1391 00:12
هنوز چهل روز نگذشته از آن عصر تابستانی که آمدیم و نشستیم بالای سرت و تو داشتی با دهان باز آخرین نفسهای عمرت را چوبخط می زدی بابابزرگ ... آنروز که دلم لرزید و تمام بغض هایی که بعد از رفتن مادر بزرگ تلنبار شده بود گوشه دلم ترکید و های های گریه کردم . درست توی همان اتاق قدیمی از دنیا رفتی که من تویش بدنیا آمده بودم . در...
-
مهریه
چهارشنبه 26 مهر 1391 10:44
تمام سالهای دوستی من و مهربان یکی از مسائلی که اوایل بصورت شوخی و اواخر بطور جدی باعث بحث و جدل ما می شد قضیه مهریه بود . من بیشتر برای اینکه حرص مهربان دربیاید بحث مهریه را پیش می کشیدم ولی مهربان از همان اول برای ماجرا طرح و برنامه داشت . پدرم کلا به مهریه اعتقادی ندارد و برای خواهرهایم نیز سختگیری نکرده بود . هر...
-
ما هیچ وقت برنده نمی شویم
سهشنبه 25 مهر 1391 10:26
وارد شرکت می شوم و یکراست می روم سالن غذاخوری و ناهارم را می گذارم توی یخچال آبدارچی سلام و احولپرسی گرمی می کند و تعارفم می کند که بنشینم و با هم چای بخوریم هنوز تا شروع ساعت کاری وقت هست پس قبول می کنم . آبدارچی می پرسد : مهندس ! به نظرت امشب می زنیم ؟ یک مقدار جا می خورم . چیو می زنیم ؟ کیو می زنیم ؟ اصلا چرا می...
-
گزارش یک جشن
دوشنبه 24 مهر 1391 21:37
به خاطر لطف و محبت تک تک دوستانی که دیروز و پریروز و امروز همه جوره سنگ تموم گذاشتند تک تک دوستان با محبتی که با کامنت و اسمس و تلفن حسابی شرمنده ام کردند اندازه تموم دنیا ممنونم . دست تک تکتون رو می بوسم و امیدوارم خدا بهم فرصت جبران محبتهاتون رو بده ... از آقای مسعود چنگیزی ، مدیر بامرام و معرفت و دوست داشتنی بلاگ...
-
یک دو صفر چهار پنج روز
شنبه 22 مهر 1391 21:00
فرقی نمی کند وسط یک مهمانی دوستانه باشد یا پشت میز کارم توی شرکت یا حتی مثل ابوعلی سینا در هیاهوی بازار مسگرها انقدر وراج و پرچانه هستم که از یک سوژه معمولی یک پست چند خطی بنویسم . غم و شادی و روزمرگی و اخبار روز و خاطره و داستان و ... فرق نمی کند . حرف به حرف می شود کلمه و کلمه ها خودشان به خودشان می چسبند و جمله می...
-
پسر دایی بی پسر دایی
چهارشنبه 19 مهر 1391 17:56
نگاه می کند توی چشمهایم و می گوید : دایی بابک ! بند کفشمو ببند . خم می شوم و بند کفشش را می بندم و یکهو یاد کلاس اول خودم می افتم . یاد روزی که بند کفشم باز شده بود و من بلد نبودم بند کفشهایم را ببندم و چند تا از بچه ها مسخره ام کردند و من گریه ام گرفت و یک دوستی داشتم که اسمش علی عباسی بود و خیلی پسر خوبی بود و او...
-
نفرین به این آلزایمر لعنتی
چهارشنبه 19 مهر 1391 00:01
اینجور وقتها که جمعیت حلقه می زنند یک گوشه و می ایستند به تماشا حس بدی دارم . دروغ چرا ؟ مثل همه آدم ها کنجکاویم قلقک می شود اما هیچ وقت نمی ایستم و تماشا نمی کنم . تماشای کتک کاری آدم ها بیشتر شرم آور است تا لذتبخش ... اما اینبار قضیه کمی فرق دارد . جمعیت بی سر و صدا ایستاده اند و نگاه می کنند . نه صدای فحش و دعوا می...
-
کشته شدن دختر جوانی که پس از برقراری رابطه پول می گرفت
سهشنبه 18 مهر 1391 00:22
بخش حوادث نشریات و روزنامه ها معمولا پر مخاطب ترین بخش یک نشریه است . سالها پیش همین علاقه افراطی ما به خوندن حوادث منجر شد به نشر روزنامه ای به نام روزنامه حوادث ... نمیدونم یادتون هست یا نه روزنامه ای پر از عکس های تهوع آور کشته شدگان تصادف و قربانیان جنایت و .... همون سالهایی بود که ملت صبح تا شب تمام روزنامه ها رو...
-
روز کودک
دوشنبه 17 مهر 1391 10:04
امروز صبح از خواب که بیدار شدم خسته بودم . خسته تر از دیشب قبل از خواب ... دلم می خواست کنار خیابان که ایستادم از دور درشکه ای بیاید که چند تا خر به آن بسته اند و مرد چاقی شلاق به دست در حالیکه یک عالمه بچه شیطان از سر و کولش بالا می روند از کنارم رد بشود و با صدای بلند بگوید : آهای پسر جون ! چقدر درس و مدرسه و کار و...
-
بیایید ما حلقه آخر این زنجیره غلط باشیم
یکشنبه 16 مهر 1391 01:01
تمام تصورات کودکی من روزی کن فیکون شد که دوستی توی مدرسه دست گذاشت روی آیه ای + از قرآن و گفت : ببین ! ما آدمها همه از آب منی درست شده ایم . با خودم گفتم حرف قرآن که غلط نمی شود . قرآن یعنی حرف خدا پس چرا خدا انقدر راحت توی کتاب آسمانی اش از این موضوع حرف می زند ولی من هیچ اطلاعی از این قضیه نداشتم ؟ اینها تناقضاتی...
-
جان سخت سیاه
شنبه 15 مهر 1391 03:34
خیلی ببخشید عذر میخوام ... شرمنده ام ... گلاب به روتون گلاب به روتون ... روم به دیوار جای برادری رفته بودیم مستراح و سخت مشغول قضای حاجت بودیم که ناگهان جسمی بر فرق سرمان افتاد ... در کسری از ثانیه تمام احتمالات محتمل را اندیشیدیم و چیزی به ذهنمان خطور نکرد الا یک چیز سریع دستی که آزاد بود بر فرق سر خودمان کوفتیم و...
-
مرامتو ...
جمعه 14 مهر 1391 17:46
نگاهی همراه با بی میلی به زن و مرد همراه او انداخت و پرسید : این آقا واقعا همسرتون هستن ؟ مرد در حالی که برآشفته بود دماغش را بالا کشید و گفت : چیه داداش ؟ شناسنومه می خوای ؟ خب زنمه دیگه ... نمی بینی حلقه رو ؟ و دست چپش رو به سمت او دراز کرد . آقای رئیس لبخندی زد و گفت : من عذرخواهی می کنم آقا .امیدوارم دلخور نشده...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 مهر 1391 13:08
ابر چند ضلعی بعد از پنج ماه بروز شد ... مادرانه ترین احساساتی که کلمه شده اند ... کادوی تولد با زیان شیرین موج بانوی بوشهری ... رکورد زدم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 مهر 1391 02:03
لینک
-
دمت گرم دکتر پویا دانشور
چهارشنبه 12 مهر 1391 09:36
بدون شک برنامه( جوان ایرانی سلام ) یکی از پر مخاطب ترین برنامه های رادیو ایران است . بخش اعظم شنوندگان صبحگاهی رادیو این برنامه را گوش می دهند و الحق و الانصاف هر دو گروه تهیه کننده این برنامه چه هفته هایی که فاطمه صداقتی اجرای برنامه را به عهده دارد و چه هفته هایی که سعید پورمحمودی اجرا می کند زحمت می کشند و برنامه...