-
تولدت مبارک مهربان
سهشنبه 19 اردیبهشت 1391 08:42
ننه سرما وقتی بیدار می شد ٬ بهار شده بود خونه پر از عطر عمو نوروز بود و وقتی گل بنفشه را می دید اشک از گوشه چشمهاش جاری می شد ولی نا امید نمی شد و می گفت : من یکسال دیگه صبر می کنم اما آخر سال درست همون موقع خوابش می برد و باز هم عمو نوروز دلش نمی آمد ننه سرمای نازش را از خواب ناز بیدار کند می دانم شبیه کردن پاییز...
-
سفر شمال اردیبهشت ۹۱
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 23:17
بچه که بودیم هر سال تابستان پدرم ما را می برد شهسوار خانه خاله ام صمد دایی خدا بیامرز هم عشق جاده چالوس داشت شبهای گرم کودکی ام با این امید به خواب می رفتم که صدای می نی بوس قرمزش را بشنوم و بی قید و برنامه یکهو ساعت چهار صبح بنشینیم و برویم خانه خاله و جاده چالوس یک رویای بزرگ و با عظمت بود در مخیله بچگی هایم یادش به...
-
ما اومدیم
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 09:18
جای شما خالی این چند روز سفر بودم . از آنجا که بی خبر رفتیم و کار خدایی وبلاگمان هم برای خودش هی بروز می شد احتمالا کسی شستش خبردار نشد . اول از همه که سفر محشری بود . از آن سفرهایی که آدم را شارژ می کند آدم از یک سفر چه می خواهد ؟ سبزی و خرمی کوه و جنگل مه و نم و باران و دریا رفقای باحال و خوشی و خنده غذای خوب و آب...
-
پیشنهاد کتاب
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 15:28
مشخصات کتاب های خوبی را که خوانده اید در کامنتها بنویسید تا وارد جدول شود . این جدول به تدریج تکمیل می شود ... نام کتاب نویسنده/مترجم انتشارات قر و قمبیل های قلمی بزرگمهر حسین پور روزنه جامعه شناسی خودمانی حسن نراقی اختران روزی روزگاری فوتبال حمیدرضا صدر چشمه خانوم مسعود بهنود علم شازده کوچولو سنت اگزوپری/احمد شاملو...
-
معرفی کتاب
سهشنبه 12 اردیبهشت 1391 23:36
ببخشید اگر امشب معطل شدید . هر سال اردیبهشت ماه و در آستانه شروع به کار نمایشگاه کتاب تب کتابخوانی و کتاب خری همه مردم فرهنگ دوست ایران را بر می دارد . این تب ٬بزرگ و کوچک و پیر و جوان و زن و مرد و با سواد و بی سواد هم نمی شناسد خریدن کتاب خوب کار سختی است چرا که کتاب خوب را نه از جلد و انتشاراتش می توان شناخت و نه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 اردیبهشت 1391 15:43
کتابخوان ها ! کتاب دوست ها ! کتاب خر ها ! کتاب خورها ! کرم کتاب ها ! عشق کتاب ها ! کتاب باز ها ! کتاب بسته ها ! نمایشگاه روها ! غرفه داران ! کلاس اولی ها ! کلاس دومی ها ! دانشجو ها ! بی دانش ها ! در آستانه آغاز به کار نمایشگاه بین المللی کتاب پست امشب جوگیریات را ملاحظه بفرمایید .
-
امشب سرشارم از حرفهای مگو
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 22:45
بعضی وقتها آدم سوژه ندارد برای نوشتن گاهی هم مثل امشب انقدر سرت پر است از فکر و خیال که نمی دانی کدامشان را بنویسی می دانید نوشتن مثل جوشش یک حس است درست مثل شعر وقت و زمان دارد آن دارد اگر آن اش بگذرد بیات می شود مزه نمی دهد نه برای نویسنده و نه برای خواننده امشب پرم از یک عالمه احساس متناقض خوب و بد و شاد و غمناک...
-
یک آشی پختم که روش یک وجب خباثت ماسیده
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 22:49
راستش الان که دارم خوب فکر می کنم یک مقدار احساس حماقت می کنم آدمی به این محبوبیت که خودش نباید آشپزی کند باید چتربازی دربیاورد و خودش را بیندازد خانه این و آن ... به هر صورت امروز که داشتم به پختن کیک امشب فکر می کردم و مثل کارتون ها یک تکه ابر روی سرم شکل گرفته بود مجددا مثل کارتون های یکدفعه یک لامپ آن بالا روشن شد...
-
والله آشپزی عین زندگیست
شنبه 9 اردیبهشت 1391 22:09
آدمی که می خواهد آشپزی کند باید حرف گوش کن باشد . وقتی به او می گویند پختن کتلت سخت است نباید غرور بیجای الویه و ماکارونی و چارتا به به و چه چه او را بگیرد و بگوید برای من سخت معنی ندارد . وقتی حرف گوش کن نباشد آنوقت کتلتش وا می رود و می شود همبرگر بعد می آید درستش کند می شود کباب تابه ای آخر سر هم می سوزد و باید سر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 اردیبهشت 1391 08:48
یک دیروز توی بهشت زهرا شیرزاد یکبار دیگر دوستانش را دور هم جمع کرده بود دوستانی عزیز صمیمی رفیق مشتی باحال که شاید وعده دیدار دوباره شان بیفتد سال بعد بهشت زهرا سالگرد شیرزاد ... دو این پست محسن باقرلو محشر است شاید تعریف درست آن داستانک باشد . داستانکی که در چند خط ، تمام مختصات یک داستان کوتاه و کامل را با خود دارد...
-
نوشدارو پس از مرگ شیرزاد
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 17:23
شیرزاد عزیز وبلاگ نویسی رو از سال ۸۳ شروع کرد . سال ۸۸ وبلاگش بدون هیچ دلیلی مسدود شد .فیل . تر نشد که بشود با فیل . تر شکن بازش کرد ٬ مسدود شد . و همیشه هر وقت در مورد وبلاگنویسی حرف می زد با آه و حسرت از این وبلاگ صحبت می کرد و غصه می خورد که چرا پستهایش از بین رفته اند و کسی هم پاسخگو نیست . بعد از رفتن شیرزاد ٬...
-
نشانه ات رسید جناب سیمرغ !
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 23:18
۱۶ دی ماه ۱۳۸۹ توی یک بازی وبلاگی شرکت کردم به نام بازی اگرها و دعوت کردم از بچه ها تا آنها هم بازی کنند . پست دلی و قشنگی بود به نظرم بعدها و پس از رفتن شیرزاد فهمیدم که شیرزاد هم این بازی را بازی کرده بوده کاتیا توی یکی از پستهایش از یک وبلاگی اسم برده بود به نام اسکائیل امشب دوباره یاد آن پست افتادم و دوباره...
-
یادمان کاتب مکتوب
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 01:49
نهم اردیبهشت امسال مصادف است با اولین سالگرد درگذشت دوست عزیزم شیرزاد طلعتی به همین مناسبت مراسم یادبودی در جوار مزار شیرزاد برگزار می شود . لوطی شیرزاد اهل تعارف و ریا و پیچاندن نبود پس همه رفقا دعوتند ... بهشت زهرا - قطعه ۷۴ - ردیف ۴۵ - شماره ۷۷ جمعه ۸/۲/۹۱ - ساعت ۱۰:۳۰ صبح فاتحه مع الصلوات ... + مادربزرگ دوست...
-
از قول من عین و شین و قاف را با انگشت اشاره ات تایپ کن
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 22:24
یک پستی نوشته بودم در مورد آموزش کار با کامپیوتر به بابا که متاسفانه هرچه می گردم پیدایش نمی کنم . یادم باشد یکروز وقت بگذارم و مطالب جوگیریات را حسابی دسته بندی کنم الغرض برخلاف تصورم که با راه انداختن اینترنت خانه بابا اینا می توانم بابا جان را پابند دنیای مجازی کنم ٬ ایشان زیاد تمایلی به این موضوع نشان ندادند . در...
-
بابک آشپز می شود
یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 23:09
راستش را بخواهید قصد داشتم یک پست طنز بنویسم برای امشب ولی وقت کم آوردم . خدا بخواهد فردا شب می نویسمش فکرش را بکنید این همه زحمت بکشید و شام بپزید آنوقت عیالتان پیتزا بدست بیاید خانه خداییش نمی خورد توی ذوقتان ؟ چند بار خواستم چمدانم را جمع کنم و همین سر شبی بروم خانه بابایم ولی بی خیال شدم و طوری که انگار اتفاقی...
-
می خوام سالاد درست کنم
یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 13:45
نزدیک سمینار مهربان است و سمینارهای مهربان عین ماراتن می مانند و مسلما کیلومترهای آخر یک ماراتن نفسگیر تر و دشوار است . خودخواهی محض است حالا که مهربان تا دیروقت سرکار می ماند و قرار است یک هفته ای هم برود ماموریت ٬ من به جای نوشتن از دلتنگی و تنهایی و عشقولانگی به فکر شکمم باشم . اینطور نیست ؟ اما چه راه چاره ؟ آدم...
-
فروردین ماه ۹۱
شنبه 2 اردیبهشت 1391 21:58
ده تا از بهترین پست هایی که در فروردین ۱۳۹۱ خواندم عبارتند از : ۱- آپ ( مادرانه ) ۲- در باب دلبستگی ( عقاید شخصی ) ۳- چهل و هفت ( زنانه نوشت ) ۴- این پست نیش می زند ( انتقادی ) ۵- دارد می رود پس فردا ( عاشقانه ) ۶- یک روز عجیب ( روز نوشت ) ۷- نشنیدم با من بودی ؟ ( طنز ) ۸- یادداشت های رسوایی ( خاطره داستان ) ۹- سیصد و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 اردیبهشت 1391 13:14
امروز دومین روز از دومین ماه سال است . یعنی ۲/۲ ۳۳ روز از سال گذشته و ۳۳۳ روز از سال مانده است . تازه اذان مغرب هم ۲۰:۰۲ است . تمام این تقارن ها خبر از یک اتفاق میمون و مبارک می دهد که خودتان توی تقویم ببینید بنده از گفتنش معذورم ... بگذریم فکر می کنید که اگر لینک معرفی نکنید ما تاپ ۱۰ برگزار نمی کنیم ؟سخت در اشتباهید...
-
داود پور امینی
پنجشنبه 31 فروردین 1391 11:42
داغ هایی چه به دل! اشکهایی چه به چشم! در غمین خانه چه بوی خفنی می آید من در این ویرانه ؛ پی چیزی می گشتم پی خوبی شاید پی نوری ؛مهری؛ لبخندی پشت تر فند ها حقه ای بود سیاه که نگاهم می کرد پای صندوغی ! ماندم برف می امد گوش دادم: چه کسی ویراژ می داد؟ ... و فریبی لغزید راه افتادم یک کلاهی سر ماه بعد جالیز قمار ؛ هیمه های...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 فروردین 1391 23:28
تصویر اول توی مسیر برگشت یک لحظه ماشین جلویی با سرعت پیچید به چپ و دیدم یک سگ وسط جاده دو تا پای عقبش چسبیده به زمین انگار ماشین از روی پایش رد شده باشد ٬ نمی توانست راه برود تا به خودم بجنبم و ماشین را جمع کنم میلیمتری از کنارش رد کردم و صدای زوزه دردناکی از شیشه ماشین داخل شد و پیچید توی گوشم و بعد مغزم و هنوز هم که...
-
فالت بگیروم ؟
چهارشنبه 30 فروردین 1391 12:51
هفته پیش یکروز عصر ٬ همین که از شرکت بیرون زدم یکی از همکارها زنگ زد و گفت : بنزین ندارد ... یعنی چراغ بنزینش روشن شده و بعید می داند تا پمپ بنزین برسد . خواست تا پمپ بنزین همراهش باشم تا اگر وسط راه ماند بکسلش کنم . در مسیر رفتن تا پمپ بنزین یک لحظه چشمم خورد به لاین مخالف جاده مخصوص که تصادف بدی در آن اتفاق افتاده و...
-
قرمز یا آبی ٬ راننده می نی بوس کرایه اش را می گیرد
سهشنبه 29 فروردین 1391 23:25
امروز برگشتنی از شرکت رادیو روشن بود و بازی پرسپولیس - الغرافه را گزارش می کرد . همکار پرسپولیسی دو آتشه ام کنارم نشسته بود و با هر موقعیت خطرناکی به آسمان می پرید وقتی شنیدم که نزدیک به ۱۰۰ هزار تماشاگر به استادیوم رفته اند از صمیم قلب خواستم که پرسپولیس برنده بازی باشد . توی آرایشگاه بودم که پرسپولیس گل زد و انصافا...
-
آفرین پسرم چه نقاشی قشنگی ....
سهشنبه 29 فروردین 1391 12:05
در یکی از بزرگترین پروژه های تاریخ ایران و حتی شاید جهان قرار است با صرف چندین میلیارد دلار هزینه ٬ آب دریای خزر در شمال و خلیج فارس در جنوب پس از شیرین سازی به فلات مرکزی ایران منتقل گردد و بیابانها سیراب شده و حاصلخیز گردند . نمی دانم چرا یکهو یاد دریاچه نیمه خشک ارومیه افتادم . بگذریم ... آقا جان ! به نظر شما این...
-
همسر آقای جیم
دوشنبه 28 فروردین 1391 14:15
خانواده هایی که بچه های پشت سر هم دارند می دانند که بزرگ کردن چند تا بچه قد و نیم قد با اختلاف سنی کم چقدر کار سخت و مشکلی است . از منظر پدر و مادر که بخواهی نگاه کنی اینجور بچه های پشت سر هم چند سال آنقدر سرت را شلوغ می کنند که نمی فهمی عمرت چگونه می گذرد و چطور روزت به شب می رسد . مثلا یکهو سه تایی با هم مریض می...
-
السون و ولسون
یکشنبه 27 فروردین 1391 09:14
آنوقتها که ما بچه بودیم ٬ منظورم زمان جنگ است بعضی باباها می رفتند جبهه تا با صدام یزید کافر بجنگند . بعضی باباها از جبهه بر می گشتند و یک عالمه سوغاتی و یادگاری برای بچه هایشان می آوردند . مثل کاردستی هایی که با پوکه درست می شد مثل گلوله های راس راسکی مثل چتر منور مثل خرج زردرنگ خمپاره که خیلی خوب آتش می گرفت مثل عکس...
-
دنیا خیلی کوچیکه
شنبه 26 فروردین 1391 13:27
دنیا خیلی کوچیکه ... بارها شنیدیم و حقیقت هم داره به خاطر تغییر و تحول جدید توی شرکت ٬ یکی از همکارها تسویه حساب کرد و رفت . یک عالمه پوشه و زونکن و پرونده تحویل من داد که امروز فرصت شد بنشینم و نگاهشون کنم . بر خلاف ایشون من اصلا حوصله نگه داشتن این چیزها رو ندارم . هرچیزی که امکان بدست آوردن دوباره اش وجود داشته...
-
بید و مجنون
چهارشنبه 23 فروردین 1391 00:22
روی آخرین صندلی پارک همانجا که همیشه سایه داشت وقتی که باد می آمد برگ های بید مثل طره های تیره ی موی مانده بیرون از روسری سبز تو البته هزار بار کمتر قشنگ تر می رقصیدند ... گفتی : آدم ها مثل قصه ها می مانند گفتم : تو قصه شیرین منی گفتی : تمام قصه ها روزی تمام می شوند گفتم : قصه شیرین حیف می شود اگر پایانش غصه و تلخ...
-
حکایت شهر خاموشان ۲
سهشنبه 22 فروردین 1391 12:58
موج بانوی عزیز نویسنده محترم وبلاگ روزگار مو محبت کردند و پایان حکایت شهر خاموشان را اینطور نوشتند : سلام. ایاز راه چاره را به مرد نشان میدهد ومرد خوشحال وخندان به سوی مدعیان میرود. در جواب مردی که از او لباس سنگی میخواست میگوید: چون در تمام دنیا رسم است لباس را با پارچه میدوزند وپارچه هم از نخ تشکیل شده است پس تو هم...
-
حکایت شهر خاموشان
دوشنبه 21 فروردین 1391 22:16
قریب به یکسال است که رادیو نمایش فعالیت رسمی خود را آغاز نموده است و جذابیت های متفاوت رادیویی که بطور حرفه ای و خاص به مقوله نمایش می پردازد با وجود اینکه هنوز در ساعات خاصی از روز برنامه دارد لااقل برای من که بی اندازه علاقه مند به این موضوع هستم باعث شده تا مشتری دائمی و پر و پا قرص این رادیو باشم و مطمئنم که افراد...
-
جای فرشته ها رو زمین نیست
دوشنبه 21 فروردین 1391 12:11
بادبادک سوار عزیز در غم از دست دادن مادر بزرگشون عزادار هستند. ضمن عرض تسلیت به ایشون برای مادربزرگ ٬ آرزوی آمرزش و مغفرت دارم . برای شادی روح این عزیز فاتحه ای قرائت بفرمایید بی زحمت ...