-
کوتاه ترین تراژدی شکسپیر
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 22:29
-
مامان مهربان
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 09:09
مهربان صدایم می کند و من خودم را توی رختخواب مچاله می کنم . درست مثل روزهای کودکی که مدرسه می رفتم و مامان ناهید می آمد بالا سرم و قربان صدقه ام می رفت که بیدار بشوم و من بیدار نمی شدم و مامان ناهید تهدیدم می کرد که می رود می خوابد و از مدرسه جا می مانم . البته مهربان معمولا از همان اول تهدید می کند ... صدای قُل قُل...
-
بسکی شدن در عصر انفجار دیتا
سهشنبه 3 اردیبهشت 1392 00:56
اول امسال به خودم قول دادم که شبها قبل از ساعت دوازده بروم توی رختخواب و خودم را به خواب بزنم تا صبح ها انقدر به خودم و شغلم و ترافیک و دولت مهرورز فحش ندهم . حالا ساعت 12:14 دقیقه است و من تازه نوشتن پستم را استارت زده ام . می خواهم به خودم قول بدهم توی این پست زیاد وراجی نکنم و زود سر و تهش هم بیاید . چند شب پیش...
-
فروردین 92
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 23:36
ده پست خوبی که در فروردین امسال خواندم : 1- تقدیم به کفش های ... 2- قبرستان خاطره ها 3- آی آدمهای بوستون 4- ژولیت در شهر گل های کاغذی 5- من یک دنیا را نابود کرده ام .... 6- مغز تک فایلی من 7- بودن یا نبودن 8- آهای نقاش بوم نقاشی ات اینجاست 9- صد و پنج 10- الفتوح ممنونم از همراهیتون ...
-
فروردین 92
شنبه 31 فروردین 1392 23:06
تاپ 10 یا انتخاب 10 پست برتر هر ماه یکی از موضوع بندی های جوگیریات است . از آخرین تاپ 10 که اردیبهشت ماه پارسال برگزار شد تقریبا یکسال می گذرد و بنا به دلایل مختلف نشد که چنین پستی داشته باشیم . شاید مهمترین دلیل آن گرفتاری و بی حوصلگی خودم بود که متاسفانه خیلی کم به وبلاگ دوستانم سر می زنم . دلیل دوم حاشیه های این...
-
یک سه گانه شانسی (۲)
شنبه 31 فروردین 1392 13:28
امیر چند سال از ما بزرگتر بود . تابستانها می رفت و از بازار یک کارتن بزرگ شانسی می خرید و به بچه ها می فروخت . یک جعبه شیرینی خیلی بزرگ را تصور کنید که داخلش مثلا به ۱۰۰ قسمت مساوی تقسیم شده و یک مقوا هم درست با همین تقسیم بندی روی آن قرار دارد و از شماره یک تا ۱۰۰ روی هر قسمت نوشته شده است . شما یک شماره را انتخاب می...
-
پایان مرسوم یک عروسی به شیوه ایرانی
شنبه 31 فروردین 1392 00:53
. بین بوق بوق های مکرر و ترافیک های عامدانه ، هزاران دعا و نفرین به هم گره خورده اند ماشین های کناری با نوربالا و فلاشر به ماشین عروس نگاه می کنند و حسرت می خورند که ایکاش ما هم یکروز ماشین عروس بشویم . زن های فامیل دارند غیبت همدیگر را می کنند مردها با خلال به جان دندان ها افتاده اند و بحثشان کیفیت غذاست دخترها رقص و...
-
استاد امین الله رشیدی
جمعه 30 فروردین 1392 01:37
پیرمرد هر وقت با آن قد و قامت اتو کشیده بر روی صفحه تلوزیون ظاهر می شد می گفتم چطور ممکن است از این پیکر نحیف صدای آوازی بلند شود . اما وقتی شروع می کرد به لب خوانی ترانه اش ، صدا تو را می برد به کوچه و خیابان های سیاه و سفید طهران قدیم. به عهد ماشین دودی و گراند هتل و رونق لاله زار ... امین الله رشیدی شاید تنها...
-
یک سه گانه شانسی (1)
پنجشنبه 29 فروردین 1392 00:37
عصرهای گرم تابستان وقتی فوتبال تمام می شد می رفتیم دم مغازه اصغر آقا یک پنچ تومنی می دادیم به او و پنج تا یک تومنی می گرفتیم . اصغر آقا یک سطل بزرگ قرمز رنگ پر از آب گذاشته بود جلوی در دکانش که ته آن یک استکان کوچک قرار داشت . سکه ها را یکی یکی با دقت می انداختیم توی سطل و اگر سکه می افتاد توی استکان اصغر اقا یک قُلُب...
-
ببخشید شما ؟
سهشنبه 27 فروردین 1392 23:13
تماس های هر روزه کم کم تبدیل می شوند به چند روز یکبار و ماهی چند بار و ناگهان متوجه می شوی ماه هاست از او بی خبری ... نه بحث و دعوایی بوده و نه کدورت و دلخوری . یکهو احساس کرده ای که دوست ندارد به او زنگ بزنی و تو هم شرایطش را درک می کنی . وقتی در محل کارش آرام و درگوشی حرف می زند که رئیسش متوجه نشود و وقتی زنگت را با...
-
دوباره زمین لرزید ...
سهشنبه 27 فروردین 1392 16:16
ساعتی پیش زلزله هفت و نیم ریشتری در سیستان و بلوچستان رخ داد . خدایا ! قربون محبتت بشم . این مردم بیچاره با اون خونه های داغون راضی نبودن به این همه زحمت ... چهار و پنج ریشتر هم برای خراب کردن خونه هاشون کافی بود . خودت به ما رحم کن ... + متن خبر
-
مردان اِوزی
سهشنبه 27 فروردین 1392 00:19
یک : بازار عوضی ها ************** در شهر بندرعباس بازاری هست که به آن ( بازار عوضی ها ) می گویند . در اصل نام آن بازار اِوزی ها است و اِوزی ها طایفه ای هستند در استان فارس که زمانی اغلب غرفه های این بازار را در اختیار داشتند . در بازار عوضی های بندر عباس همه جور جنسی یافت می شود و قیمت آن نیز به مراتب ارزانتر از سایر...
-
مینو نوستالژی می سازد نه خوراکی
دوشنبه 26 فروردین 1392 00:29
اینروزها کافیست وارد یک سوپر مارکت بشوید تا انواع و اقسام خوراکی با برندهای گوناگون پیش رویتان باشد . بچه های امروز می توانند هرنوع خوراکی را با هر طعم و مزه ای که دلشان می خواهد امتحان کنند اما ما بچه های دیروز چنین حق انتخاب وسیعی نداشتیم . شرکت مینو قدیمی ترین شرکت سازنده خوراکی در ایران است . این شرکت در سال 1338...
-
اهدای سلول های بنیادی
شنبه 24 فروردین 1392 22:40
شاید تنها روش درمان بیماری های صعب العلاجی مانند سرطان، پیوند سلول های بنیادی باشد . از هر 10 نفر مبتلا به سرطان تنها سه نفر شانس این را دارند که در بین خویشاوندان خود اهدا کننده پیدا کنند و در سایر موارد ناچارند پیوند را از فردی بپذیرند که هیچ خویشاوندی با بیمار ندارد . اهدای سلول های بنیادی یک راه انساندوستانه است...
-
هیچ غریبه ای اینجا را نمی خواند
شنبه 24 فروردین 1392 14:35
یک موضوع بندی در جوگیریات هست با نام ( ورزش مغزهای آکبند ) پستهایی که با این موضوع منتشر می شوند یک تفریح و سرگرمی فکری هستند که در یک پست رمز دار منتشر شده است . رمز پست هم در عنوان پست مستتر است . مثلا عنوان پست این است : شتر کوهان دار آمریکایی و شما با علم به اینکه نام این شتر لاما است این اسم را وارد می کنید و می...
-
برای بوشهری
جمعه 23 فروردین 1392 23:41
دوست عزیزی برایم کامنت خصوصی گذاشته است : yani mardome booshehr be andazeye 1 pey neveshte tasliat ham bara shoma arzesh nadashtan??????!! ajib bood baram in bi tafavotio sokoote shomaee ke in masa-el ro hichvaqt az qalam nemindakhtid. webe shoma ba oon poste elame natayeje qor-e keshi too hamoon shabe zel zele mano...
-
قدیس پیر روی تخت شفاخانه به مرگ لبخند می زند
جمعه 23 فروردین 1392 00:33
. آقا ولی - بابای مهربان - چند روزیست که به خاطر بیماری ریه در بیمارستان بستری شده است . امروز که برای ملاقات رفته بودیم بین همهمه و شلوغی ملاقاتی ها چشمم خورد به اتاق روبرویی که پیرمردی روی تخت آن خوابیده بود و بر خلاف همه بیمارها هیچ ملاقاتی نداشت . پیرمرد پیشانی ای بلند و صورتی دوست داشتنی داشت و موهایی که مثل برف...
-
خسته نباشی داش مسعود
پنجشنبه 22 فروردین 1392 00:10
یادم هست روزی که باقرلو ی بزرگ لج کرد و گفت دیگر در پرشین بلاگ نمی نویسد خیلی غصه خوردم . وقتی کرگدن پرشین با آن همه کامنت و بازدید و خاطره درش تخته شد و محسن خان جلای وطن کردند و به بلاگ اسکای کوچیدند با خودم گفتم : چطور ممکن است یکنفر دلش بیاید و از اینهمه خاطره دل بکند ؟ همانروزها من هم در بلاگ اسکای عضو شدم اما با...
-
منوچهر والی زاده
چهارشنبه 21 فروردین 1392 16:11
به پاس تک تک خاطراتی که با صدای مخملی تو برای ما جاودانه شدند ٬ همیشه زنده باشی و عمرت دراز استاد منوچهر والی زاده (۱۳۱۹)
-
نتیجه قرعه کشی
سهشنبه 20 فروردین 1392 23:02
احتمالا متوجه شدید که اسم آنجلینا از همه اسامی بیشتر رای آورد . رمز فایل قرعه کشی اینه :3333 و همونطور که می بینید برنده بازی حل جدول دوست عزیزمون من هست نویسنده وبلاگ : . همه اطرافیان من به رسم یادبود هدیه ناقابلی تقدیم این دوست عزیز خواهد شد . ممنونم که تو این بازی شرکت کردید ...
-
حل جدول
سهشنبه 20 فروردین 1392 09:25
سلام ... همونطور که اکثر دوستان درست جواب دادند رمزهای جدول به ترتیب زیر بودند : داریوش مهرجویی . آنجلا مرکل . روز هشتم . حل جدول رو می تونید اینجا مشاهده بفرمایید . دوستانی که موفق شدند جدول رو درست حل کنند به ترتیب عبارتند از : سپیده تیراژه عاطفه . ح امیر حسین غریبه یه مریم جدید فرگل پیروز احمد خودم ( البته من نیستم...
-
جدول
دوشنبه 19 فروردین 1392 16:14
فایل اکسل زیر را دانلود کنید . توضیحات جدول در فایل آمده است : برای شرکت در قرعه کشی توضیحات ادامه مطلب را مطالعه بفرمایید : همانطور که می بینید خانه هایی از جدول با رنگ های آبی ٬ زرد و قرمز ٬ رنگ شده اند . هر کدام از این رنگ ها معرف یکی از رمزهای جدول هستند . خانه های رنگ آبی به ترتیب حروف بزرگ انگلیسی چیده شده و نام...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 فروردین 1392 14:12
با یه جدول وبلاگی موافقید ؟
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 فروردین 1392 00:17
10 سالگی وبلاگ میرزا قلمدون و 9 طرح محشر از آرش ناجی
-
ممه کریم
شنبه 17 فروردین 1392 23:18
سرش را انداخته بود پایین و به دکتر نگاه نمی کرد . با اینکه پشت سرش ایستاده بودم از آینه قدی روبرو می دیدم که تمام بدنش دارد از ترس می لرزد و نوک گوشهایش از شرم سرخ سرخ شده بود . آقای دکتر مهربانانه گفت : پسرم اگه شلوارت رو در نیاری که من نمیتونم معاینه ات کنم . ممه کریم دکتر را خطاب کرد و با عجله گفت : فقط شلوار ؟...
-
هپروت با طعم شیرین مرگ
شنبه 17 فروردین 1392 00:01
یکی از شب های دوران دانشجویی بود که چهارنفری نشسته بودیم دور هم و داشتیم صحبت می کردیم . مهمان ما که اسمش سروش بود داشت از مرگ و زندگی و روح و اجنه تعریف می کرد . من حسابی می خندیدم ولی بچه ها همگی از ترس گرخیده بودند . در همین اثنا بود که سروش گفت : من بلدم کاری بکنم که مرگ رو تجربه کنید و بعد انگاری که یاد چیزی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 فروردین 1392 00:51
یک *** دیشب آخرین قسمت سریال پایتخت نمایش داده شد . نظرم را در مورد پایتخت اینجا گفتم و هنوز هم معتقدم که این سریال یکی از بهترین تولیدات چند سال اخیر صدا و سیماست .حالا که از خوبی های این سریال گفتیم بد نیست که دو تا از نقطه ضعف هایش را هم بگویم . اول اینکه پایان داستان اصلا خوب نبود . منظورم از پایان خوب ، هپی اند...
-
مسابقه حافظ شناسی
پنجشنبه 15 فروردین 1392 00:11
همیشه وقتهایی که به میهمانی خانه آرش پیرزاده می رفتیم وقتی از پنجره خانه آنها به بیرون نگاه می کردم این نوشته را می دیدم و با خودم می گفتم که حتما می روم و تحقیق می کنم تا بفهمم این ترجمه کدام بیت از اشعار حافظ است ولی فراموش می کردم . اما امشب از این دیوار نوشته عکس گرفتم . روی دیوار مهد کودک روبروی خانه آرش نوشته...
-
سیزده
چهارشنبه 14 فروردین 1392 00:45
چند سال پیش یک بعد از ظهر نوروزی با مهربان رفته بودیم بیرون که یکهو به سرمان زد برویم جاده چالوس . وقتی به اول جاده رسیدیم دیدیم که جاده یکطرفه شده است و می خواستیم برگردیم که یکی از اقوام زنگ زد که آنها هم نزدیکند . این شد که همان اول جاده روی چمن های زیر مجسمه امیرکبیر نشستیم تا رسیدند . فامیل گرامی گفت که ناهار...
-
یک مرگ و چند زندگی
سهشنبه 13 فروردین 1392 02:22
یک *** چند ماه پیش توی ماشین مشغول شنیدن رادیو بودم که مجری برنامه از بیماری وخیم و عمل کبد رضا داود نژاد صحبت کرد و عسل بدیعی که از اقوام او بود پشت تلفن از مردم خواست که برای سلامتی رضا دعا کنند . امروز خبر درگذشت عسل بدیعی همه را شوکه کرد . درگذشت او در بیمارستان لقمان در اثر مسمومیت دارویی این شائبه را بوجود آورده...