-
خانوم میم همیشه می خندد اما ...
جمعه 28 مرداد 1390 05:14
پلان اول طبق معمول هفت شنبه ها ٬ خدا آمده بود طبقه هفتم بهشت و نشسته بود پشت میز دفتر تمام شیشه ایش در پنت هاوس برج مراقبت و داشت روزنامه می خواند و پیپ می کشید که یکهو چشمش خورد به نامه ای که روی میز گذاشته بودند . البته خدا به همه چیز عالم است و محتویات نامه را می دانست اما برای سرگرمی هم که شده پاکت نامه را باز کرد...
-
یکروز جبر جغرافیایی مجبور خواهد شد ...
پنجشنبه 27 مرداد 1390 03:28
ما آدمی زادگان ٬بندگان دست ساخته های خودمانیم به واقع انگار همین دیروز بود که تلفن همراه پایش باز شد توی زندگی هایمان گوشی های اندازه گوش کوب که از ما بهترانی که وسعشان همیشه زودتر می رسد می خریدند و نصب می کردند به کمر هایشان و فخر می فروختند اما حالا همه ما حداقل یکی داریم توی جیبمان و آن ابزار لوکس فخرفروشی شده جزء...
-
دیادیا ... علی ربیعی و کوچه پس کوچه های کودکی
چهارشنبه 26 مرداد 1390 11:55
یک بازی نقاشی های فرشته دیشب برگزار شد کوچه پس کوچه های کودکی را حتما ببینید . من هیچ وقت نقاشیم خوب نبوده است توی مدرسه با حسرت ٬ نقاشی دوست هایم را نگاه می کردم حالا هم نقاشی بچه ها را با غبطه تماشا می کنم به هر حال هیچ وقت توی نقاشی استعداد نداشته ام و برای این بازی هم فکر نکنید کودک درونمان احساسش را رها کرده است...
-
نصفه های مثل زالو چسبیده به جیب آدمهای تا قیامت محتاج
چهارشنبه 26 مرداد 1390 00:09
آدمها هرچه مایملکشان زیادتر می شود سخت تر می بخشند اگر یک نان تمام دارایی آدم باشد راحت می توانی نصفش را بدهی به یک دوست نیازمند اگر ۱۰۰۰ تومان ته جیبت باشد بخشش ۵۰۰ تومان آن به هیچ جایت فشار نمی آورد اگر یک میلیون تومن توی حسابت باشد خیلی سخت است که از خیر ۵۰۰ هزار تومنش بگذری و اگر ۱۰۰ میلیون داشته باشی محال است که...
-
بانوی آینه ها پشت آینه یازدهم خوابش برد ...
سهشنبه 25 مرداد 1390 12:23
خیلی خوب است که سحر های ماه مبارک یک نفر باشد که با یک اس ام اس یادت بیندازد که همه آدمها خواب نیستند بعضی ها بیدارند و دارند با خدا گپ می زنند . کلا کار قشنگیست یک ذره از حس و حال خدایی ای که توی دلت هست با دوستانت که می دانی بیدارند و با دیدن اس ام اس فحشت نمی دهند تقسیم کنی : سحر اول : خدایا ! آگاهی بده آدم باشیم ....
-
داستانهای بی پایان و چارتا لینک
دوشنبه 24 مرداد 1390 23:24
اول اینکه پست قبل و کامنتهایی که بچه ها گذاشته بودند جرقه این فکر را در سرم ایجاد کرد که از این به بعد یک بخش ثابت داشته باشیم به اسم داستانهای بی پایان به این ترتیب که هر هفته یک داستان کوتاه را شروع کنیم و بچه ها توی کامنتهایشان بهترین پایانی که به نظرشان می رسد بنویسند اینطوری به تعداد کامنتهایی که نوشته شده داستان...
-
زندگی بدون عشق چاره ندارد
دوشنبه 24 مرداد 1390 09:10
گوشی هی زنگ می خورد و هی خاموشش می کرد پنج دقیقه ای می شد که چشمهایش باز بودند اما بیدار نشده بود یعنی بلند نشده بود که برود و آبی به سر و صورتش بزند و لباس بپوشد و برود سر کار داشت به زنی که کنارش خوابیده بود نگاه می کرد زنی که عین تخت و خانه و گوشی و کار برایش شده بود یک شی عادی و پر از تکرار مدت ها بود که اینطوری...
-
بنگاه شوهریابی باستانی
شنبه 22 مرداد 1390 23:32
این مقدمه را با صدای بهمن هاشمی بخوانید : برای اولین بار در تاریخ بلاگستان جوگیریات با ارائه یک پکیج رویایی شما را به آرزوهایتان می رساند هشششششششششششت مرد مجرد هشت انتخاب اکازیون امشب برای اولین بار خودشان را برای شما نمایش می دهند اینجا بهشت دختران ترشیده بلاگستان است . جوگیریات امشب شما را به رویاهایتان نزدیک می...
-
یک پست بی نهایت داغ و جنجالی ...
شنبه 22 مرداد 1390 12:20
- توجه توجه قابل توجه خانمهای بلاگستان آیا از زندگی مجردی خسته شده و به ستوه آمده اید ؟ آیا با دیدن یک جفت انسان خوشبخت آه حسرت از نهادتان بلند می شود ؟ آیا با دیدن بچه های کوچک توی بغل مامانهایشان حسودیتان می شود ؟ آیا نگران این هستید که دیگر کسی به خواستگاری شما نیاید ؟ آیا موهایتان سفید شده ولی اسم هیچ مردی توی...
-
فکر هر شب تو ...
جمعه 21 مرداد 1390 18:52
یک عصر جمعه دلگیر و گرم تابستان احتمالا بهترین اتفاقی که ممکن بود بیفته این بود که یه اس ام اس بیاد و مریم شیرزاد برات نوشته باشه که بالاخره وبلاگش رو راه انداخته . - درست بعد از رفتن شیرزاد و اون چند روزی که هر وبلاگی می رفتی در مورد شیرزاد نوشته بود با خوندن کامنتهای مریم واقعا متعجب می شدم که چطور ممکنه آدم تو اون...
-
زخم خاطرات و خاطرات زخمی
جمعه 21 مرداد 1390 00:32
- سال سوم دبیرستان یه دبیر فیزیک داشتیم که اسمش یادم نیست تو آمریکا درس خونده بود قدش کوتاه بود و یه زخم بزرگ روی صورتش داشت یادمه اولین باری که وارد کلاس شد اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد زخم روی صورتش بود اما دیدن آقای دبیر یعنی دیدن مدام و مداومش سر کلاس اخلاق خیلی خوبش و شیوه درس دادنش باعث شد که دیگه اون زخم رو...
-
یک دنیا تشکر ...
چهارشنبه 19 مرداد 1390 22:22
- بازی های وبلاگی حس خیلی خوبی به آدم می دهند وقتی همه دور هم جمع می شویم و برای چند لحظه غصه هایمان را فراموش می کنیم وقتی خنده روی لبهایمان می آید وقتی با هم خاطره می سازیم آدم تا چند وقت خوشحال است و پر انرژی . این بازی ها تنها بازییست که همه با هم برنده می شویم . این پست مربوط است به حواشی بازی بفرمائید افطار...
-
سفره های آسمانی
سهشنبه 18 مرداد 1390 22:01
سلام وقتتون رو زیاد نمی گیرم چون می دونم که می خواین زودتر عکسها رو ببینید ایشالا که همیشه سفره هاتون پر از برکت باشه خونه هاتون پر از خوشی و شادی و عزیزانتون سلامت و سر زنده باشند . برای سلامتی همه مریض ها دعا کنید و یادمون باشه خیلی ها هستند که این شبها سفرهاشون خالیه یک فاتحه برای عزیزان از دست رفته بخونید و ادامه...
-
دعا کنید ...
سهشنبه 18 مرداد 1390 15:57
یک پدر مهربان یک بابا امروز روی تخت بیمارستان خوابیده و قلبش درد می کند لطفا امروز ٬ موقع افطار همه برای خوب شدن حالش دعا کنید مرسی ...
-
فهرست خوش قولهای با معرفت
سهشنبه 18 مرداد 1390 00:02
با یک دنیا تشکر و شرمندگی از همه دوستان عزیزی که محبت کردند و عکس فرستادند به امید خدا راس ساعت ۲۲ روز سه شنبه پست بفرمایید افطار ٬ رونمایی خواهد شد . این به این معناست که هرچند دقیقه نود حساب می شود اما اگر دوست داشته باشید تا توی این خاطره ثبت بشوید یک افطار دیگر فرصت دارید تا عکسهایتان را بفرستید . عزیزانی که تا...
-
جهنم
دوشنبه 17 مرداد 1390 10:57
جهنم یعنی وقتی که مردیم ما را ببرند به یک اتاق تاریک که یک عالمه آدم تویش هست که با هم درد دل نمی کنند سیاه باشد و ظلمات مجبور باشید بنشینید و بیندیشید و نفسهای همدیگر را بشنوید و هر چند سال که می گذرد یکبار در اتاق باز شود و یک نفر رها بشود و برود به سمت نور و تو بمانی و دوباره بنشینی و بیندیشی و نفس بشنوی و بشماری...
-
عمو محمود ... یک آهنگ ... شرکت کنندگان بفرمایید افطار
دوشنبه 17 مرداد 1390 00:24
یک : هی ما می گوییم جوگیریات یک رسانه بین المللی شده است و از اقصی نقاط جهان بازدید کننده دارد و آدمهای مطرح و کله گنده سر و دست می شکنند برای شرکت توی بازی های ما شما باور نمی کنید . عمو محمود محبوب و دوست داشتنی امروز برای من خصوصی گذاشته و خواهش کرده است که توی بازی شرکت کند می خواهید باور کنید می خواهید نکنید این...
-
حضور میلیونی و تجدید سیرداغ با افطارهای کیای شاغل
یکشنبه 16 مرداد 1390 11:17
آقا ! من واقعا نمی دونم چطوری از این همه استقبال شما تشکر کنم یعنی این استقبال شما آدم رو یاد راهپیمایی های ۲۲ بهمن میندازه کاش منم یه هلی کوپتر داشتم می شد از حضور میلیونی شما عزیزان چار تا فیلم و عکس بگیرم و پخش کنم تو رسانه ... یعنی من کار و زندگیم رو ول کردم دارم فقط عکس سفره های افطاری رو نگاه می کنم هی میام...
-
با تشکر از همه دامادهایی که شوهر خواهر هایمان هستند ...
شنبه 15 مرداد 1390 23:49
گوشی را که برداشتم مدام داشت گریه می کرد انقدر که من حتی نفهمیدم چه می گوید نفهمیدم چطور لباس پوشیدم و چطور سوار ماشین شدم و چطور رسیدم به خانه شان می گفت : بدبخت شدم داداش ! من هم بغضم داشت می ترکید بغلش کردم و گفتم : مریم جان ! یه دقیقه آروم باش ببینم چی شده ؟ گفت : حامد ... حامد ... پرسیدم : حامد چی ؟ حامد چی شده ؟...
-
به همین سادگی
جمعه 14 مرداد 1390 22:53
زمان : امروز - دم اذان مکان : خانه ما نما : داخلی بازیگران : خدا - من - مهربان سه ... دو ... یک ... اکشن
-
بفرمایید افطار
پنجشنبه 13 مرداد 1390 00:01
اگر دوست دارید در این بازی شرکت کنید تا روز دوشنبه عکس هایتان را به آدرس زیر ارسال کنید : kiamehr.bastani@gmail.com به منظور جلوگیری از تقلب لطفا یک تکه کاغذ که رویش نوشته شده است بفرمایید افطار توی عکسهایتان بگذارید . واضح و مبرهن است که هدف از برگزاری این بازی صرفا عوض شدن حال و هوای بلاگستان است و هیچ ارزش دیگری...
-
کرم وبلاگی ماه مبارک
چهارشنبه 12 مرداد 1390 13:25
اولا که این پست صرفا جهت آزار و اذیت روزه داران محترم و ریختن مقادیر معتنابهی کرم وبلاگی می باشد . آدم وقتی گشنه و تشنه می شود ٬ قند خونش افت می کند یک مقداری بگی نگی عصبانی و پرخاشگر هم می شود اگر دوست داشتید می توانید به آشپز این غذاها یا عکاس این عکس یا نویسنده این پست فحش بدهید تا اعصابتان راحت بشود و این بندگان...
-
سه تا لینک سه تا عکس
چهارشنبه 12 مرداد 1390 01:17
اول اینکه دو سال است یعنی دقیقا دو رمضان بعد از سال سیاه و سرخ ۸۸ که موقع افطار جای خالی ربنای استاد شجریان بدجور پیداست . ربنای استاد را می توانید از اینجا دانلود کنید . دوم اینکه فرشته چند وقتیست که با یک ایده جالب ٬ وبلاگی راه انداخته است به نام پرشین کاور موزیک و موسیقی های کاور شده فارسی را در آن قرار می دهد ....
-
جون مادرت بگیر بخواب پسرم
سهشنبه 11 مرداد 1390 00:25
تصور کنید ده سال بعد من یک بابا باشم یک شب که مهربان رفته است ماموریت می خواهم برای پسرم کیان قصه بگویم تا بخوابد اصلا هم حوصله ندارم و خیلی هم عجله دارم می خواهم بچه زود بخوابد که بروم پای کامپیوتر پست بنویسم ... - بیا پسرم . بیا اینجا دراز بکش بابایی برات قصه بگم خوابت ببره - باشه - یکی بود یکی نبود ... - بابا ؟ یکی...
-
خوانِ خدا خان
دوشنبه 10 مرداد 1390 00:23
باورم نمی شود آنروزی که اسمش روز مباداست به خاطر نخوردن غذا و ننوشیدن آب توی این سی روز بعضی ها بروند بهشت ٬ ساندیس بخورند و حوری و قلمان بازی کنند و به خاطر خوردن و نوشیدن بعضی ها را توی جهنم ٬چوب توی ماتحت کنند و سرب داغ بریزند توی گلویشان باورم نمی شود به خاطر پنج وعده خم و راست شدن و ورد خواندن به عربی یکی برود...
-
مصداق تئوری پروانه ای در سیاست
شنبه 8 مرداد 1390 21:58
سگ یک پایش را گرفته بود بالا و داشت توی چاله می شاشید دختر بچه که از پشت پنجره داشت نگاهش می کرد از خنده یک لحظه پایش سر خورد مادر دختر بچه در حالیکه داشت تلفنی با خواهرش صحبت می کرد و حواسش بود که بچه از روی صندلی پایین نیفتد جیغی کشید و گوشی را پرت کرد خواهر زن ٬که توی یک شهر صدها کیلومتر دورتر بود وحشتزده شوهرش را...
-
این نیز بگذرد ...
جمعه 7 مرداد 1390 18:26
پنگوئن ها توی روزهای سرد قطب دور هم جمع می شوند و همدیگر را بغل می کنند اینطوری گرمای بدنشان را با هم تقسیم می کنند تا از سرما نمیرند ... وقتی عزیزی می میرد آدمها هم همین کار را می کنند دور هم جمع می شوند و همدیگر را بغل می کنند تا دردهایشان کمتر بشود و غمهایشان یادشان برود ... درست است که حرف و کلمه آنقدر قوت ندارد...
-
مامان بزرگم امشب میره به مهمونی فرشته ها ...
دوشنبه 3 مرداد 1390 18:34
-
برای شازده کوچولو ...
دوشنبه 3 مرداد 1390 08:03
چند شب بعد از بازی آوازها چند تا از فینالیست ها دور هم جمع شدند زدند و رقصیدند و آواز خواندند . هیچ وقت فرصت نشد تا فایل صدایشان را برایتان بگذارم . این پست ناقابل بهانه ای شد تا هم صدای آواز چند تا از فینالیست های آکادمی را بشنوید و هم تشکری کرده باشم از محبت های همیشگی خواهر خوبم میثا ... - آواز دوستان شازده کوچولو
-
یک هفته چرت زدن توی دنیای جاذبه های واژگون
شنبه 1 مرداد 1390 23:33
یک هفته است که مادر بزرگم بین زمین و آسمان دارد چرت می زند یک دنیایی که نه انقدر زمینی است که بگویند زنده ای و نه آنقدر آسمانی که بگویند مرده ای یک جایی دقیقا بین مرگ و زندگی یک دنیایی که جاذبه اش گور بابای نیوتن برعکس است انگاری باید خودت را محکم به یک چیزی روی زمین بچسبانی تا به آسمان پرت نشوی مادربزرگ من هم دستش را...