-
اپیزود دوم : رنگها نبودند ولی ما می دیدیم
سهشنبه 19 مهر 1390 21:59
تلوزیون ما سیاه وسفید بود و این هیچ عیبی نداشت چون ما توی تصوراتمان همه چیز را رنگی می دیدیم . وقتی خون از دماغ کسی می آمد خونش سیاه بود ولی ما سرخی آن را حس می کردیم ... وقتی گل نشان می دادند ما رنگش را تصور می کردیم حتی عطرش هم می پیچید توی خانه وقتی شیپور چی و خرس قهوه ای و روباه دنبال پسر شجاع می دویدند ما سبزه...
-
اپیزود اول : جمعه های سیلی خورده
دوشنبه 18 مهر 1390 21:59
- من عاشق تلوزیون بودم این را بعدها وقتی بابا اجازه نداد تلوزیونم را با خودم به سمنان ببرم بهتر فهمیدم . توانایی این را داشتم که از صبح تا شب بنشینم و تلوزیون ببینیم هرچند آنروزها تلوزیون دو تا کانال بیشتر نداشت و برنامه هایشان از عصر شروع می شد . شبکه دو دقیقا مثل الانش یبس بود خشک و جز جمعه ها صبح برنامه کودک نداشت...
-
یک سه گانه نوستالژیک ۱۴ اینچ سیاه و سفید
یکشنبه 17 مهر 1390 22:47
تلوزیون سیاه و سفید ۱۴ اینچ نارنجی رنگ توشیبا همسن من بود همسن که نه کمی مسن تر سال ۵۷ توی بحبوحه انقلاب وقتی بابا دست زنش را که مامانم بود گرفت و با هم توی آن خانه قدیمی روبروی سینما جی که البته آن موقع زیاد هم قدیمی نبود زندگی زیر یک سقف را شروع کردند این تلوزیون سیاه وسفید ۱۴ اینچ نارنجی رنگ توشیبا هم جزء وسایلی...
-
کودک درونم ریش درآورد ولی بزرگ نشد
شنبه 16 مهر 1390 23:00
همه آدم بزرگها درونشان کودکی دارند که کودک درون صدایش می زنند ولی من خودم کودکی هستم که دارد ادای آدم بزرگها را در می آورد نمی دانم چطور شد که بزرگ شدم و دوست هم ندارم که بدانم فقط یکروز صبح بیدار شدم و توی آینه دیدم که بابک کوچکی که می شناختم ریش درآورده زن دارد و به جای اینکه کیف محبوبش را که عکس ماشین مسابقه ای...
-
عروسک موطلایی تو چشماش دو تا چراغ سبز داشت
شنبه 16 مهر 1390 08:07
بابام عشق ماشین بود ۴۵ تا ماشین خریده بود و با همشون عکس یادگاری گرفته بود وقتی ۱۵ سالش بود اولین ماشینش رو خرید - - بعد بازنشستگی گفت میخوام یه ماشین بخرم ازین ماشین قدیمیا یه دستی به سر و گوشش بکشم و عروسش کنم و تا آخر عمرم سوارش بشم مامان می گفت : مرد ! مگه تو عقل تو سرت نیس ؟ دوباره میخوای چند ملیون پول بی زبون رو...
-
عکس دیروز و امروز بابا ها
چهارشنبه 13 مهر 1390 22:00
ارتباط بین آدمها مقوله غریبیست گاهی بی آنکه بخواهی و بدانی طوری دل هایمان به هم گره می خورد که ... مهم نیست به جای این سه نقطه چی بنویسیم مهم اینه که اینو تا وقتی که اون آدم کنارمون هست درک نمی کنیم . - - محسن چقدر قشنگ گفته که : کاش یکروزی بیاید که برای اهالی این خاک ٬ راه رسیدن به آرامش و پیشرفت و رفاه و شادی و...
-
پیش پرده
چهارشنبه 13 مهر 1390 19:08
عکس بابا ها ساعت ۲۲:۰۰ امشب رونمایی می شود ...
-
خوش قول ها
سهشنبه 12 مهر 1390 21:00
دوستانی که محبت کردند و تا این لحظه عکسهایشان را فرستاده اند : دل آرام - تیام - آذرنوش - محمد - دنیز - فرشته - نیما - پونه - سهبا - فاطمه - داود - شادی عاطی - بیتا - سیندرلا - هیشکی - حسین - کاپو - میثا - پروین - صالی - سمیرا - وانیا - عادل خورشید - الناز - محسن باقرلو - مریم جوجو - مهرداد - مهیاس - نیمه جدی - آلن -...
-
موهای سیاهی که برای ما سفید شدند
دوشنبه 11 مهر 1390 20:00
عکس ها دنیای عجیبی دارند عکس یعنی ثبت یک لحظه از یک زندگی لحظه ای که دیگر تکرار نمی شود و دیگر بر نمی گردد تماشای یک آلبوم عکس حس عجیب و غریبی دارد حتی اگر این عکس ها مال شما نباشد و آدم های توی آن را نشناسید باز هم لذت بخش است لذتی همراه با افسوس و حسرت لذتی آمیخته با بازیابی یک عالمه خاطره تلخ و شیرین پدرها و مادرها...
-
صوبانا خوردی ؟
دوشنبه 11 مهر 1390 08:22
سال ۸۳ ... یک صبح تابستانی ... ساعت ۷ صبح با لباس سفید راهنمایی رانندگی ایستاده بودم وسط میدون کرج و داشتم با حرکت دست هدایت ترافیکی می کردم و سوت می کشیدم و مثل یک مرد قانون برای خودم جولان می دادم . چراغ قرمز شد و یک پیکان وانت قراضه همین که مرا دید پایش را گذاشت روی ترمز و درست روی خط عابر پیاده ایستاد . با عصبانیت...
-
آبرو ریزی تصویری
یکشنبه 10 مهر 1390 11:52
در پست قبل که خدمتتان عرض کردیم چقدر بعد از دوره آموزشی قیافه ما زاقارت شده بود این دو تا عکس هم شاهد این مدعا : احتمالا اینها ضایع ترین تصاویری هستند که از بنده گرفته شده و خواهد شد انشاء الله البته اوضاع به همین منوال نماند : بعدها یه کم خوش تیپ تر شدیم انقدری که دل مهربان بانو را به دست بیاوریم ... + اونایی که با...
-
یوسف گم نمی شود ... کنعان فیلی شده بود
شنبه 9 مهر 1390 20:32
امشب حس همانروزی را دارم که بعد از دو ماه خدمت آموزشی برگشتم به خانه خسته و ژولیده اما خوشحال انقدر ریش درآورده بودم که مادرم مرا با بن لادن اشتباه گرفته بود اما انگار دو سال بزرگ تر شده بودم انگاری مرد شده بودم امشب حس آدمی را دارم که از حبس برگشته به خانه اش ولی کسی رویش را بر نمی گرداند از او نامزدش برایش اسفند دود...
-
خداحافظ کیامهر باستانی
جمعه 25 شهریور 1390 00:28
این خانه برای من یک عالمه خاطره خوب دارد این خانه پر بود از مهر و محبت درش همیشه باز بود دلباز بود چل ستون چل پنجره یک عالمه دوست خوب پیدا کردم کلی خندیدیم خیلی گریه کردیم دور هم بودیم خوش گذشت و حالا دیگر تمام شد یک چمدان خاطره دارم یک لبخند یک مقدار بغض با اینجا خداحافظی می کنم و بار و بندیلمان را پهن می کنیم اینجا...
-
توضیحات با تاخیر نه چندان مبسوط
دوشنبه 14 شهریور 1390 08:40
می خواست کف قفس را تمیز کند همین که در را باز کرد قناری کوچولو پرید بیرون و از لای باز در پر کشید هاج و واج نگاه کرد و دید رفته و نشسته روی آنتن هرکاری کرد دستش نرسید ومجبور شد برود بایستد روی دیوار پشت بام عابرانی که از کوچه رد می شدند یک لحظه جا خوردند اولی که سرش را بلند کرد با صدای بلند بقیه را هم خبر کرد جمعیت هی...
-
ماه تمام ... خلاص
سهشنبه 8 شهریور 1390 21:37
رمضان را ماه میهمانی خدا می گویند اما من رمضان را ماه سفر با خدا می دانم انگار روز اولش توی ایستگاه قطار با خدا دست داده باشی و با هم نشسته باشید توی یک کوپه و یک ماه تمام یک راه طولانی را با هم سفر کرده باشید این وسط ها گاهی چرت هم زده ای گاهی نگاه از هم برداشته ایم اما کلی هم با هم گپ زده ایم و خیلی هم چشم توی چشم...
-
روزگار مو
سهشنبه 8 شهریور 1390 12:18
گاهی وقت ها از خواندن بعضی پست ها جدا به وجد می آیم چند وقتی بیشتر نیست که با وبلاگ روزگار مو آشنا شده ام . یادم نیست برای کدام پست جوگیریات کامنت گذاشته بود که نشانی خانه اش را کشف کردم و از آنروز منتظر فرصتی بودم تا روزگار مو را به دوستانم معرفی کنم . روزگار مو توسط یک خانم بوشهری نوشته می شود که مادر دو دختر خانوم...
-
مصاحبه با یک موجود فرفری از رفسنجان
دوشنبه 7 شهریور 1390 23:02
مصاحبه با وبلاگنویس های کمتر شناخته شده از ایده های نصفه کاره مانده جوگیریات بود . - --- مصاحبه با فری - نویسنده وبلاگ فرنویس - هرچند قبل از مصاحبه با عبدالکورش انجام شد ولی به دلیل شباهت سوالهای دو مصاحبه به هم و رونمایی مصاحبه عبدالکورش در روز تولدش و همچنین فراخی ماتحت نگارنده ٬تا امروز مجال انتشار آن به دست نیامد...
-
نشونه ها ... گاهی بین ستاره ها گاهی لای زباله ها
دوشنبه 7 شهریور 1390 11:59
بعضی نشانه ها عجیبند خودشان نه وقت آمدنشان عجیبست یعنی آنقدر دم بزنگاه می آیند که متعجب می شوی آنقدر که شک نمی کنی که این نشانه برای تو و در جواب آنچه در فکر تو می گذرد آمده است ... دیروز نامه ای روی میز شرکت بود که باید تغییراتی در آن ایجاد می شد . برای اینکه مجبور به تایپ دوباره نباشم توی سیستم دنبال فایل آن می گشتم...
-
بدیهیات روانشناسانه
یکشنبه 6 شهریور 1390 23:02
دیروز که داشتیم با مهربان از خرید برمی گشتیم و توی ماشین در مورد خریدها حرف می زدیم صحبتمان کشیده شد به شامپو شامپویی که این چند سال استفاده می کردیم به برکت تحریم ها دیگر وارد نمی شود و ناچار شدیم برند جدیدی را امتحان کنیم نیازی به گفتن نیست که اینجور وقتها اسمهایی که بیشتر شنیده شده اند شانس بیشتری دارند و تبلیغات...
-
مردک نامربوط ...
یکشنبه 6 شهریور 1390 12:12
عجالتا این پست حبیب باقالی را ملاحظه بفرمایید . به سه نفر از دوستانی که کوچکترین ارتباطی بین عکس ها ٬ عنوان و متن پست و همینطور شعر مندرج شده کشف کنند به قید قرعه مشترکا یک دستگاه پیکان جوانان گوجه ای رنگ رینگ اسپرت با لاستیک دور سفید و قالپاق فرفره ای تعلق خواهد گرفت ... با تشکر ستاد روحیه دهی جوگیریات به وبلاگستان...
-
برنده های آکادمی
شنبه 5 شهریور 1390 23:01
راستش برای فینال آکادمی خیلی فکر ها داشتم اما هر بار که میومدم استارتش رو بزنم متاسفانه اتفاق بدی می افتاد که برگزاری مرحله دوم به تاخیر می افتاد طوری که حالا این بازی واقعا حکم یه پست بیات رو داره و یه بار بیخودی روی دوشم از همه دوستای خوش صدای بامعرفتم یه دنیا ممنونم که منت به سر من گذاشتند و دوباره آواز خوندند...
-
آکادمی
شنبه 5 شهریور 1390 15:48
امشب فینالیستهای آکادمی برایتان آواز خواهند خواند ....
-
فاتحه مع السکوت
جمعه 4 شهریور 1390 18:04
به احترام پدر بزرگی که دیگر کنارمان نیست یک دقیقه سکوت و یک فاتحه عصرگاه جمعه ای ...
-
یک سوال چارگزینه ای
جمعه 4 شهریور 1390 01:49
سوال : خواهر شما که به تازگی از اسباب کشی خانه دوستش (که بعد از چهار سال زندگی در یک زیر زمین ٬ با هزار جور قرض و قوله توانسته اند پول رهن یک آپارتمان ۴۵ متری در طبقه چهارم یک ساختمان قدیمی را جور کنند )برگشته تعریف می کند که دختر کوچولوی دوستش با هزار ذوق و شوق به خواهرم گفته است که : آخ جون خاله ! امسال خونمون پنجره...
-
بودن یا نبودن ... فاصله یک تیک است
پنجشنبه 3 شهریور 1390 13:59
سال۸۹ شب قبل از سفر شیراز نمی دانم چرا یکهو کرمم گرفت یک آنتی ویروس نصب کنم چرایش هم احتمالا به خاطر مقادیر معتنابه ویروسی بود که کامی جان گرفته بود نصب آنتی ویروس همان و پاک شدن هفت سال خاطره و عکس همان یعنی اگر کارد می زدی خونم در نمی آمد در تمام طول سفر هم فکرم پیش عکس ها بود وقتی برگشتیم هر کاری که ممکن بود کردم...
-
رسول خواب آلود و معجزات خزعبل سر صبح
پنجشنبه 3 شهریور 1390 01:03
دیشب که چه عرض کنم امروز صبح خواب بی حد خزعبلی دیدم که بد نیست برایتان تعریف کنم دور هم کمی بخندیم . معمولا جزئیات خوابها یادم نمی ماند ولی این یکی به طرز مشکوکی روشن و واضح در خاطرم هست . یادم نمی آید شروع خواب از کجا بود کلا خواب های آدم سر و ته که ندارند ... خواب دیدم توی کوچه بچگی هایمان هستم با همین هیکل حالایم...
-
ضیافت نور و اشک و قدر
سهشنبه 1 شهریور 1390 22:55
یکشنبه شب ٬عزیز قطعه ۷۴ بهشت میزبان ما بود مثل همیشه میهمان نواز و خنده رو ما را یکی یکی میهمان قدر بی تمامش کرد وقتی رسیدیم خانه اش نورانی بود و توی تاریکی گورستان مثل روز می درخشید مثل قصر طلایی توی قصه ها انگار که حجله بسته باشند روی مرمر سرد و سفید خانه ابدیش ... - آسمان هم انگار یکجور دیگری بود آن شب نه ماه داشت...
-
TOP 10 - مرداد ماه ۹۰
دوشنبه 31 مرداد 1390 23:51
سلام علیکم ... همانطور که خدمتتون عرض شد انتخاب TOP 10 مرداد ماه هم در نحوه انتخاب پست ها هم در نحوه برگزاری و اجرا و هم در تبلیغ و اطلاع رسانی ایرادات زیادی داشت اینکه چطور میشه این ایرادات رو مرتفع کرد بر می گرده به لطف شما یعنی باید راهکار مناسب پیدا کنیم برای رفع این مشکلات اینجا از همه دوستانی که خواستار تمدید...
-
انتخاب ۱۰ پست برتر مرداد ماه ۹۰ - معرفی لینک ها
یکشنبه 30 مرداد 1390 00:36
اعتراف می کنم که با وجود اینکه ایده خوبی بود ولی خیلی ایراد داشت . مثلا من به شخصه اگر قرار بود از بین هفتاد و خورده ای لینک چند تا خوبش را انتخاب کنم سر لینک پنجم ششم بیخیال می شدم و می رفتم . به فرض اینکه مخاطب این پست جزو خوره های وبلاگ خوانی هم باشد باز هم کار طاقت فرساییست انصافا پس لطفا ببخشید و آمرزش بفرمایید ....
-
تاپ 10 - معرفی نامه
شنبه 29 مرداد 1390 01:01
اگر در زمره دوستان نسبتا قدیمی جوگیریات باشید مطمئنا بلاگزیت یادتان هست . بلاگزیت کار مشترکی بود از م.ح.م.د و نیما قدس سره شریف ایده محشری که حیف شد ادامه پیدا نکرد . - - از آنجا که محمد نوه خودمان است(و آدم که از نوه اش اجازه نمی گیرد ) و نیما هم که مدتهاست چهره بلاگی در نقاب خاک فرو برده است و ما هم وراثش را پیدا...