-
امیر اشاره
یکشنبه 1 بهمن 1391 23:46
پسرخاله ای دارم که وقتی کودک بود مریض شد و تشنج شدیدی گرفت . انقدر شدید که فکر می کردند زنده نمی ماند . او را به بیمارستان می برند و گویا پزشک تجویز غلطی می کند و آمپول اشتباهی به او می زند و او شنواییش را از دست می دهد . خیلی واضح است که بچه ها قبل از اینکه حرف زدن یاد بگیرند می شنوند و وقتی شنوایی وجود نداشته باشد...
-
معایب وبلاج نبیسی - دفتر سوم
یکشنبه 1 بهمن 1391 13:02
+ دیباچه ++ دفتر اول +++ دفتر دوم در طنز بودن این پست بین علما اختلاف هست : دفتر سوم : یارب مباد آنکه گدا معتبر شود مال و مکنت آدمیان به دو گونه است : یا از آبا و اجداد میراث رسد یا خودساخته جمع گردد . مال و مکنت خودساخته نیز به دو گونه است : یا به جهد و تلاش حاصل گردد یا به بخت و شانس آنکه مال دارد و شعور و شخصیت...
-
استاد هوشنگ ابتهاج ...
شنبه 30 دی 1391 23:47
هفته گذشته موسیقی ایران در فقدان دو استاد بزرگش ساهپوش شد . استاد همایون خرم موسیقیدان و نوازنده زبردست و محمد بیگلری پور رهبر ارکستر سمفونیک صدا و سیما به فاصله اندکی از یکدیگر به دیار باقی شتافتند . استاد همایون خرم خالق تعدادی از به یاد ماندنی ترین ترانه های ایرانی است . و محمد بیگلری پور نیز سازنده اولین سرود...
-
سالی با مرام
شنبه 30 دی 1391 10:37
پنج سال پیش در چنین روزهایی بود که داشتم در به در دنبال یک ماشین می گشتم . شاید خنده دار باشد ولی اولین شرط خودم برای ازدواج این بود که حتما ماشین داشته باشم . دوست نداشتم دست مهربان را بگیرم و با تاکسی و مترو و اتوبوس اینور و آنور برویم . پنج سال پیش به عنوان یک کارمند-مهندس تازه کار حاضر بودم بدترین ماشین را سوار...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 دی 1391 23:38
شماره یک : وبلاگ چارو را مامانگار عزیز معرفی کردند . این وبلاگ دو نویسنده دارد . آقا مجید و آقا نادر دو همکار قدیمی هستند که یکی در ایران و دیگری آنسوی مرزها زندگی می کند . بهانه معرفی این وبلاگ ٬ پست آخر آن بود با عنوان ( گلابی های وحشی ) پستی که به رغم طولانی بودن آنچنان زیبا و محشر نوشته شده که خواننده را با خواندن...
-
وسواس های سبز و نارنجی
چهارشنبه 27 دی 1391 08:25
چند وقتیست که دچار وسواس شدید ذهنی شده ام . خودم اسمش را گذاشته ام وسواس سبز سبز البته نه از جنبه سیاسی بلکه از منظر زیست محیطی نمی دانم کدامتان فیلم نارنجی پوش مهرجویی را دیده است ؟ البته خودم هم ندیدم ولی مهربان ماجرایش را تعریف کرد و به نظرم خیلی جالب آمد . با توجه به امکان لوث شدن داستان تشریف ببرید ادامه مطلب ......
-
مبادا لامبادا
دوشنبه 25 دی 1391 23:17
میز تلوزیون ما توی اتاق بابا بود و وقتهایی که بابا خانه نبود ما می نشستیم پای ویدیو ... مدتها بود که رفیقم از من قول گرفته بود هر وقت کسی خانه ما نبود به او خبر بدهم تا یک شوی باحال بیاورد با هم ببینیم . بارها تعریفش را کرده بود . می گفت اسمش لامباداست می گفت به عمرت همچین چیزی ندیده ای ... این رفیقم صمیمی ترین دوستی...
-
ویدیو
یکشنبه 24 دی 1391 23:01
هیچ وقت آن بعد از ظهر تابستانی را فراموش نمی کنم که با پدرم نشستیم توی فیات 131 سفید رنگمان و رفتیم شهریار مغازه دوستش ... آقای ف از دوستان پدرم بود و نمایندگی لوازم صوتی و تصویری داشت . ما یک تلوزیون سیاه و سفید 14 اینچی نارنجی رنگ داشتیم که داستان مفصلش را اینجا برایتان گفته ام : + یک + دو + سه تلوزیون را هم با...
-
لامبادا
یکشنبه 24 دی 1391 12:00
شماها یادتان نیست اما آنهایی که یادشان هست٬ خوب یادشان هست لامبادا یک کلیپ یا به عبارت عامیانه یک شویی بود مال یکی از این کشورهای آمریکای لاتین ... نمیدانم به زبان پرتغالی بود یا اسپانیولی ... به هر حال هرچه بود خیلی خوب بود لامصب ... این لامبادا اصلا یک دوره ای برای خودش یک نوع مد شده بود . ما که حالیمان نبود و سن و...
-
لب خوانی
پنجشنبه 21 دی 1391 21:11
به نظرم یکی از سخت ترین کارهای دنیا پیدا کردن جای پارک است . برای ما ساکنان اطراف تهران که به شلوغی و ترافیک خیابان عادت نداریم پارک کردن ماشین هم دغدغه و مشکل خاصی ندارد و ماشین هایمان هم عادت کرده اند به استراحت در جای گل و گشاد. همین است که هر وقت می بینم مردم ماشینشان را توی یک گُله جا ، پارک می کنند و با اعصاب...
-
پاگنده
چهارشنبه 20 دی 1391 09:36
خیلی سال پیش توی یک برنامه رادیویی برای اولین بار نام هوشنگ مرادی کرمانی را شنیدم. آنوقت ها کتاب قصه های مجید بین نوجوانان بسیار محبوب بود ولی سریالش هنوز ساخته نشده بود و من هم کتابش را نخوانده بودم . هوشنگ مرادی کرمانی در جمع تعدادی از طرفدارانش داشت خاطره ای می گفت از نوجوانی خودش که در روستایی در حوالی کرمان زندگی...
-
نذری
سهشنبه 19 دی 1391 15:29
۲۸ صفر نمیدانم کدام سال زنگ خانه به صدا آمد و من دوان دوان تا دم در رفتم خانه ما از این زنگ های معمولی داشت . از همین هایی که فقط صدا می دهند . آیفون نداشتیم که بپرسیم چه کسی پشت در ایستاده است . در را که باز کردم دختر همسایه را دیدم با یک سینی بزرگ که چهار تا کاسه شله زرد تویش بود با دارچین روی شله زرد ها نوشته بود...
-
ارتحال
سهشنبه 19 دی 1391 09:23
ساعت ۷ صبح روز ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ بود . نشسته بودیم پای سفره صبحانه و رادیو داشت قرآن پخش می کرد . آنروزها برنامه های تلوزیون از ساعت ۴ بعد از ظهر شروع می شد و صبح ها جز چند خط عمودی رنگی ( که تازه تلوزیون سیاه و سفید ما رنگهایش را هم نشان نمی داد ) و یک آژیر وحشتناک چیزی نشان نمی داد . من کلاس پنجم بودم و امتحان نهایی...
-
استعداد
دوشنبه 18 دی 1391 00:59
سالها پیش برنامه کودک فیلمی نشان می داد که متاسفانه اسمش یادم نیست . فیلم در اصفهان بود و بازیگرانش همه اصفهانی بودند . نقش اصلی را که دختر بچه کوچکی بود سارا سلطانی بازی می کرد . سارا سلطانی دختر جهانبخش سلطانی است . بزرگتر که شد توی چند قسمت از قصه های مجید و سریال سرنخ هم بازی کرد . اگر یادتان باشد نقش خواهر...
-
... postman won't come
یکشنبه 17 دی 1391 09:39
خواهرزاده ام (کیامهر) یکسالی هست که کلاس زبان میره و توی این یکسال تعداد زیادی کلمه و جمله یاد گرفته و حروف الفبای انگلیسی رو به خوبی می خونه و می نویسه . معلم کلاس زبان کیامهر برای تشویق بچه ها و به مناسبت های مختلف به آنها جایزه میده . این جوایز توسط پدر و مادر بچه ها تهیه میشه و در اختیار معلم قرار می گیره ........
-
شهر خراب و شحنه ....
شنبه 16 دی 1391 05:08
رفته بودم توی یک مغازه لوازم التحریر تا برای کیامهر یک هدیه آموزشی بخرم . آقای صاحب مغازه مردی بود فوق العاده مهربان و خوش برخورد . از آن آدمهایی که رفتار خوبشان همیشه یادت می ماند . با همه مشتری ها سلام و احوالپرسی می کند و خانم ها را دخترم صدا می زند و آقایان را عزیزم ... مشغول تماشای کتاب ها و وسایل کمک آموزشی بودم...
-
برای آبجی ترین مریم دنیا
چهارشنبه 13 دی 1391 13:46
آدمی که روز تولد اکثر دوستان مجازیش را می داند و تولدشان را تبریک می گوید خیلی زشت و بد است که تولد نزدیکان و فامیل خودش را بلد نباشد یا یادش برود . این یعنی خیلی درگیر دنیای مجازی شدن و هر طور بخواهی فکر کنی و توجیه و دلیل بیاوری باز هم اشتباه است . آدم باید برای نزدیکان و عزیزانش بیشتر وقت بگذارد یا لااقل همانقدر که...
-
نیما نهاوندیان
چهارشنبه 13 دی 1391 08:48
به عنوان کسی که به کل با صدا و سیمای مملکتش قهر است و هفته ای یکی دوبار آنهم صرفا برای برنامه نود و گاهی هم رادیو هفت به تلوزیون وطنی عمو ضرغام رو می آورد قاعدتا هیچ مشکلی از باب عقب ماندن از اخبار و حوادث نبایست پیش بیاید . از آنجا که یطور دائم به ماهواره و اینترنت متصل هستم خیالم راحت است که اگر اتفاقی در این مملکت...
-
معایب وبلاج نبیسی - دفتر دوم
سهشنبه 12 دی 1391 13:54
دفتر دوم : ور رفتن با گودر از محارم است ... اولیاء الاولین ۱ وبلاجی در خاطر دارند که در بدایت ۲ وبلاج نبیسی روابط بین البلاجی ۳ به گونه دگر رقم می خورد . لینکها خدایگان وبلاج ها بودندی و وبلاج نبیس بالاجبار هر روز از صدر تا ذیل لینکهای خویش ٬ مُکلَک ۴ می نمودی تا مگر کسی از خیل یاران بلاجی اش به روز گردیده باشد . یک...
-
2013
سهشنبه 12 دی 1391 00:06
بعضی ثانیه ها و دقایق ، نقطه عطف هستند درست مثل لحظه سال تحویل درست مثل همین الان و همین دقیقه و همین ثانیه ساعت 12 امشب یک لحظه بزرگ برای جهان و جهانیان است شاید من و شما هیچ حسی نداشته باشیم اما میلیاردها انسان همین الان دل توی دلشان نیست و ثانیه ها را با ذوق و شوق می شمارند 3 .... 2 ... 1 ... سال 2012 تمام شد آغاز...
-
معایب وبلاج نبیسی - دفتر اول
دوشنبه 11 دی 1391 14:09
دفتر اول : رخ نمودن : کمی تا قسمتی البت وبلاج نبیسان به شکل دیفالت 1 میلی به نمودن صورت خویش در انظار ندارندی . شاید عمده دلیل این شایعه همین باشد که بین عوام رایج گردیده که هیچ وبلاج نبیسی صورت زیبا ندارد و اگر کسی صورت زیبا همی داشت وبلاج نمی نبشت . که به حتم مثالی عبث و ناصواب است و من به شخصه خودم ناقض این مثل...
-
معایب وبلاج نبیسی - دیباچه
یکشنبه 10 دی 1391 22:12
دیباچه * : اول دفتر به نام حضرت آفریدگار جهان که صفر و یک از آنروی ساخت تا وبلاج 0 بتوان پرداخت . آدمی که نبشتن 1 داند از نبشتن دمی نیاساید گاه در دفتر خاطرات یومیه همی مشق کند گاهی در مطبعه 2 عمومی و کاغذ اخبار 3 همگانی و گاه در رسانه جات مجازی و انترنتی 4 که این گونه سوم را وبلاج نبیسی 5 نامند و نگارنده آن را وبلاج...
-
حماسه نود و 2
یکشنبه 10 دی 1391 09:09
کلا ما ملت حماسه آفرینی هستیم . در این که شکی نیست ... حماسه ۵۷ حماسه دفاع مقدس حماسه ملبورن حماسه آزادی خرمشهر حماسه های انتخاباتی حماسه های راهپیمایی حماسه های علمی و فرهنگی سال ۸۸ و اون همه حماسه جورواجور ( دیروز سالگرد یکی از این حماسه ها بود ) و شکی نیست که حتی اگر از آسمون سنگ هم بباره سال ۹۲ هم دوباره حماسه...
-
تغییر
شنبه 9 دی 1391 12:58
ما عادت داریم بعضی تعاریف را ایرانیزه کنیم . یعنی یک اسمی را از یک فرهنگی گرته برداری کنیم و استاندارد ایرانی برایش تعریف کنیم . مثلا طبق استاندارد بین المللی شاید حتی یک آزادراه یا اتوبان در ایران وجود نداشته باشد اما طبق تعریف ایرانیزه شده که خودمان ساخته ایم الی ماشاء الله بزرگراه و اتوبان داریم . یا آژانس مسافرتی...
-
آن فولان فولان شده نعلتی
پنجشنبه 7 دی 1391 23:47
تمام هفته گذشته فقط دو روز آنهم تا ظهر سر کار رفتم . آنفلوآنزای لعنتی امانم را بریده است . چند بار دکتر رفتم و کلی آمپول و سرم زدم . روزهای اول فقط درد عضلانی بود و کم کم علائم سرماخوردگی و معده درد و سینه درد و گلودردی که تا به این سن تجربه اش نکرده بودم . تحت تاثیر داروها و مسکن یک هفته تمام بیهوش بودم و توی عالم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 آذر 1391 03:20
سلام ... بازی یلدای امسال اونطور که دوست داشتم نشد و تبدیل شد به یک میهمانی خصوصی پست قبل مخصوص دوستانیست که زحمت کشیدند، وقت گذاشتند و در بازی شرکت کردند . رمز رو بصورت خصوصی براشون کامنت گذاشتم یا به ایمیلشون فرستادم . دوستانی که رمز رو دارند مختار هستند تا رمز رو در اختیار هر کسی که دوست دارند قرار بدهند . اگر به...
-
بازی صوتی شب یلدای 1391
پنجشنبه 30 آذر 1391 03:18
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 29 آذر 1391 12:01
ساعت ۱۲:۰۰ آخرین فرصت برای ارسال فایل های میهمانی شب یلدا بود. فایلهایی که از این به بعد ارسال بشوند با عرض شرمندگی در بازی شرکت نخواهند داشت . دوستانی که محبت کردند و فایل صدایشان را فرستادند عبارتند از : . ژولیت - مریم انصاری - نرگس اسحاقی - نیمه جدی - ایلیا - مهدیه - فرزانه - آذرنوش خورشید -گلپونه - سارا - آرش...
-
جیب خالی ... پُز عالی...
سهشنبه 28 آذر 1391 22:48
وارد میوه فروشی می شوم و شروع می کنم به خرید اجناس مطابق لیست خرید .... خانم میانسالی بعد از من وارد مغازه می شود و شروع می کند به سوال . هرچیز که می بیند قیمتش را می پرسد . غیر از من و خانم میانسال یک خانم دیگر هم توی مغازه هست . اصلا عادت ندارم به پرسیدن قیمت . چون اصلا درک درستی از قیمت ها و حافظه خوبی هم برای به...
-
بازی میکرو ( لعنت به لاک پشت های نینجا )
دوشنبه 27 آذر 1391 23:23
هیچ وقت روزی را که دوستم حامد میکرو خرید فراموش نمی کنم . انگار بزرگترین آرزویم براورده شده بود . دیگر مجبور نبودیم برای چند دقیقه بازی و آنهم باختن مدام به بچه واردهای کلوپ تمام پول تو جیبی هایمان را خرج کنیم . فکر می کردم آن تابستان را دیگر اصلا به کوچه نروم و فوتبال بازی نکنم . فکر می کردم صبح تا شب می نشینیم توی...