-
شب رویایی المپیک
چهارشنبه 18 مرداد 1391 00:50
امشب کاروان ورزش ایران با کسب دو مدال طلا و دو نقره گل کاشتند . اینجا می توانید جدول آنلاین رده بندی مدال ها را ببینید که تا این لحظه ایران در رده دوازدهم قرار دارد نتیجه ای که شاید خوشبین ترین ایرانی ها هم تصورش را نمی کردند . و چقدر این حس غرور و افتخار برای ما غریبه است و نا آشنا و چقدر دلمان برای ایستادن در سکو...
-
قبوله؟(مستقیم بهشت به شرط چاقو)
سهشنبه 17 مرداد 1391 12:54
ممد آقا ساعت ۴:۳۰ صبح هول هولکی از خواب بیدار شد . همین که از دستشویی بیرون آمد صدای دنگ دنگ قبل از اذان را از گلدسته مسجد محل شنید . تشنه اش بود . زودی در یخچال را باز کرد و یک لیوان آب پر کرد و همین که لیوان را به دهن برد تا سر بکشد صدای الله اکبر موذن بلند شد . آب داخل دهانش سرد بود و گوارا و عطشش شدید . مردد بود...
-
ایرج میرزای بلاگستان
سهشنبه 17 مرداد 1391 00:01
توی کامنتهای پست قبل آرش ناجی را تهدید کردیم که اگر زود ٬ تند و سریع ۷ بیت شعر در حمد و ثنای ما نسراید یکی از فیلم های ناجورش را رونمایی خواهیم کرد. چند دقیقه مانده به اکران فیلم فوق الذکر طی تماسی تلفنی چنین مکالمه ای بین ما صورت گرفت : لینک دانلود + شنیدن این فایل ممکن است برای همه گروه های سنی مناسب نباشد . مخصوصا...
-
مملکت گیگیلی ییی
دوشنبه 16 مرداد 1391 00:00
و اما راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار و خوشه چینان خرمن سخن دانی و صرافان سر بازار معانی و چابک سواران میدان دانش توسن خوش خرام سخن را بدینگونه به جولان در آورده اند که . ... در روزگاران نه چندان قدیم در سرزمینی دور که نامش ایالات متحده آمریکا بود ولی همه او را شیطان بزرگ کثیف صدا می کردند جنگی...
-
سایه ها اخم و لبخندشان فرقی ندارد
یکشنبه 15 مرداد 1391 00:18
میهمان سفره افطار آبجی نرگس هستیم . چند دقیقه از ضیافت بلع طعام گذشته و غذاها کم کم دارند انرژی آزاد می کنند تنم گر گرفته انگار سرگشته و حریص یک نخ سیگار دارم خودم را به در و دیوار می زنم و در اوج نا امیدی در یک کنج مخفی وسایل آقای جیم ٬ یک نخ پیدا می کنم توی بالکن ولو می شوم و می گیرانمش و فرو می دهم این دخان قاتل...
-
سفره های آسمانی - رمضان ۱۳۹۱
جمعه 13 مرداد 1391 22:59
ممنونم که باز هم مثل همیشه محبت داشتید و کمک کردید تا خاطره ای تازه بسازیم . امیدوارم توی اینروزهای سخت خداوند به سفره های همتون برکت بده بیاید به حق همین سفره های ساده و مقدس دعا کنیم که خداوند هیچ انسانی رو برای معیشت و گذران زندگی و سیر کردن شکم خانواده اش محتاج و گرفتار نکنه ... + عکس پست ٬ سفره افطار شیرزاد و...
-
بد ... خوب ...
جمعه 13 مرداد 1391 00:00
امشب برایتان یک خبر بد و یک خبر خوب دارم ... اول خبر بد : متاسفانه ایمیلم هک شده و الان دو روز است که نمی توانم واردش بشوم این بدان معناست که تا اطلاع ثانوی از بازی سفره های افطاری خبری نخواهد بود ... اما خبر خوب : دقایقی پیش اولین مدال طلای کاروان المپیک ایران بدست آمد . ملیحه احمدی شناگر ۱۶ ساله ایرانی توانست در...
-
مرامتون رو عشقه
پنجشنبه 12 مرداد 1391 00:01
فکرش را بکنید که یکروز یک آقای راننده آژانس بیاید دم در شرکت و از نگهبانی سراغ شما را بگیرد . بعد بروید دم در و ببینید یک بسته بزرگ و خوشگل برایتان رسیده است . تا عصر که به خانه برگردید دل توی دلتان نباشد و وقتی بسته را باز می کنید : مهرماه پارسال یک پست سه اپیزودی نوشتم در مورد تلوزیون : معرفی نامه - اپیزود اول -...
-
آخرین فرصت برای ارسال عکس
چهارشنبه 11 مرداد 1391 12:20
اول از همه این کلیپ زیبا را که داود پورامینی برای بازی سفره های افطار درست کرده ملاحظه بفرمایید ... امشب آخرین فرصت برای دوستانیست که قصد دارند توی بازی شرکت کنند . تا ساعت ۱۲ امشب برای ارسال عکس ها زمان دارید . جمعه شب ساعت ۲۲:۰۰ عکس ها رونمایی می شوند . عکس ها را به این آدرس بفرستید : kiamehr.bastani@gmail.com ....
-
سیم آخر آقای ط
چهارشنبه 11 مرداد 1391 00:02
آقای ط از همکارانم یک ماهی هست که مفقود شده است . یعنی خبری از او در دست نیست . آقای ط با توجه به مدرک تحصیلی اش ٬ موقعیت خیلی خوبی در شرکت داشت . حقوق و پاداش و حق ماموریت خوبی می گرفت که البته دلیل عمده اش هم بر می گشت به دوستی با رئیس . برای خیلی ها مثل من که مدرک تحصیلی بالاتری داشتیم اما موقعیت شغلیمان پایین تر...
-
آشغال
سهشنبه 10 مرداد 1391 14:03
خیلی تلخ است که آدم همسرش را عاشقانه دوست داشته باشد دلش را نشکند با او مهربان باشد به او دروغ نگوید به او حرف زشت نزند و ... با این همه ٬ صبح وقتی دارد آرام در خانه را باز می کند تا برود سر کار همسرش بزرگ روی کاغذ برایش نوشته باشد : خب دل آدم می شکند ... + علی القاعده هیچ آدم عاقلی همچین پستی با چنین عنوانی را به کسی...
-
دلم بستنی خواست
سهشنبه 10 مرداد 1391 00:03
دوباره توی ترافیک پشت چراغ قرمز ایران خودرو گیر افتاده ام . نور شدید آفتاب و باد خنک کولر یک حس دو گانه ملس دارد . مثل گرگها که یک چشمِ می خوابند یک چشمم را بسته ام و چشم دیگرم حواسش هست که اگر چراغ سبز شد راه بیفتم . بین بیدار خواب چرت های چند ثانیه ای یکهو حس می کنم چند متر جلوتر اتفاق غیر عادی افتاده است . درست مثل...
-
ماه رمضان
دوشنبه 9 مرداد 1391 15:21
در مورد روزه گرفتن در ماه رمضان یک فرم نظر سنجی در پایین وبلاگ قرار داده شده است . بدون اینکه نام یا مشخصات شما ثبت شود می توانید در این نظر سنجی شرکت کنید و گزینه مورد نظرتان را انتخاب کنید . هر روز تنها می توانید یکبار رای بدهید . با انتخاب گزینه (نمایش نتایج ) می توانید تعداد آراء و میزان رای دهندگان به هر یک از...
-
محسن باقرلو به روایت تصویر
دوشنبه 9 مرداد 1391 00:01
محسن باقرلو تقریبا ده سال است که وبلاگ می نویسد و یکی از قدیمی ترین و مشهورترین و محبوب ترین وبلاگ نویسان بلاگستان است . تا یکسال پیش همه او را به نام کرگدن می شناختند . هدف از این پست معرفی طنز محسن باقرلوست با کمک تصاویر امیدوارم از دیدن این عکس ها لذت ببرید ... سی و دو نکته ای که هر وبلاگ نویسی باید در مورد محسن...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 مرداد 1391 11:31
قبلاها یک پستی نوشته بودم که هرچی می گردم پیدایش نمی کنم . پشت چراغ قرمز بود . یک ماشین قراضه که با حسرت داشت مرا نگاه می کرد و من که با حسرت داشتم ماشین گرانقیمت و کولر روشن بغل دستم را نگاه می کردم . همان بحث قدیمی که آدم وقتی با دیدن بالا دست هایش حسرت می خورد بد نیست نگاهی هم به پایین دستی هایش هم بیندازد . قصه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 مرداد 1391 00:53
- برای شرکت در بازی سفره های افطار فقط چهار شب فرصت دارید . توضیحات شرکت در بازی اینجا نوشته شده است . دوستانی که محبت کردند و تا این لحظه عکس سفره افطار رو فرستادن : ۱- فرزانه ۲- مریم ۳- ممو ۴- داود پورامینی ۵-کاسپر ۶- بابک و مهربان ۷ - آبجی نرگس ۸- یسنا ۹- آقای دوست ۱۰- پروین خانم ۱۱- آقای مهندس و خانم استاد + مریم...
-
بازار سیاه
شنبه 7 مرداد 1391 11:53
اینروزها - مرهم برای دل درد ٬ می شود یافت - ولی مَحرَم برای درد دل ٬ نه ... - کاش رفاقت هم خیابان ناصر خسرو داشت . + تقدیم به رفیق دلمچاله ام
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 مرداد 1391 02:20
اجسام از آنچه که در آینه می بینید به شما نزدیک ترند ... + این پست تقدیم می شود به بابک اسحاقی ++ منبع
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 6 مرداد 1391 15:18
شماره یک بین کل کل مزخرف حاجی ها و سردارهای قرمز و آبی و مسابقه احمقانه شان برای خرج بیت المال برای استخدام فوتبالیست های تازه به دوران رسیده خرشانس چقدر حال می کنم که یک تیم مثل فجر سپاسی با یازده تا جوان سرباز شهرستانی می آید و سه تا سه تا می گذارد توی کاسه پرسپولیس و یک تیم مثل سایپا که مبلغ قرار داد کل بازیکنان و...
-
اولین برنده مدال طلای ایران در المپیک
جمعه 6 مرداد 1391 00:12
-
طوطیوار
پنجشنبه 5 مرداد 1391 11:58
شماره یک یکی از تفاوت های مدرسه شاهد با سایر مدارس این بود که توی مدرسه ناهار می خوردیم و بعد از ناهار و نماز یک زنگ دیگر هم درس می خواندیم . نماز جماعت با اینکه یک عمل اجباری بود اما حالا که فکر می کنم می بینم بهترین خاطرات آنروزها مربوط است به نمازخانه و شیطنت های هنگام نماز جو غالب بچه ها و معلمان و مدرسه طوری بود...
-
Citius, Altius, Fortius
پنجشنبه 5 مرداد 1391 00:03
متاسفانه دیدن مسابقات المپیک برای ما ایرانی ها بیشتر از آنکه موجب شوق و شعف و تقویت روحیه افتخارمان شود ٬ مثل سوهان روح می ماند . ما که نگفتیم توی کشورمان المپپیک برگزار کنند اما خب ما هم دلمان می خواهد مثل چین و روسیه و امریکا زیاد مدال بگیریم . خب مگه مردم ما چه گناهی دارند که باید دو هفته تمام صبر کنند تا آن آخر...
-
دعا می کنم چون دلم روشنه ...
چهارشنبه 4 مرداد 1391 13:24
همانطور که قول داده بودم . امسال هم مثل پارسال به مناسبت ماه مبارک رمضان یک بازی وبلاگی از سفره های افطاری داریم . احتمالا دوستان خاطرشان هست که آن بازی چه حس و حال فراموش نشدنی و قشنگی داشت . هم حزن انگیز بود هم خوشمزه و جالب و هم سرشار از معنویت و موسیقی محمد علیزاده هم که نور علی نور بود ... الغرض از همین امروز به...
-
سلام دوستم : آرش پیرزاده بابای هانا
چهارشنبه 4 مرداد 1391 01:32
آرش پیرزاده را اولین بار توی یکی از پستهای محسن باقرلو شناختم اسفند ماه ۸۸ بود . اگر اشتباه نکنم یک قرار وبلاگی بود برای بازدید از بچه های بهزیستی محسن و آرش با هم عکس یادگاری انداخته بودند و لینک داده بود به وبلاگ آرش توی پروفایلش نوشته بود : توی میدان میوه و تره بار کار می کنم و دیپلم دارم راستش را بخواهید پیش خودم...
-
پریا
سهشنبه 3 مرداد 1391 12:03
عصرها که خسته و کوفته و عرقریزان از کار بر می گردم درست دم در که می رسم چند تا دختر کوچولوی همسایه ٬ جلوی در پارکینگ ٬ روی دو چرخه هایشان نشسته اند با دیدن ماشین من مثلا می ترسند و سوار دوچرخه هایشان می شوند و جیغ می کشند و سرپایینی پارکینگ را با سرعت رکاب می زنند و دور می شوند . اما پریا آرام از دوچرخه اش پیاده می...
-
لطفا گزینه دوم را حذف کنید
سهشنبه 3 مرداد 1391 00:02
چند وقت پیش سایت رسمی شبکه خبر ٬ یک نظر سنجی اینترنتی در مورد حقوق هسته ای ایران برگزار کرد و از کاربران خواست تا از بین سه گزینه زیر یکی را انتخاب کنند : الف ) چشم پوشی از غنی سازی در مقابل لغو تحریم ها ب) اقدام تلافی جویانه ایران و بستن تنگه هرمز ج) مقاومت در برابر تحریم های یکجانبه و حفظ حقوق هسته ای در کمال...
-
شاهدان
دوشنبه 2 مرداد 1391 08:15
کلاس دوم راهنمایی که بودم پدرم توی مدرسه شاهد ثبت نامم کرد . مدرسه شاهد نمادی بود از تضاد فرهنگی و اقتصادی دو دسته دانش آموز توی مدرسه شاهد درس می خواندند دسته اول فرزند شهدا دسته دوم شاگردان با معدل بالا بواسطه موقعیت فرزندان شاهد ٬ آموزش و پروش همیشه سعی می کرد بهترین امکانات آموزشی و برنامه های فرهنگی رو به این...
-
آزمون استخدامی
یکشنبه 1 مرداد 1391 12:04
- سلام - سلامن علیکم ( تلفظ عین خیلی غلیظ ) - میشه بشینم ؟ - بفرمایید برادر ! خودتون رو معرفی بفرمایید - من کامیاب هستم - بسیار خب . امرتون ؟ - برای استخدام اومدم - مختصری از خودتون بفرمایید . - اسمم اشکان کامیاب هست . متولد تهران . پدرم استاد دانشگاه و مادرم پزشک هستند . چهار ساله که بودم از ایران مهاجرت کردیم به...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 مرداد 1391 00:01
یک این سفره اولین افطار ماست . موقع افطار دعاهای ما ٬ سریع السیر می رود سمت صاحب دعا بی زحمت موقع دعا ما را فراموش نکنید ... دو اگر موافق باشید یکی از شبهای ماه مبارک را تا سحر دور هم گپ بزنیم . ترجیحا فردایش تعطیل باشد اگر موافقید بسم الله ... انتخاب زمانش با شما سه دوستان قدیمی حتما ( اتاق گپ جوگیریات ) یادشان هست ....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 تیر 1391 14:00
قدیم ها یک فیلم کمدی نشان می داد با بازی لورل و هاردی این بندگان خدا کشتیشان شکسته بود و گرسنه و تشنه روی یک تخته پاره سرگردان بودند . یک رادیو هم داشتند که گوینده رادیو مدام داشت در مورد دستور غذا و آشپزی و این چیزها حرف می زد . این بندگان خدا هم که چند روزی بود و آب و غذا نخورده بودند آب از لب و لوچه شان آویزان شده...