-
قرار اول ماه مبارک
شنبه 31 تیر 1391 01:05
وقتی مجرد بودم تقریبا تمام روزم با کورش می گذشت با هم اینور و آنور می رفتیم با هم خرید می کردیم با هم فوتبال می دیدیم و گاهی اوقات هم شب می رفتیم خانه هم و تا صبح فیلم می دیدیم و حرف می زدیم . خیلی اتفاقی سه بار پیاپی ٬ اولین شب ماه رمضان را تا صبح با هم بودیم بعد سحری می خوردیم و می خوابیدیم . متاهل که شدیم ٬ با هم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 تیر 1391 23:54
خدایا ! به نیت امشب عزیز ٬همه درگذشتگان این جمع را ببخش و بیامرز و به ما تحمل بده که وقتی جای خالیشان را می بینیم ٬ بغضمان نگیرد خدایا ! امشب هوای همه عزیزان پرکشیده ما را داشته باش خاصه شیرزاد عزیز ٬ مادر هاله بانو و مادر بزرگ من که امروز مراسم اولین سالگرد پروازش بود ... لینک لطفا برای پرکشیدگان از زمین فاتحه...
-
سوا کن
پنجشنبه 29 تیر 1391 00:01
معمولا جای پارک های خوب از آن کسانی می شود که زودتر می رسند و امروز هم که خواب ماندم و ماشین نه ساعت تمام توی ظل آفتاب ٬ حسابی حمام کرده و هنوز که هنوزه بعد از نیم ساعت پایین بودن شیشه ها ٬حکم سونای خشک دارد . ترافیک هم مزید بر علت شده و تنم خیس عرق است . مسیر هر روزه شرکت تا خانه را می آیم و طبق معمول توی ترافیک گیر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 تیر 1391 11:42
از دیشب که اولین پست رمزدار تاریخ این وبلاگ رونمایی شد تا به این لحظه تعداد ۱۰۰۰ بازدید به عمل آمده است و با ادامه این روند یحتمل رکورد تعداد بازدید جوگیریات شکسته خواهد شد . این حرکت خودجوش و مردمی اول از همه نشانگر این است که مردم ما چقدر انسان های جستجوگر و کنجکاوی هستند . بنده به شخصه اگر وارد وبلاگی بشوم و ببینم...
-
من + تو
چهارشنبه 28 تیر 1391 00:01
-
چگونه در ده دقیقه یک کیف زلزله درست کنیم ؟
سهشنبه 27 تیر 1391 00:01
اگر کامنتهای پست زلزله رو خونده باشید حتما فرمایشات استاد آرش پیرزاده رو در این خصوص ملاحظه فرمودید . موضوع تکان دهنده ای که استاد پیرزاده طی بیاناتشون معروض داشتند این بود که کیف زلزله می تونه آمار تلفات بعد از زلزله رو به نصف کاهش بده ابتدا فرمایشات استاد پیرزاده رو مطالعه بفرمایید : من یه دوره کوتاه مدت کمکهای...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 تیر 1391 13:19
اول حال و هوای بارانی امروز تهران بواقع شبیه یک معجزه می ماند بارش باران امروز انقدر انرژی مثبت و حال خوب به ما داده است که حتی یکساعت توی ترافیک ماندن صبح هم نتوانسته است خرابش کند و همینجور الکی از صبح تا حالا نیشمان باز است . بیست و ششم تیرماه هیچ سالی این حال و هوا را نداشته است البته توی این سی و سه سال گذشته که...
-
بارون
یکشنبه 25 تیر 1391 23:30
داره بارون میاد نمی دونم چه رازیه در این خلقت پاک خداوند که آدم ها رو توی هر سن و سالی که باشند هوایی و از خود بیخود می کنه ؟ بوی بارون آدم رو مست می کنه دوست داری بی هیچ دغدغه و خیال بری و بایستی زیر بارون خیس بشی هوا رو نفس بکشی و ذره ذره بوی محشر خاک و بارون رو بدی توی ریه هات کیه که از بارون خاطره نداشته باشه ؟...
-
زلزله
یکشنبه 25 تیر 1391 00:01
دیشب باد شدیدی می وزید و خانه هر چند دقیقه یکبار می لرزید . بزرگترین ترس من در زندگی زلزله است تا صبح خوابم نبرد یاد آن شب خرداد ماه سال ۶۹ افتادم که همینطور باد شدید می وزید و رودبار لرزید . اگر به این حقیقت باور داشته باشیم که زلزله تهران اجتناب ناپذیر است و طبق محاسبات آماری - تاریخی چندین سال هم از فرجه زلزله مجدد...
-
ادامه داستان کاسکو
شنبه 24 تیر 1391 00:22
داستان هایی که دوست عزیزم دکتر بابک و سارا خانم نوشتند می توانید اینجا ببینید . محمد حسین عزیز هم طی یک پست مجزا داستان کاسکو را نوشته است که دعوتتان می کنم حتما بخوانید و نظرتان را بنویسید . مموی عطر برنج هم خواسته تا این پست را اطلاع رسانی کنیم ... ادامه داستان را هم می توانید در ادامه مطلب مطالعه بفرمایید . تا...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 23 تیر 1391 00:01
شماره یک در کمال تاسف امروز استاد حمید سمندریان هنرمند بزرگ تاتر کشورمان که به حق لقب (پدر تاتر ایران) را یدک می کشید دار فانی را وداع گفتند . به نیت امشب ٬ برای شادی روح همه درگذشتگان اعم از استاد سمندریان ٬ شیرزاد عزیز ٬ و مادر هاله بانو فاتحه قرائت کنید . شماره دو دوستانی که تمایل دارند برای پست قبل ادامه بنویسند...
-
کاسکو
پنجشنبه 22 تیر 1391 00:01
همین که زنگوله جلوی در صدا کرد مهدی و حبیب که حسابی سرگرم تخته نرد بودند همزمان سرشان را بالا آوردند و چشم دوختند به پسرک ریشوی دم در که آب داشت از سر و صورت و ریش و لباس های کثیفش می چکید . لبخند ناشی از خوشحالی حبیب به خاطر جفت شش ای که آورده بود در یک آن تبدیل شد به یک اخم شدید و با صدای دو رگه بلندش داد زد : چی می...
-
بلیط یکطرفه به جهنمی که خود بهشت است
چهارشنبه 21 تیر 1391 00:01
سازمان فضایی آمریکا در حال کار بر روی پروژه بزرگیست تحت عنوان زندگی بر روی مریخ ... بر اساس این پروژه مقرر شده است تا سال ۲۰۳۰ میلادی یک شهر قابل سکونت بر روی سیاره سرخ بنا شود . از جزئیات فنی و علمی این پروژه تاریخی که بگذریم چیزی که فکرم را شدیدا مشغول کرده است آگهی استخدامیست که ناسا در راستای این پروژه منتشر کرده...
-
به بهانه هزار و چهارصدو شصتمین روز خوشبختی
دوشنبه 19 تیر 1391 23:08
چهار سال پیش چنین شبی من داشتم خودم را برای بزرگترین اتفاق زندگی ام آماده می کردم . بعد از شش سال و شش ماه دوستی ٬ قرار بود باقی عمرمان را دو تایی زیر یک سقف باشیم . یکسال آخر و بخصوص چند هفته آخر روزهای سختی بود . از خرج و مخارج سنگین جشن عروسی و خرید وسایل گرفته تا آماده کردن خانه همگی سخت بودند و فشار روحی و جسمی...
-
این یک دم عمر را غنیمت شمریم
دوشنبه 19 تیر 1391 12:03
حکایت سرد بودن خاک را همه شنیده ایم . اینکه آدم ها چه زود حتی به بدترین و تلخ ترین حوادث هم عادت می کنند . و این اتفاقا خیلی هم خوب است فراموشی و عادت کردن استثنائا در این قسم موارد نه تنها بد نیست بلکه موهبت خداوند است درد و رنجی را که انسان هنگام قرار دادن عزیزش زیر خاک حس می کند که انگار قلب و سینه آدم را چاک چاک...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 تیر 1391 23:32
این دوستان برای همدردی با هاله عزیز پست نوشته اند : یک دو سه چهار پنج شش هفت هشت نه ده یازده دوازده سیزده چهارده پانزده شانزده هفده اگر اسم کسی جامانده یادآوری بفرمایید ...
-
ببخش که گرمای جمعه بی معرفتم کرد رفیق !
یکشنبه 18 تیر 1391 09:12
دیشب خواب شیرزاد را دیدم همان تی شرت قرمز تنش بود داشتم توی آزادگان رانندگی می کردم که دیدم کنار اتوبان دارد راه می رود سوار شد . خنده دار بود که هم من و هم شیرزاد می دانستیم که او رفته است و زنده نیست ... گفتم داریم با محسن و عباس می رویم استخر ... می آیی ؟ خندید و گفت : همون یکبار شنایی که تو رودخونه کردم واسه هفت...
-
دینگ دینگ دینگ ٬ ایستگاه آخر
جمعه 16 تیر 1391 22:00
ظهر جمعه بین انبوه آدم های پیرهن سیاه پناه برده از ستیغ آفتاب نیمه تیرماه به نیمچه سایه نه چندان خنک شبستان روبروی غسالخانه مبهوت تماشای از نزدیک عریان ترین سرنوشت محتوم آدمها - مرگ - ایستاده ام ... ادامه مطلب ... بو ٬صدا ٬ تصویر ٬همه چیز طعم مرگ دارد . بوی کافور بوی گلاب بوی سیگار و عرق تن بوی میت تازه غسل شده صدای...
-
نمیشه غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره
پنجشنبه 15 تیر 1391 12:28
شاید امروز بدترین وقت و زمان باشه برای دادن یک خبر بد خیلی با خودم کلنجار رفتم که تا شب صبر کنم ولی نشد متاسفانه مادر هاله بانو ی عزیز دیشب به رحمت خدا رفت . از صمیم قلب به هاله عزیز و خانواده محترمشون تسلیت عرض می کنم و براشون آرزوی صبر دارم و امیدوارم روح عزیز اون بزرگوار در آرامش و رحمت خداوند باشه . باز هم معذرت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 تیر 1391 09:05
یک *** چند وقت پیش باجناق آرش توی موبایلش اپلیکیشن جالبی را نشانمان داد به نام اکیناتور یک غول چراغ جادو با ظاهر شرقی ها که میتواند با بیست سوال شخصیتی را که شما در ذهنتان انتخاب کرده اید معرفی کند . انروز انقدر شخصیت های عجیب و غریب انتخاب کردیم و جناب آکیناتور تشخیصشان داد که داشتیم شاخ در می آوردیم و داشت باورمان...
-
یک عالمه خبر خوب
سهشنبه 13 تیر 1391 13:54
امروز روز عجیب و غریبی بود . یک عالمه اتفاقات جالب و خبرهای عجیب و غریب شنیدم که بد ندیدم شما هم بدانید . جز یک خبر تقریبا ناراحت کننده ٬ خوشبختانه همه اتفاقات دیگر خوب و دلخوشکن بود چیزی که توی این روزهای غم انگیز کمتر همزمان پیش می آید . خبر اول اینکه : آهای خانمهایی که سنتان کمی بالا رفته است و احساس می کنید که روی...
-
داس چکش
سهشنبه 13 تیر 1391 00:01
وقتی به سرعت پیشرفت تکنولوژی نگاه می کنیم بیشتر به جای اینکه لذت ببریم و خوشمان بیاید ٬ باید ترس و وحشت برمان دارد . حداقل من که اینطور هستم . تصور می کنم که همین سیزده - چهارده سال پیش برای خیلی از ماها ٬ کامپیوتر یک اسباب لوکس بوده و شاید فقط توی فیلم ها و بانک ها می شد دید و حالا بخش تفکیک ناپذیر زندگی و کار اکثریت...
-
نویسندگان رنگین کمان
یکشنبه 11 تیر 1391 22:22
اول از همه ممنونم از این هفت دوست عزیز که منت به سرم گذاشتند و اجازه دادند دستنوشته هایشان را اینجا منتشر کنم . تجربه خوبی بود و خاطره ای فراموش نشدنی به شخصه تا پایان عمرم هر وقت اسم رنگین کمان را بشنوم و یا این رنگ ها را ببینم به یاد این هفت دوست و این هفت شب و هفت قصه و دور همی های لذت بخشش خواهم افتاد . به سرم...
-
قرمز
یکشنبه 11 تیر 1391 00:01
امشب آخرین داستان رنگین کمان را می خوانید و فردا شب ( ساعت ۲۲:۲۲ ) نویسندگان هر داستان معرفی می شوند . داستان قرمز را در ادامه مطلب ببینید ... با آن پلیور قرمز که یقه اش را درست تا برآمدگی جلوی گردنش بالا کشیده بود از همیشه جذاب تر شده بود . این را حتی می توانست از میان شیشه های مربای تمشک قفسه ی انتهای فروشگاه هم حس...
-
نیلی
شنبه 10 تیر 1391 00:01
باز هم دیشب خواب سعید را دیده بود.اما این خواب با خوابهای دیگرش فرق داشت.در خواب،سعید سوار یک قطار بود.دستش را از پنجرهٔ واگن آورده بود بیرون در حالیکه داد می زد "سوار شو نازی،سوار شو".او می خواست سوار قطار شود اما دو تا مرد درشت اندام جلویش را گرفته بودند و می گفتند "بلیطتون رو نشون بدین خانوم" و...
-
زرد
جمعه 9 تیر 1391 00:01
یکی از دوستان خوب این خانه چند وقتیست که ناخوش احوال است با این وجود هر روز می آید و اینجا را می خواند . پدربزرگ یکی از دوستانم هم بیمار است و ناخوش خواستم در این شب عزیز برای بهبودی همه بیماران و مخصوصا این دو بزرگوار دعا کنید و انرژی بفرستید . ممنونم ... زرد را در ادامه مطلب بخوانید ... - - سلام ببخشید امروز دیر...
-
سبز
پنجشنبه 8 تیر 1391 00:00
چشمش به ساعت بود و نگاهش به در... منتظر امیر بود. می خواست حرف آخرش را بزند. حرف هایی که با خودش بارها و بارها مرور کرده بود و چند روز طول کشیده بود تا بتواند مسلط و بدون مکث تکرارشان کند. به امیر حس خوبی داشت. تقریبا از همان روزی که امیر نجواکنان همان جمله دو کلمه ای معروف را توی گوشش چند بار تکرار کرده بود. از همان...
-
آبی
چهارشنبه 7 تیر 1391 00:00
یه انجمن خیریه حدود سیصد تا بچه بد سرپرست رو سه روز تو یه اردوگاه جمع کرده که به این بچه ها خوش بگذرونند و یه خاطره شیرین از تابستون داشته باشند ... تیم برنامه ریزی برای سپری کردن اوقات این سه روز یه برنامه طرح ریزی کرده بود ... به هر بچه کاغذ و وسائل نقاشی داده بود و ازشون خواسته بود آرزوهاشونو نقاشی کنند ... نقاشی...
-
بنفش
سهشنبه 6 تیر 1391 00:00
- بغض کرده بود نشسته بود یک جایی هیچ کس حواسش به او نبود روز آخر بود و همه در تلاطم و سروسامان دادن به ریزه کاری های باقی مانده یکی هیمالیا رو برف می پاشید آن یکی خط ِ وسط دریای بالتیک و دریای شمالی را درست می کرد ... خدا هم داشت رنگ می پاشید به هرچه که توی آسمان و زمین بود! شما بگو کل ِ هستی ... آبی، سبز، قرمز، سفید،...
-
نارنجی
دوشنبه 5 تیر 1391 08:28
متاسفانه با خبر شدم که محدثه عزیز ٬ امروز پدربزرگش رو از دست داد از صمیم قلب به محدثه تسلیت میگم و امیدوارم خداوند روح این عزیز رو قرین رحمت و مهربانی بی نهایتش بکنه ... لطف کنید و فاتحه ای نثار روح این بزرگوار کنید و برای آرامش و تحمل خانواده ایشون دعا بفرمایید . ممنونم ... .............. دیشب اینترنت خونه قطع بود و...