-
خوش به حال اونا که اقلکا عکس عشقشونو دارن
دوشنبه 30 آبان 1390 12:59
- گنجشک کوچولو پرواز کرد و نشست روی هره حوض جای پاهای کوچکش ماند روی سفیدی برف ها نگاهی به عکس ماه توی حوض انداخت و گفت : عزیزکم ! می دونی چقدر دنبالت می گشتم ؟ من تو آسمونا پی تو بودم و حالا تو این شب برفی و سوز و سرما روی زمین ٬ توی این حوض پیدات کردم یادته چقدر پرواز کردم به اوج آسمون ؟ تا اون بالا بالا ها ؟ ولی...
-
نوستالژی بو ها
یکشنبه 29 آبان 1390 22:32
دقت کرده اید هر خانه ای برای خودش بوی منحصر به فردی دارد ؟ این را وقتی وارد خانه می شوید می فهمید این را کسی که توی آن خانه زندگی نمی کند می فهمد نه ساکنان آن خانه انسان در مقایسه با بسیاری از جانداران حس بویایی ضعیفی دارد در مقایسه با سایر حواس پنجگانه نیز ٬ بویایی همیشه مظلوم واقع می شود معمولا در طول روز ٬ آنقدر که...
-
هذیان ها - سطرهای سپید - فسیل بانو
یکشنبه 29 آبان 1390 11:49
شماره یک : ------------------------- این پست محسن باقرلو دیوانه کننده است . درست مثل یک هذیان گزنده و دردناک و واقعی و تلخ از همان پیک اول آدم مست می شود و با هر جمله از این هذیان سرت داغ تر می شود و مست و مست تر می شوی و واژه های دیوانه کننده آخر پست رسما کله پایت می کنند . مثل کارتون های تام و جری یک لحظه به خودت می...
-
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
شنبه 28 آبان 1390 22:03
امشب دلم برای آرشمیرزا تنگ شده است شدید اینجا باران می بارد و آرش هزاران کیلومتر دورتر از این شهر بارانی شاید روی ماسه های داغ ساحل نشسته باشد و تکیلا می نوشد ... هیچ وقت یادم نمی رود اولین باری که آرش را دیدم جشن تولد دکولته بانو بود یک هفته قبل از پر کشیدن شیرزاد آرش عین انسان های با شخصیت نشسته بود کنار شیرزاد و...
-
ببعی یکساله شد
شنبه 28 آبان 1390 11:40
روزها چقدر سریع می گذرند و فصل ها چه عجولانه دنبال هم کرده اند انگار خودمان رو توی آینه می بینیم اما متوجه پیرشدنمان نمی شویم فاصله بین اولین روزی که کولرها را علم می کنیم برای میزبانی از حرارت تابستان تا روزی که بخاری ها را از انباری بیرون می کشیم برای زمهریر زمستانی انگار اندازه یک چشم بر هم زدن می آید و می گذرد ....
-
وره یارم ... وره یارم ... وره ای تازه یارم
جمعه 27 آبان 1390 16:36
نام ترانه : ماچی خدایی کاری از : گروه کامکارها شعر : ماموستا هیمن ترجمه : ناصر سینا + منبع دانلود ترانه - (وره یارم، وره یارم، وره ئه ی تازه یارم)2بار...........(وره ئه ستیره که ی شه و گاری تارم)2بار (وره یارم، وره یارم، وره ئه ی تازه یارم)..................(وره ئه ستیره که ی شه و گاری تارم)2بار (وره ئه ی شاپه ری بالی...
-
کبوتر دگری از قفس رها شده امشب
جمعه 27 آبان 1390 02:39
عاطفه عزیزم داغدار درگذشت پدربزرگش است . فاتحه ای برای شادی روح ایشان بفرستید بی زحمت ...
-
گمشده ...
سهشنبه 24 آبان 1390 22:55
امشب می خواهم رازی را برای شما بگویم این را شاید هیچ وقت نباید می گفتم شاید بعدها باید می گفتم شاید هم خودتان یکروزی می فهمیدید شاید باور نکنید ولی مهم نیست شاید هم بخندید که خیلی خوشحال می شوم پشت رادیاتور شوفاژ اتاق من یک کوتوله بند انگشتی زندگی می کند به نام لی لی بیت شبها که من می خوابم می آید و کامپیوتر را روشن...
-
شاید که چو وابینی ٬ خیر تو در آن باشد
دوشنبه 23 آبان 1390 22:23
حدودا ۱۰ سال پیش کورش تمدن اینا یک مستاجری داشتند که کرمانشاهی بود کامیون داشت و بار می برد این ور و آن ور دو تا پسر داشت که یکی از آنها می آمد با ما فوتبال بازی می کرد ... مرد آرام و مهربانی بود تقریبا ۵۰ ساله بیشتر روزهای هفته خانه نبود وقتی کامیونش را جلوی در می دیدیم می فهمیدیم که برگشته است . یک شب آقای کرمانشاهی...
-
به خدا با چشمای خودم دیدم ...
دوشنبه 23 آبان 1390 16:54
دیروز ساعت ۵ عصر که داشتم از شرکت بیرون می آمدم گلاب به رویتان رفتیم دستشویی موقع شستن دست ها با آب و صابون حلقه ام را در آوردم و گذاشتم توی جیبم و فراموش کردم دوباره دستم کنم تمام طول مسیر برگشت هم یادم نیامد وقتی به خونه رسیدم درست همزمان با من که به در پارکینگ رسیده بودم خانم همسایه ما هم به در کوچک ورودی رسیده بود...
-
برای آنکه ...
دوشنبه 23 آبان 1390 09:37
از صبح که این پست مهدی پژوم را خوانده ام دل توی دلم نیست . یک چیزی توی این نوشته هست که نمی فهمم چرا انقدر خوب است و قشنگ بارها و بارها و بارها دوباره می خوانم و لذت می برم قاعدتا وقتی رفیق آدم چنین حس و حالی را تجربه کند تو نباید حس خوبی داشته باشی اما من از خواندن این نوشته حس فوق العاده خوبی دارم از خواندن کلمه به...
-
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
یکشنبه 22 آبان 1390 22:34
خیلی خطرناکه میدونم ولی چاره ای ندارم چرا نداری ؟ چرا از راه درستش اقدام نمی کنی ؟ میدونی چند سال طول میکشه ؟ اینکه نشد دلیل ... مگه فراری هستی ؟ مگه تحت تعقیبی ؟ مگه قاتلی؟ نه خسته ام ... طاقتم تموم شده ... تحملش رو ندارم اگه بلایی سرت بیارن چی ؟ اگه پولاتو بگیرن و سرتو بکنن زیر آب چی ؟ یه قرون بهشون پول ندادم ......
-
فواصل تدریجی ( از نوع درجه )
یکشنبه 22 آبان 1390 15:29
توی دریاهای دور یک جزیره کوچک هست که هیچکس تا به حال آن را کشف نکرده و توی هیچ نقشه ای نشانی از آن نیست . هیچ کشتی از کنار آن رد نمی شود و هیچ کشتی شکسته ای تا به حال اتفاقی به آن نرسیده و توی آن زندگی نکرده است . توی عکس های هوایی دیده نمی شود و هیچ هواپیمایی هم از بالای سرش عبور نمی کند . این جزیره کوچک پر است از...
-
گاهی به ما نگاه کن
شنبه 21 آبان 1390 23:25
خدایا پایین پایت را نگاه کن : - - با دقت نگاه کن ... - - بیشتر ... - - بازهم بیشتر ... - - بازهم بیشتر ... - - باز هم ... - - و بازهم بیشتر... - - بازهم نگاه کن . نترس زمین نمیفتی ... - - بازهم ... - - و باز هم بیشتر نگاه کن . چیزی نمونده ... - - فقط یه کم مونده. نگاه کن من اینجام خدا ... - خدا وکیلی یادت بود ؟
-
به غزل جان تازه داده امید
شنبه 21 آبان 1390 11:45
- دست از سر این زاده پاییز بردارید چشم امید از مرغ شب آویز بردارید - باور کنید این مرده چندین ساله پوسیدست از حلق او یک لحظه تیغ تیز بردارید - برروی لب عشق است و در دل درد نان دارید می ترسم از آنکه به این سو خیز بردارید - هر روز رنگی تازه می بینم ٬ نقاب از رو دیگر مگر در روز رستاخیز بردارید - این روزها بسیار می ترسم...
-
هایده خانم
جمعه 20 آبان 1390 20:20
خودکار را می گیرم و کف دستم می نویسم : ۷۳ ۱۸۵ ۲۳۳ می دوم به سمت ماشین . استارت می زنم . ساعت ۱۲ روز جمعه ۲۰ آبان ۱۳۹۰ است و آفتاب در میانه آسمان روشن تر از همیشه دارد نورافشانی می کند . آهنگ گل سنگم شروع می کند به خواندن و مرا با خودش می برد به یک دنیا خاطره این همزمانی ها گاهی آدم را دیوانه می کنند ... چرا امروز؟ چرا...
-
برای سلامتی بابابزرگترین بابا بزرگ دنیا لبخند بزنید ...
پنجشنبه 19 آبان 1390 22:00
- کاش می شد عقربه های ساعت را برگرداند به عقب و دوباره رفت به آن شب زمستانی سال ۸۸ که تولد بابا بود و نشسته بود بین مادر و پدرش و داشت عشق می کرد از داشتن هردویشان ... خیلی دوست داشتم این پست را خنده دارتر می نوشتم که بخندیم و خوش باشیم دور هم اما وقتی عکس های آن شب را ورق می زدم و خنده های حاجی عبدالله را دیدم و با...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 آبان 1390 11:48
اول اینکه : دیشب انقدر خواب مزخرف دیدم که وقتی از خواب بلند شدم نیاز به استراحت داشتم یعنی انقدر چرت و پرت و چرند و مزخرف که من توی خواب دیدم که نشان از ذهن مشوش و درب و داغان اینروزها دارد اگر توی سر هر جانور زنده دیگری می ریختید اگر سیستم عاملش منهدم نمی شد حکما هاردش هنگ می کرد . از خواب کورش تمدن وسط صحرای کربلا...
-
عزرائیل دست خالی برنگشت ...
پنجشنبه 19 آبان 1390 00:07
ایران خانوم از ۱۷ سال پیش که علیمراد شوهرش مرد تا دیشب خوابش را ندیده بود دیشب خواب دید علیمراد با دوچرخه ایستاده سر کوچه و دارد پا می زند ایران خانوم دنبال دوچرخه علیمراد دویده بود و درست وسط کوچه یکهو یادش آمده بود که علیمراد مرده و توی خواب فهمیده بود که دارد خواب می بیند و یکهو تنش عرق سرد کرده بود و از خواب پریده...
-
به گمانم مونیکا بلوچی به خوابش آمده بود ...
چهارشنبه 18 آبان 1390 14:00
دوشنبه نو عید مادربزرگم بود . اولین عید بعد از فوت کردنش ... مهربان که سر کار بود و قرار بود از همانجا بیاید خانه مادر بزرگ به خواهرهایم زنگ زدم که هرکدوم برنامه ای داشتند برای خودشان اینطور شد که مجبور شدم تنهایی بروم ... بابا بزرگ به طرز بامزه ای بد اخلاق بود مثل بچه های تخس بهانه گیر شده است . یک شلوار گرمکن تنش...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 آبان 1390 00:44
یه وقتهایی آدم یک دنیا حرف نگفته دارد حرفهایی که گفتنشان خطر دارد و نگفتنشان درد بعد تو می مانی و یک دو راهی اگر نگویی می ترکی اگر بگویی ممکن است تو را بترکانند . این خانه به حرمت تمام رفاقت هایی که دیده و رقم زده افتاده توی یک هچل بزرگ نه می تواند خودش را بزند به کوچه علی چپ و خفه بشود نه می تواند بی تابی و نگرانی...
-
اللهم فک کل اسیر
دوشنبه 16 آبان 1390 20:00
-
همه چیز در مورد اسکول فورجی
یکشنبه 15 آبان 1390 23:00
اسکول فورجی موجود عجیبی است درست مثل اسمش اسمش اینطور نوشته می شود : ESKOL-4-G نمی دانم مخفف چیست مهم هم نیست ... اولین بار در دوران دانشجویی اسمش را شنیدم فکر می کردم یک موجود خیالی باشد و زاده تخیلات همخانه ای هایم معمولا اتفاقات عجیب خانه را می انداختند گردن اسکول فورجی مثلا کی ته دیگ قیمه شام دیشب را خورد ؟ اسکول...
-
حبس
یکشنبه 15 آبان 1390 15:19
خرداد ماه ۸۴ من سرباز راهنمایی و رانندگی بودم بعد از سه روز آماده باش تعطیلات ارتحال امام سه روز صبح تا شب توی جاده چالوس برای ملت عزادار راهی سفر عینهو مترسک توی خیابان ایستادن و دست تکان دادن مسخره وقتی ترافیک تمام شد ساعت ۲ شب جمعه بود . به خانه که رسیدم ساعت۳ و نیم شده بود انقدر خسته بودم از سه روز پست دادن یکسره...
-
برای خالی نبودن عریضه
یکشنبه 15 آبان 1390 00:12
من برای تولد مهربان و هاله پست ننوشتم چون مصادف شد با رفتن شیرزاد تولد روشنک هم مقارن شد با فوت مادر بزرگ تولد محمد و الهه هم با فیلی شدن جوگیریات نمی دانم شاید حکمتی هست در این کار وقتهایی که باید حس و حال نوشتن یک پست تمام قد دلی داشته باشم ... به هر حال فردا روز تولد دو نفر از عزیزان من است مامانگار عزیز ٬ مامان...
-
تا اطلاع ثانوی ...
شنبه 14 آبان 1390 12:00
- لطفا برای آزادی بی گناهان در بند دعا کنید ...
-
دوباره کولی بادهای بنفش تیره
شنبه 14 آبان 1390 00:05
بعد از شش ماه بادهای بنفش تیره بروز شد این بهترین خبری بود که می شد در یک جمعه شب پاییزی شنید مرسی ایرن ...
-
جوابها
جمعه 13 آبان 1390 22:37
با تشکر از دوستان عزیزی که شرکت کردند وبخصوص مولود ٬ حک ٬ فرگل ٬ صالی و محسن جوابها را می توانید در ادامه مطلب مشاهده بفرمایید . لطفا لینکهای زیر هر اسم رو هم یک مطالعه کوچکی بفرمایید ... عکس شماره ۱ - راسپوتین - لینک مرتبط - عکس شماره ۲ - نجف دریابندری - لینک مرتبط - عکس شماره ۳ - شقایق نوروزی - لینک مرتبط - عکس...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 13 آبان 1390 21:59
تشریف ببرید ادامه مطلب و حدس بزنید که صاحبان عکسها چه کسانی هستند . جوایز نفیسی برای نفرات اول تا سوم در نظر گرفته شده است ... عکس شماره ۱ - عکس شماره ۲ - عکس شماره ۳ - عکس شماره ۴ - عکس شماره ۵ - عکس شماره ۶ - عکس شماره ۷ - عکس شماره ۸ - عکس شماره ۹ - عکس شماره ۱۰ - جایزه نفر سوم : سه تا صلوات محمدی جایزه نفر دوم :...
-
تشخیص هویت
جمعه 13 آبان 1390 17:38
امشب ساعت ۲۲:۰۰