-
سیزدهمان را دو روز زودتر در کردیم
یکشنبه 11 فروردین 1392 23:55
امروز بدون برنامه ریزی قبلی با بچه ها رفتیم پارک نهج البلاغه یازده به در ... جایتان خالی یک ناهار دور همی زدیم و بازی کردیم و کلی خندیدیم و اصلا نفهمیدم این شش ساعت چطور گذشت . در این دوره و زمانه کمتر جمعی را می شود پیدا کرد که بتوانی از تک تک نفراتش انرژی مثبت بگیری و انقدر خوشی کنی که متوجه گذر زمان نشوی . اینجور...
-
ای یار نارنجی جونم
یکشنبه 11 فروردین 1392 00:17
دقت کرده اید وقتی آدم کسی را دوست دارد ایرادات و اشکال هایش به چشم نمی آیند ؟ و یا برعکس اگر از کسی بدتان بیاید حتی نقاط مثبتش را نمی بینید ؟ راستش اصلا و ابدا با کارهای سیروس مقدم ارتباط برقرار نمی کنم اما سریال پایتخت بدون شک در کارنامه او یک استثناء بزرگ است . این سریال از هر نظر چه داستان و فیلمنامه و چه بازی...
-
حال ساده بی استمرار
شنبه 10 فروردین 1392 02:25
امروز دم دمای غروب همچین آرام و بی غم لم داده بودم روی صندلی و پاهایم را انداخته بودم روی میز کامپیوتر و آهنگ گوش می دادم . هوا گرگ و میش بود و مدام تاریک تر می شد . در بالکن باز بود و باد خنکی می وزید و خنکی اش تنم را مور مور می کرد . چشم هایم را بسته بودم و توی تاریکی به این فکر می کردم که این حال ساده و لذتبخش چقدر...
-
ج ه ا د ا ق ت ص ا د ی
جمعه 9 فروردین 1392 04:27
تحریم ها تاثیری بر ما ندارد . نفت هم نمی خرند ؟ به جهنم تورم ؟ گرانی ؟ بیکاری ؟ در سایه عنایات واسعه پروردگار که درون ما قطعات یدکی اضافی گذاشته است ،ما خودمان برای خودمان اشتغال زایی می کنیم . با عرض پوزش و شرمندگی اینجا را ببینید ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 فروردین 1392 18:22
یک **** وقتی آبجی مریم این پست را در جوگیریات دید از من دلخور شد و برای عید دیدنی آمدن به خانه ما و آشتی با بنده شرط گذاشت . قرار شد بنده از کارنامه ترم آخرش رونمایی کنم تا ببینید علیرغم اینکه آبجی مریم در دوران مدرسه دانش آموز متوسطی بوده است اما در دوران دانشگاه دانشجوی خوبی است و نمرات خوبی هم می گیرد . انصافا هم...
-
قول مردونه
پنجشنبه 8 فروردین 1392 02:33
شهر توکیو پایتخت ژاپن ، شهر بزرگ و گرانقیمتی است . به همین خاطر بسیاری از مردم که در توکیو مشغول به کار هستند در شهرهای اطراف آن زندگی می کنند و به کمک شبکه ریلی سریع السیر به محل کارشان رفت و آمد دارند . شهرداری توکیو هر سال کتابچه ای منتشر می کند که در آن ساعت دقیق حرکت قطار ها درج شده است . مثلا شما می توانید...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 فروردین 1392 23:57
یک **** امروز هفتمین روز فروردین 92 دو تا اسحاقی جشن تولد گرفتند . اولی نرگس اسحاقی خواهر عزیزم و دومی یسنا اسحاقی دختر عموی مجازی با معرفتم . برای هر دوی این عزیزان آرزوی سلامتی و طول عمر دارم . دو **** امشب ساعت 12:30 بامداد از شبکه دو ، برنامه نشان برتر را تماشا کنید . تیم سایبرتک با مربی گری عباس موسوی و یک پیچک...
-
نسبیت
چهارشنبه 7 فروردین 1392 02:49
امروز عصر داشتیم می رفتیم عید دیدنی . توی ترافیک یک آقایی پشت فرمان یک شاسی بلند خفن که اسمش را بلد نبودم داشت سر خانمش داد می زد و زن بیچاره های های گریه می کرد . کمی جلوتر به منبع ترافیک رسیدیم . یک پیکان قراضه خراب شده بود و چند تا خانم با لباس های نونوار عید داشتند پیکان بیچاره را هل می دادند . راننده سیبیلوی پشت...
-
تکرار مکرر مکر
دوشنبه 5 فروردین 1392 20:29
صبح اولین روز کاری سال 92 است و من روی صندلی بانک رفاه نشسته ام و تکه کاغذی که رویش عدد 108 نوشته شده در دست گرفته ام . صدای ضبط شده ای که شماره ها را می خواند عدد 92 را به باجه 4 فرا می خواند و این بدان معناست که 16 نفر جلوتر از من توی صف هستند . اکثر قریب به اتفاق مشتری ها ، مردان و زنان مسنی هستند که احتمالا برای...
-
بوی عیدی
یکشنبه 4 فروردین 1392 02:46
یک **** امروز عصر وارد بخش مدیریت وبلاگ شدم و داشتم یک پست پر سوز و گداز می نوشتم با این مضمون که غروب روز سوم عید هم رسید و هنوز هیچکس برای عید دیدنی پایش را نگذاشته توی خانه ما ... داشتم می نوشتم که اگر می دانستم نوروز امسال انقدر سوت و کور و خلوت می شود انقدر برای خانه تکانی عجله نمی کردیم و حرص نمی خوردیم . در...
-
دو آرشون
پنجشنبه 1 فروردین 1392 19:39
روز اول فروردین سالروز تولد دو تا از بهترین دوستان من است . یکِ یک فروردین مرا یاد دو تا آرش می اندازد که الحق و والانصاف جفتشان یکِ یک هستند . آرش ناجی و آرش پیرزاده تولدتون مبارک ...
-
درگذشتگان سال 91
چهارشنبه 30 اسفند 1391 03:36
سال 91 تا چند ساعت دیگر تمام می شود و یکسال دیگر از عمر من و شما می گذرد . لحظات سال تحویل برای من لحظاتی بی نظیر هستند . با تیک تیک ساعت قلبم تند تند می زند و هرکار که می کنم نمی توانم جلوی فوران احساسم را بگیرم و بی اختیار چشمهایم خیس می شوند . سال تحویل امسال با تمام سال تحویل های قبل چند فرق بزرگ دارد . امسال...
-
عیدانه
سهشنبه 29 اسفند 1391 00:15
شماره ویژه رادیو جوگیریات با عنوان عیدانه منتشر شد . امیدوارم کاستی های آن را به بزرگی خودتان ببخشید . حجم فایل : 12.7 مگابایت زمان : 54 دقیقه فهرست همکاران و ترانه های استفاده شده در رادیو جوگیریات عیدانه در ادامه مطلب ... همکاران این شماره از رادیو جوگیریات ( به ترتیب اجرا ) :...
-
ثلث دوم (۲)
دوشنبه 28 اسفند 1391 00:52
قسمت اول .... قسمت دوم ... قسمت سوم ... . . ادامه ماجرا : درست برعکس من که همیشه درسم خوب بود و شاگرد اول و دوم کلاس می شدم ٬ آبجی مریم درسش متوسط بود . جالب اینجا بود که بابا هیچوقت نسبت به نمرات مریم حساس نبود و اگر نمره بد می گرفت خبری از تنبیه و تهدید نبود . از قرار ، آن سال مریم خیلی درس خوانده بود نمرات خوبی...
-
ثلث دوم ( ۱)
یکشنبه 27 اسفند 1391 08:06
قسمت اول .... قسمت دوم ... . ادامه داستان : حساسیتی که بابا برای درس و مشق من به خرج می داد اصلا و ابدا نسبت به مریم و نرگس نداشت . این بود که وقتی نمره بدی می گرفتم کلکم کنده بود . گاهی تنبیه بدنی و گاهی محرومیت از هرگونه تفریح و بخصوص تماشای تلوزیون که عشق من بود و گاهی هم تهدید به ترک تحصیل می شدم .... بابا یک...
-
تبریک صوتی نوروز
شنبه 26 اسفند 1391 00:12
ایده تبریک نوروزی ، اسفند 89 به ذهنم رسید . با دوستانی که شماره تلفنشان را داشتم تماس گرفتم و تبریکشان را ضبط کردم . سال 90 هم این اتفاق تکرار شد . برای یادآوری نشانی این دو پست را می گذارم تا اگر دوست داشتید بشنوید . تبریک نوروزی سال 89 . تبریک نوروزی سال 90 امسال همانطور که می دانید سال اقتصاد مقاومتی بود . ما هم به...
-
هفت سین
پنجشنبه 24 اسفند 1391 13:04
امروز فرهنگسرای محله قبلی ما یک مسابقه گذاشته بود تا بهترین و زیباترین سفره هفت سین را انتخاب کنند . مهربان هم خواسته بود به این بهانه یک تیر و دو نشان بزند و هم سفره هفت سین برای عید امسالمان آماده کند و هم تیری در تاریکی بیاندازد و شاید جایزه هم بگیرد . هرچند سفره هفت سین ما برنده نشد و جایزه نگرفت اما به نظرم خیلی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 23 اسفند 1391 08:41
سال 89 یک بازی وبلاگی در جوگیریات برگزار شد که شاید یکی از خاطره انگیزترین اتفاقات این خانه مجازی بوده باشد . بازی عکس های کودکی و حواشی دور و برش باعث و بانی آشنایی و دوستی خیلی از بچه های این جمع با هم شد . اما اتفاق جالبی که پس از آن افتاد این بود که همانروز مهربان پشت میز کارش داشته عکس ها را می دیده که یکی از...
-
اسامی و مشاغل
سهشنبه 22 اسفند 1391 12:45
آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چه جالب می شد اگر قرار بود شغل و حرفه ای که هر کدام از ما داریم یک ارتباط یا تناسبی با اسممان داشت ؟ یا به این فکر کرده اید اگر قرار باشد متناسب و مرتبط با اسم حالایتان شغل انتخاب کنید چه شغل و حرفه ای انتخاب می کردید ؟ اگر تا به حال به این موضوع فکر نکرده اید نگران و ناراحت نباشید...
-
عیال روان قشنگ من
دوشنبه 21 اسفند 1391 22:34
. . . شب - داخلی - سر میز شام ********************** مهربان : برای ناهار فردای شرکت ، بربری بذارم یا لواش ؟ من : مگه لواش هم داریم ؟ مهربان : آره من : پس چرا گفتی بربری بخرم ؟ مهربان : آخه کتلت با بربری می چسبه ... من : یعنی منو خسته کوفته فرستادی نونوایی چون کتلت با بربری می چسبه ؟ مهربان : آره . وظیفته ! من : نوکرتم...
-
21 اسفند در مجله 21 نمره 21 گرفتم
دوشنبه 21 اسفند 1391 11:57
حتی تنبل ترین شاگردهای مدرسه هم حداقل یکبار توی عمرشان نمره بیست را تجربه کرده اند اما بنده حقیر برای اولین بار در تاریخ آموزش و پرورش توانستم بیست و یک بگیرم . باور ندارید ؟ تشریف ببرید اینجا
-
سی و 7
یکشنبه 20 اسفند 1391 22:39
بیست و یکم اسفند ماه روز تولد محسن باقرلو است . محسن برای من یک برادر یک استاد و یک رفیق صمیمی است . کسی که بودنم در این دنیای مجازی و پیدا کردن بهترین دوستان دنیا را تا عمر دارم به او مدیونم . خوب که فکر می کنم می بینم اگر دوستی با محسن باقرلو نبود من شاید هنوز همان کیامهر باستانی ناشناس و منزوی بودم که جرات نوشتن از...
-
جانوری به نام آقا رادین
یکشنبه 20 اسفند 1391 09:56
. این وروجک تصویر فوق که شرارت از چشمهایش فرو می ریزد حتما معرف حضورتان هست . آقا رادین خواهرزاده آتیش پاره من است که دوستان قدیمی تر٬ رزومه ایشان را کاملا می دانند . آقا رادین روز عید قربان دو سال پیش به دنیا آمد . حاجی عبدالله خدا بیامرز می گفت باید اسمش را بگذاریم قربانعلی تا یک ربطی به عید قربان داشته باشد . آبجی...
-
سوز بینوا کُش
شنبه 19 اسفند 1391 11:30
پریشب به گمانم یکی از سردترین شبهای چند سال گذشته بود . با اینکه بخاری با شعله زیاد می سوخت و شوفاژ هم روشن بود اما پاهایم تا صبح گرم نشدند . قبول دارید بعضی وقتها هیچ چیز جای کرسی را پر نمی کند ؟ و من چقدر هوس کرسی کرده ام . دیروز صبح مدیر ساختمان در خانه را زد و وقتی خواب آلود در را باز کردیم گفت که گاز ساختمان چند...
-
من ... هانا ... آدم برفی
جمعه 18 اسفند 1391 23:45
دیشب میهمان خانه آرش بودیم . مهناز می گفت این چند ماه گذشته هانا هر شب می پرسیده است : مامان ! چرا برف نیومد ؟ و او به هانا جواب می داده است که : امسال دیگه برف نمیاد مامان . ولی هانا به مادرش گفته بوده که : من دعا می خونم که برف بیاد . خدا ما رو دوست داره . اگه ازش بخوایم برامون برف میاره . و هر شب شعر (( دستامونو می...
-
برف
پنجشنبه 17 اسفند 1391 12:31
چند هفته ای که گذشت برای آدم تنبلی مثل من مانند کابوس بود . عادت دارم دو روز آخر هفته را حسابی استراحت کنم و انرژی ذخیره کنم برای طول هفته ... اما این چند هفته حسابی سرم شلوغ بود . توی شرکت که کلی کار سرم ریخته بود و بعد از شرکت هم درگیر کارهای نظام مهندسی بودم و شبها هم که درگیر خانه تکانی بودیم . آخر هفته ها هم...
-
روز درختکاری من یک کودک می کارم
دوشنبه 14 اسفند 1391 23:43
پانزدهمین روز از آخرین ماه تقویم ما ایرانی ها روزیست به نام روز درختکاری ... طی چند روز گذشته رادیو جوان به این مناسبت تبلیغات گسترده ای داشته است . این رادیو طرحی دارد با عنوان جشن رویش و با شعار هر ایرانی یک درخت هر روز با شهردار یکی از شهر های بزرگ ایران هم کلام می شوند و شهردارها هم هر کدام قول کاشتن چندین هزار...
-
رسانه بن بست ملی
دوشنبه 14 اسفند 1391 08:45
گزارش رادیویی با موسیقی سریال مشهور ترکیه ای عشق مم *نوع شروع می شود و گزارشگر رادیو با صدایی که انگار دارد حدیث تلاوت می کند ( صدابردار محترم هم یک نموره اکو به صدای او داده تا آسمانی تر بشود) اینطور می گوید : همه چیز با ورود ماهواره به خانه ام خراب و ویران شد . دست های گرم همسرم هر روز سرد و سردتر شدند . اخلاق...
-
خالی هایی که آدم را یاد چیزی می اندازند ...
شنبه 12 اسفند 1391 22:58
زنگ آیفون به صدا در می آید . در چوبی را تا نیمه باز می کنم و کنار آن می ایستم . می شنوم که با صدای بلند دارند با هم حرف می زنند . صدای نفس نفس زدن هایشان را می شنوم که دارند پله ها را بالا می آیند و صدای برخورد گاه و بیگاه جسمی سخت و بزرگ که گاهی به دیوار و گاهی به نرده های راه پله کوفته می شود . کفش هایشان را در می...
-
فقد به عشخ عمیر
شنبه 12 اسفند 1391 11:26
پریشب منزل باجناق جدیدالتاسیسمان میهمان بودیم . وقتی برگشتیم ٬مهربان گفت که ماهواره قطع شده است . با خودم گفتم لابد باز دو دقیقه چشم ما را دور دیده اند و دوباره دیش و ملحقاتش را از پشت بام دزدیده اند . اما خوشبختانه شبکه های وطنی کار می کردند و این بدان معنی بود که دیش هنوز آن بالا است . دیروز ظهر پروژه پیدا کردن کلید...