-
صندلی داغ ... بپرسید
پنجشنبه 8 دی 1390 20:14
- دوستی که خودش را معرفی نکرده بود توی کامنتهای دو پست قبل لینک وبلاگی را گذاشته بود و گفته بود کاش شما هم بازی کنید . اسم این بازی صندلی داغ است و موضوعش هم مشخص : پرسش و پاسخ از همین حالا تا ساعت ۲۰ فردا جمعه ٬ هر سوالی که دلتان می خواهد از من بپرسید تا در پست فردا شب جوابش را ببینید . البته دوستانی که توی این چند...
-
بده عزیزم ... انقدر بده تا سبک بشی
چهارشنبه 7 دی 1390 22:32
محققان بی همه چیز غربی در راستای تحقیقات بی ناموسیشان به این نتیجه رسیده اند بی شرف ها که انسان های بیچاره بدبخت در هنگام فحش دادن دردها و آلام و مصائبشان را راحت تر تحمل می کنند . نامردها آمده اند و چند تا دانشجوی فلک زده را گلچین کرده اند و آنها را به دو گروه تقسیم کرده اند و یک سطل آب یخ سگ قندیل کن تحویلشان داده...
-
افسر حواس پرت
چهارشنبه 7 دی 1390 13:13
-
رکورد شکست ... حیف که من آنجا نبودم
سهشنبه 6 دی 1390 22:07
چند وقت پیش به این فکر افتادم که یکروزی البته با کلی تبلیغات وبلاگی بیست و چهار ساعت مداوم آنلاین باشم و هر ساعت یک پست بنویسم یعنی بیست و چهار پست در یکروز ... بعد بنشینم و تمام کامنتهای آدمهای بیکارتر از خودم را که نشسته اند و قرار است بیست و چهار تا پست در یکروز مرا می خوانند جواب بدهم فوتی فوری ... نه اینکه بیست و...
-
می خواهم رکورد گینس را بشکنم ...
سهشنبه 6 دی 1390 13:55
مردک خیکی از سی و پنج متری خودش را پرت می کند توی یک لگن آب و رکورد گینس را می شکند خاک بر سر یا آن مردک بوگندوی هندی که سی و هشت سال است ناخنهایش را کوتاه نکرده و آدم اوغش می گرفت از دیدن ناخن ها ... او هم رکورد دار گینس بود . طرف از ابتدای خلقتش سیبیل داشته تا الان . حالا سیبیلش شده این هوا او هم رکورددار سیبیل گینس...
-
آذر ماه
دوشنبه 5 دی 1390 21:39
ده پست خوبی که در آذر ماه امسال خواندم : ۱- نذری ... ۲- هم بغض ۳- بیداری ۴- حرف های تنهایی ۵- فاطی کجایی ؟ ۶- دو پست با یک کلیک ۷- اولین معلم چه آموخت ؟ ۸- هفتادمین ۹- اس ام اس هایی که ... ۱۰- نقطه اشتراک
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 دی 1390 14:47
شماره یک : ------------ این پست بانو خدیجه زائر را حتما بخوانید . این حس نوعدوستی و قدرشناسی نسبت به انسانی که اینجا را نمی خواند قابل تقدیر است . لطفا برای شفای همه بیماران دعا کنید ... شماره دو : ------------ غزل بانوی عزیزی توی کامنتهای پست قبل اینطور نوشته اند : حیله النساء را خوانده بودید که این پست بهتان الهام...
-
مکر النساء
یکشنبه 4 دی 1390 21:47
- نگاه کرد توی چشمهایم ... آرام و من دوباره محو چشمهایش شدم سرش را برگرداند و موج افتاد لای موهایش با همان شیوه رقص گونه اندام آرام آرام رفت به سمت در اتاق و فتنه انداخت توی دلم در را بست دلم دنبالش رفت و محکم خورد به در و افتاد زمین و شروع کرد تند تند تپیدن ثانیه ها هزار ساله شده بودند تا در را دوباره باز کند فکر نمی...
-
موسی و شبان
یکشنبه 4 دی 1390 15:35
دید موسی یک شبانی را به راه کو همی گفت ای خدا و ای اله ای خدای من فدایت جان من جمله فرزندان و خان ومان من تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم زنم شانه سرت تو کجایی تا که خدمتها کنم جامه ات را دوزم و بخیه زنم دستکت بوسم بمالم پایکت وقت خواب آید بروبم جایکت! گفت با آنکس که مارا آفرید این زمین و چرخ از او آمد پدید گفت...
-
خدا هم رستگار شد
شنبه 3 دی 1390 22:41
سلام آقای اسحاقی ! یه خواهش خیلی بزرگ دارم ازت..... خیلی ها به این جا سر میزنن......این خیلی خوبه اگه یه پست برای مامان دوستم بزاری..... شاید دعای آدمای پاکی که به اینجا میان بتونه کمکش کنه..... دوستم فقط 16 سالشه...... مامانش یه سال و خورده ایی میشه که سرطان کبد داره.....الان حالش خیلی خرابه.....سرطان خیلی تو بدنش...
-
داغ داغ
شنبه 3 دی 1390 00:33
- این هم عکس بابا و کیامهر و رادین - امشب + بلاگزیت ویژه شب یلدا
-
بابا شصت و یکمین شمع رو فوت می کنه
جمعه 2 دی 1390 17:44
سالهای جنگ وقتی صدای آژیر قرمز می آمد مو به تنمان راست می شد . من و مریم و نرگس می دویدیم بغل بابا و بابا می گفت بیاید بچه ها ! بیاید برین توی جیبم و ما را محکم بغل می کرد هر سه تایی و ما انقدر ایمن بودیم توی بغلش که هیچ بمبی به ما کارگر نمی شد هیچ ترسی برایمان نمی ماند . فردا سوم دی ماه است و روز تولد بابا بابایی که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 دی 1390 22:00
بدون هیچ توضیحی تشریف ببرید اینجا ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 دی 1390 10:32
امیدوارم همه دوستان شب یلدای خوبی رو گذرونده باشند و این وعده رو بهتون میدم که امشب به مراتب شب قشنگ تری میشه با این همه لطف و محبت و صدای قشنگ ... قبلا هم گفته ام که تمام زحمت های بازی وبلاگی به این می ارزه که تو قبل از همه صداها رو می شنوی یا عکس ها رو می بینی ... دیشب تا نزدیک های صبح داشتم صداهاتون رو گوش می دادم...
-
یلدا مبارک
چهارشنبه 30 آذر 1390 12:52
امشب شب یلداست شما هم لابد توی این چند روز کلی اس ام اس و ایمیل و مطلب و شعر در مورد یلدا شنیدید و خوندید . یلدا از هر منظری نگاهش کنید شب عزیزیه و اینکه بعضی آدما حسی نسبت بهش ندارن چیزی از ارزش این شب کم نمی کنه . اتفاقا این آدمها باید ببینن مشکل کارشون از کجاست . یلدا شب خاطره هاست . خاطره های دور و تموم شده و...
-
لایکا - سگ فضانورد
سهشنبه 29 آذر 1390 22:17
کلا از آدمهایی که خوشی زده است زیر دلشان و به این همه جرم و جنایت هر روزه که بر سر ابناء بشر فرو می آید چشم می بندند ٬ حقوق بشری را که هر روز توی کوچه و خیابان های خاورمیانه و آفریقا و آسیا زیر بار فقر و گرسنگی و ظلم و ستم و استبداد دارد له می شود فراموش می کنند و می روند می چسبند به چارتا جک و جانور بی زبان و انقدر...
-
نمایش ترومن من
سهشنبه 29 آذر 1390 13:05
- امروز صبح اومدنی سر کار شباهت عجیبی بین خودم و جیم کری در فیلم نمایش ترومن دیدم . این فیلم یکی از زیباترین فیلمهاییه که دیدم و شوک وسط داستان از اون شوک های به یاد موندنی سینما ... جایی که جیم کری می فهمه همه زندگیش از همون بدو تولد گرفته تا بزرگ شدنش ٬ اولین عشقش و اولین بوسه اش همه و همه توسط دوربین های تلوزیونی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 آذر 1390 22:58
اول اینکه : امید نقوی عزیز مصاحبه ای جنجالی در مورد ادبیات با رادیو ایران صدا انجام داده است که دعوت می کنم تشریف ببرید اینجا و صحبت های امید عزیز را گوش کنید . دوم اینکه : آذرنوش عزیز هم به جمع آسمانی های بلاگستان پیوست . این سرنوشت محتوم همه وبلاگ نویسانی است که برای مخاطبین خود احترام قائلند . آذرنوش از این پس در...
-
چگونه در هفت دقیقه قدیس شویم ؟
دوشنبه 28 آذر 1390 13:10
به غیر از عده قلیلی از انسانها که بیماری دارند و به خلایق آزار می رسانند باقی گناهانی که ما در طول روز مرتکب می شویم یا ناخواسته هستند یا ندانسته یا ناگزیر یعنی وقتی گناهی مرتکب می شویم نمی دانیم که داریم گناه می کنیم یا می دانیم ولی عمدی در کارمان نبوده است یا اینکه می دانیم ولی چاره ای نداریم . اینجور مواقع ٬ آدم ها...
-
total relaxation
دوشنبه 28 آذر 1390 08:24
دیروز عصر نزدیکای خونه بودم که مهربان زنگ زد و گفت برق نداریم حدود ساعت ۷ رسیدم خونه عجیب بود راهرو برق داشت ولی توی خونه خبری نبود چند تا از همسایه ها هم برق نداشتند . زنگ زدیم اداره برق که کسی جواب نداد فیوزها را هم جهت اطمینان چک کردم که مشکلی نداشتند این شد که با مهربان چند تا چیپس و ماست موسیر خوردیم و خوابیدیم...
-
دوباره خواب بد دیدم
یکشنبه 27 آذر 1390 16:02
پاشو ... پاشو... داشتی خواب می دیدی وااااااااااااااااااااااااااااااای ... خیلی وحشتناک بود چه خوابی دیدی ؟ خواب دیدم یه صدای خیلی وحشتناک اومد و همه آدمای دنیا جز من سنگ شدند همه بی حرکت و با چشمای وحشتزده داشتن نگاه می کردن انگار زنده بودن ولی نمی تونستن حرف بزنن یا تکون بخورن چشمهاشون خیلی وحشتناک بود موهای تنم سیخ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 26 آذر 1390 21:34
با تشکر از همه دوستانی که در مورد بازی صوتی شب یلدا اظهار نظر کردند شرایط شرکت در بازی به شرح زیر اعلام می شود : از همین الان می توانید بوسیله میکروفون کامپیوتر و یا گوشی موبایلتان یک فایل صوتی ضبط کنید و به آدرس زیر ایمیل نمایید : - kiamehr.bastani@gmail.com - نیازی به آپلود کردن فایل ها یا عوض کردن پسوند آن نیست و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 26 آذر 1390 13:41
شماره یک : پونه هم رستگار شد . پونه از این به بعد اینجا می نویسد ... شماره دو : کسی دارالترجمه منصفی می شناسد که سرش شلوغ نباشد و ۹ صفحه متن تخصصی کامپیوتر را دو - سه روزه ترجمه کند آیا ؟ شماره سه : یکی از حس های بدی که ممکن است به آدم دست بدهد اینست که یک لحظه چشم باز کنی و ببینی آدم های دور و برت را نمی شناسی . این...
-
بازی شب یلدا
جمعه 25 آذر 1390 23:29
- به امید خدا اگر عمری باشد برای شب یلدای امسال هم بازی وبلاگی خواهیم داشت . جزئیات بازی و نحوه شرکت در آن فردا شب اعلام خواهد شد . به یادبود بازی خاطره انگیز شب یلدای ۸۹ دوست دارم که این بازی هم صوتی باشد . بنابراین دوستان اگر پیشنهادی برای برگزاری این بازی دارند می توانند توی کامنتهای این پست اعلام کنند . در مورد...
-
خدیجه جانم
جمعه 25 آذر 1390 17:35
تقدیم به عادل و میثا ...
-
نغمه های داودی
پنجشنبه 24 آذر 1390 22:32
یادش به خیر شب یلدای پارسال ... فایل صوتی لینک دانلود صداها
-
من و کیبوردم خدای مهربان تری هستیم
چهارشنبه 23 آذر 1390 23:32
ساعت ۷ شب - پشت چراغ قرمز ایران خودرو راننده تاکسی یک پیرمرد است با سبیل پرپشت لهجه گیلانی دارد و یک پیکان قراضه که از همه جایش سوز زمستان سرک می کشد وقتی نفس می کشد صدای خس خس سوت مانندی از توی سینه اش بیرون می آید عقربه بنزینش روی خانه آخر است و احتمالا دارد با خودش کلنجار می رود که چگونه این چهار تا مسافر را راضی...
-
برو با ولیت بیا باقالی
چهارشنبه 23 آذر 1390 15:06
بعد از چهل و خورده ای روز غیبت .... این شما و این هم کورش تمدن
-
ببخشید شما را آن پشت ندیدم
چهارشنبه 23 آذر 1390 12:44
یک فیلی داشت توی جنگل برای خودش می چرید یک بچه گنجشک پررو آمد و خودش را چسباند به ماتحت فیل و شروع کرد خودش را تکان تکان دادن که یعنی من دارم تو را ترتیب می دهم در همان احوال یک گوریلی از بالای درخت پایش لیز خورد و محکم افتاد روی سر فیل و فیل هم نعره بلندی کشید و آخخخخخخخخخخخ بلندی سر داد گنجشک بچه پررو که خودش را...
-
السون و ولسون قلب منو شکستن
سهشنبه 22 آذر 1390 22:36
بعضی وقتها اینطوری می شود دیگر هر کار می کنی خراب می شود و هرچه می خواهی درست ترش کنی خراب تر می شود اول و آخرش هم می بینی مقصر خودت بوده ای و بس یک وقتهایی حس های بد رها نمی کنند آدم را فکر می کنی مثل یک کارتن خواب مچاله ٬ افتاده ای وسط پیاده روی شلوغ انقلاب درست روبروی دانشگاه ٬ جلوی کتابفروشی ها و دلت می خواهد بلند...